گروه رسانه ای سپهر

آخرین اخبار:
شناسه خبر:100840

«زن»، تکیه‌گاه عاطفی در خانواده یا قربانی کلیشه‌های سنتی؟

«زن»، تکیه‌گاه عاطفی در خانواده یا قربانی کلیشه‌های سنتی؟
صبا اسدی:
یک استاد دانشگاه، روانشناس و مشاور خانواده گفت: احساس خستگی، کلافگی و فرسودگی که بسیاری از زنان ابراز می‌کنند، نشأت‌گرفته از نگاه‌های قالبی است که در بسیاری از جوامع، حتی جوامع غربی، بر زنان تحمیل می‌شود.

در هسته مرکزی هر خانواده، جریانی نامرئی اما حیاتی در جریان است که می‌توان آن را «سرمایه عاطفی» نامید؛ این سرمایه، همان نیرویی است که روابط را گرم، دل‌ها را به هم نزدیک و بحران‌ها را قابل تحمل می‌کند. در بسیاری از فرهنگ‌ها، ازجمله جامعه ما، مسئولیت مدیریت این سرمایه عاطفی تقریباً به‌طور انحصاری بر دوش زنان نهاده شده است. زن در ساحت عاطفی خانواده نه‌فقط تکیه‌گاه همسر و مادر فرزندان، بلکه «ضربه‌گیر روانی» تمام اعضا، آرام‌کننده تنش‌ها و تدبیرکننده احساسات خاموش است. اوست که باید بفهمد چه‌ زمانی همسرش نیاز به تشویق دارد، چه‌ موقع فرزندش دلتنگ است و چگونه می‌توان فضای خانه را از خستگی‌های بیرون، پالایش کرد.

این نقش عاطفی گسترده و تمام‌عیار اگرچه در نگاه نخست والا و ارزشمند به نظر می‌رسد، اما در عمل به «بار عاطفی مضاعف» تبدیل می‌شود. زن امروزی دیگر فقط در خانه نیست؛ او شاغل است، هزینه‌ها را تقبل می‌کند، در قِبال والدین خود مسئولیت دارد و هم‌زمان باید مادر و همسری بی‌نقص ازنظر عاطفی نیز باشد. او را به چشمه‌ای بی‌پایان تشبیه می‌کنند که مدام از آن آب می‌گیرند، بی‌آنکه قطره‌ای به آن بازگردانند. نتیجه طبیعی این یک‌سویه‌راهی، چیزی جز «فرسودگی عاطفی» نیست؛ حالتی از خستگی مزمن، احساس تنهایی در میان جمع و گاه بی‌حسی روانی که در بسیاری از زنان میانسال به بحران هویت و حتی درخواست طلاق می‌انجامد.

خدیجه سرخوش، استاد دانشگاه، روانشناس و مشاور خانواده با نگاهی آسیب‌شناسانه به این معضل می‌پردازد؛ او ریشه این فرسودگی را در کلیشه‌های جنسیتی می‌داند که زن را موجودی صرفاً «عاطفی و فداکار» تعریف کرده و مرد را از مشارکت در مدیریت احساسات خانواده، معاف کرده است. از نگاه او، بازتعریف این نقش عاطفی، آموزش متقابل محبت به همه اعضا و توجه رسانه‌ها و نظام آموزشی به شکستن این کلیشه‌ها، ضرورتی انکارناپذیر برای بقای سلامت روان خانواده‌ها است.

در گفت‌وگوی پیش رو می‌خوانیم که چگونه می‌توان از زنِ همیشه‌بخشنده، انسانی متعادل ساخت که پیش از آنکه برای دیگران باشد، برای خودش زندگی کند:

این روانشناس و مشاور خانواده با اشاره اهمیت نوع تربیت افراد در خانواده، بیان کرد: بخش عمده‌ای از نقش‌های فرهنگی، به‌ویژه در میان اعضای خانواده، ریشه در تربیت دوران تجرد بانوان دارد؛ معمولاً بانوانی که دارای مادرانی مهربان و دلسوز بوده‌اند، مادرانی که به‌تنهایی بار عاطفی تمامی اعضای خانواده را بر دوش می‌کشیدند، تمایل دارند این نقش را در وجود خود تداوم بخشند؛ زیرا تقبل مسئولیت عاطفی خانواده، به آنان احساس ارزشمندی می‌بخشد.

خدیجه سرخوش عنوان کرد: باید توجه داشت که یک زن در خانواده علاوه‌بر نقش همسری که بار عاطفی متفاوتی دارد، مسئولیت عاطفی مادری را نیز عهده‌دار است و مضاف بر این‌ها، همچنان بار عاطفی فرزندی نسبت به والدین خود را نیز به دوش می‌کشد. در جامعه امروزی که اکثر بانوان شاغل هستند، این وظایف درواقع باری مضاعف بر دوش آنان است.

سرخوش با بیان این پرسش که آیا زنان با بر دوش کشیدن تمام بار عاطفی خانواده دچار فرسودگی روانی نمی‌شوند؟ گفت: آیا یک زن موظف است این مسئولیت را بدون کمک دیگران، ازجمله همسری که با او این خانواده را تشکیل داده، به‌عهده بگیرد؟ بنده با این دیدگاه موافق نیستم. متأسفانه در فرهنگ ما این بار سنگین به‌طور سنتی برعهده زنان نهاده شده و نسل‌به‌نسل منتقل می‌شود.

وی اذعان کرد: اگر زنی بخواهد برخلاف این کلیشه‌ها و باورهای قدیمی رفتار کند، دچار تضاد می‌شود؛ چراکه تصور غالب این است که اگر زنی مسئولیت عاطفی مطلق را نپذیرد، گویی موجودی ناقص است؛ اما روان‌شناسی تأکید می‌کند که زنان می‌توانند همسران یا مادران بی‌نقصی ازنظر کلیشه‌های عاطفی نباشند، اما همچنان انسان‌های والایی محسوب شوند.

این استاد دانشگاه افزود: ما نباید اسیر کلیشه‌ها باشیم؛ احساس خستگی، کلافگی و فرسودگی که بسیاری از زنان ابراز می‌کنند، دقیقاً نشأت‌گرفته از همین نگاه‌های قالبی است که در بسیاری از جوامع، حتی جوامع غربی، بر زنان تحمیل می‌شود.

این مشاور خانواده با بیان اهمیت توجه به زنان به‌عنوان موجوداتی انسانی، توانمند و فراتر از نقش‌های مادری و همسری، توضیح داد: قدرت یک زن تنها در عواطف او خلاصه نمی‌شود؛ بسیاری از زنان همپای مردان در جامعه شاغل هستند، هزینه‌های زندگی را تقبل می‌کنند و در خانواده‌های تک‌والدینی، نان‌آور محسوب می‌شوند. نباید قدرت زنان را صرفاً در ابعاد عاطفی محصور کرد و تغییر این طرز تلقی که اگر زنی مسئولیت عاطفی‌اش را کمی سبک بگیرد دچار اشکال است، ضرورتی انکارناپذیر است.

وی گفت: زن به‌عنوان یک انسان نیاز دارد که ابتدا خود ازنظر عاطفی سیراب شود؛ به این معنا که برای خرج کردن عاطفه در خانواده، باید ابتدا توجه و محبت لازم را از سوی والدین، برادر، خواهر و درنهایت از سوی همسر و فرزندانش، دریافت کرده باشد؛ عاطفه در خانواده باید جریانی متقابل میان تمامی اعضا باشد. اگرچه ممکن است بار عاطفی به نفع بانوان کمی سنگین‌تر باشد، اما اینکه تمام بار انسجام خانواده را تنها بر عاطفه زن بنا کنیم، به دور از انصاف است.

سرخوش در ادامه افزود: اگر زن را موجودی حساس، بااحساس، منعطف و باگذشت می‌دانیم، باید به‌عنوان یک وظیفه، به نیازهای او نیز توجه کنیم؛ فرسودگی و خستگی زمانی رخ می‌دهد که ما به زن به‌مثابه چشمه یا دریاچه‌ای می‌نگریم که مدام از آن آب برمی‌داریم، اما هرگز آبی به آن اضافه نمی‌کنیم. اگر بارانِ توجه و محبت نباشد، این منبع عاطفی درنهایت تحلیل رفته و تمام می‌شود.

این روانشناس عنوان کرد: پدران و مادران باید به اتفاق یکدیگر مسئولیت عاطفی خانواده را بپذیرند و در غیر این صورت، شاهد پدیده‌ای خواهیم بود که بنده در مراجعات مشاوره‌ای بسیار با آن مواجهم؛ زنانی که در سنین میانسالی و پس از 50 سالگی، به فکر طلاق می‌افتند. این پدیده ناشی از خستگی عاطفی شدیدی است که در طول سال‌ها توسط همسر و فرزندان نادیده گرفته شده است؛ گویی وظیفه مادر تنها سوخت‌رسانی عاطفی بدون دریافت هیچ‌گونه حمایتی است.

وی با اشاره به نقش رسانه‌ها در نوع نگاه افراد جامعه به زنان، اظهار کرد: اصلاح این نگاه، بخش عمده‌اش برعهده رسانه‌های جمعی، سینما و تلویزیون است. متأسفانه در سال‌های اخیر کمتر اثری تولید شده که نقش زن را فراتر از مسائل کلیشه‌ای و به شکلی تأثیرگذار بررسی کند؛ علاوه‌بر رسانه‌ها، نقش نظام آموزشی نیز بسیار پُررنگ است. مدارس و دانشگاه‌های ما چقدر دختران را برای نقش‌های کلیشه‌ای تربیت می‌کنند؟ الگوهایی مثل «آرام صحبت کردن» یا «سنگین و رنگین بودن» که تنها به دختران تکلیف می‌شود، نوعی تربیت کلیشه‌ای است و چرا نباید این فضایل اخلاقی را به پسران نیز بیاموزیم؟

این استاد دانشگاه در توضیح نقش آموزش و نوع عملکرد دستگاه‌های متولی بیان کرد: امیدوارم مسئولان آموزش‌وپرورش و آموزش عالی به این موضوع دقت ویژه‌ای داشته باشند؛ متأسفانه افکار برخی دولت‌مردان ما نیز همچنان متأثر از همین کلیشه‌ها است. به قول سهراب سپهری، چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید.

وی ابراز کرد: در جهان امروز که عصر سرعت و فناوری است، اگر نگاه ما به انسان، زن و مرد همچنان کلیشه‌ای بماند، انسان‌های ناقصی هستیم و این موضوع مستلزم فرهنگ‌سازی بنیادین است. این کار ساده‌ای نیست و با شعار محقق نمی‌شود، اما اگر از پایه، یعنی از مدارس و با حضور تحصیل‌کرده‌ترین متخصصان در آموزش‌های اولیه آغاز شود، می‌توان امیدوار بود که در آینده‌ای نزدیک، دیگر شاهد فرسودگی و خستگی زنان در میانسالی نباشیم؛ وضعیتی که در آن زنی احساس کند برای همگان تلاش کرده، اما به خود مدیون است.

سرخوش در پایان سخنانش گفت: باید نگاه کلیشه‌ای و جنسیت‌زده را کنار بگذاریم و به آحاد انسانی، به‌ویژه زنان، با نگاهی انسانی بنگریم؛ تحقق این امر مستلزم اراده برای تغییر، شروع مسیر و استمرار در آن است.

ارسال نظر

سوال: کوچک‌ترین سیاره؟ Atarod

*شرایط و مقررات*
کلمه امنیتی را بصورت حروف فارسی وارد نمایید
بعنوان مثال : پایتخت ارمنستان ؟ ایروان
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار