شناسه خبر:92145
1403/11/28 10:43:00

تقی پورنامداریان بیان کرد: شاعران بزرگی مانند فردوسی، سعدی و مولوی هرکدام به شیوه‌ای منحصربه‌فرد از انواع شعر استفاده کرده‌اند و آثار ماندگاری از خود به جای گذاشته‌اند.

روز پنجشنبه 25 بهمن‌ماه در مکان تالار فجر همدان میهمان «انجمن ادبی شهیدآوینی» بودیم که «دوازدهمین عصر شعر زمستانه» خود را با جیر جیر برف و حضور شاعران و هنرمندان استان همدان برگزار کرده بودند؛ این انجمن ادبی در عصر شعر خود از میهمانی ویژه که از خوش روزگار هم‌عصر ما شده است نیز دعوت به عمل آورده بود تا تن و جسم ادب‌دوستان از دیدن او و شنیدن سخنانش، به وجد آید. «استاد تقی پورنامداریان»، پژوهشگر نام‌آشنای زبان و ادبیات فارسی، آن بلبل خوش‌سخن بود که از او یاد کردیم.
استاد تقی پورنامداریان متولد سال 1320 خورشیدی در همدان است. شاعر، منتقد ادبی و استاد زبان و ادبیات فارسی که علاوه‌بر انتشار ده‌ها مقاله تحلیل ادبی، صاحب کتاب‌هایی برجسته در ادبیات است؛ ازجمله کتاب‌های مذکور، شرح «عقل سرخ» سهروردی است که راز داستان‌های آن را برای خواننده رمزگشایی می‌کند. از شاگردان برجسته ایشان می‌توان به قیصر امین‌پور، مسعود جعفری، حمید عبداللهیان، کوروش صفوی و علی محمدی اشاره کرد.
شاید مهم‌ترین ویژگی شخصیتی این استاد عزیز، فروتنی و تواضع ایشان باشد که بر علاقه‌مندانش پوشیده نیست؛ ازاین‌رو در محافلی که برای قدردانی از مقام شامخش برگزار می‌شود، با شکسته نفسی عموماً از قبول دعوت شاگردان طفره می‌روند.
ایشان گفته‌اند: من هم مانند بسیاری دیگر از افراد، به جایی که می‌خواستم نرسیدم، چون تقدیر یا حوادث، ناخواسته کوشش‌هایی را بر من تحمیل کردند. در مورد تحصیلات و دوران معلمی‌ام باید بگویم این رشته را برای پدرم تجویز کردند و پدرم نیز به من تجویز کرد و من ریاضی خواندم و پس از گرفتن دیپلم، سه چهار ماهی بیکار بودم تا باخبر شدم اداره فرهنگ شهرستان ملایر 20 معلم برای روستا می‌گیرد، 300 نفر شرکت کرده بودند، من قبول شدم و ابتدا به روستای مانیزان رفتم و دو سال آنجا بودم، سال بعد به توسک رفتم، سال بعد به الفاوت، سال بعد به ازندریان و سال بعدش به قروه درجزین که هشت سال به طول انجامید.
پدر استاد پورنامداریان شاعر توانایی بوده‌اند که گاهی شعر را بر همه‌چیز اولویت می‌داده‌اند؛ استاد در این ارتباط گفته‌اند: پدرم در حاشیه شعر زندگی می‌کرد، نه آنکه در حاشیه زندگی شعر بگوید! ظهرها بعد از آنکه از دبیرستان می‌آمدم، پدر می‌گفت این شعرها را بنویس و بعد شعرهایی را که گفته بود و در حافظه نگه داشته بود، می‌گفت و می‌نوشتم؛ پدر غزل بد نمی‌گفت، عده‌ای رفیق داشت که به شنیدن غزل علاقه‌مند بودند و غزل گفتن تنها دل‌مشغولی او بود. در روزهای بی‌دغدغه مایه شادی‌اش بود و در روزگار سخت، مایه تسکین و جای پناه بردنش.
