مذاکره در نگاه و منطق قرآن
مذاکره در منطق قرآن، صلحی از موضع قدرت و اقتدار برای دستیابی به تثبیت فتح قریب و پیروزیهای نمایان و مغانم کثیره است و احساس ضعف و سستی و یأس، مطرود و مردود است. «صلح» و «آتشبس» هر دو به توقف درگیری اشاره دارند، اما از نظر ماهیت، گستره و آثار حقوقی، دو حقیقت متفاوتاند؛ «صلح» در منطق حقوقی و فقهی، به معنای پایان رسمی و نسبتاً پایدارِ حالت خصومت است؛ یعنی دو طرف نه فقط شلیک را متوقف میکنند، بلکه درباره موضوعات اصلی اختلاف (مرز، حاکمیت، نوع رابطه، تعهدات متقابل و غیره) به توافقی مثبت و قابل قبول دست مییابند و از دل این توافق، یک «نظم جدید» در روابطشان متولد میشود. در صلح، حالت جنگی به حالت عادی تبدیل میشود و طرفین متعهد میشوند که دیگر از راه جنگ مسئله میان خود را پیگیری نکنند، بلکه ریشه اختلافات را از مسیر توافقات حقوقی و سیاسی حلوفصل کنند. بههمین دلیل، صلح غالباً ماهیتی راهبردی و بلندمدت دارد؛ ولو در قالب یک قرارداد زماندار منعقد شود، روح آن خروج از منطق جنگ و ورود به منطق تعامل است.
در مقابل، «آتشبس» (که در ادبیات فقهی و تاریخی غالباً از آن با عنوان هُدنة یاد شده) پیش از آنکه یک دگرگونی راهبردی در رابطه دو طرف باشد، یک تصمیم موقت برای تعطیل کردن عملیات جنگی است. در آتشبس، لزوماً تکلیف ریشه اختلاف روشن نمیشود و حالت حقوقیِ جنگ همچنان پابرجا است؛ فقط طرفین برای مدتی معین یا تا اطلاع ثانوی، از بهکارگیری سلاح و پیشروی نظامی خودداری میکنند. ممکن است آتشبس صرفاً برای امدادرسانی انسانی، انتقال مجروحان، دفن شهدا، تجدید قوا، یا فراهم کردن فضای گفتوگو برقرار شود، بیآنکه کمترین توافقی بر سر اصل منازعه صورت گرفته باشد. بنابراین، طرفین فقط از «آتش» دست میکشند، اما هنوز «صلح» نکردهاند.
با عنایت به تجربه تاریخی و فضای حاکم جهانی و داخلی تیم مذاکرهکننده باید الگویی از صلح و مذاکره را پیش ببرد که ریشه در منطق اصیل قرآنی دارد؛ صلحی که نه از سر اجبار و ضعف و ترس، بلکه در اوج اقتدار و به عنوان یک تدبیر راهبردی برای پیروزیهای بیشتر انتخاب میشود. تجلی این راهبرد در «صلح حدیبیه» نمایان است؛ صلحی که درست در زمان برتری جبهه حق رقم خورد، آنجا که خداوند متعال در قرآن کریم به این اقتدار اشاره کرده: «…مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَکُمْ عَلَیْهِمْ…؛ پس از آنکه شما را بر آنان پیروز و مسلط گردانید - سوره فتح، آیه 24».
امروز نیز تیم مذاکرهکننده باید به این موضع مقتدرانه که به برکت ایستادگی در میدان نبرد، خروش و بیداری مردم و جوشش خون پاک رهبر شهید حاصل شده است، وقوف کامل داشته باشد و بر آن تکیه کند. خداوند در آیه 35 سوره محمد صلح در اثر سستی را به شدت ممنوع اعلام میکند: «فَلَا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللَّهُ مَعَکُمْ…؛ پس سستی نورزید و دشمنان را به صلح دعوت نکنید، در حالی که شما برترید…». این رویکرد نشان میدهد که ورود به عرصه دیپلماسی نه از باب عقبنشینی، بلکه باید گامی مقتدرانه برای تحقق وعدههایی نظیر «فَتْحاً قَرِیباً» و «مَغَانِمَ کَثِیرَةً یَأْخُذُونَهَا»- سوره فتح، آیات 18 و 19، صورت پذیرد.
بر اساس آیه «وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ؛ هرگاه دشمن واقعاً به صلح یا آتشبس گرایش پیدا کند»، اصل قرآنی آن است که حکومت اسلامی نیز به سمت صلح متمایل شود و آن را بپذیرد.
در عین حال، پیوند این آیه با آیه پیشین، یعنی «وَأَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّةٍ» نقطهای راهبردی را روشن میکند؛ قرآن بلافاصله پیش از دستور به پذیرش صلح، فرمان به «تجهیز و آمادهسازی قدرت» میدهد. این کنار هم قرار گرفتن نشان میدهد که صلحِ مطلوب در اسلام، صلحی برخاسته از موضع ضعف و عجز نیست، بلکه صلحی است که بر پایه برخورداری از قدرت شکل میگیرد. در ادبیات نظامی امروز، از این وضعیت با عنوان «بازدارندگی» یاد میشود؛ یعنی فراهمسازی آن سطح از قدرت و آمادگی نظامی، سیاسی و فناورانه که دشمن را از آغاز یا ادامه جنگ منصرف کند، چون او در ارزیابی هزینه–فایده میبیند که حمله یا تداوم درگیری برایش بسیار پرهزینه و بیثمر خواهد بود.
بر اساس این منطق، پذیرش صلح از سوی حکومت اسلامی، نه تسلیم در برابر فشار دشمن، بلکه تبدیل «سرمایه قدرت» به «سرمایه صلح» است؛ قدرتی که در ادبیات امروز، کارکرد اصلیاش ایجاد بازدارندگی و جلوگیری از جنگ است، در قرآن نیز زمینهساز صلحی با عزت معرفی میشود. به تعبیر دیگر، اسلام از یکسو بر الزام آمادگی و نمایش قدرت تأکید میکند تا دشمن در محاسبات راهبردی خود، جنگ را گزینهای غیر عاقلانه ببیند و از سوی دیگر، زمانی که همین قدرت موجب گرایش او به صلح شد، حاکم اسلامی را به پذیرش آن فرا میخواند؛ تا هم خونها حفظ شود و هم شأن و هیبت جامعه مؤمنان آسیب نبیند.
شاید این دغدغه مطرح شود که پیشنهاد صلح، صرفاً تاکتیکی برای فریب، خرید زمان و بازسازی قوا باشد؛ آیه بعدی یعنی «وَإِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللَّه» پاسخ این شبهه را به خوبی ارائه میکند. قرآن امکان خدعه را نفی نمیکند، اما این احتمال را دلیل کافی برای بستن باب صلح نمیداند. وظیفه حکومت اسلامی در چنین وضعیتی این نیست که اصل صلح را کنار بگذارد، بلکه باید با توکل بر خدا، همراه با هوشیاری اطلاعاتی، رصد مستمر توان دشمن و استفاده از همان منطق بازدارندگی، وارد توافق شود. به عبارت دیگر، توکل بر خدا در این آیه، جانشین تدبیر و محاسبه راهبردی نیست، بلکه پشتوانه و ضامن آن است؛ یعنی حاکم اسلامی هم باید از قواعد عقلانی قدرت و بازدارندگی در سطح نظامی–سیاسی بهره بگیرد و هم دل به نصرت الهی بسپارد. بنابراین مذاکره یک ابزار است؛ از این ابزار باید به احسن وجه و بر اساس عزت و حکمت استفاده شود و نه از روی ضعف و یأس و سستی، متأسفانه مردم ما تجربه خوبی از مذاکره ندارند؛ از 2 آبان سال 1192 مذاکرات با روسها و جدایی بخش بزرگی از کشورمان در قرارداد گلستان و تکرار آن در قرارداد ننگین ترکمانچای در 1 اسفند 1206 و ادامه آن با شیطان بزرگ در مبادله گروگانهای آمریکایی در 19 دی 1359 و بی عملی کامل آمریکا در قبال قول و قرارهای خود در این تفاهمنامه و پاره کردن تفاهمنامه برجام نافرجام توسط ترامپ رئیس جمهور بدسگال آمریکا در 18 اردیبهشت 1397، موشکباران میز مذاکره بعد از 5 دور مذاکره در عمان و تحمیل جنگ 12 روزه بر ایران اسلامی در 23 خرداد 1404 و شهادت یکهزار و 66 نفر از فرماندهان و دانشمندان و مردم عزیز بعد از شکست مفتضحانه آمریکا و سگ هار او رژیم صهیونیستی و تقاضای آتش بس توسط دشمنان و نیز راهاندازی فتنه 18 و 19 دیماه 1404 توسط مزدوران جیرهخوار آنان و تخریب مغولوار امکانات و زیرساختها و بعد حمله مجدد به میز مذاکره و شروع جنگ 40 روزه و اینبار شهادت قائد امت و مولا و مقتدا حضرت امام خامنهای قدس الله نفسه الشریف و اعضای خانواده و فرماندهان عالی رتبه وشهادت سه هزار و 519 نفر از مردم عزیز بهویژه 168 دانشآموز و فرشته خونینبال مدرسه شجره طیبه میناب در 9 اسفند 1404 و بعد تقاضای آتش بس...
بنابراین رهبر معظم انقلاب و مردم مبعوثشده و بهپاخاسته ایران اسلامی حق دارند با شک و تردید به دشمن و نقشههای شیطانی آنان نگاه کنند؛ چون تجربه تاریخی خوبی از مذاکره در ذهن مردم ایران وجود ندارد.
البته توجه به دغدغههای رهبر مجاهد و رشید انقلاب و ملت مبعوثشده و مردانِ مرد در میدان، وظیفه مسئولین و تیم مذاکرهکننده است، اما در این شرایط حساس تاریخی با اقتدا به فرامین و منویات ولایت و با تأسی به فراز و فقره نورانی زیارت جامعه کبیره «المُتَقَدِّمُ لَهُمْ مَارِقٌ، وَ المُتَاخِّرُ عَنهُم زَاهِقٌ، وَ اللّازِمُ لَهُم لاحِقٌ، بر همه، بهویژه جریانات سیاسی و فرهنگی فرض است که به دور از افراط و تفریط و پرهیز از دوقطبیسازی و متهم کردن این و آن و توهین و افترا به مسئولین و تیم مذاکرهکننده، گوش به فرمان ولایت و با وحدت میدان، خیابان و عرصه دیپلماسی با جدیت تمام بندهای ملحوظ در تفاهمنامه را از دشمنان بدکار و مکار مطالبه کنیم و میدان برده را با دوقطبیسازی، تفرقه، شقاق و انشقاق به دشمن غدار واگذار نکنیم و زمینه را برای تحقق قصاص و خونخواهی امام شهیدمان و یاران عاشوراییاش، فراهم آوریم. انشاءالله