خانواده مهمترین زیرساخت جامعه
کشورها برای بقا و پیشرفت به زیرساختهایی مانند راه، انرژی، آب، ارتباطات، آموزش و امنیت نیاز دارند؛ هیچ دولتی نمیتواند آرزوی توسعه داشته باشد اما زیرساختهای خود را رها کرده و انتظار داشته باشد صرفاً اجتماع با توصیه و امید پیش برود. جامعه نیز دقیقاً چنین وضعی دارد؛ آن هم برای دوام، آرامش و حرکت رو به جلو، به زیرساخت نیازمند است، با این تفاوت که بخشی از مهمترین زیرساختهای اجتماعی، از جنس بتن و فولاد نیستند، بلکه از جنس اعتماد، اخلاق، هنجار، مسئولیتپذیری و خانواده هستند.
در این میان خانواده را میتوان یکی از بنیادیترین زیرساختهای جامعه دانست؛ انسانی که در خانواده سالم رشد میکند، نخستین تجربههای اعتماد، محبت، مسئولیت، تعهد، مدارا و تعلق را همانجا میآموزد. جامعهای که خانوادهها در آن متزلزل، پُرتنش و فاقد پیوند عاطفی عمیق باشند، دیر یا زود آثار این فرسایش را در مدرسه، محیط کار، خیابان، مناسبات اجتماعی و حتی در اقتصاد و سیاست خود خواهد دید.
این یک واقعیت است که سلامت و پویایی خانواده صرفاً به رفتار اعضای داخل خانه بستگی ندارد، چراکه خانواده در خلأ زندگی نمیکند و بهطور مستقیم از محیز پیرامونی تأثیر میگیرد. زن و مرد، نوجوان و جوان، هر روز در معرض رسانه، فضای مجازی، تبلیغات، خیابان، دانشگاه، محل کار، صنعت مد و الگوهای تازهای از رابطه با بدن و جنسیت قرار دارند. فضای عمومی حتی اگر رسماً اعلام نکند، دائماً درحال آموزش است؛ به ما میآموزد چه چیزی جذاب بوده و چه چیزی ارزشمند است، انسان چگونه باید دیده شود و در روابط خود چه مرزهایی را جدی بگیرد. دقیقاً در همین نقطه است که مسئله عفاف و حیا از یک توصیه فردی فراتر میرود و به مسئلهای اجتماعی تبدیل میشود.
عفاف تنها به معنای پوشاندن بخشی از بدن نیست. عفاف تنظیم رابطه انسان با نگاه، میل، بدن، دیگری و فضای عمومی است؛ جامعه عفیف، جامعهای نیست که زیبایی را انکار کند، زن و مرد را از حضور اجتماعی بازدارد یا همه را به پوششی یکنواخت و بیرنگ وادار کند، مسئله این است که بدن انسان به مهمترین ابزار جلب توجه اجتماعی و ارزشگذاری شخصیت تبدیل نشود. وقتی دیده شدن به ارزش بدل شود و بدن بیش از شخصیت، اندیشه، توانایی، اخلاق و هویت انسان در معرض نمایش قرار گیرد، آرامآرام مناسبات اجتماعی نیز تغییر میکند. صنعت مد، تبلیغات و شبکههای اجتماعی میتوانند انسان را وارد مسابقهای پایانناپذیر برای جذابتر دیده شدن کنند؛ مسابقهای که در آن بدن بهجای بخشی از وجود انسان، به کالای نمایش تبدیل میشود.
در این میان هرزهپوشی و بدننمایی را نباید با تنوع، زیبایی و آراستگی اشتباه گرفت. جامعه ایرانی نه نیازمند پوششهای عبوس و بیرنگ است و نه زیبایی و سلیقه را باید از زندگی عمومی حذف کند. مسئله عبور از پوشش به نمایش بدن است؛ جایی که لباس دیگر تنها پوشش زیبایی یا بیان هویت نیست، بلکه عمداً برای برجسته کردن جنبههای جنسی بدن طراحی یا انتخاب میشود. چنین روندی اگر به هنجار تبدیل شود، صرفاً یک انتخاب شخصی باقی نمیماند، فضای عمومی و قواعد تعامل اجتماعی را نیز تغییر میدهد.
البته باید به این نکته توجه کرد که موضوع مذکور فقط درباره زنان نیست؛ بدننمایی مردان، نمایش اغراقآمیز اندام، پوششهای نامتناسب با فضای عمومی و فرهنگ و جلب نگاه، بخشی از همان مسئله است. اگر عفاف به مسئلهای صرفاً زنانه تقلیل یابد، هم عدالت فرهنگی مخدوش میشود و هم اصل مسئله از نظر دور میماند. عفاف باید برای زن و مرد، در پوشش، نگاه، کلام، رفتار و رابطه، معنا داشته باشد.
اهمیت این مسئله زمانی روشنتر میشود که آن را از منظر خانواده ببینیم. پیوند زناشویی برای دوام خود به اعتماد، وفاداری، امنیت عاطفی و حفظ حریم خصوصی نیاز دارد. اگر فضای عمومی دائماً به تحریک، مقایسه بدنی، نمایش جنسی و جلب نگاه دامن بزند، طبیعی است که فشار بیشتری بر روابط عاطفی و خانوادگی وارد شود. نمیتوان محیط فرهنگی را هر روز تحریکآمیزتر کرد و سپس از افراد خواست تمام پیامدهای آن را صرفاً با اراده شخصی مهار کنند؛ جامعه مسئول است زمینه انتخابهای سالم را نیز فراهم کند.
در حوزه سلامت جسمی کسی نمیگوید چون انسان صاحب اراده است، پس آلودگی هوا، غذای ناسالم یا جاده ناایمن اهمیتی ندارد. برای کاهش آسیب، محیط نیز اصلاح میشود. در حوزه سلامت اخلاقی و روانی نیز همین منطق باید پذیرفته شود؛ محیط فرهنگی میتواند به خویشتنداری، احترام، آرامش و روابط پایدار کمک یا برعکس میل به نمایش، مقایسه و تحریک دائمی را تقویت کند.
از همین رو تقویت عفاف، حیا و حجاب یک ضرورت فرهنگی است و نه موضوعی حاشیهای و قابل حذف از سیاست اجتماعی. البته تجربه نشان داده است که فرهنگ با بخشنامه و برخورد صرف ساخته نمیشود. سیاستهای سطحی، تحکمآمیز و فاقد پشتوانه اجتماعی حتی ممکن است نتیجه معکوس ایجاد کنند. برای تقویت عفاف باید از آموزش، خانواده، مدرسه، دانشگاه، رسانه، صنعت پوشاک، هنر و گفتوگوی اقناعی کمک گرفت.
این یک واقعیت غیر قابل انکار است که حجاب بخشی از منظومه عفاف بوده و اگر جامعه فقط از پوشش سخن بگوید اما چشمچرانی، شوخیهای جنسی، خیانت، محتوای مبتذل، تجاریسازی بدن و بیحرمتی به زنان و مردان را نادیده بگیرد، مفهوم عفاف را ناقص کرده؛ اما عکس این گزاره نیز درست است، نمیتوان از عفاف سخن گفت و پوشش را کاملاً از آن جدا دانست. نحوه حضور بدن در فضای عمومی بخشی از فرهنگ رابطه بوده و نمیتوان انتظار داشت افراد آقا یا خانم نیمهعریان در معابر حضور یافته و توقع داشته باشند کسی اعتراض نکند و یا از سوی افرادی که قلبهای بیماری داشته و به دنبال فساد هستند، مورد تعرض قرار نگیرند و یا اینکه بر اثر ترویج فساد و ولنگاری فرهنگی کیان خانواده ایشان و خانوادههای دیگر به خطر نیفتد.
ما برای حفظ خانواده فقط به تسهیلات ازدواج، مشاوره و حمایت اقتصادی نیاز نداریم؛ البته اینها ضروری هستند، اما کافی نیستند. خانواده برای مانایی و تعالی به یک محیط فرهنگی حامی نیز احتیاج دارد؛ محیطی که وفاداری را ارزش بداند، حریم را محترم بشمارد، بدن را کالا نکند و انسان را به مجموعهای از جذابیتهای ظاهری فرو نکاهد. اگر خانواده زیرساخت جامعه است، عفاف و حیا بخشی از زیرساختهای خانواده برای استحکام و استقرار هستند. جامعهای که نسبت به فرسایش این بنیان بیتفاوت باشد، شاید امروز هزینه آن را نبیند. (همانگونه که ترک کوچک در یک سازه ممکن است سالها جدی گرفته نشود، اما وقتی ترکها به نقطه بحرانی رسیدند، ترمیم بسیار دشوارتر و پُرهزینهتر خواهد بود) حفاظت از فرهنگ عفاف و حیا دفاع از یک سلیقه ظاهری نیست، دفاع از کیفیت روابط انسانی، امنیت روانی جامعه و استحکام بنیادیترین نهاد اجتماعی، یعنی خانواده است.