گروه رسانه ای سپهر

آخرین اخبار:
شناسه خبر:102464

با کفش قدیمی نمی‌توان راه تازه تولید را پیمود

زهره پوروهابی
با کفش قدیمی نمی‌توان راه تازه تولید را پیمود

در آستانه روز صنعت و معدن قرار داریم؛ این روز اگر فقط به تجلیل از تولیدکنندگان، افتتاح طرح‌ها و تکرار آمارها محدود شود، فرصت مهمی از دست می‌رود. این روز باید مجالی باشد برای بازخوانی صادقانه آنچه بر تولید می‌گذرد، نه از موضع بدبینی، بلکه از موضع دلسوزی و تجربه‌اندوزی. یکی از مهم‌ترین پنجره‌هایی که طی سال‌های اخیر وضعیت واقعی تولید را پیش چشم رسانه‌ها و افکار عمومی قرار داده، جلسات ستاد تسهیل و رفع موانع تولید است؛ ستادی که با فلسفه‌ای درست و ضروری شکل گرفت: شنیدن مسئله واحدهای تولیدی، کاستن از فشار دستگاه‌ها، جلوگیری از تعطیلی بنگاه‌ها و باز کردن گره‌هایی که گاه در پیچ‌وخم بانک‌ها، بیمه، مالیات، تأمین اجتماعی، ادارات خدمات‌رسان و مقررات متغیر، ایجاد می‌شوند.
من اقتصاددان نیستم، تولیدکننده هم نیستم و از جایگاه مدیریتی درباره صنعت سخن نمی‌گویم، اما از سال 1397 تاکنون، در حد توان و در سطح استان همدان، روند جلسات ستاد تسهیل و رفع موانع تولید را پیگیری کرده‌ام. برآیند این پیگیری چندساله برای من یک نکته روشن دارد: ستاد تسهیل در بسیاری از موارد گره‌گشا بوده و نباید کارکرد آن را نادیده گرفت؛ تزریق تسهیلات، استمهال بدهی بانکی، تقسیط معوقات بیمه‌ای، فرصت دادن به واحدهای گرفتار، همراه‌سازی دستگاه‌های اجرایی و جلوگیری از توقف کامل برخی واحدها، اقداماتی کم‌اهمیت نیستند. بسیاری از بنگاه‌ها اگر همین مداخله‌های فوری و حمایتی را نداشتند، شاید زودتر از چرخه تولید خارج می‌شدند.
اما مسئله اصلی این است: آیا رفع موقت فشار مالی، به‌تنهایی می‌تواند یک واحد تولیدی را به بنگاهی پایدار، رقابت‌پذیر و آینده‌دار تبدیل کند؟ پاسخ، دست‌ کم براساس مشاهدات میدانی، منفی است. ستاد تسهیل اگر فقط به ایستگاه تمدید مهلت، استمهال بدهی و تزریق تسهیلات تبدیل شود، ممکن است بیماری را برای مدتی از تخت بحران بلند کند، اما لزوماً او را درمان نمی‌کند. مشکل تولید، فقط نقدینگی نیست؛ مشکل دانش، مدیریت، بازار، کیفیت، نیروی انسانی، ارتباط با مشتری، تاب‌آوری در بحران و توان سازگاری با شرایط متغیر است. در این میان، دو دسته موانع بیش از دیگر عوامل خود را نشان می‌دهند: یکی درون واحد تولیدی و دیگری بیرون از آن.
مانع نخست، به درون واحدهای تولیدی بازمی‌گردد؛ باید با انصاف گفت بسیاری از فعالان عرصه تولید، انسان‌هایی شریف، زحمتکش و خطرپذیر هستند، اما همه کسانی که وارد تولید شده‌اند، لزوماً تولیدکننده حرفه‌ای به معنای دقیق کلمه نیستند. در مواردی، فرد سرمایه‌ای داشته و تصمیم گرفته آن را در حوزه صنعت، معدن، کشاورزی، گردشگری یا خدمات تولیدی به‌کار گیرد. این تصمیم ارزشمند است، اما سرمایه داشتن به‌تنهایی ضامن شناخت بازار، مدیریت بحران، طراحی محصول، بازاریابی، مدیریت منابع انسانی، نوآوری، کنترل کیفیت و شناخت رفتار مشتری نیست.
تولید امروز فقط داشتن زمین، سوله، دستگاه و سرمایه اولیه نیست. تولید امروز دانشی پیچیده است که از مدیریت مالی تا روان‌شناسی مصرف‌کننده، از برندینگ تا مدیریت نیروی انسانی، از فناوری تا ارتباط با بازار، از کیفیت محصول تا رضایت مشتری، از مدیریت بحران تا خلاقیت در راهبری را دربرمی‌گیرد؛ واحدی که نتواند تغییر ذائقه مشتری را بشناسد، از نقد مصرف‌کننده استقبال نکند، شکایت مشتری را تهدید بداند و نه فرصت اصلاح و برای آموزش مدیران و کارکنان خود برنامه نداشته باشد، حتی اگر چندبار هم از بحران مالی نجات پیدا کند، دوباره در چرخه فرسایش قرار می‌گیرد.
مانع دوم، بیرون از واحد تولیدی است؛ مانعی گسترده، فرساینده و گاه غیر قابل پیش‌بینی. کاغذبازی ادارات، تغییر ناگهانی بخشنامه‌ها، همراهی نکردن برخی بانک‌ها، طولانی شدن فرآیندهای اداری، قوانین متعارض، فشارهای بیمه‌ای و مالیاتی، ناترازی انرژی، تحریم، جنگ، بی‌ثباتی بازار و دشواری تأمین مواد اولیه، همگی عواملی هستند که نفس تولید را می‌گیرند. واحد تولیدی برای بقا به حداقلی از پیش‌بینی‌پذیری نیاز دارد؛ وقتی تولیدکننده نداند چند ماه بعد با چه نرخ ارزی، چه تعرفه‌ای، چه محدودیت انرژی، چه دستورالعمل بانکی و چه شرایط تأمین مواد اولیه روبه‌رو خواهد شد، چگونه می‌تواند برای میان‌مدت و بلندمدت برنامه‌ریزی کند؟
در چنین شرایطی، ستاد تسهیل می‌تواند نقش آتش‌نشان را ایفا کند، اما کشور فقط با آتش‌نشانی اقتصادی اداره نمی‌شود. باید از مرحله خاموش کردن بحران‌های پیاپی عبور کنیم و به مرحله پیشگیری، توانمندسازی و اصلاح ساختار برسیم. اگر هرسال همان واحدها با همان مشکلات یا مشکلات مشابه به ستاد بازگردند، باید پرسید آیا صرفاً مسئله آن‌ها حل شده یا فقط بحران به تأخیر افتاده است؟
یکی از حلقه‌های مفقوده در این میان، ارتباط عمیق و واقعی دانشگاه و صنعت است. البته در سال‌های اخیر در برخی حوزه‌های سخت‌افزاری و فنی، همکاری‌هایی میان کارخانه‌ها و دانشگاه‌ها شکل گرفته است؛ برای مثال، واحدی برای رفع یک مشکل فنی، بهینه‌سازی یک فرآیند یا ساخت قطعه‌ای خاص، از ظرفیت دانشگاه‌های صنعتی استفاده کرده است. این مسیر ارزشمند بوده، اما کافی نیست. خطای رایج این بوده که همکاری دانشگاه و صنعت فقط به دانشگاه صنعتی، مهندسی و آزمایشگاه فنی محدود، تصور می‌شود، درحالی که بسیاری از مشکلات امروز واحدهای تولیدی صرفاً فنی نیستند. بخشی از بحران‌ها به مدیریت منابع انسانی، فرهنگ سازمانی، ارتباطات درون‌سازمانی، فرسودگی نیروی کار، نارضایتی کارکنان، ضعف برند، ناتوانی در اقناع مشتری، نداشتن روایت رسانه‌ای، ضعف در بازاریابی، ناآشنایی با افکار عمومی، ناتوانی در مذاکره، تعارضات مدیریتی و فقدان نگاه راهبردی بازمی‌گردند. این‌ها حوزه‌هایی هستند که دانشگاه‌های علوم انسانی، مدیریت، روان‌شناسی، ارتباطات، جامعه‌شناسی، اقتصاد و علوم تربیتی می‌توانند برای آن‌ها راه‌ حل تولید کنند.
چرا باید یک واحد تولیدی برای خرید دستگاه جدید هزینه کند، اما برای آسیب‌شناسی مدیریت نیروی انسانی خود سراغ متخصص نرود؟ چرا برای گرفتن تسهیلات بانکی بارها پیگیری می‌شود، اما برای شناخت بازار هدف، تحلیل رفتار مشتری، بازطراحی برند، اصلاح ساختار سازمانی و آموزش مدیران میانی، کمتر هزینه می‌شود؟ چرا در ذهن بسیاری از مدیران و حتی مسئولان، صنعت فقط با آهن، ماشین‌آلات، خط تولید و سرمایه در گردش معنا می‌شود و نه با انسان، دانش، ارتباط، اعتماد، کیفیت و آینده‌پژوهی؟
واقعیت این است که در بخشی از صنعت، معدن، کشاورزی و حتی گردشگری ما، هنوز می‌خواهیم با کفش قدیمی، راه جدید برویم. بازار تغییر کرده، مشتری تغییر کرده، فناوری تغییر کرده، ذائقه عمومی تغییر کرده، رقابت شدیدتر و بحران‌ها پیچیده‌تر شده‌اند، اما برخی بنگاه‌ها همچنان با همان الگوهای قدیمی اداره می‌شوند. در چنین وضعی، حمایت دولتی لازم است، اما کافی نیست. تسهیلات اگر به واحدی داده شود که مدل مدیریتی آن اصلاح نشده، بازار خود را نمی‌شناسد، کیفیت را جدی نمی‌گیرد، برای منابع انسانی خود برنامه ندارد ممکن است و فقط بدهی آینده را بزرگ‌تر کند.
بنابراین شاید وقت آن رسیده باشد که ستاد تسهیل و رفع موانع تولید، در کنار مأموریت فوری خود برای حل مشکلات بانکی، بیمه‌ای، مالیاتی و اداری، یک مأموریت تکمیلی نیز برای خود تعریف کند: تشخیص ریشه‌ای مسئله واحدها. هر واحد گرفتار فقط نباید بپرسد «چقدر تسهیلات می‌خواهم؟» بلکه باید روشن کند مشکل اصلی آن چیست؛ کمبود نقدینگی، ضعف مدیریت، نبود بازار، فرسودگی فناوری، اختلاف شرکا، بحران نیروی انسانی، کاهش کیفیت، ضعف فروش، بدهی انباشته، یا ترکیبی از این‌ها؟
پیشنهاد روشن آن است که در کنار جلسات ستاد، کارگروه‌های تخصصی مشاوره و توانمندسازی شکل گیرد؛ کارگروه‌هایی که فقط متشکل از مدیران اداری نباشند، بلکه متخصصان دانشگاهی، مشاوران مدیریت، کارشناسان بازار، صاحب‌نظران منابع انسانی، متخصصان ارتباطات و فعالان باتجربه بخش خصوصی نیز در آن حضور داشته باشند. خروجی چنین کارگروهی می‌تواند برای هر واحد، یک نسخه تشخیصی باشد؛ یعنی مشخص شود این واحد دقیقاً از کجا آسیب‌ دیده و برای بازگشت پایدار به تولید، چه مسیری باید طی کند.
ستاد تسهیل اگر به‌جای توقف در سطح مُسکن‌های ضروری، به سمت درمان‌های ریشه‌ای حرکت کند، می‌تواند از یک نهاد حل بحران به یک نهاد یادگیرنده و تحول‌آفرین در اقتصاد استان تبدیل شود. تولید امروز بیش از هر زمان دیگر به حمایت نیاز دارد، اما حمایتی هوشمند، مشروط به اصلاح، همراه با آموزش، متکی بر دانش و ناظر به آینده. راه تازه تولید را نمی‌توان با کفش قدیمی پیمود؛ باید هم مسیر را هموار، هم کفش‌ها را نو کرد، هم راه رفتن در جهان جدید تولید را آموخت.

ارسال نظر

سوال: رنگ برف؟ Sefid

*شرایط و مقررات*
کلمه امنیتی را بصورت حروف فارسی وارد نمایید
بعنوان مثال : پایتخت ارمنستان ؟ ایروان
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار