کالا هست اما با چه قیمتی؟
افزایش قیمت لبنیات، برنج، مرغ، تخم مرغ و دیگر کالاهای ضروری، دیگر فقط یک خبر اقتصادی نیست، نشانهای است از رهاشدگی بازاری که مردم هرروز هزینه آن را با نگرانی مضاعف، محدودیت اقلام در سفره و فرسایش توان معیشتی خود، میپردازند. مسئله امروز فقط این نیست که قیمتها بالا رفتهاند، مسئله این است که خانواده ایرانی نمیتواند فردای بازار را پیشبینی کند. وقتی قیمت لبنیات در فاصلهای کوتاه چندبرابر میشود، وقتی برنج هندی که روزگاری کالای جایگزین و اقتصادیتر سفرههای متوسط و ضعیف بود تا مرز قیمتهایی سنگین بالا میرود، وقتی هر هفته قیمت کالایی تازه از کنترل خارج میشود، دیگر نمیتوان با چند جمله تکراری درباره وفور کالا در بازار، افکار عمومی را قانع کرد.
در روایتهای رسمی، بارها و بارها گفته میشود که کالا در بازار وجود دارد؛ مسئولان اقتصادی در سطوح مختلف از موجودی انبارها، فراوانی عرضه، فعالیت گشتهای نظارتی و برخورد با متخلفان سخن میگویند. اما پرسش مردم چیز دیگری بوده؛ کالای موجود با چه قیمتی هست؟ برای چه کسی قابل خریدن بوده؟ اگر شیر، ماست، پنیر، برنج، مرغ یا شوینده در قفسه فروشگاه باشد اما کارگر و کارمندِ حقوقبگیر نتواند آن را با درآمد ثابت خود بخرد، آیا صرفِ وجود کالا در بازار نشانه موفقیت مدیریت اقتصادی است؟
امروز ایران در شرایط عادی قرار ندارد؛ وقتی کشور درگیر جنگ، فشار بیرونی، نااطمینانی اقتصادی و اضطراب اجتماعی است، مدیریت بازار نیز باید متناسب با همین وضعیت باشد. در چنین شرایطی، نگاه معمول اداری، بازدیدهای نمادین و گزارشهای رفع تکلیفی، کافی نیست. اقتصاد در وضعیت جنگی مدیریت جهادی میخواهد؛ یعنی حضور مؤثر، تصمیم بهموقع، نظارت میدانی واقعی، شفافسازی زنجیره قیمت، برخورد بدون ملاحظه با گرانفروشی و پاسخگویی صریح به مردم. اما آنچه در عمل دیده میشود، بیشتر شبیه مدیریت روزمره و کُند اداری است؛ گویی بازار در آرامترین روزهای خود قرار دارد و مردم نیز توان تحمل بیپایان دارند.
در همدان نیز اخیراً مدیران کل بنا بر دستور استاندار، به بازار رفته و سرکشیهایی انجام دادهاند؛ اصل حضور مدیران در میدان اگر واقعی و نتیجهمحور باشد، امر مثبتی است، اما پرسش این بوده که خروجی این حضور چیست؟ آیا قیمتها برای مردم قابل تحملتر شده؟ آیا زنجیره توزیع شفاف است؟ آیا مشخص بوده که کدام حلقه از تاجر تا تولیدکننده و پخشکننده، قیمت را بیضابطه بالا میبرند؟ آیا مردم گزارشی روشن از اثر این بازدیدها دریافت کردهاند؟ یا این طرح نیز قرار است به چند فرم، چند گزارش عملکرد، چند عکس خبری و چند جمله تکراری درباره «نظارت مستمر»، محدود شود؟
این شکاف میان روایت رسمی و تجربه زیسته مردم، خطرناک است؛ مسئولان میگویند بازار رصد میشود، اما مردم در فروشگاهها با قیمتهایی روبهرو میشوند که مدام تغییر میکنند. مسئولان میگویند کالا فراوان است، اما خانوادهها مجبور هستند خریدهای ضروری خود را سبکتر کنند. مسئولان از بازرسی سخن میگویند، اما مردم نمیدانند چرا پس از اینهمه بازرسی، قیمت نهایی کالا همچنان افسارگسیخته بالا میرود. وقتی مردم میان خبر رسمی و تجربه روزانه خود فاصله ببینند، فقط به بازار بیاعتماد نمیشوند؛ به کارآمدی سازوکار اداره امور نیز بدبین میشوند.
وقتی دامنه اقلام اساسی از سبد اقتصادی خانوار جمعتر میشود، دیگر نمیتوان به آن بهعنوان مسئله اقتصادی صرف توجه کرد، بلکه باید گفت موضوع گریبانگیر امنیت غذایی خانوادهها میشود. از سوی دیگر، نمیتوان همهچیز را به افزایش هزینه تولید، نوسان ارز، حملونقل یا فشارهای بیرونی نسبت داد و از مسئولیت تنظیمگری شانه خالی کرد؛ درست است که اقتصاد ایران با فشارهای جدی روبهرو بوده، اما دقیقاً به همین دلیل مسئولیت نهادهای اقتصادی سنگینتر است. اگر بازار رها شود، اگر زنجیره قیمت از تولید تا مصرف شفاف نباشد، اگر شرکتهای پخش و واسطهها بدون کنترل مؤثر عمل کنند، اگر برخوردها فقط پس از رسانهای شدن گرانی انجام شود، نتیجه آن چیزی جز انتقال هزینه بینظمی به طبقات حقوقبگیر، نخواهد بود.
کارگر و کارمند امکان افزایش روزانه درآمد خود را ندارند؛ حقوق آنان با تأخیر، محدود و معمولاً بسیار کمتر از شتاب قیمتها تغییر میکند. اما بازار هر روز زبان تازهای برای افزایش قیمت پیدا میکند و این نابرابری، قلب بیعدالتی معیشتی امروز است: گروهی میتوانند قیمت را بالا ببرند، اما گروهی دیگر فقط باید تحمل کنند.
در این میان باید گفت مطالبه روشن مردم این است؛ نظارت را از سطح خبر و گزارش عملکرد به سطح قیمت و قدرت خرید بیاورید. اگر قرارگاه نظارت تشکیل میشود، خروجی آن باید برای مردم قابل لمس باشد. اگر مدیران به بازار میروند، باید مشخص شود کدام تخلف کشف شد، کدام زنجیره اصلاح شد، کدام قیمت کاهش یافت، کدام انبار یا شبکه پخش کنترل شد و چه تضمینی وجود دارد که هفته بعد همان کالا با قیمت تازهای مردم را غافلگیر نکند. نظارت بیخروجی، بیشتر از آنکه آرامش ایجاد کند، خشم پنهان مردم را افزایش میدهد.
بازار امروز نیازمند چند اقدام فوری است؛ شفافسازی سهم هر حلقه در قیمت نهایی کالا، اعلام عمومی و قابل فهم علت افزایش قیمتهای اساسی، نظارت واقعی بر شرکتهای پخش و عمدهفروشان، برخورد سریع و بیملاحظه با گرانفروشی سازمانیافته، تنظیم سیاست حمایتی متناسب با قیمت واقعی بازار و ارائه گزارشهای نتیجهمحور به مردم.
درنهایت باید گفت، وقتی بازار برای مردم قابل پیشبینی نباشد، زندگی نیز قابل برنامهریزی نخواهد بود. خانوادهای که نمیداند هفته آینده شیر، برنج، مرغ یا داروی ساده چه قیمتی دارد، نمیتواند با آرامش درباره آینده فکر کند. اقتصاد فقط جدول قیمتها نیست؛ اقتصاد، روان خانوادهها، اعتماد عمومی و احساس عدالت در جامعه است. اگر مسئولان اقتصادی در شرایط جنگی و فشار معیشتی همچنان با منطق اداری، گزارشمحور و کماثر عمل کنند، هزینه آن فقط در بازار پرداخت نمیشود؛ در سفره مردم، در امید اجتماعی و در سرمایه اعتماد عمومی پرداخت خواهد شد.
امروز زمان تعارف نیست؛ مردم از مسئولان نمیخواهند فقط بگویند کالا هست، میخواهند بگویند چرا کالای موجود برای بسیاری از خانوادهها دیگر قابل خریدن نیست. نمیخواهند فقط خبر بازرسی بشنوند، میخواهند اثر بازرسی را در قیمتها ببینند. نمیخواهند هر روز وعده کنترل بازار بشنوند، میخواهند بازار واقعاً کنترل شود. در شرایطی که کشور زیر فشار است، کمترین انتظار از مدیران اقتصادی این است که بازار را با روحیه جهادی، پاسخگویی واقعی و حساسیت نسبت به سفره مردم اداره کنند و نه با فرمهای اداری، گزارشهای تکراری و جملاتی که درد معیشت را سبکتر نمیکند.