پدری درس‌نخوانده اما همه فن حریف که در ورزش، موسیقی، خطاطی، شیمی و فنون دیگر مهارت داشتند که این موضوع نشان‌دهنده نبوغ خانوادگی ایشان است؛ استاد پورنامداریان در این ارتباط گفته‌اند: بزرگ‌تر که شدم، متعجب بودم چطور آدمی که از پنج‌سالگی یتیم شده بود و برای خرج خانه کار می‌کرد، این‌همه چیز یاد گرفته بوده است؟
استاد پورنامداریان در مورد سختی‌های دوران دانشجویی که هم‌زمان به معلمی هم می‌پرداختند نیز گفته‌اند: سال چهارم لیسانس را در تهران خواندم و یک سال بعد فوق لیسانس را در پژوهشکده فرهنگ ایران و دو سال بعد دکترا را در دانشگاه تهران شروع کردم؛ کتاب «سفر در مه» در نقد و تحلیل شعر شاملو در دوره فوق لیسانس یکی از تکالیف درسی‌ام بود، کتاب رمز و داستان‌های رمزی پایان‌نامه تئوری دکتریم بود که با دکتر خانلری برداشته بودم و بعد به دکتر شفیعی کدکنی سپرده شد و در سال 1358 دفاع کردم.
با این مقدمه در ادامه با ما همراه باشید و سخنان این استاد گران‌قدر زبان و ادبیات فارسی را که طی «دوازدهمین عصر شعر زمستانه انجمن ادبی شهیدآوینی» بیان کردند، بخوانید:
محقق برجسته زبان و ادبیات فارسی با بیان اینکه ابتدا می‌خواهم از آقای دکتر علی محمدی استاد دانشگاه بوعلی‌سینا همدان تشکر کنم که زحمت زیادی برای بنده می‌کشند و به دعوت ایشان اینجا هستم، گفت:‌ در کتاب‌های تاریخی درباره شعرهایی مانند اشعار مولوی، سنایی و عطار صحبت شده است؛ سنایی یکی از بزرگ‌ترین شاعران ایران بوده که کتاب «حدیقه‌‌الحقیقه» او نیز تقریباً نخستین و بهترین کتاب عرفانی است که حدود 12 تا 13 هزار غزل عرفانی وجود دارد؛ با این وجود گویند در 70 سالگی زیر لب چیزی زمزمه می‌کرد، یکی از یارانش از زمزمه زیر لب استاد می‌پرسد که می‌فرماید «توبه کردم از آنچه گفتم و از آن سخن راندم»؛ این جمله نشان می‌دهد حتی شاعری هم که یک عمر زحمت می‌کشد و تلاش می‌کند، به‌ویژه در شعر کلاسیک فارسی، در آخر به این نتیجه می‌رسد که از سخن گفتن توبه کند، اما شما همچنان از من می‌خواهید که سخنرانی کنم! اما ببینید حتی در زمان توبه کردن هم سخن می‌گوییم و این موضوع نشان‌دهنده اهمیت سخن و شعر در زندگی انسان است!
* شعر کلاسیک و مدرن
تقی پورنامداریان با اشاره به اینکه آقای حیدری (مسئول انجمن ادبی شهیدآوینی» گفتند که بنده درباره شعر صحبت کنم زیرا این مجلس به‌منظور شعرخوانی تشکیل شده است، ابراز کرد: نظر من درباره شعر این است که شعر کلاسیکی که ما می‌خواندیم و با آن آشنا بودیم، با شعری که امروز به‌عنوان شعر شناخته می‌شود، تفاوت‌های زیادی دارد و این تحول در اروپا حدود 300 تا 400 سال زودتر از ایران شروع شد. اگر بخواهیم دوره‌های شعر را تقسیم‌بندی کنیم، می‌توانیم بگوییم یک دوره کلاسیک قدیمی وجود داشت که به آن دوره شعرمحور یا گوینده‌محور می‌گفتند؛ در این دوره شاعر حرفی می‌زد که همه مخاطبان باید به یک شکل آن را می‌فهمیدند. شعر کلاسیک ما نیز همین‌گونه است. وقتی ما یک شعر کلاسیک می‌خوانیم، معنای آن را درک می‌کنیم؛ برای مثال اگر خاقانی گفته «آهوی آتشین‌روی چون در بره درآید/ کافور خشک گردد با مشک تر برابر»، ممکن است برخی نتوانند به‌راحتی معنای آن را درک کنند، اما وقتی اطلاعات ما به اندازه شاعر برسد، می‌فهمیم که همه از شعر کلاسیک فارسی یک معنی واحد می‌فهمند؛ این به آن معنی بوده که شعر کلاسیک، تک‌معنایی است.
