همدان بیش از آنکه به بزرگداشت نیاز داشته باشد، به فهمیده شدن نیاز دارد
یکم شهریورماه که فرا میرسد، همدان بار دیگر موضوع سخنرانیها، گزارشها و برنامههای فرهنگی میشود و از هگمتانه، مادها، بوعلی، باباطاهر، گنجنامه، بازار، محلات و بناهایی گفته میشود که هرکدام بخشی از تاریخ طولانی این شهر را روایت میکنند؛ همه اینها بخشی از واقعیت همدان است، اما مسئله امروز این شهر را نمیتوان تنها با یادآوری گذشته توضیح داد، زیرا پرسش مهمتر این است که ما تا چه اندازه توانستهایم آن منطق تاریخی، فرهنگی و اجتماعی را که همدان را در طول قرنها به یک شهر متمایز تبدیل کرده بوده، بشناسیم، حفظ کنیم و در ساختن آینده بهکار بگیریم؟
همدان صرفاً شهری قدیمی با مجموعهای از آثار تاریخی نیست، بلکه شهری است که هویت آن در طول سدهها از پیوند میان تاریخ، کالبد، روابط اجتماعی، اقتصاد، فرهنگ و شیوه زیست مردم شکل گرفته است. ارزش هگمتانه نیز تنها در قدمت آن خلاصه نمیشود، ثبت جهانی این محوطه از سوی یونسکو بر تداوم تاریخی، تبادل فرهنگی و وجود شواهدی از راه حلهای شهری و معماری در دورههای مختلف تأکید دارد و همین نکته نشان میدهد که اهمیت همدان نهفقط در «کهن بودن»، بلکه در «تداوم تاریخی» آن است. هگمتانه را نمیتوان جزیرهای باستانی در دل شهر امروز دانست، زیرا این محوطه یکی از عمیقترین لایههای همان شهری است که هنوز در آن زندگی جریان دارد و اگر این پیوند از میان برود، حفاظت از خود اثر نیز به معنای کامل کلمه، محقق نشده است.
یکی از وجوه کمتر دیدهشده همدان تاریخی، سازمان فضایی و اجتماعی محلات آن است. در ساختار سنتی شهر، عناصری مانند مسجد، حمام، چمن، بازارچه، چشمه، کاروانسرا و فضاهای عمومی، تنها عناصر کالبدی نبودند، بلکه در کنار یکدیگر شبکهای از زندگی روزمره را شکل میدادند که نیازهای اقتصادی، اجتماعی، ارتباطی و فرهنگی مردم را در مقیاس محله پاسخ میدادند. پژوهشهای مربوط به ساختار محلات تاریخی همدان نیز نشان میدهد که این عناصر در تقویت حس مکان، پیوندهای اجتماعی و سازمانیافتگی زندگی محلهای نقش داشتهاند و درواقع شهر تاریخی براساس نوعی هماهنگی میان کالبد و جامعه عمل میکرده است.
از منظر مذکور، مسئله امروز همدان صرفاً این نیست که چمنهای قدیمی یا برخی بناهای تاریخی از میان رفتهاند؛ مسئله مهمتر آن بوده که بخشی از منطق زندگی شهری نیز همراه با آنها تضعیف شده است. زمانی که محله از یک واحد اجتماعی و فرهنگی به صرف یک محدوده سکونتی تبدیل میشود، هنگامی که دسترسیهای روزمره به سفرهای طولانیتر وابسته میشوند و فضاهای تعامل طبیعی کاهش پیدا میکنند و روابط انسانی از ساختار فضایی شهر جدا میشوند، آنچه از دست میرود، فقط یک فرم شهری نیست، بلکه بخشی از کیفیت زیست اجتماعی است. به همین دلیل بازخوانی همدان تاریخی نباید به حسرت خوردن برای گذشته یا بازسازی ظاهری عناصر قدیمی محدود شود، بلکه باید به این پرسش منتهی شود که شهر تاریخی چگونه مسائل مردم را حل میکرد و از آن تجربه چه اصولی را میتوان با زبان امروز در برنامهریزی شهری، توسعه محلات و سیاستگذاری اجتماعی بازآفرینی کرد؟
این نگاه در ادبیات معاصر حفاظت شهری نیز جایگاه مهمی دارد. رویکرد «منظر شهری تاریخی» یونسکو بر این اساس استوار است که میراث نباید به حفاظت منفرد از بناها تقلیل پیدا کند، بلکه باید در سیاست عمومی، برنامهریزی شهری و فرایند توسعه ادغام شود. بر همین مبنا توسعه سریع و کنترلنشده میتواند نهفقط به آثار تاریخی، بلکه به ارزشهای اجتماعی، منظر شهری و هویت تاریخی یک شهر آسیب بزند و در مقابل توسعه پایدار زمانی معنا پیدا میکند که ارزشهای تاریخی و هویتی در تصمیمگیریهای امروز حضور واقعی داشته باشند.
برای همدان این نکته اهمیت ویژهای دارد، زیرا شهر تاریخی را نمیتوان صرفاً به اداره میراث فرهنگی سپرد و انتظار داشت سایر دستگاهها بدون درک همین منطق، تصمیمهای خود را بگیرند؛ اگر استاندار، شهردار، اعضای شورا، مدیران راه و شهرسازی، مدیران اقتصادی، گردشگری و حتی خدمات شهری ندانند چه چیزهایی هویت این شهر را ساخته و کدام عناصر آن در برابر تغییر حساساند، حفاظت از هویت همدان عملاً به کاری بخشی و محدود تبدیل میشود. اتفاقاً در ساختار مدیریتی مربوط به ثبت جهانی هگمتانه نیز بر هماهنگی میان دستگاههای مختلف، مشارکت دانشگاهیان و متخصصان، توجه به خدمات شهری، گردشگری، برنامهریزی اقتصادی و حضور جامعه محلی تأکید شده و این نشان میدهد که حفاظت از یک شهر تاریخی، موضوعی فراتر از مرمت یک اثر یا تعیین حریم آن است.
از همینجا میتوان به یکی از اساسیترین آسیبهای امروز همدان رسید؛ آسیبی که شاید از تخریب یک بنا یا اجرای یک پروژه نامتناسب نیز مهمتر باشد و آن، فقدان سواد تاریخی و هویتی در بخشی از نظام تصمیمگیری است. مدیری که مسئول توسعه، عمران یا سیاستگذاری فرهنگی شهری مانند همدان است، الزاماً نباید مورخ یا باستانشناس باشد، اما باید بداند که هر تصمیم در چنین شهری با لایهای از تاریخ و حافظه جمعی تماس پیدا میکند و هر مداخله کالبدی، اقتصادی یا فرهنگی، میتواند بر شخصیت شهر اثر بگذارد. اگر این فهم وجود نداشته باشد، حتی تصمیمهایی که با نیت توسعه و پیشرفت گرفته میشوند، ممکن است درنهایت به فرسایش تدریجی هویت شهر منجر شوند.
هویت شهر معمولاً با یک تصمیم ناگهانی نابود نمیشود، بلکه درنتیجه انباشت تصمیمهایی آسیب میبیند که هرکدام بهتنهایی کوچک به نظر میرسند؛ خیابانی که بدون توجه به روابط تاریخی بافت طراحی میشود، ساختمانی که منظر شهری را مخدوش میکند، فضایی که از کارکرد اجتماعی خود تهی میشود، پروژهای گردشگری که زندگی مردم محله را نادیده میگیرد، نامی که از حافظه شهر حذف میشود و سرمایهگذاریای که تنها ارزش اقتصادی زمین را میبیند و از ارزش تاریخی و اجتماعی مکان غفلت میکند. حاصل چنین روندی میتواند شهری باشد که آثار تاریخی فراوان دارد، اما بهتدریج شخصیت تاریخی خود را از دست میدهد.
در این شرایط پرسش مهم آن است که آیا مدیرانی که در سطوح مختلف برای آینده همدان تصمیم میگیرند، پیش از ورود به فرایند تصمیمگیری با تاریخ تحول شهر، ساختار محلات، منظر تاریخی، جایگاه هگمتانه، ظرفیتهای فرهنگی و الزامات توسعه در یک شهر تاریخی آشنا میشوند یا خیر؟ آیا اساساً شناخت همدان یکی از مؤلفههای ارزیابی مدیرانی است که قرار است مسئولیتهای مرتبط با شهر، فرهنگ، گردشگری، میراث و توسعه را برعهده بگیرند یا هنوز چنین دانشی در انتخاب مدیران شهری با جایگاه همدان، محلی از اعراب ندارد؟
مطالبه اصلی در آستانه روز همدان باید از همین نقطه شکل بگیرد. همدان به مدیرانی نیاز دارد که توسعه را در مقابل تاریخ نبینند، بلکه بتوانند تاریخ را به یک سرمایه برای توسعه تبدیل کنند؛ چنین نگاهی به معنای توقف شهر، مخالفت با ساختوساز یا تبدیل همدان به موزه نیست، بلکه برعکس به معنای یافتن الگویی از توسعه است که بتواند شهر را مدرنتر، کارآمدتر و زیستپذیرتر کند، بیآنکه ویژگیهایی را که آن را از دیگر شهرها متمایز میکند، از میان ببرد.
برای رسیدن به چنین وضعیتی، سواد تاریخی و هویتی باید از سطح توصیههای فرهنگی به بخشی از نظام حکمرانی استان تبدیل شود. تدوین یک سند روشن و کاربردی درباره هویت تاریخی و فضایی همدان، آموزش مدیران ارشد و میانی، استفاده نظاممند از ظرفیت دانشگاهیان و پژوهشگران، ارزیابی آثار هویتی پروژههای بزرگ و شکلگیری سازوکاری علمی برای بررسی تصمیمهای مهم شهری، میتواند آغاز این مسیر باشد. مهمتر از همه، شناخت مسئله همدان باید در انتخاب مدیرانی که با آینده این شهر سروکار دارند، به یک معیار واقعی تبدیل شود، زیرا شهری با چنین سابقه و جایگاهی نمیتواند تنها با ابزارهای عمومی مدیریت شهری اداره شود.
همدان درنهایت بیش از آنکه به مدیرانی نیاز داشته باشد که درباره تاریخ آن سخن بگویند، به مدیرانی نیاز دارد که بتوانند تاریخ آن را در تصمیمهای امروز وارد کنند؛ فاصله میان این دو بسیار زیاد است. بزرگداشت گذشته آسان است، اما ادامه دادن آن دشوار؛ همانگونه که حفاظت از یک اثر سادهتر از حفاظت از منطق تاریخی یک شهر است.