گروه رسانه ای سپهر

آخرین اخبار:
شناسه خبر:102235

«محرم»، موسم بازخوانی راز خون

زهره پوروهابی
«محرم»، موسم بازخوانی راز خون

محرم که آغاز می‌شود، فقط فصل عزاداری از راه نمی‌رسد؛ فصل آشکار شدن نسبت ما با حقیقت آغاز می‌شود. عاشورا اگر تنها در روزشمار بماند، به مناسکی تکرارشونده تبدیل می‌شود، اما اگر به جان انسان راه یابد، معیار می‌شود. معیاری برای سنجیدن اینکه ما چگونه زندگی می‌کنیم و برای چه می‌ایستیم، از چه می‌ترسیم، چه چیزی را اصل می‌گیریم و در بزنگاه انتخاب، خدا در کجای زندگی ما قرار دارد؟
کربلا یک حادثه تاریخی است، اما حقیقت عاشورا فراتر از تاریخ ایستاده و عاشورا صورت نهایی جدال دو سبک زیستن است؛ زندگی‌ای بر محور خدا و زندگی‌ای بر مدار خود. یک‌سو، انسان‌هایی ایستاده‌اند که بودن خود را با حق معنا می‌کنند و سوی دیگر، انسان‌هایی که حتی اگر اهل نماز و نام دین باشند، در لحظه خطر، امنیت، مصلحت، قدرت، نان و جان را بر حقیقت ترجیح می‌دهند.
به همین‌ دلیل مفهوم شهادت در فرهنگ اسلام و تشیع، صرفاً به «کشته شدن در راه خدا» محدود نمی‌شود؛ شهادت، صورت آشکار یک سلوک پنهان است. شهید در لحظه شهادت ساخته نمی‌شود، در سال‌ها و لحظه‌هایی ساخته می‌شود که کسی نمی‌بیند، در همان تصمیم‌های کوچک، در همان گذشتن‌های خاموش، در همان ترجیح‌های دشوار، در همان جاهایی که انسان میان خدا و خود، خدا را برمی‌گزیند.
پس شهادت پیش از آنکه یک مرگ باشد، یک سبک زندگی است؛ سبکی از زیستن که در آن انسان هر لحظه نسبت خود را با خالق بازبینی می‌کند. شهید کسی است که پیش از ریختن خونش، از مرکزیت خویش عبور کرده، او زندگی را میدان مصرف، آسایش و بقا نمی‌بیند. زندگی برای او میدان امانت، تکلیف، وفاداری و قرب است.
مسئله اصلی همین‌ است، بسیاری از ما زندگی را با «ادامه دادن» اشتباه می‌گیریم. نفس می‌کشیم، کار می‌کنیم، می‌خوریم، می‌خوابیم، می‌اندوزیم، نگران آینده‌ایم، از خطر می‌گریزیم و نام این مجموعه را زندگی می‌گذاریم. اما عاشورا این تعریف را فرو می‌ریزد. حسین علیه‌السلام نشان می‌دهد که حیات، صرف زنده ماندن نیست؛ حیات، زیستن در مدار حق است. چه بسیار کسانی که زنده ماندند، اما در منطق عاشورا مرده بودند و چه بسیار کسانی که کشته شدند، اما حیات را برای همیشه معنا کردند.
از این منظر محرم نه‌فقط موسم گریه، که موعد نقد زندگی است. انسان در محرم باید از خود بپرسد: آیا زندگی فقط مدیریت نیازها است یا پاسخ به یک دعوت الهی؟ آیا دین، زینت روزهای آرام است و یا معیار تصمیم در روزهای دشوار؟ آیا خدا در متن انتخاب‌های من حضور دارد یا تنها در زبان و مناسک و لحظه‌های اضطرار؟
حال باید گفت این خط نورانی از نخستین روزهای حیات بشر تا دوران نزول وحی در صحرای سوزان حجاز امتداد داشته و اهالی این قافله از یاران رسول خدا صلی‌الله علیه و آله که زیر شکنجه مشرکان به شهادت می‌رسیدند تا امیرالمؤمنین علیه‌السلام که عدالت و عبادت را تا محراب خونین کوفه با خود برد تا ائمه هدی علیهم‌السلام که هرکدام به‌گونه‌ای حقیقت را در برابر تحریف، دنیاطلبی، قدرت‌پرستی و فراموشی امت حفظ کردند را شامل می‌شد‌ه است. اهالی این کاروان از همان آغاز حرکت تاکنون فقط شهید نشدند، پیش از شهادت، راه دیگری از انسان بودن را به تاریخ نشان دادند؛ در طول قرن‌ها نیز همین خط ادامه یافت، در مردان و زنانی که شاید نامی از آنان در حافظه رسمی مردم نمانده باشد، اما زندگی خود را بر مدار حیات توحیدی تنظیم کردند. آنان در برابر محرومیت، غربت، تنهایی، فشار و مخالفت ایستادند؛ نه از آن رو که رنج را دوست داشتند، بلکه چون حقیقت را بیش از آسایش دوست داشتند. این است که شهادت با رنج‌طلبی اشتباه نمی‌شود؛ شهید عاشق مرگ نیست، عاشق حیاتی است که گاهی جز با گذشتن از مرگ، حفظ نمی‌شود.
