گروه رسانه ای سپهر

آخرین اخبار:
شناسه خبر:100479

از کودتای سوم اسفند تا توطئه امروز برای ایران

بازخوانی ریشه‌های وابستگی پهلوی
از کودتای سوم اسفند تا توطئه امروز برای ایران
در آستانه سالگرد کودتای سوم اسفند 1299، بازخوانی کارنامه خاندان پهلوی بار دیگر به صدر مباحث تاریخی و سیاسی بازگشته است؛ روایتی که از نگاه منتقدان، با «مهندسی قدرت خارجی» آغاز شد و با تداوم وابستگی در دوره محمدرضا پهلوی تعمیق یافت. از کودتای 28 مرداد تا کاپیتولاسیون، از جدایی بحرین تا نقش‌آفرینی سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه، این پرسش همچنان مطرح است که آیا پهلوی‌ها محصول اراده ملی بودند یا برآمده از معادلات قدرت‌های جهانی؟ در همین چارچوب، گفت‌وگویی تفصیلی با دکتر جواد منصوری، پژوهشگر تاریخ معاصر، انجام داده‌ایم تا نسبت «استقلال، توسعه و وابستگی» در دوره پهلوی و بازتاب آن در جنگ روایت‌های امروز واکاوی شود.
کودتای سوم اسفند 1299 هجری شمسی نقطه‌ای سرنوشت‌ساز در تاریخ معاصر ایران است، رخدادی که نه از دل اراده ملی، بلکه در متن مهندسی قدرت‌های استعماری، به‌ویژه بریتانیا شکل گرفت. برآمدن رضاخان از دل این کودتا آغاز پروژه‌ای بود که هدف آن نه نوسازی مستقل ایران بلکه ایجاد یک دولت وابسته، مطیع و حافظ منافع بیگانگان در منطقه‌ای حساس بود. رضاخان با تکیه بر حمایت سیاسی– اطلاعاتی لندن مسیر تمرکز قدرت را پیمود؛ مسیری که به حذف نیروهای بومی، سرکوب نهادهای مردمی و قطع پیوند دولت با جامعه انجامید.
این الگو در دوره محمدرضا پهلوی نه‌تنها تداوم یافت بلکه تعمیق شد. کودتای 28 مرداد 1332 با نقش‌آفرینی مستقیم سرویس‌های اطلاعاتی خارجی نشان داد که پدرخواندگی بیگانه چگونه تاج و تخت را حفظ می‌کند و در مقابل، استقلال سیاسی و کرامت ملی را به گروگان می‌گیرد. از آن پس امنیت رژیم نه بر رضایت مردم، بلکه بر حمایت واشنگتن و هم‌پیمانانش استوار شد حمایتی که هزینه‌اش تشدید استبداد داخلی و واگذاری تدریجی منافع ملی بود.
امروز نیز امتداد همان منطق تاریخی را می‌توان دید، جایی که رضا پهلوی در موضعی بی‌پرده، با التماس سیاسی در برابر ایالات متحده آمریکا و اسرائیل حتی از فشار و تهدید نظامی علیه ایران ابا ندارد. این رویکرد، نه یک خطای فردی، بلکه ادامه همان وابستگی ساختاری است؛ مشروعیت‌طلبی از بیرون و بی‌اعتنایی به مردم. تاریخ پهلوی از رضاخان تا امروز گواهی می‌دهد که هرجا «پدرخوانده خارجی» تعیین‌کننده بوده، منافع ملی قربانی شده است.
با توجه به اینکه در آستانه سالگرد کودتای سوم اسفند 1299 رضاشاه قرارداریم، مناسب دیدیم با دکتر جواد منصوری؛ نخستین فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و از اعضای شواری مرکزی حزب جمهوری اسلامی که سوابقی همچون سفیر ایران در پاکستان، معاون فرهنگی دانشگاه آزاد اسلامی، مشاور وزیر امورخارجه، رئیس اداره کل اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت خارجه و سفیر ایران در چین را در پیشینه خود به ثبت رسانده، گفت‌وگویی داشته‌ باشیم و ضمن تبیین سابقه استعماری رژیم پهلوی به برخی شبهات این‌روزها پاسخ دهیم.
1. استاد در ابتدا بفرمایید اگر بخواهیم کارنامه خاندان پهلوی را نه احساسی بلکه بر پایه منافع ملی تحلیل کنیم، مهم‌ترین مصادیق «خیانت به استقلال کشور» در دوره رضاخان و محمدرضاشاه چه بوده است؟
در پاسخ به این پرسش باید گفت که درباره مفاسد و خیانت‌های خاندان پهلوی، آثار مکتوب و اسناد تاریخی فراوانی وجود دارد؛ به‌گونه‌ای که اصل وابستگی، فساد و بی‌قانونی این رژیم، موضوعی قطعی و غیرقابل انکار است. حتی شخص محمدرضا پهلوی، در چهاردهم آبان 1357، به‌صورت رسمی در تلویزیون ظاهر شد و صراحتاً اعلام کرد؛ مردم ایران، من صدای انقلاب شما را شنیدم… اعتراف می‌کنم که ما وابسته بودیم، فاسد بودیم، بی‌عدالتی کردیم، بی‌قانونی کردیم و حتی به مذهب تشیع اثنی‌عشری پایبند نبودیم…
این سخنان، امروز نیز به‌راحتی در منابع و سایت‌های مختلف در دسترس است و به‌عنوان یک سند کاملاً روشن و غیرقابل تردید در تاریخ ثبت شده. محمدرضا پهلوی در همان سخنرانی وعده می‌دهد که از این پس مطابق قانون اساسی عمل خواهد کرد و دولتی مستقل و ملی تشکیل می‌دهد اما پاسخ ملت ایران روشن بود؛ مردم اعلام کردند که او را یک مجرم، خائن و وابسته می‌دانند و دیگر امکان تحمل حکومت او وجود ندارد.
به اعتقاد من، حکومت پهلوی عملاً در روز 14 آبان 1357 پایان یافت و پس از آن، سلطنت پهلوی دیگر مشروعیتی در نگاه مردم نداشت. آنچه در فاصله 14 آبان تا 22 بهمن رخ داد چیزی جز مدیریت بحران برای فرار، انتقال اموال و خروج خاندان پهلوی از کشور نبود. همین رفتارها، خود مستندترین دلیل بر ماهیت آن حکومت است.
در کنار این، خاطرات و یادداشت‌های اسدالله علم؛ وزیر دربار و نخست‌وزیر رژیم پهلوی که در قالب مجموعه هفت‌جلدی «یادداشت‌های علم» منتشر شده، از معتبرترین اسناد درباره عملکرد درونی خاندان پهلوی به‌شمار می‌رود. علم این خاطرات را به‌صورت روزانه و شبانه ثبت کرده و در آن‌ها بارها به وابستگی، فساد و خیانت‌های شاه اشاره می‌کند. در مواردی حتی با تعجب و ناراحتی می‌نویسد که من تعجم می‌کنم که چقدر این شاه خائن است.
در جایی دیگر، علم نقل می‌کند که سفیر آمریکا به او گفته اقداماتی که ما در ایران انجام می‌دهیم، حتی 50 سال دیگر هم به شما نخواهیم گفت. این جمله به‌روشنی نشان‌دهنده عمق وابستگی و میزان نفوذ بیگانگان در ساختار تصمیم‌گیری کشور در دوره پهلوی است.
نمونه‌های عینی خیانت‌های این رژیم نیز کاملاً مشخص و مستند است؛ ازجمله تجزیه بخش‌هایی از سرزمین ایران در دوره پهلوی، مانند جدایی بحرین، واگذاری بخش‌هایی از ارتفاعات آرارات، بخش‌هایی از بلوچستان، مناطق غرب و شرق کشور و همچنین قراردادهایی نظیر قرارداد هیرمند که منافع ملی ایران را به‌شدت تضعیف کرد.
از دیگر نمونه‌های آشکار خیانت، می‌توان به قانون کاپیتولاسیون اشاره کرد؛ قانونی که عملاً حاکمیت قضائی ایران را زیر سؤال برد و اتباع آمریکایی را از پاسخ‌گویی در برابر قوانین کشور معاف کرد. همچنین تأسیس ساواک و جنایت‌های گسترده این سازمان امنیتی، بخش دیگری از کارنامه تاریک رژیم پهلوی است.
در حوزه اقتصادی نیز، حجم اموالی که خاندان پهلوی از کشور خارج کردند، هیچ‌گاه به‌طور دقیق قابل محاسبه نبود، اما تردیدی نیست که ثروت عظیمی از منابع این ملت به یغما رفت.
2. نقش ابرقدرت‌ها به‌ویژه انگلیس و سپس آمریکا در به قدرت رسیدن، تثبیت و بقای حکومت پهلوی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا می‌توان گفت پهلوی‌ها محصول «مهندسی قدرت خارجی» بودند؟
واقعیت این است که ایران، به‌دلیل موقعیت ژئوپلیتیک، منابع طبیعی و ویژگی‌های راهبردی، در دو قرن گذشته همواره در کانون توجه قدرت‌های جهانی قرار داشته؛ از انگلستان و فرانسه گرفته تا آمریکا، شوروی و حتی عثمانی‌ها. تسلط بر ایران، همواره یکی از اهداف راهبردی این قدرت‌ها بوده و برای تحقق آن، ایجاد دولت‌های دست‌نشانده در دستور کار قرار داشته است.
اینکه ایران به‌صورت رسمی به مستعمره تبدیل نشد، بیش از آنکه نشانه استقلال باشد، ناشی از رقابت قدرت‌ها، به‌ویژه تضاد انگلستان با روسیه بود؛ وگرنه در عمل، ایرانِ دوره پهلوی در بسیاری از حوزه‌ها وضعیتی شبیه یک مستعمره کامل داشت.
3. برخی مدعی‌اند پهلوی‌ها عامل نوسازی و پیشرفت ایران بودند. از منظر تاریخی، این نوسازی تا چه حد واقعی و تا چه حد نمایشی و وابسته بوده است؟ هزینه‌های پنهان این الگوی توسعه چه بود؟
از منظر تاریخی، باید گفت هرچند تغییراتی در ساختار اقتصادی، الگوی مصرف و برخی مظاهر زندگی شهری ایجاد شد، اما این تحولات عموماً نمایشی، وابسته و فاقد بنیان بومی و پایدار بود و بیش از آنکه در خدمت استقلال و توسعه واقعی کشور باشد، در راستای منافع قدرت‌های خارجی و تثبیت سلطه آن‌ها عمل می‌کرد.
بدون تردید، در کنار همه آنچه گفته شد، دو نکته اساسی و بنیادین در ارزیابی کارنامه پهلوی وجود دارد که معمولاً در روایت‌های تطهیرکننده نادیده گرفته می‌شود.
نکته نخست به مسئله استقلال درون‌زا و ارتباط آن با الگوی تولید، مصرف و سبک زندگی برمی‌گردد. در دوران پهلوی، اصلِ اینکه توسعه باید بر پایه‌ی فرهنگ اسلامی ـ ایرانی و منافع ملی شکل گیرد، در محاسبات حکومتی جایی نداشت. برعکس، وابستگی در ابعاد اقتصادی، فرهنگی، آموزشی و امنیتی به‌طور منظم و ساختاری افزایش می‌یافت. به بیان دیگر، نه‌تنها استقلال تقویت نشد، بلکه روندی معکوس جریان داشت که کشور را هرچه بیشتر به نظام سلطه وابسته می‌کرد.
نکته دوم، پروژه استحاله فرهنگی و هویتی ایران است؛ پروژه‌ای که به‌صورت هدفمند و برنامه‌ریزی‌شده دنبال می‌شد. تنها چند روز پس از کودتای 28 مرداد 1332، پنج افسر آمریکایی که عضو سازمان‌CIA بودند، وارد ایران شدند. مأموریت آن‌ها فعالیت در 12 حوزه فرهنگی، بدون هیچ سقف بودجه و محدودیت اعتباری بود. هدف روشن بود؛ ایجاد استحاله‌ای عمیق در ساختار فرهنگی جامعه ایران، به‌گونه‌ای که تسلط آمریکا بر ایران، تسلطی پایدار و دائمی باشد.
عمق این پروژه تا جایی بود که تنها یک هفته پس از پیروزی انقلاب اسلامی، یکی از مقامات ارشد آمریکایی که ریاست یکی از سازمان‌های مهم آن کشور را بر عهده داشت، با شگفتی اعلام کرد آنچه در ایران رخ داد، واقعه‌ای بسیار عجیب و باورنکردنی بود، زیرا ما ایران را طوری ساخته بودیم که برای همیشه در آن بمانیم، اما نمی‌دانیم چگونه ما را از آنجا بیرون کردند.