* تاریخچه شعر از دیدگاه افلاطون و ارسطو
وی اذعان کرد: افلاطون و ارسطو نیز درباره شعر صحبت کرده‌اند؛ افلاطون در دو رساله خود می‌گوید که ماهیت شعر الهام است، یعنی خدای شعر به شاعر الهام می‌کند و شعر آموختنی و صنعتی نیست که بتوان آن را آموخت. بسیاری از شاعران بوده‌اند که سواد نداشته‌اند، اما شعر می‌گفته‌اند، اما این فیلسوف در کتاب جمهوری نظرش را تغییر می‌دهد و می‌گوید ماهیت شعر تقلید است، نه الهام. او معتقد است که شعر تقلید از واقعیت بوده و ارسطو نیز همین نظر را دارد و می‌گوید شعر ماهیتاً تقلید است. بعد از افلاطون و ارسطو، علمای مشائی ایران مانند خواجه نصیر طوسی و ابن سینا نیز به این موضوع پرداخته‌اند. آن‌ها شعر را به سه بخش تقسیم کرده‌اند؛ نمایش، حماسه و شعر غنایی (lyric).
این محقق زبان و ادبیات فارسی افزود: در یونان قدیم کلمه‌ای که معادل شعر باشد وجود نداشت و درواقع نمایش‌هایی که اجرا می‌شدند، صحنه‌هایی بودند که بازیگران در آن‌ها به شعرخوانی می‌پرداختند؛ این نمایش‌ها به‌نام شعر دراماتیک یا شعر نمایشی شناخته می‌شدند. نوعی از شعر بود که با سازی به‌نام لیر همراه می‌شد و به آن شعر لیریک می‌گفتند؛ این شعر همان چیزی است که ما امروز به‌عنوان شعر غنایی ترجمه می‌کنیم. البته بعدها نمایش‌ها از بین رفتند و به‌جای آن‌ها، شعر تعلیمی رایج شد، شعر تعلیمی درواقع همان مفاهیمی را بیان می‌کند که در شعر نمایشی پنهان بود؛ برای مثال در نمایش‌های یونان باستان شخصیت‌هایی مانند آشیل، حرف‌های اخلاقی می‌زدند و یا نظریات سیاسی خود را از طریق دیالوگ‌های نمایشی بیان می‌کردند تا مردم بتوانند از طریق آن‌ها پیام‌های مورد نظر را درک کنند.
پورنامداریان ابراز کرد: نکته بسیار مهم این است که در زمان‌های قدیم، برای مثال در دوران افلاطون، داشتن سواد خواندن و نوشتن در میان مردم رایج نبود؛ تنها عده‌ معدودی می‌توانستند شعر بخوانند یا بنویسند و به همین دلیل شعر و هنر بیشتر شنیداری بود تا نوشتاری. ارسطو در کتاب پوئتیکا (فن شعر) به این موضوع اشاره می‌کند و شعر را به سه دسته اصلی تقسیم می‌کند؛ شعر حماسی، شعر نمایشی (دراماتیک) و شعر غنایی (لیریک). او بیشتر درباره شعر نمایشی و تراژدی صحبت می‌کند و توضیح می‌دهد که چگونه این نوع شعر می‌تواند بر مخاطب تأثیر بگذارد و احساساتی مانند ترس و شفقت را در آن‌ برانگیزد.
وی اظهار کرد: برخی می‌گویند ارسطو و افلاطون شعر را براساس رابطه‌ای که بین گوینده و مخاطب وجود داشته، تقسیم‌بندی می‌کردند؛ برای مثال اگر شعری کوتاه بود و با ساز لیر همراه می‌شد، به آن شعر غنایی می‌گفتند، اما اگر شعری بلند بود و درباره جنگ یا تاریخ ملیت‌ها صحبت می‌کرد، به آن شعر حماسی می‌گفتند. در قرن نوزدهم نیز فیلسوفانی مانند جان استوارت میل و دیگران درباره شعر غنایی صحبت و آن را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین انواع شعر معرفی کرده‌اند. آن‌ها معتقد بودند که شعر غنایی بیان‌کننده احساسات و عواطف شاعر است و مخاطب را به‌طور مستقیم تحت تأثیر قرار می‌دهد.
این استاد گران‌قدر زبان و ادبیات فارسی تشریح کرد: شعر غنایی با شعر حماسی و تعلیمی تفاوت‌های اساسی دارد؛ در شعر حماسی شاعر به بیان رویدادهای تاریخی یا اسطوره‌ای می‌پردازد و مخاطب از طریق آن با تاریخ و فرهنگ آشنا می‌شود، در شعر تعلیمی هم شاعر مفاهیم اخلاقی یا اجتماعی را آموزش می‌دهد، اما در شعر غنایی شاعر احساسات و عواطف خود را بیان می‌کند و مخاطب از طریق آن با حالات درونی شاعر همراه می‌شود؛ برای مثال در شعرهای سعدی، شاعر به بیان احساسات خود می‌پردازد و مخاطب از آن چیزی یاد نمی‌گیرد، بلکه تنها با احساسات شاعر همراه می‌شود.
پورنامداریان گفت: در ادبیات فارسی شعر همواره نقش مهمی داشته است؛ فردوسی با شاهنامه خود بزرگ‌ترین اثر حماسی ایران را خلق کرد. او در شعرهایش از فن‌هایی مانند تغییر تُن صدا و بهره بردن از کلمات تأثیرگذار استفاده می‌کرد تا مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد. برای مثال در صحنه‌های نبرد رستم، فردوسی با استفاده از کلمات قدرتمند و تصاویر زنده، احساسات مخاطب را برمی‌انگیزد؛ از طرفی شاعران دیگری مانند سعدی نیز در شعرهای تعلیمی خود به بیان مفاهیم اخلاقی پرداخته‌اند و مخاطب را به تفکر واداشته‌اند.
وی در جمع‌بندی این بخش از سخنان خود ابراز کرد: شعر در طول تاریخ به انواع مختلفی تقسیم شده است، شعر حماسی، شعر تعلیمی و شعر غنایی. هرکدام از این انواع هدف و کارکرد خاص خود را دارند؛ شعر حماسی به بیان تاریخ و اسطوره‌ها می‌پردازد، شعر تعلیمی مفاهیم اخلاقی را آموزش می‌دهد و شعر غنایی احساسات و عواطف شاعر را بیان می‌کند. در ادبیات فارسی شاعران بزرگی مانند فردوسی، سعدی و مولوی هرکدام به شیوه‌ای منحصربه‌فرد از این انواع شعر استفاده کرده‌اند و آثار ماندگاری از خود به جای گذاشته‌اند.
* مفهوم شعر و تأثیر آن بر مخاطب
این محقق زبان و ادبیات فارسی افزود: در کتاب لطایف عبید زاکانی آمده است که فردی به‌نام عمران را در قم می‌زدند؛ کسی پرسید «چرا او را می‌زنید؟ مگر او عمر است؟» دیگری پاسخ داد «علاوه‌بر عمر بودن، الف و نون عثمان را هم دارد!» این حکایت نشان می‌دهد که برخی الفاظ صرف‌ نظر از معنا، می‌توانند بار احساسی یا ذهنی خاصی ایجاد کنند. در شعر نیز همین تأثیر را می‌توان مشاهده کرد؛ برخی ساختارهای ادبی و زبانی حتی اگر در زبان عادی غیر متداول باشند، بار معنایی خاصی ایجاد می‌کنند. برای مثال اگر بگوییم «گیسوی شب را بریدن»، با اینکه در زبان معمولی بی‌معنا به نظر می‌رسد، اما در شعر نوعی تشبیه و تصویرپردازی ایجاد می‌کند؛ به این معنا که روز شده است.
پورنامداریان تصریح کرد: کسی که شعر را می‌خواند، باید با تغییر لحن، نرمی، تندی یا کشش صدا، تأثیر آن را افزایش دهد که این نکته در شعر حماسی بسیار اهمیت دارد، به‌ویژه در جایی که اوج صدا و لحن مناسب، حس حماسه را تقویت می‌کند؛ برای نمونه زمانی که فردوسی جنگ را روایت می‌کند، نحوه بیان او به‌گونه‌ای است که شنونده را درگیر صحنه نبرد می‌کند؛ او با انتخاب واژگان و توصیف‌های پُرطنین، فضای درگیری را به تصویر می‌کشد. به این مورد توجه کنید «ستون کرد خم را و چپ کرد راست/ خروش از خم چرخ چاچی بخاست»؛ این ترکیب هم تصویر فیزیکی یک نبرد را تداعی می‌کند و هم بار عاطفی خاصی دارد. درواقع در شعر فردوسی نه‌تنها داستان روایت می‌شود، بلکه احساسات و فضای صحنه نیز منتقل می‌شود و این ویژگی باعث شده که اشعار او در میان شعرای حماسی بی‌نظیر باشد.
وی در ادامه بیان کرد: در کتاب چهار مقاله آمده است که هیچ شعر عربی یا عجمی به‌ اندازه شعر فردوسی از نظر تأثیرگذاری و انسجام، قوی نیست؛ برخی شاعران مانند اسدی طوسی نیز اشعار حماسی سروده‌اند، اما نتوانسته‌اند همان تأثیرگذاری را ایجاد کنند.
این پژوهشگر نام‌آشنای زبان و ادبیات فارسی اذعان کرد: تفاوت میان اهداف انواع شعر فارسی به سه دسته کلی تقسیم می‌شود؛ شعر حماسی که هدف آن برانگیختن عواطف و حس شجاعت در مخاطب است، شعر تعلیمی و اخلاقی مانند برخی اشعار سعدی که هدف آن آموزش اخلاق و حکمت است و شعر غنایی که شاعر در آن احساسات و حالات درونی خود را بیان می‌کند؛ برای مثال وقتی داستان‌های سعدی را می‌خوانیم، می‌بینیم دربردارنده پیام‌های اخلاقی هستند که بر ذهن و رفتار مخاطب تأثیر می‌گذارند. در مقابل در شعر غنایی هدف شاعر انتقال احساسات شخصی است، نه آموزش یا روایت تاریخی. به همین دلیل مخاطب از اشعار تعلیمی یا حماسی دانشی به‌دست می‌آورد، اما در شعر غنایی بیشتر با احساسات شاعر هم‌ذات‌پنداری می‌کند. درنهایت هر نوع شعر تأثیری متفاوت بر ذهن و روح مخاطب دارد؛ شعر حماسی ما را با تاریخ و اسطوره‌های گذشته آشنا می‌کند، شعر تعلیمی به ما دانش و اخلاق می‌آموزد و شعر غنایی احساسات ما را برمی‌انگیزد.
پورنامداریان ابراز کرد: شعر غنایی تا قرن نوزدهم تعریفی روشن نداشت، زیرا اساس آن بیان عواطف شخصی است و نه آموزش. وقتی شعر ایران در دوران معاصر متحول شد، شاعران غنایی دیگر به دنبال انتقال پیام نبودند، بلکه تنها احساسات خود را بیان می‌کردند؛ نیما در شعر «ققنوس» می‌گوید «در شب سرد زمستانی کوره خورشید هم، چون کوره گرم چراغ من نمی‌سوزد و به مانند چراغ من نه می‌افروزد»، اینجا معنای روشنی در کار نیست، بلکه احساس سرما و تنهایی منتقل می‌شود. در شعر غنایی شاعر خود را مخاطب قرار می‌دهد و دیگر نیازی به توضیح یا استدلال ندارد. در اشعار عاشقانه حافظ نمی‌توانیم بگوییم او چرا غمگین است و شعرش به ما جواب این سؤال را نمی‌دهد، به‌واقع هرکس از منظر خود آن را تفسیر می‌کند. ذهن آدم‌ها یکسان نیست و خدا فهم را به یک میزان به همه نبخشیده است. در گذشته شعر باید هدفی روشن و سودمند می‌داشت، اما امروزه معنا سیال است؛ علوم طبیعی به تبیین پدیده‌ها می‌پردازند، اما علوم انسانی ما را تغییر می‌دهند. شعر امروز نیز چنین است، دیگر کسی مانند گذشته شعر نمی‌گوید. رسانه‌ها و ارتباطات مدرن شعر را به شکلی دیگر درآورده‌اند. در نامه‌ای که پس از مرگ احمد شاملو منتشر شد، آمده بود که او وزن را مانعی برای آزادی شعر نمی‌داند. شعر می‌تواند وزن داشته باشد یا نداشته باشد، اما مهم این است که تأثیر بگذارد. گاهی وزن دادن به شعر، آن را سطحی و بی‌ارزش می‌کند، اما شعر واقعی چه در قالب کهن و چه در فرم نو، همواره احساس را در جان مخاطب جاری می‌کند.
وی در پایان سخنانش در رابطه با تراژدی‌ نیز اظهار کرد: در تراژدی‌ها سرنوشت گریزناپذیر است و مخاطب درنهایت درمی‌یابد که شخصیت‌ها چاره‌ای جز پذیرش آن ندارند؛ نمونه‌اش داستان کودکی است به‌نام ادیپ که از سلطنت جدا می‌شود و در شهری دیگر رشد می‌کند. او وقتی به قدرت می‌رسد، ندانسته پدرش را می‌کشد و با مادرش ازدواج می‌کند؛ چنین سرنوشتی هم هولناک است و هم عبرت‌آموز.
گفتنی است، در دوازدهمین عصر شعر زمستانه انجمن ادبی شهیدآوینی اساتیدی همچون مهدی شریفیان، علی محمدی و دیگر استادان زبان و ادبیات فارسی نیز حضور داشتند؛ همچنین ادیبان پیشکسوتی همچون علی‌اصغر حمدیه به شعرخوانی پرداختند. قبل از سخنرانی استاد پورنامداریان و بعد از گوهرپراکنی ایشان هم تعدادی از شاعران استان همدان ازجمله جواد نوری، مهدی طراوتی‌توانا و دیگران، اشعاری از خود خواندند.

شناسه خبر 92145