از خبر جنگ تا فهم جنگ
در روزهایی که خبرهای امنیتی و نظامی با سرعتی بیش از توان تحلیل عمومی منتشر میشوند؛ جامعه بیش از هر زمان دیگری به رسانهای نیاز دارد که تنها ناقل خبر نباشد، بلکه خبر را بفهمد، زمینه آن را توضیح دهد و ذهن مردم را از اضطراب مبهم، به آگاهی مسئولانه برساند.
تحولات اخیر در خلیج فارس، حمله آمریکا به نفتکش ایرانی و دکل مخابراتی در قشم، واکنش ایران و بازتاب منطقهای و جهانی این رویدادها، تنها در میدان نظامی رخ نمیدهند و یا سیاسی نیستند، این حوادث همزمان در چند میدان امنیت، دیپلماسی، اقتصاد، انرژی و مهمتر از همه میدان افکار عمومی، رخ میدهند. آنچه مردم از چنین رخدادهایی دریافت میکنند، فقط از خود حادثه نمیآید، بلکه از زبان رسانه، تیترها، تصویرها، تحلیلها و روایتهایی ساخته میشوند که پیرامون حادثه شکل میگیرد.
در چنین وضعیتی، رسانه اگر بیمحابا بر هیجان، ترس، ابهام و شتاب خبری تکیه کند، ناخواسته به افزایش اضطراب اجتماعی کمک میکند. مردم در برابر خبرهای پیدرپیِ انفجار، حمله، پاسخ نظامی، هشدار منطقهای، توقف پروازها یا نوسان بازار انرژی، بیش از آنکه دچار کمبود خبر باشند، دچار کمبود فهم منسجم از خبر میشوند. در چنین شرایطی باید گفت خبر زیاد اما معنا کم بوده و اطلاع فراوان اما تحلیل آرام و قابل اعتماد، کمتر دیده میشود.
مسئولیت رسانه در چنین لحظاتی آن است که میان اطلاعرسانی سریع و آرامسازی عاقلانه، توازن برقرار کند. آرامسازی به معنای پنهان کردن واقعیت نیست، همانگونه که هشدار دادن به معنای ترساندن جامعه نیست. رسانه حرفهای باید واقعیت را بگوید، اما آن را در زمینه درست قرار دهد، باید تهدید را تشریح کند، اما ذهن مخاطب را در وضعیت رهاشدگی و هراس نگه ندارد، باید از امنیت ملی سخن بگوید، اما همزمان مراقب سلامت روانی جامعه نیز باشد.
برای جامعه ایرانی، خبرهای مربوط به امنیت ملی همواره حساسیت ویژهای داشته است؛ تجربه تاریخی ایران از مداخله بیگانگان تا جنگ تحمیلی و فشارهای منطقهای، باعث شده مردم نسبت به خبرهای تهدیدآمیز واکنش عمیقتری نشان دهند. از سوی دیگر زندگی روزمره مردم با مسائل اقتصادی، معیشتی و اجتماعی گره خورده است. وقتی خبر تنش نظامی منتشر میشود، ذهن خانواده ایرانی فقط به میدان نبرد فکر نمیکند، به قیمت کالا، آینده فرزندان، ثبات بازار، امنیت سفر، وضعیت سوخت و آرامش خانه نیز فکر میکند. بنابراین رسانه اگر این پیوند میان امنیت ملی و روان زندگی روزمره را نفهمد، نمیتواند با مردم درست سخن بگوید.
آنچه رسانه باید به آن توجه کند، این است که مردم میخواهند بدانند این رخدادها چه نسبتی با زندگی آنان دارد؟ آیا باید نگران باشند؟ چه چیزی واقعی است و چه چیزی بزرگنمایی رسانهای؟ نقش مسئولان، نخبگان و رسانهها در حفظ آرامش عمومی چیست؟ و درنهایت برای حفاظت از ایران و هویت ملی خود، چه باید بکنند؟
پاسخ به این پرسشها با تیترهای هیجانی داده نمیشود. جامعه نیازمند روایتی است که هم اقتدار ملی را ببیند، هم پیچیدگی میدان را توضیح دهد؛ هم از سادهسازی پرهیز کند و هم اجازه ندهد افکار عمومی در سیلاب شایعه، جنگ روانی و روایتهای متناقض، گرفتار شود.
امروز جنگها فقط با موشک، ناو، پهپاد و پایگاه نظامی پیش نمیروند، بخش مهمی از جنگ در ذهن مردم رخ میدهد؛ دشمن میکوشد ترس تولید کند، رسانههای رقیب میکوشند روایت خود را غالب کنند و شبکههای اجتماعی با سرعتی مهارناپذیر، هر خبر خام و تأییدنشدهای را به اضطراب جمعی تبدیل میکنند. در برابر چنین وضعیتی، رسانه ملی و محلی باید نقش «عقل عمومی» را ایفا کند؛ نه بلندگوی هیجان و نه خاموشکننده واقعیت، بلکه چراغ فهم.
از همین رو در روزهای التهاب رسالت رسانه فقط این نیست که بگوید «چه شد؟» بلکه باید توضیح دهد «چرا مهم است»، «چه نسبتی با امنیت و زندگی مردم دارد»، «چه چیزهایی قطعی و چه چیزهایی هنوز محل ابهام است» و «مردم چگونه باید خبرها را دنبال کنند». اگر رسانه بتواند این نقش را ایفا کند، خبر جنگ به ابزار ترس تبدیل نمیشود، به فرصتی برای افزایش بلوغ سیاسی، انسجام اجتماعی و اعتماد عمومی بدل خواهد شد. درنهایت جامعهای که خبر را میفهمد، کمتر میترسد و رسانهای که مردم را به فهم میرساند، در خط مقدم امنیت روانی کشور ایستاده است.