در همین چارچوب باید به نظام آموزشی و دانشگاهی دوره پهلوی نگاه کرد. اگر دانشگاه ساخته شد، نه با این هدف که ملت ایران به‌طور مستقل از ثمرات آن بهره‌مند شود، بلکه برای آن بود خروجی این دانشگاه‌ها، کارمندان و مدیرانی در خدمت نظام ارزشی و اقتصادی آمریکا در ایران باشند. نظام دانشگاهی آن زمان اسلامی، بومی یا مستقل نبود. حتی در حوزه تولید و صنعت، هر اقدامی که صورت می‌گرفت، عمدتاً در راستای منافع شرکت‌های آمریکایی تعریف می‌شد و بخش قابل توجهی از درآمد نفت نیز مستقیماً به همان چرخه بازمی‌گشت.
نکته قابل تأمل دیگر اینکه حدود نیمی از درآمد نفت ایران صرف خرید تسلیحات نظامی می‌شد؛ تسلیحاتی که نه برای دفاع از کشور در برابر دشمن خارجی، بلکه برای سرکوب مردم ایران به‌کار گرفته شد. ارتش ایران در دوره پهلوی عملاً هیچ‌گاه وارد یک جنگ واقعی با ارتش خارجی نشد و تقریباً تمام این سلاح‌ها علیه ملت ایران مورد استفاده قرار گرفت.
نظام استعماری، به‌هیچ‌وجه حاضر نیست از تسلط بر ایران صرف‌نظر کند؛ حتی اگر این تسلط در افق 100 سال آینده تعریف شود. آن‌ها به‌خوبی می‌دانند که دیگر امکان آن وجود ندارد که فردی غیرایرانی را مستقیماً به‌عنوان حاکم یا فرماندار ایران منصوب کنند؛ بنابراین به‌دنبال چهره‌ای هستند که نام، ظاهر و شناسنامه ایرانی داشته باشد، اما در عمل مجری سیاست‌ها و حافظ منافع آنان باشد؛ همان نقشی که محمدرضا پهلوی و پدرش ایفا می‌کردند.
در این چارچوب، تلاش برای بازسازی چهره پهلوی و برجسته‌سازی برخی افراد وابسته به این خاندان، کاملاً قابل‌درک است. مسئله اصلی این نیست که این جریان در داخل کشور پایگاه اجتماعی یا اعتبار واقعی داشته باشد، بلکه نکته آنجاست که نظام سلطه چاره‌ای جز ادامه این مسیر نمی‌بیند؛ زیرا منافع کلان بین‌المللی‌اش اقتضا می‌کند همواره گزینه‌ای برای اعمال نفوذ در ایران در دسترس داشته باشد.
از این منظر، پیوند تاریخ با جنگ روایت‌ها در امروز کاملاً آشکار است. بازنویسی تاریخ پهلوی، بخشی از همین نبرد روایت‌هاست؛ نبردی که هدفش تضعیف حافظه تاریخی جامعه ایرانی و آماده‌سازی ذهن‌ها برای پذیرش وابستگی در شکل و قالبی جدید است.
4. به‌عنوان پرسش پایانی به‌عنوان یک پژوهشگر تاریخ چه توصیه‌ای به جوانان دارید؟
توصیه‌ام به جوانان این است، قبل از هر قضاوتی، «یادداشت‌های اسدالله علم» را بخوانید. این کتاب سرشار از شواهد زنده و بی‌واسطه از درون ساختار سلطنت پهلوی و ارتباط آن با غرب است. به‌گمان من، بعید است کسی این کتاب را با دقت بخواند و همچنان بتواند درباره سلطنت پهلوی یا کلیت سلطه غرب بر ایران، نگاه مثبت یا امیدوارکننده‌ای داشته باشد. نخست باید دید واقعیت چه بوده؛ سپس می‌توان درباره آینده تصمیم گرفت.
