شبهایی که پرچم زبان خیابان شد
در هفتههای اخیر شهرها و روستاهای ایران شاهد پدیدهای بودهاند که اگر تنها با واژه «تجمع» توصیف شود، بخش مهمی از معنای آن نادیده میماند. آنچه هر شب پس از اذان مغرب در معابر، میدانها، اطراف مساجد، خیابانهای اصلی و حتی نقاط کوچک روستایی دیده میشود، صرفاً یک حضور سیاسی یا واکنش لحظهای به تحولات روز نیست، بلکه نوعی «زیست شبانه ملی و ایمانی» است؛ شکلی از زندگی جمعی که در آن مردم پس از پایان کار روزانه، با همان نقشهای معمول اجتماعی خود، در هیئتی تازه ظاهر میشوند؛ کارمند، کارگر، معلم، پزشک، دانشجو، بازاری، مادر، پدر، نوجوان و کودک، همگی پس از عبور از روزمرگی، شب را به صحنه اعلام وفاداری تبدیل میکنند.
در این زیست شبانه پرچم فقط یک تکه پارچه نیست، نشانهای متراکم از هویت، خاطره، تعلق و عهد است. بسیاری از مردم پرچم جمهوری اسلامی ایران را با افتخار در دست میگیرند؛ برخی با سلیقه خود، آن را با نشانها و پرچمهای جبهه مقاومت، از فلسطین و لبنان تا عراق، ترکیب میکنند و برخی دیگر تصویر رهبر انقلاب را بر پرچم مینشانند و از دل همین ابتکارهای مردمی، معنایی روشن بیرون میآید که محور مشترک همه این نشانهها، ایرانِ جمهوری اسلامی است. گویی مردم در عمل جمله ماندگار حاجقاسم سلیمانی را به نمایش میگذارند که «جمهوری اسلامی حرم است». اینجا حرم نهفقط یک مکان مقدس، بلکه صورتبندی معنوی یک وطن است؛ وطنی که حفظ آن برای بخشی از مردم صرفاً یک انتخاب سیاسی نیست، بلکه تکلیفی اعتقادی، تاریخی و عاطفی است.
ویژگی مهم این صحنهها آن است که از پیش کاملاً طراحیشده، رسمی و یکدست نیستند. مردم با دستنوشتههای خود میآیند؛ دستنوشتههایی که در آنها از مذاکره، دیپلماسی، عملکرد مسئولان، وضعیت بازار، ضرورت ایستادگی، ارادت به رهبر شهید، حمایت از کشور و دفاع از جمهوری اسلامی سخن گفته میشود. این پلاکاردهای گاه ساده و بیتکلف، از حیث رسانهای بسیار معنادارند؛ زیرا نشان میدهند مردم فقط تماشاگر صحنه نیستند، بلکه میخواهند با زبان خود در متن رخداد حاضر باشند. این حضور نوعی مشارکت زبانی و نمادین است و هرکس با جملهای، تصویری، پرچمی، سرودی یا حتی ایستادن خاموش در یک معبر، سهم خود را در روایت ملی ایفا میکند.
در جامعهشناسی سیاسی لحظاتی وجود دارد که مردم از وضعیت «افراد پراکنده» خارج و به «بدن اجتماعی» تبدیل میشوند؛ در چنین لحظاتی خیابان فقط مسیر عبور نیست و به فضای ظهور معنا بدل میشود. شبهای اخیر از همین جنساند؛ روز مردم در زندگی عادی خود جریان دارند، کار میکنند، خرید میکنند، درس میدهند، درمان میکنند، رانندگی میکنند، معاش خانواده را پی میگیرند و با دشواریهای معمول زندگی دستوپنجه نرم میکنند، اما با اذان مغرب، شهر آرامآرام چهره عوض میکند؛ خانوادهها پس از نماز با فرزندان خود به میدانها میآیند، جوانان با دوستانشان پرچم در دست میگیرند و برخی تنها اما استوار، در نزدیکترین معبر اصلی محل زندگی خود میایستند و با تکان دادن پرچم یا پخش سرودهای حماسی از تلفن همراه، اعلام میکنند که در این میدان غایب نیستند.
این «تنهاییهای راسخ» شاید از پُرمعناترین تصاویر این شبها باشد. همیشه عظمت یک حرکت اجتماعی فقط در جمعیتهای انبوه دیده نمیشود؛ گاهی در قامت یک نفر متجلی میشود که بیآنکه منتظر سازماندهی بزرگ، تریبون رسمی یا جمعیت گسترده باشد، با یک پرچم در دست، سهم خود را ادا میکند. چنین فردی شاید ازنظر عددی یک نفر باشد، اما ازنظر معنایی نماینده یک جهان است؛ جهان انسانی که احساس میکند کشور، انقلاب و هویت جمعی او در نقطهای حساس ایستاده و او حق ندارد بیتفاوت بماند.
در کنار این حضورهای پیاده، خودروهای خانوادگی نیز به بخشی از تصویر حماسی خیابان تبدیل شدهاند. خودروهایی که پرچمها از اطراف آنها در اهتزاز است، خیابان را به یک کاروان سیار تبدیل میکنند؛ کاروانی که در آن خانواده، خیابان، پرچم و سرود به هم پیوند میخورند. این تصویر از آن جهت مهم است که نشان میدهد مقاومت، فقط امر نظامی یا سیاسی نیست، مقاومت وقتی ریشهدار میشود که به سبک زندگی، به عادت جمعی و به آیین خانوادگی تبدیل شود. حضور خانوادهها بهویژه کودکان و نوجوانان این پیام را دارد که این میدان فقط متعلق به نسل جنگ، نسل انقلاب یا نسلهای قدیمیتر نیست، نسلهای تازه نیز درحال دیدن، شنیدن و تجربه کردن یک روایت زنده از تعلق ملیاند.
در این میان، نقش مساجد برجسته است؛ بسیاری از مساجد پس از اقامه نماز جماعت، به کانون انسجامبخشی اجتماعی تبدیل میشوند و نمازگزاران از فضای عبادت فردی و جمعی خارج میشوند و به نزدیکترین میدان یا خیابان میآیند. این پیوند میان مسجد و میدان، ازنظر فرهنگی بسیار معنادار است. مسجد در سنت ایرانی- اسلامی فقط محل عبادت فردی نبوده است، بلکه محل تصمیم، همبستگی، خبر، همدلی، امداد و حضور اجتماعی نیز بوده است. اکنون نیز در این شبها مسجد بار دیگر نشان میدهد که چگونه میتواند حلقه اتصال ایمان و کنش اجتماعی باشد؛ جایی که نماز به حضور، دعا به مسئولیت و عبادت به دفاع از حقیقت اجتماعی تبدیل میشود.
این پدیده را باید فراتر از هیجانهای مقطعی دید؛ جامعهای که زیر فشارهای نظامی، اقتصادی، رسانهای و روانی قرار میگیرد، اگر تنها بماند، ممکن است دچار فرسایش ذهنی و اجتماعی شود. اما وقتی مردم شبها به میدان میآیند، درواقع علیه «تنهایی» و «ترس» صفآرایی میکنند. رسانههای معاند معمولاً میکوشند جامعه ایران را خسته، گسسته، بیاعتماد و ازهمپاشیده تصویر کنند؛ اما حضور شبانه مردم، این تصویر را به چالش میکشد و این حضور میگوید جامعه ایرانی با وجود گلایهها، دشواریها و مطالبات واقعی، هنوز در لحظات سرنوشتساز میتواند میان نقد درونخانه و دفاع از خانه تمایز بگذارد. مردم ممکن است درباره بازار، مدیریت، دیپلماسی یا برخی تصمیمها حرف داشته باشند، اما وقتی اصل ایران و جمهوری اسلامی در معرض تهدید قرار میگیرد، صورتبندی دیگری از وفاداری فعال میشود.
از منظر رسانهای نیز این شبها حامل یک پیام بزرگ هستند؛ روایت رسمی اگر با روایت مردمی پیوند نخورد، ضعیف میشود، اما وقتی مردم خود به تولید تصویر، شعار، دستنوشته، پرچمآرایی، حضور خانوادگی و بازنشر صحنهها میپردازند، روایت از حالت اداری خارج و به روایت زنده اجتماعی تبدیل میشود. خیابان در اینجا رسانه است، پرچم رسانه است، خانواده رسانه است، مسجد رسانه است و حتی موبایلی که از آن سرود حماسی پخش میشود، بخشی از یک شبکه ارتباطی مردمی است. این شبکه، الزاماً حرفهای و منظم نیست، اما از یک مزیت بزرگ برخوردار است: صداقت عاطفی و اصالت مردمی.
به همین دلیل، آنچه این شبها در شهرها و روستاها رخ میدهد تنها یک رویداد سیاسی نیست آیینی از بازتعریف تعلق است. مردم با حضور خود به یکدیگر اطمینان میدهند که تنها نیستند. پرچمها، میدانها و سرودها، زبان مشترک این اطمینان هستند. در دورانی که دشمن بیش از آنکه فقط خاک را هدف بگیرد ذهن، امید، اعتماد و پیوندهای اجتماعی را نشانه میرود، این حضورها کارکردی عمیقتر از نمایش خیابانی دارند: آنها بازسازی روح جمعی هستند.
شاید بتوان گفت زیست شبانه ایرانیان در این روزها، جلوهای از همان روح توحیدی و ملی است که در بزنگاههای تاریخی، تجلی مضاعفی مییابد؛ مردمی که روزها زندگی عادی خود را ادامه میدهند و شبها به میدان میآیند، درواقع نشان میدهند مقاومت قرار نیست زندگی را تعطیل کند؛ بلکه میتواند در دل زندگی جاری شود. آنان نه از زندگی دست کشیدهاند و نه از دفاع؛ نه خانه را رها کردهاند و نه میدان را. این ترکیبِ زندگی و مقاومت، شاید مهمترین معنای این شبها باشد.
درنهایت، خیابانهای شبانه امروز ایران را باید بهمثابه میدان عهد دید؛ عهدی میان مردم و وطن، میان ایمان و مسئولیت، میان خاطره شهدا و آینده فرزندان. هر پرچمی که در دست کودکی تکان میخورد، هر پلاکاردی که با خطی ساده نوشته شده، هر خانوادهای که به میدان میآید و هر فردی که تنها در گوشهای از شهر پرچم را بالا نگه میدارد، جملهای از یک متن بزرگتر است، متنی که میگوید ایران فقط یک جغرافیا نیست؛ یک حرم تاریخی، ایمانی و ملی است و مردمی که این معنا را فهمیدهاند، در شبهای سخت روشنتر از همیشه دیده میشوند.