فرهنگ عاشورا و پرچمداری ایران در مقاومت جهانی
در تاریخ ملتها برخی فرهنگها تنها مجموعهای از مناسک یا حجمی از خاطرات جمعی نیستند، بلکه به «منطق ایستادن» تبدیل میشوند. عاشورا برای ملت ایران از همین جنس است؛ عاشورا در حافظه ایرانی فقط روایت مظلومیت حسینبنعلی (ع) نیست، مدرسه تشخیص حق از باطل، کرامت از ذلت، مقاومت از تسلیم و آزادگی از سازش با ظلم است. از همین رو است که هرگاه ایران در برابر فشار، تهدید، جنگ، تحریم و ترور ایستاده، ریشههای این ایستادگی را نهفقط در محاسبات سیاسی، بلکه باید در ژرفای فرهنگ دینی و تاریخی این ملت جستوجو کرد.
یک قرن اخیر، قرن آشکار شدن چهره خشن قدرتهای سلطهگر بوده است. از بمباران اتمی هیروشیما و ناگاساکی تا جنگ ویتنام، از اشغال فلسطین تا جنگهای عراق و افغانستان، از تحریمهای ویرانگر تا حمایت مکرر از رژیم صهیونیستی، جهان بارها دیده است که شعارهای حقوق بشر و آزادی هنگامی که پای منافع قدرتهای بزرگ به میان میآید، چگونه رنگ میبازد. ملتهای بسیاری بهویژه در جهان اسلام، قربانی همین منطق شدهاند؛ منطقی که امنیت را برای خود میخواهد و ناامنی را برای دیگران، توسعه را برای خود میخواهد و محاصره و تحریم را برای ملتهای مستقل، حق دفاع را برای متحدان خود میپذیرد، اما مقاومت مظلومان را «تهدید» مینامد.
فلسطین روشنترین سند این تاریخ تلخ است؛ از آوارگی گسترده فلسطینیان در سال 1948 تا اشغال سرزمین، محاصره غزه، تخریب خانهها، کوچ اجباری، کشتار غیر نظامیان و عادیسازی خشونت، مسئله فلسطین فقط یک منازعه جغرافیایی نیست؛ آزمونی اخلاقی برای وجدان جهان است. رژیم صهیونیستی در دهههای گذشته کوشیده با تکیه بر حمایت آمریکا و شبکه رسانهای غرب، اشغال را به «دفاع»، مقاومت را به «خشونت» و مظلومیت فلسطینیان را به «حاشیه خبر» تبدیل کند، اما خون کودکان غزه، ویرانی خانههای فلسطینی و صبر مادران شهدا، این روایتسازی را هربار فرو ریخته است.
در چنین جهانی، انقلاب اسلامی ایران با یک سخن تازه ظهور کرد؛ نه سلطهپذیری و نه سلطهگری. این اصل، یک شعار سیاسی مقطعی نبود، ریشه در فهم اسلامی از کرامت انسان و مسئولیت در برابر مظلوم داشت. انقلاب اسلامی از آغاز خود را در امتداد منطق عاشورا تعریف کرد؛ منطقی که میگوید اگر انسان نتواند در کنار حق بایستد، زندگی او هرچند آرام و امن به نظر برسد، تهی از عزت است. در اندیشه امام خمینی (ره) مبارزه با استکبار، دفاع از مستضعفان و نفی وابستگی، از متن دین برمیخاست و نه از ادبیات رایج قدرت. پس از ایشان نیز رهبر انقلاب اسلامی، همین مسیر را در قالب گفتمان مقاومت، استقلال، بیداری اسلامی و حمایت از ملتهای مظلوم استمرار بخشیدند.
فرهنگ عاشورا در این منظومه به معنای دعوت به خشونت نیست؛ به معنای تربیت انسانِ آزاد است. عاشورا میآموزد که مظلومیت اگر با آگاهی و ایمان همراه شود، به قدرتی تاریخی تبدیل میشود. عاشورا به ملتها میگوید که حق، همیشه با اکثریت ظاهری، سلاح بیشتر و رسانه پُرصداتر شناخته نمیشود. گاهی حق در خیمهای محاصرهشده است و بااینحال آینده تاریخ را میسازد. همین منطق بود که ملت ایران را در دفاع مقدس پایدار کرد؛ همین مبانی فکری بود که خانوادههای شهدا را از سوگ شخصی به سرمایه اجتماعی رساند و همین منطق است که امروز در جبهه مقاومت، از فلسطین و لبنان تا یمن و عراق، به زبان مشترک ملتهای آزاده تبدیل شده است.
راز پیوند عمیق جبهه مقاومت با نام امام حسین (ع) نیز در همین است. محبت به امام حسین (ع) در فرهنگ شیعه صرفاً عاطفهای آیینی نیست، عاطفهای جهتدار است که انسان را از بیتفاوتی بیرون میکشد. کسی که حسین (ع) را دوست دارد، نمیتواند در برابر یزیدهای زمان بیطرف بماند. کسی که هرسال در عزای عاشورا فریاد «هیهات منا الذله» را میشنود، ذلت را فقط یک وضعیت سیاسی نمیداند، آن را سقوط روح انسان میداند. ازاینرو فرهنگ حسینی در میدان مقاومت، هم انگیزه آفریده و هم معنا میدهد، هم تحمل رنج را ممکن میکند و هم پیروزی را از سطح نظامی به سطح تمدنی ارتقا میدهد.
پیروزیهای جبهه مقاومت را نیز باید از همین منظر فهمید؛ پیروزی تنها به معنای عقب راندن دشمن در یک میدان نظامی نیست، گاهی پیروزی یعنی شکستن هیمنه شکستناپذیری دشمن. گاهی پیروزی یعنی زنده نگه داشتن مسئله فلسطین در جهانی که میخواست آن را فراموش کند. گاهی پیروزی یعنی اینکه ملتی محاصرهشده، با وجود ویرانی و خون، اجازه ندهد اشغالگر روایت نهایی را بنویسد و گاهی پیروزی یعنی اینکه ایران با همه فشارها، تحریمها، تهدیدها و جنگهای رسانهای، همچنان پرچم دفاع از مظلوم را زمین نگذارد.
ایران اسلامی از آن جهت پرچمدار مقاومت جهانی شده است که مقاومت را نه بهعنوان تاکتیک، بلکه بهعنوان هویت پذیرفته است. در نگاه ایرانیِ برخاسته از عاشورا، عزت از رفاهِ وابسته برتر است، استقلال از امنیتِ اجارهای گرانبهاتر است و دفاع از مظلوم، بخشی از مسئولیت دینی و انسانی است. این همان نقطهای است که ایران را برای ملتهای آزاده قابل فهم و برای قدرتهای سلطهگر غیر قابل تحمل کرده است. آنان از توان نظامی ایران نگران هستند، اما بیش از آن از الگویی میترسند که میگوید میتوان زیر فشار ایستاد، میتوان تحریم شد و فرو نپاشید، میتوان تهدید شد و عقب ننشست، میتوان تنها ماند و تاریخ را تغییر داد.
امروز جهان بیش از هر زمان دیگر نیازمند بازگشت به اخلاق مقاومت است؛ اخلاقی که میان صلح و تسلیم تفاوت میگذارد، میان نقد قدرت و نفرتپراکنی مرز میکشد و میان دفاع مشروع و خشونت کور، تمایز قائل میشود. فرهنگ عاشورا چنین ظرفیتی دارد. عاشورا به ما میآموزد که مقاومت اگر با عدالت، ایمان، عقلانیت و کرامت همراه باشد، نه عامل ویرانی، بلکه راه نجات ملتها از تحقیر تاریخی است.
ملت ایران در این مسیر هزینه داده است، اما همین هزینهها، سرمایه معنوی و تاریخی او را ساختهاند. از شهدای دفاع مقدس تا شهدای امنیت، از دانشمندان ترورشده تا فرماندهان مقاومت، از مادران صبور تا جوانانی که در میدان علم، رسانه، فرهنگ و دفاع ایستادهاند، همه حلقههای یک زنجیرهاند؛ زنجیرهای که آغازش در کربلا است و امتدادش در هر نقطهای که انسانی در برابر ظلم میایستد.
ازاینرو پایداری ملت ایران را نمیتوان تنها با معادلات ژئوپلیتیک توضیح داد؛ این پایداری ریشه در ایمانی دارد که از عاشورا آموخته است خون بر شمشیر پیروز میشود، البته نه با خیالپردازی، بلکه با صبر، آگاهی، سازماندهی، فداکاری و باور به وعده الهی. ایران امروز حامل همین پیام است: جهانِ زیر سلطه، محکوم به تسلیم نیست. اگر ملتی حافظه عاشورا داشته باشد، میتواند از دل محاصره، تهدید و تحریم، راهی به سوی عزت، استقلال و آینده بگشاید.