حال این پرسش اساسی مطرح می‌شود که به چه دلیل آمریکا تا این حد در جزئی‌ترین امور کشور ما دخالت می‌کند؟ برای پاسخ، باید مقایسه‌ای روشن و صریح انجام داد. کافی است به رفتار رسانه‌ای و سیاسی غرب در قبال ایران و برخی کشورهای منطقه نگاه کنیم. در عربستان سعودی، به‌صورت علنی و رسمی، احکام سنگینی مانند اعدام‌های گسترده اجرا می‌شود؛ گاه در یک هفته چندین نفر گردن زده می‌شوند، اما نه رسانه‌های جهانی غوغا به پا می‌کنند و نه دولت آمریکا کوچک‌ترین موضع جدی می‌گیرد. تقریباً هیچ بازتابی در افکار عمومی جهان شکل نمی‌گیرد.
اما در ایران، اگر فردی بازداشت شود، از مسئولیتی کنار گذاشته شود، یا حتی گاهی بدون وقوع رویداد واقعی و صرفاً بر پایه خبرسازی و دروغ‌پردازی، موجی عظیم از جنجال رسانه‌ای به راه می‌افتد. پرسش این است چرا یک رفتار مشابه، در دو کشور، دو واکنش کاملاً متفاوت ایجاد می‌کند؟ اگر اتفاقاتی از جنس آنچه در ایران بزرگ‌نمایی می‌شود، در کشورهای متحد غرب رخ دهد، نه‌تنها حساسیتی ایجاد نمی‌شود، بلکه اساساً خبری هم منتشر نمی‌شود. این دوگانگی، تصادفی یا صرفاً ناشی از دغدغه حقوق بشر نیست؛ بلکه ریشه در منافع راهبردی و جایگاه ایران در معادلات قدرت جهانی دارد.
این نکته‌ای بسیار مهم است که باید برای جوانان کشور تبیین شود چرا آمریکا و متحدانش سالانه میلیاردها دلار هزینه می‌کنند تا علیه ایران، شبکه‌های تلویزیونی، رادیویی، رسانه‌های مکتوب و سکوهای مجازی راه‌اندازی کنند، اما چنین سرمایه‌گذاری‌ای را برای عربستان، امارات یا برخی دیگر از کشورهای منطقه انجام نمی‌دهند؟
پاسخ روشن است؛ زیرا مسئله، رفتار داخلی دولت‌ها نیست، بلکه استقلال سیاسی و نپذیرفتن نقش دست‌نشانده است. ایران کشوری است که حاضر نشده در چارچوب طراحی‌شده نظام سلطه عمل کند.
برای نمونه، به پروژه خط لوله گاز ایران و پاکستان نگاه کنید. ایران خط لوله را تا نزدیکی مرز پاکستان اجرا می‌کند، اما دولت پاکستان اعلام می‌کند که ادامه پروژه را نمی‌پذیرد. چرا؟ چون فشار مستقیم آمریکا مانع از تحقق این همکاری شده است. این نمونه‌ای عینی از تأثیر اراده قدرت‌های بزرگ بر تصمیم‌گیری کشورهای دیگر و محدودسازی نقش منطقه‌ای ایران است. متأسفانه بسیاری از جوانان ما از این واقعیت‌ها آگاهی کافی ندارند و همین ناآگاهی، بستر جنگ روایت‌ها را فراهم می‌کند.
در همین چارچوب، شاهد اظهارنظرهای صریح مقامات آمریکایی هستیم؛ جایی که حتی درباره کشورهای دیگر نیز خود را محق در تعیین نخست‌وزیر یا حذف چهره‌های سیاسی می‌دانند. این سطح از مداخله‌گری، اگر در قبال ایران با واکنش و مقاومت مواجه می‌شود، دلیلش روشن است؛ ایران نمی‌خواهد به کشوری تبدیل شود که دیگران برایش تصمیم بگیرند.
بنابراین، آنچه امروز علیه ایران شاهد آن هستیم از جنگ رسانه‌ای گرفته تا فشارهای سیاسی و اقتصادی، نه به‌دلیل دلسوزی برای مردم، بلکه به‌دلیل هزینه‌ای است که ایران با استقلال خود بر نظام سلطه تحمیل کرده است.
ارسال نظر

سوال: پایتخت هند؟ Dehli

*شرایط و مقررات*
کلمه امنیتی را بصورت حروف فارسی وارد نمایید
بعنوان مثال : پایتخت ارمنستان ؟ ایروان
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار