اضطراب اجتماعی؛ نتیجه یک جامعه قضاوتمحور
یک پژوهشگر علوم اجتماعی با بیان اینکه اضطراب اجتماعی در جامعه امروز ایران بیش از آنکه نشانه ضعف فردی باشد، پاسخی طبیعی به محیطی قضاوتمحور و ناامن است، گفت: تداوم این وضعیت میتواند به فرسایش سرمایه اجتماعی، کاهش مشارکت عمومی، گسترش انزوا و تشدید خشونت در جامعه منجر شود.
پژوهشگر علوم اجتماعی، در این گفتوگو با اشاره به اینکه اضطراب اجتماعی در سالهای اخیر از یک احساس فردی به یک مسئله اجتماعی تبدیل شده، اظهار کرد: اضطراب اجتماعی به زبان ساده، نوعی ترس یا اضطراب شدید در نتیجه قرار گرفتن فرد در یک یا چند موقعیت اجتماعی است که در آن فرد نگران قضاوت دیگران، تحقیر، شرمندگی یا طرد شدن است. در واقع، هسته مرکزی این نوع اضطراب، ترس از مورد قضاوت قرار گرفتن است.
داریوش محمدیمجد، با بیان اینکه نباید اضطراب اجتماعی را صرفاً به ضعف فردی نسبت داد، افزود: همانگونه که اضطراب در روانشناسی نوعی سازوکار دفاعی برای حفظ فرد محسوب میشود، اضطراب اجتماعی نیز در محیطهایی که افراد دائماً در معرض قضاوت، برچسبزنی و تحقیر قرار دارند، نقش یک هشداردهنده را ایفا میکند تا فرد برای حفظ شخصیت، سلامت روان و آرامش خود از چنین موقعیتهایی فاصله بگیرد.
وی ادامه داد: همه انسانها بهدنبال آرامش هستند و بهطور طبیعی از موقعیتهایی که موجب تنش و فشار روانی میشود دوری میکنند. از این منظر، اضطراب اجتماعی همچون تابلوی هشدار در مسیر زندگی عمل میکند و به فرد میگوید از موقعیتهایی که ترس از قضاوت دیگران را ایجاد میکند، فاصله بگیرد. در مقابل، راهکار اساسی آن نیز شکلگیری فرهنگی است که در آن افراد از قضاوت کردن یکدیگر پرهیز کنند.
وی با اشاره به گسترش فرهنگ قضاوت در جامعه اظهار کرد: امروز تقریباً در همه موقعیتهای اجتماعی میتوان ردپای قضاوتهای آسیبزا را مشاهده کرد، همین مسئله موجب افزایش انزوا شده است. بسیاری از افراد در محیط کار برای دور ماندن از فشارهای ناشی از تعاملات اجتماعی، خود را در پشت رایانه پنهان میکنند، هدفون بر گوش میگذارند و از ارتباط با همکاران فاصله میگیرند.
این پژوهشگر علوم اجتماعی افزود: برخی خانوادهها نیز بهدلیل مشکلات اقتصادی یا احساس نابرابری، حتی از حضور در مهمانیهای ساده خودداری میکنند، زیرا نگران نگاههای تحقیرآمیز و مقایسه شدن با دیگران هستند.
محمدیمجد تأکید کرد: اضطراب اجتماعی در جامعه ایران بیش از آنکه نشانه ضعف فردی باشد، پاسخی انطباقی و سازوکار دفاعی مغز در برابر محیطی است که بهدلیل فرهنگ قضاوتگر و نابرابریهای ساختاری، به فضایی ناامن و تحقیرآمیز تبدیل شده است.
وی با بیان اینکه در چنین شرایطی، انزوا و دوریگزینی نه یک اختلال، بلکه تلاشی غریزی برای صیانت از سلامت روان است گفت: ریشه این اضطراب جمعی را باید در فقدان امنیت روانی و فرهنگ قضاوتمحور حاکم بر ساختارهای اجتماعی جستوجو کرد، نه در ناتوانی افراد.
این پژوهشگر علوم اجتماعی با بیان اینکه تقریباً همه افراد جامعه ایران، بهصورت موقت یا مزمن، اضطراب اجتماعی را تجربه میکنند، درباره پیامدهای این پدیده گفت: زمانی که اضطراب اجتماعی از یک تجربه فردی به پدیدهای جمعی تبدیل میشود، جامعه با نوعی فلج شدن تعاملات اجتماعی مواجه خواهد شد. همانگونه که اضطراب فردی زمینه بروز بیماریهای جسمی مختلف را فراهم میکند، اضطراب اجتماعی نیز بازتولید روابط اجتماعی را دچار اختلال میسازد.
محمدیمجد افزود: در چنین شرایطی مشارکت اجتماعی آسیب میبیند، فعالیتهای گروهی به نتایج مطلوب نمیرسد و حتی فرآیندهای مشارکتی نیز با مشکل مواجه میشود. همچنین گروههای ورزشی از اقبال عمومی فاصله میگیرند و جوانان نیز بهدلیل ترس از اشتباه کردن و قضاوت شدن، فرصت نوآوری، خلاقیت و تجربه کردن را از دست میدهند، در حالی که ذات خلاقیت با آزمون و خطا گره خورده است.
وی با اشاره به نقش رسانهها در مدیریت یا تشدید اضطراب اجتماعی تصریح کرد: در فضایی که اضطراب اجتماعی بر جامعه حاکم است، نوع سخن گفتن و شیوه اطلاعرسانی اهمیت دوچندانی پیدا میکند. اینکه رسانه چه چیزی را بیان کند و چگونه آن را مطرح کند، میتواند یا به کاهش این آسیب اجتماعی کمک یا آن را تشدید کند.
وی ادامه داد: رسانه باید از یکسو زندگی مردم را، با همه دشواریها و محدودیتهایشان، با احترام بازتاب دهد و از سوی دیگر، دولت و نهادهای مسئول را برای ارتقای کیفیت زندگی مردم پاسخگو نگه دارد. این دو وظیفه باید همزمان دنبال شود.
این پژوهشگر علوم اجتماعی با اشاره به تجربه مداخلات اجتماعی در مناطق محروم گفت: در ادبیات توسعه و مداخله اجتماعی، همواره تأکید میشود که کنشگران اجتماعی نباید با نگاه تحقیرآمیز به شرایط زندگی مردم بنگرند. حتی در مناطق فقیرنشین نیز باید به مردم القا شود که همین امکانات ساده در گذشته پناهگاه آنان بوده و اکنون زمان آن رسیده که با حمایت دولت، از امکانات و کیفیت زندگی بهتری برخوردار شوند.
محمدیمجد با اشاره به نقش نهادهای خانواده، مدارس، دانشگاهها، مجموعههای فرهنگی و سازمانهای مردمنهاد در مهار اضطراب جمعی، اظهار کرد: برای کاهش اضطراب اجتماعی، نیازمند بازسازی ساختارهای میانجی هستیم. اگر این نهادها بهجای قضاوتگری، به تولید «آرامش» بپردازند، اضطراب جمعی نیز بهتدریج فروکش خواهد کرد. مسئله بنیادین این است که یاد بگیریم «دیگری» را همانگونه که هست بپذیریم و به او احترام بگذاریم.
وی تأکید کرد: برای کاهش اضطراب جمعی باید از «فرهنگ ارزیابی» به سمت «فرهنگ مراقبت» حرکت کنیم؛ بدین معنا که بهجای قضاوت دائمِ افراد، باید این پرسشِ کلیدی را مطرح کنیم که چگونه میتوانیم در کنار یکدیگر زندگی همدلانهتر و بهتری داشته باشیم؟
وی با اشاره به پیامدهای تداوم اضطراب جمعی اظهار کرد: در سالهای اخیر، جامعه پیوسته با الگوهای دستنیافتنی در رسانهها مواجه بوده است؛ از نمایش سبک زندگیهای ایدهآل تا تبلیغ کالاهایی که بسیاری از خانوادهها حتی توان خرید آنها را برای نیازهای اولیهای همچون جهیزیه ندارند. این تصویرسازیهای بدون پشتوانه، با نادیدهگرفتن واقعیتهای اقتصادی، عاملی کلیدی در تولید اضطراب اجتماعی است.
این پژوهشگر علوم اجتماعی تصریح کرد: تداوم این روند، دو پیامد نگرانکننده در پی دارد؛ یا به انزوای اجتماعی و گسترش قشر «فقرای بیصدا» میانجامد و یا شعلههای خشم و پرخاشگری را در عرصههای خصوصی و عمومی برافروختهتر میکند.
محمدیمجد در پایان تأکید کرد: تا زمانی که واقعیتِ زندگی مردم با تمام دشواریهای ناشی از تورم و بیثباتی اقتصادی به رسمیت شناخته نشود، دستیابی به توسعه اجتماعی ممکن نخواهد بود. نخستین گام برای مقابله با این «طاعون خاموشِ اجتماعی»، پذیرش و احترام به شیوه زیستِ دیگران است. از دلِ این احترام، آرامش به جامعه بازمیگردد، عقلانیت تقویت میشود، ریشههای رنج بهتر درک میگردد و بستر ساختنِ آیندهای روشنتر فراهم میشود؛ مسیری که نقطه آغازش، «قضاوتنکردن» است.