مشتهای اراده امت، از شهادت تا صلابت
در جهان امروز نبرد حق و باطل همیشه با نامهای صریح و آشکار ظاهر نمیشود؛ گاهی باطل با واژههای درخشان، سالنهای پُرنور، ادبیات حقوق بشر، وعدههای آزادی و صورتک تمدن، ظاهر میشود، اما وقتی این روکش شیک و پُرزرقوبرق کنار میرود، در لایههای پنهان آن، فساد، تبعیض، خونریزی، بردگی مدرن، تحقیر ملتها و معامله بر سر کرامت انسان، دیده میشود. تمدنی که در ظاهر از انسان سخن میگوید، اما در بزنگاه حقیقت، در برابر صهیونیسم سر تعظیم فرود میآورد، دیگر نمیتواند خود را معیار اخلاق معرفی کند؛ آنجا که قدرت، لجام خود را به دست رژیمی سپرده است که بقایش را بر ویرانی خانهها، آوارگی کودکان و خون مردم بیدفاع بنا کرده، دیگر سخن از تمدن، بیش از آنکه حقیقت باشد، پوششی برای انحطاط است.
در مقابل، جبههای ایستاده است که رهبرانش نه از جنس اشرافیت رسانهای و قدرتطلبی بلکه از جنس بندگی، خدمت، جهاد، زهد، اخلاص و وفاداری به مردم هستند. رهبران این جبهه زندگی خود را صرف دفاع از مظلوم، بیدار کردن ملتها و ایستادن در برابر استکبار کردهاند. آنان با تبلیغات جهانی ساخته نشدهاند؛ با صداقت، فداکاری، شجاعت و ایمان در قلب مردم جا گرفتهاند. راز محبوبیت آنان نیز همین است؛ فطرتهای پاک پیش از آنکه گرفتار پروپاگاندا شوند، حقیقت را از رفتار میشناسند و نه از ادعا. از همین رو است که نامهایی مانند امام شهید و سیدحسن نصرالله نه صرفاً نام رهبر سیاسی یا نظامی، بلکه نشانهای از کرامت، ایستادگی و عزت امت اسلامی شد، نامی که در دل ملتهای منطقه شیرین نشست، زیرا مردم در ایشان فاصله میان سخن و عمل نمیدیدند.
این تفاوت، تفاوت دو جهان است؛ جهانی که انسان را ابزار قدرت میخواهد و جهانی که قدرت را در خدمت انسان و خدا میفهمد. در یکسو رهبرانی قرار دارند که سر در آخور اپستین داشته و پشت ادبیات آزادی، از ماشین جنگی صهیونیسم پشتیبانی و جنایت علیه غیر نظامیان را با عبارتهای دیپلماتیک توجیه میکنند. در سوی دیگر، مردانی ایستادهاند که حتی در میدان جنگ، معنای اخلاق، صبر، توکل و مسئولیت را زنده نگه میدارند. این همان نقطهای است که رهبر شهید در توصیف حزبالله لبنان بر آن تأکید کردهاند: برتری حقیقی نه در تانک، ناو، هواپیما و زرادخانههای متصل به قدرتهای جهانی، بلکه در ایمان، جهاد، فداکاری، عقل و تدبیر است. حزبالله نشان داد که اقتدار معنوی میتواند هیبت دروغین قدرت مادی را فرو بریزد.
وققتی خطوط کشیدهشده در میان ملتها را بررسی میکنیم، میبینیم لبنان در این میان، فقط یک جغرافیا نیست؛ لبنان یکی از کانونهای ظهور حقیقت مقاومت است. دشمن گمان میکرد با حمله به لبنان، ضعیفترین حلقه منطقه را هدف گرفته است، اما با ملتی روبهرو شد که در رنج، تحقیر نشد و در آوارگی، از هویت خود دست نکشید؛ لبنان در برابر ماشین جنگی رژیم صهیونیستی، معنای تازهای از عزت را به جهان نشان داد. حزبالله در این منظومه تنها یک نیروی نظامی نیست، بازوی زنده کرامت لبنان و وجدان بیدار امت اسلامی است. ویژگی حزبالله این بوده که ایمان و تدبیر، شجاعت و عقلانیت، مظلومیت و اقتدار و دفاع ملی و مسئولیت امتمحور را جمع کرده است. همین جمعِ نادر بوده که آن را از یک سازمان صرفاً سیاسی یا نظامی فراتر برده و به یک حقیقت تاریخی تبدیل کرده است.
جبهه باطل، از همین حقیقت میترسد؛ او از موشکها و تجهیزات نمیترسد، یا دست کم فقط از آنها نمیترسد؛ ترس اصلی او از ایمانی است که محاسبات مادی را برهم میزند. از مردمی میترسد که در برابر جنگ روانی نمیشکنند، از رهبرانی میترسد که با شهادت حذف نمیشوند، بلکه گستردهتر در حافظه ملتها تکثیر میشوند. اکنون در قلب زمین، این دو جبهه تمامقد در برابر هم ایستادهاند. در یکسو غربی قرار دارد که بخش مهمی از اعتبار اخلاقی خود را در حمایت بیقیدوشرط از رژیم صهیونیستی سوزانده است؛ غربی که وقتی پای اسرائیل به میان میآید، حقوق بشرش تبصره میخورد، آزادیاش گزینشی میشود و دموکراسیاش در برابر خون کودکان فلسطینی و لبنانی، خاموش میماند. در سوی دیگر، جبههای ایستاده است که شعارش معامله بر سر امنیت و عزت نیست، شعارش یکی از دو نیکی است: پیروزی یا شهادت. اهالی توحید، خیمه خود را بر ایمان برپا کردهاند و همین ایمان است که آنان را در برابر هجوم همهجانبه دشمن، استوار نگه میدارد.
از همین منظر، پاسخ اخیر ایران به تجاوز رژیم صهیونیستی به بیروت فقط یک واکنش مقطعی نظامی نبود، رونمایی دوباره از یک راهبرد غیر قابل تغییر بود: لبنان تنها نیست، حزبالله تنها نیست و جبهه مقاومت یک حقیقت یکپارچه است. این پیام، فراتر از محاسبات روزمره جنگ، معنای راهبردی دارد. ایران نشان داد که حمایت از لبنان، فلسطین، حزبالله و همه حقطلبان جهان نه یک شعار مناسبتی، بلکه بخشی از هویت سیاسی و ایمانی جمهوری اسلامی است. هشدارهای پیشین نیز از همین منطق برمیخاست؛ تعرض به جغرافیای مقاومت، بیپاسخ نمیماند.
در این میان، تصویر مردم ایران در میدانها، هنگام شلیک موشکها به سوی رژیم جعلی اسرائیل، معنایی فراتر از یک صحنه احساسی داشت. تکبیر مردم، اعلام یک نسبت بود؛ نسبتی میان ملت ایران و همه مظلومان جهان. آن تکبیرها نشان داد که مسئله لبنان برای ایرانیان یک مسئله دوردست نیست؛ مسئله وجدان، دین، عزت و حقیقت است. مردم ایران با آن حضور و آن فریاد، گفتند که میان خود و مردم مظلوم لبنان، میان خود و حزبالله عزیز، میان خود و خون سیدحسن نصرالله، فاصلهای نمیبینند. این پیوند نه محصول تبلیغات، بلکه برخاسته از همان فطرتی است که حق را میشناسد، حتی اگر رسانههای جهان بخواهند آن را وارونه نشان دهند.
امروز جبهه مقاومت بیش از هر زمان دیگری باید به این حقیقت آگاه باشد که دشمن، پس از شکست در میدان، به جنگ روایتها، تفرقهها و تردیدها پناه میبرد. او میخواهد پیروزی معنوی مقاومت را با اختلاف مذهبی، فشار سیاسی، تحریم، ترور شخصیت و وارونهسازی رسانهای، تضعیف کند. اما تجربه لبنان ثابت کرده است که ملتی که ایمان، صبر، اخلاص و تدبیر را باهم داشته باشد، در برابر سلاحهای مدرن و تبلیغات سنگین نیز شکستپذیر نیست.
حقیقت این است: حزبالله لبنان بخشی از پیکره زنده مقاومت است؛ لبنان سنگر عزت امت بوده و سیدحسن نصرالله، اگرچه بهظاهر از میان ما رفته، اما در حافظه مقاومت، در اشک مؤمنان، در فریاد مردم، در صلابت مجاهدان و در تکبیر ملت ایران، حاضر است. جبهه باطل میتواند شهرها را بزند، خانهها را ویران کند، رهبران را ترور کند و رسانهها را بسیج کند، اما نمیتواند ایمانی را که از بندگی خدا و دفاع از مظلوم زاده شده است، نابود کند. این همان حقیقتی است که تاریخ بارها دیده و باز خواهد دید: خیمه خداپرستان با بمب فرو نمیریزد زیرا ستون آن در زمین نیست، در ایمان است.