در روزگار معاصر نهضت امام خمینی رضوان‌الله‌علیه این حقیقت را دوباره از حاشیه تاریخ به متن زندگی اجتماعی بازگرداند. او شهادت را از خاطره مقدس به نیروی تمدن‌ساز تبدیل کرد. در نگاه امام، خون شهید فقط نشانه مظلومیت نبود؛ سرمایه بیداری بود. مکتب شهادت برای او صرفاً ادبیات حماسی نبود؛ منطق عبور از سلطه، ترس، تحقیر، دنیاپرستی و خودکم‌بینی تاریخی بود.
این همان راز خون است؛ خونی که وقتی برای خدا ریخته شود، فقط بدن شهید را از زمین جدا نمی‌کند، بلکه جامعه را از سطح پایین زیستن بالا می‌کشد. خون شهید جامعه را شرمنده، بیدار و مسئول می‌کند. به مردم یادآوری می‌کند که زندگی می‌تواند از محاسبات کوچک فراتر رود. می‌تواند افقی داشته باشد که در آن کرامت، ایمان، آزادی معنوی، عدالت و وفاداری به حق از جان عزیزتر شوند.
تفاوت این دو افق، تفاوتی ساده نیست. یک افق، افق مرداب است؛ راکد، آرام، نزدیک، کم‌خطر و محدود. افق دیگر، افق قله است؛ دشوار، طوفانی، پُرهزینه، اما زنده و وسیع. کسی که کنار مرداب مانده، شاید عقاب قله را افراطی، بی‌قرار یا بی‌احتیاط ببیند، اما مسئله این است که او اساساً ارتفاع را تجربه نکرده است و اهل قله با منطق اهل مرداب فهمیده نمی‌شوند.
شهدا اهل قله‌اند؛ آنان از سطح حفظ خود عبور کرده‌اند و به سطح «بذل خویشتن» رسیده‌اند و این تفاوت بنیادین است. انسان عادی مدام می‌پرسد: چه چیزی برای من باقی می‌ماند؟ شهید می‌پرسد: من برای حق چه چیزی باقی می‌گذارم؟ انسان عافیت‌طلب می‌پرسد: چگونه آسیب نبینم؟ شهید می‌پرسد: چگونه حقیقت آسیب نبیند؟ انسان گرفتار روزمرگی می‌پرسد: چگونه زندگی کنم که آرام‌تر بگذرد؟ شهید می‌پرسد: چگونه زندگی کنم که خدا از من راضی‌تر باشد؟
و این است که حیات رهبر شهید نیز معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند؛ او برای ما فقط یک شخصیت سیاسی، تاریخی یا عاطفی نبود، نشانه‌ای از امکان زیستن در افق دیگری بود. مردی که در زمانه پیچیده قدرت، رسانه، تهدید، جنگ روانی، محاسبات جهانی و خستگی عمومی، همچنان بر مدار ایمان، تکلیف، صبر، امید و اعتماد به وعده الهی ایستاد. او زندگی را نه براساس راحتی خویش، بلکه براساس مسئولیت در برابر خدا و مردم معنا کرد.
درد فقدان چنین انسانی، فقط درد از دست دادن یک رهبر نیست؛ درد آشکار شدن فاصله ما با او است. گاهی انسان وقتی مردان خدا را از دست می‌دهد، تازه می‌فهمد که آنان چه اندازه نزدیک بودند و ما چه اندازه دور مانده بودیم. در کنار ما بودند، اما از جنس روزمرگی ما نبودند. سخنشان را می‌شنیدیم، اما لزوماً افقشان را نمی‌فهمیدیم، دوستشان داشتیم، اما آیا شبیهشان شدیم؟
این پرسش، سؤالی تلخ اما ضروری بوده؛ ممکن است انسان سال‌ها در زمان یک انسان الهی زندگی کند، اما بهره‌اش از او فقط عاطفه باشد و نه تربیت؟ فقط احترام باشد و نه اقتدا؟ فقط ستایش باشد و نه تغییر؟ این همان خطری است که درباره عاشورا هم وجود دارد؛ حسین علیه‌السلام را دوست بداریم، اما حسینی زندگی نکنیم، برای عباس علیه‌السلام اشک بریزیم اما در وفاداری کوچک‌ترین هزینه‌ها را نپذیریم، از زینب سلام‌الله‌علیها بگوییم، اما در برابر سختی و غربت حق تاب نیاوریم.
این همان نقطه‌ای است که محرم امسال باید برای ما جدی‌تر شود. ما در زمان مردانی زندگی کرده‌ایم که راز خون را فهمیدند؛ کسانی که دانستند زندگی وقتی بزرگ می‌شود که از خویش فراتر رود. امام خمینی، شهیدان انقلاب، حاج‌قاسم، رهبر شهید و همه آنان که جانشان را در مدار خدا معنا کردند، فقط خاطره‌های افتخارآمیز ما نیستند، حجت‌های خدا بر ما هستند. یعنی وجودشان به ما نشان داده است که در همین زمانه هم می‌توان طور دیگری زیست و راز خون همین است: خون شهید، پایان زندگی او نیست؛ آغاز مسئولیت ما است و محرم، هرسال بازمی‌گردد تا بپرسد:
با این خون چه کرده‌ایم؟
با این‌همه شهید چه کرده‌ایم؟
با رهبر شهید چه نسبتی ساخته‌ایم؟
آیا فقط گریسته‌ایم، یا تغییر کرده‌ایم؟

ارسال نظر

سوال: کوچک‌ترین سیاره؟ Atarod

*شرایط و مقررات*
کلمه امنیتی را بصورت حروف فارسی وارد نمایید
بعنوان مثال : پایتخت ارمنستان ؟ ایروان
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار