گروه رسانه ای سپهر

آخرین اخبار:
شناسه خبر:102213

«مقاومت»؛ منظومه‌‌ای از میدان و خیابان تا دیپلماسی

زهره پوروهابی
«مقاومت»؛ منظومه‌‌ای از میدان و خیابان تا دیپلماسی

روابط ایران و آمریکا پس از پیروزی انقلاب اسلامی، هیچ‌گاه در مسیر عادی، آرام و پایدار دیپلماتیک قرار نگرفت. در بیش از چهار دهه گذشته، هرگاه گفت‌وگویی میان تهران و واشنگتن شکل گرفته، نه محصول اعتماد متقابل، بلکه زاده بحران، فشار، تهدید، تحریم یا ضرورت مدیریت یک پرونده امنیتی بوده است. از بیانیه‌های الجزایر در آغاز دهه 1360 تا تماس‌های پنهان دوران جنگ، از مذاکرات محدود درباره عراق تا گفت‌وگوهای محرمانه عمان، از برجام تا خروج یک‌جانبه آمریکا از آن و از مذاکرات وین تا دوره تازه گفت‌وگوهای غیر مستقیم، یک حقیقت روشن در برابر ملت ایران قرار دارد: آمریکا مذاکره را همواره در کنار ابزار فشار به‌کار گرفته است و نه به‌جای آن.
نخستین تجربه مهم مذاکره پس از انقلاب، در جریان بحران سفارت آمریکا و با میانجیگری الجزایر رقم خورد؛ آن تجربه گرچه به آزادی گروگان‌های آمریکایی انجامید، اما برای ایران آغاز یک حافظه تاریخی تلخ بود. حافظه‌ای که نشان داد امضای آمریکا، لزوماً به معنای پایبندی آمریکا نیست. پس از آن نیز در دوران جنگ تحمیلی، تماس‌های پنهان و موردی، ازجمله ماجرای مک‌فارلین، بار دیگر نشان داد که واشنگتن حتی وقتی در ظاهر در موضع خصومت قرار دارد، در پشت صحنه به دنبال معامله‌ای تاکتیکی و یک‌طرفه است؛ معامله‌ای که نه اعتماد می‌سازد و نه آینده‌ای پایدار رقم می‌زند.
در سال‌های بعد نیز همین الگو ادامه یافت؛ مذاکرات محدود ایران و آمریکا درباره امنیت عراق در سال‌های 1386 و 1387، هیچ‌گاه به گفت‌وگویی جامع و پایدار تبدیل نشد. گفت‌وگوهای محرمانه عمان در اوایل دهه 1390 نیز اگرچه زمینه ورود پرونده هسته‌ای به مرحله‌ای تازه را فراهم کرد، اما سرانجام آن در برجام، خود به آزمونی بزرگ برای سنجش اعتبار تعهدات آمریکا تبدیل شد.
برجام مهم‌ترین تجربه مذاکره رسمی و گسترده ایران و آمریکا پس از انقلاب بود. ایران با هدف حل‌وفصل پرونده هسته‌ای، رفع تحریم‌ها و تثبیت حقوق مسلم خود وارد روندی طولانی و پیچیده شد، اما خروج یک‌جانبه دولت آمریکا از برجام در اردیبهشت‌ماه 1397 و بازگشت سیاست فشار حداکثری، بار دیگر این واقعیت را آشکار کرد که مشکل اصلی در مذاکره با آمریکا، صرفاً متن توافق نیست، مسئله اصلی، ضمانت اجرای توافق، راستی‌آزمایی تعهدات و مهار بدعهدی طرفی است که بارها نشان داده هرگاه هزینه نقض عهد برایش پایین باشد، تعهدات خود را کنار می‌گذارد.
از همین نقطه، مسئله تضمین به یکی از کلیدواژه‌های اصلی سیاست خارجی ایران تبدیل شد. مردم ایران نیز هربار که سخن از مذاکره، توافق یا تفاهم تازه با آمریکا به میان می‌آید، آن را با نگرانی دنبال می‌کنند. این نگرانی ناشی از بی‌اعتمادی کور یا مخالفت احساسی با دیپلماسی نیست؛ ریشه در تجربه دارد. ملتی که یک‌بار هزینه تعهدات یک‌طرفه، تحریم‌های بازگشته و فشارهای اقتصادی پس از نقض توافق را پرداخته، حق دارد نسبت به هر متن جدید، هر وعده تازه و هر توافق بدون تضمین، حساس باشد.
بااین‌حال، این نگرانی تاریخی نباید به نفی اصل دیپلماسی منجر شود. خطای راهبردی آن است که مذاکره را در برابر مقاومت قرار دهیم؛ همان‌گونه که خطای دیگر آن است که مقاومت را صرفاً به میدان نظامی تقلیل دهیم. مقاومت، یک منظومه است که میدان دفاعی، حضور مردم، تاب‌آوری اجتماعی، انسجام داخلی، قدرت رسانه‌ای، اقتصاد مقاوم و دیپلماسی فعال، همگی اجزای این منظومه‌اند. دیپلماسی اگر بر پایه عزت، حکمت، مصلحت، قدرت ملی و منافع واقعی مردم پیش برود، نه نقطه مقابل مقاومت، بلکه یکی از جبهه‌های مقاومت است.
در شرایط جنگ تحمیلی سوم، این حقیقت بیش از گذشته اهمیت یافته است و دشمن در این جنگ تنها با سلاح نظامی وارد میدان نشده؛ تحریم، تهدید، عملیات روانی، فشار اقتصادی، جنگ رسانه‌ای، تردیدافکنی در افکار عمومی و تلاش برای شکستن پیوند مردم با میدان مقاومت، همگی بخشی از طراحی دشمن است. در چنین وضعیتی، مذاکره نیز اگر درست فهم شود، می‌تواند بخشی از میدان نبرد باشد. میدانی که در آن دیپلمات باید با پشتوانه قدرت ملی سخن بگوید و مردم نیز بدانند که هر گفت‌وگو، الزاماً عقب‌نشینی نیست.
مشکل از جایی آغاز می‌شود که برخی میان دیپلماسی و میدان دوگانه‌سازی می‌کنند؛ گویی یا باید مذاکره کرد یا مقاومت. این دوگانه هم غیر واقعی است و هم خطرناک.
ایران در چهار دهه گذشته هرگاه توانسته است از حقوق خود دفاع کند، زمانی بوده که قدرت میدانی، انسجام اجتماعی و تحرک دیپلماتیک در کنار هم قرار گرفته‌اند. دیپلمات بدون پشتوانه میدان، در میز مذاکره دست بالایی ندارد. میدان بدون عقلانیت سیاسی و دیپلماسی فعال نیز ممکن است بخشی از فرصت‌های خود را از دست بدهد. پیروزی واقعی محصول هم‌افزایی این دو است؛ نه حذف یکی و برجسته کردن دیگری.
مردم نیز در این میان تنها ناظر نیستند، بلکه آنان ضلع سوم قدرت ملی‌ هستند. حضور اجتماعی مردم، اعتماد عمومی، تاب‌آوری در برابر فشارها و مطالبه‌گری هوشمندانه، همان سرمایه‌ای است که هم میدان را تقویت و هم دیپلماسی را معتبر می‌کند. مردم حق دارند نگران باشند، سؤال کنند، مطالبه تضمین داشته باشند و نسبت به بدعهدی‌های آمریکا حساس بمانند. اما این نگرانی باید به هوشیاری تبدیل شود و نه به تفرقه. به مطالبه دقیق تبدیل شود و نه به بی‌اعتمادی فراگیر. به حمایت مشروط و عاقلانه از دیپلماسی ملی تبدیل شود، نه به تخریب کسانی که در میدان مذاکره از حقوق کشور دفاع می‌کنند.
از سوی دیگر فعالان دیپلماسی نیز باید بدانند که اعتماد مردم سرمایه‌ای بی‌بدیل است. هیچ توافقی بدون اقناع افکار عمومی، بدون شفاف‌سازی اصول، بدون تبیین حدود و بدون اطمینان‌بخشی درباره حفظ خطوط قرمز ملی، نمی‌تواند پشتوانه اجتماعی قدرتمند داشته باشد. مردم ایران از مسئولان خود انتظار دارند که در هر مذاکره‌ای، حقوق بنیادین کشور ازجمله حق پیشرفت علمی و هسته‌ای، رفع واقعی و قابل راستی‌آزمایی تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌های مسدودشده، امنیت ملی و قدرت بازدارندگی کشور، به‌صورت روشن و غیر قابل معامله حفظ شود.
در چنین شرایطی راه درست نه ذوق‌زدگی از مذاکره است و نه ترساندن مردم از آن. نه باید هر توافقی را پیشاپیش پیروزی دانست و نه باید اصل گفت‌وگو را خیانت خواند؛ معیار، منافع ملی است. اگر مذاکره در چارچوب عزت، قدرت، تضمین، راستی‌آزمایی و حفظ مؤلفه‌های اقتدار ملی پیش برود، می‌تواند بخشی از مقاومت باشد. اما اگر مذاکره به ابزاری برای تعلیق قدرت ملی، شرطی‌سازی اقتصاد، خلع پشتوانه میدان یا اعتماد دوباره به وعده‌های بی‌ضمانت آمریکا تبدیل شود، طبعاً با حافظه تاریخی ملت ایران سازگار نخواهد بود.
امروز بیش از هر زمان دیگری به یک فهم مشترک نیاز داریم؛ دیپلماسی و مقاومت دو مسیر جدا نیستند، دو بازوی یک راهبرد ملی‌ هستند. میدان، امنیت و قدرت چانه‌زنی می‌آفریند دیپلماسی، امکان تثبیت دستاوردها، کاهش هزینه‌ها و تبدیل قدرت به نتیجه سیاسی را فراهم می‌کند و مردم نیز با حضور، صبر، مطالبه‌گری و اعتماد هوشمندانه، این دو را به هم پیوند می‌زنند.
پیروزی واقعی زمانی شکل می‌گیرد که مردم، میدان و دیپلماسی به یکدیگر بدبین نشوند؛ بلکه هرکدام نقش دیگری را بفهمند و تقویت کنند. مذاکره‌کننده باید بداند که پشت سر او مردمی ایستاده‌اند که عزت کشور را معامله‌پذیر نمی‌دانند. مردم باید بدانند که دیپلماسی مقتدر، ادامه مقاومت با زبان سیاست است. نیروهای میدان نیز باید مطمئن باشند که دستاوردهای آنان پشت میز مذاکره حفظ و تثبیت می‌شود.
در برابر آمریکایی که سابقه‌ای طولانی از نقض عهد، فشار، تحریم و استفاده هم‌زمان از مذاکره و تهدید دارد، راه روشن است؛ نه ساده‌لوحی، نه انفعال و نه تفرقه. راه ایران، مقاومت هوشمندانه است؛ مقاومتی که هم در میدان می‌ایستد، هم در دیپلماسی فعال است، هم مردم را سرمایه اصلی خود می‌داند و هم از تاریخ بدعهدی دشمن درس می‌گیرد. اگر این سه ضلع در کنار هم بمانند، مذاکره نه نقطه ضعف، بلکه یکی از ابزارهای پیروزی خواهد بود.

ارسال نظر

سوال: رنگ آسمان؟ Abi

*شرایط و مقررات*
کلمه امنیتی را بصورت حروف فارسی وارد نمایید
بعنوان مثال : پایتخت ارمنستان ؟ ایروان
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار