امانت رهبر شهید
شهادت رهبران بزرگ پایان یک عصر نیست، آغاز آزمون یک ملت است. تا دیروز رهبری حضور داشت که در دشوارترین پیچهای تاریخ معاصر با ترسیم افق، تبیین راه و ایجاد امید، مسیر حرکت انقلاب اسلامی را روشن میکرد، امروز اما مهمترین پرسش پیش روی ایران چگونگی تحمل فراق او بهعنوان پدر معنوی امت نیست، پرسش این است که آیا ملتی که سالها با هدایت او حرکت کرده است، میتواند بدون حضورش نیز همان مسیر را ادامه دهد؟
تاریخ به این پرسش پاسخ داده است؛ ملتها با فقدان رهبران بزرگ از میان نمیروند، آنچه ملتها را دچار فرسایش میکند، فراموشی منظومه فکری آنان و تبدیل آن به خاطره، شعار و مناسبت است. رهبران بزرگ پیش از آنکه مدیر یک دوره تاریخی باشند، معمار یک مسیر هستند و ارزش یک معماری زمانی آشکار میشود که پس از نبود معمار نیز استوار بماند.
از این منظر، بزرگترین میراث رهبر شهید را نباید در هزاران سخنرانی، پیام و دیدار جستوجو کرد؛ میراث واقعی او «منظومهای برای حکمرانی» است. منظومهای که در آن اسلام، عدالت، مردمسالاری دینی، استقلال، مقاومت، پیشرفت علمی، فرهنگ، رسانه، خانواده، جوان، امید و تمدن نوین اسلامی، موضوعاتی پراکنده نیستند، بلکه اجزای یک نقشه جامع برای ساخت آینده ایران هستند. در این منظومه اسلام تنها مجموعهای از باورهای فردی نیست، بلکه مبنای اداره جامعه، تنظیم روابط اجتماعی و جهتبخش سیاست، اقتصاد، فرهنگ و آموزش است. مردمسالاری دینی نیز صرفاً یک سازوکار سیاسی نیست، بیانگر این حقیقت است که مردم، صاحبان کشور و شریکان اصلی در تحقق آرمانهای آن هستند.
عدالت، ستون این بنا است؛ عدالت در نگاه رهبر شهید، فقط تقسیم ثروت نبود، بلکه معیار سلامت حکمرانی بود. مبارزه با فساد، ایجاد شفافیت، رعایت حقوق مردم، بهوجود آوردن فرصتهای برابر، حمایت از محرومان، پاسخگویی مسئولان و اجرای بیتبعیض قانون، همه جلوههای یک حقیقت واحدند؛ همان حقیقتی که برآمده از اسلام علوی است. به عبارت دیگر باید گفت در این نظام فکری، حکمرانیای که عدالت را به حاشیه براند، هرچند از اقتدار و ثروت برخوردار باشد، سرمایه اعتماد عمومی خود را از دست خواهد داد.
استقلال و مقاومت، ضلع دیگر این منظومه است. استقلال به معنای بریدن از جهان نیست؛ به معنای آن است که سرنوشت یک ملت در اتاقهای تصمیمگیری دیگران نوشته نشود. مقاومت نیز صرفاً یک مفهوم نظامی نیست، مقاومت علمی، اقتصادی، فرهنگی و رسانهای، شرط حفظ عزت و آزادی یک ملت است. از همین رو، پیشرفت علمی در اندیشه رهبر شهید نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی برای حفظ استقلال کشور بود؛ دانشگاه، حوزه، صنعت و فناوری باید در خدمت حل مسائل واقعی جامعه قرار گیرند تا ایران بتواند بر توان خویش تکیه کند.
فرهنگ و رسانه نیز در این منظومه، جایگاهی حاشیهای ندارند؛ اگر ذهن یک جامعه تسخیر شود، حتی دستاوردهای اقتصادی و نظامی نیز دوام نخواهند داشت. از همین رو «جهاد تبیین» راهبردی برای دفاع از حقیقت، مقابله با تحریف، افزایش قدرت تشخیص جامعه و حفظ سرمایه اجتماعی بود. رسانه در این نگاه نه کارخانه تولید خبر، بلکه نهادی برای ساخت آگاهی، امید و مسئولیت اجتماعی است.
خانواده نیز صرفاً یک نهاد خصوصی نیست؛ نخستین مدرسه انسانسازی و مهمترین سرمایه تمدنی کشور است. زن در این منظومه نه ابزاری برای مصرف فرهنگی و نه موجودی منزوی، بلکه انسانی صاحب کرامت، اثرگذار در خانواده و جامعه و یکی از ارکان اصلی پیشرفت تمدنی است. جامعهای که خانواده را تضعیف کند، حتی اگر در شاخصهای اقتصادی رشد کند، در بنیان انسانی خود دچار فرسایش خواهد شد.
همه این اجزا درنهایت به یک مقصد مشترک میرسند؛ تمدن نوین اسلامی. مقصدی که در آن پیشرفت با معنویت، قدرت با عدالت، آزادی با مسئولیت، علم با اخلاق و حکومت با مشارکت مردم پیوند میخورد. این تمدن، پروژه یک دولت یا یک نسل نیست، پروژه تاریخی یک ملت است.
اما اگر بخواهیم از میان همه ارکان این منظومه، یک عنصر را بهعنوان محور برگزینیم، بیتردید آن عنصر، «مردم» هستند.
رهبر شهید مردم را صرفاً مخاطبان حکومت نمیدانست، آنان را صاحبان انقلاب، پشتوانه نظام، ناظران قدرت و سازندگان تمدن آینده میدانست. در روزهای دفاع مقدس، در سالهای تحریم، در مواجهه با جنگ شناختی و در همه بزنگاههای حساس، بزرگترین سرمایه کشور را مردم معرفی کرد. این اعتماد، یک تاکتیک سیاسی نبود؛ برخاسته از باوری عمیق به ظرفیت ملت ایران بود.
از همینجا، مسئولیت تاریخی امروز آغاز میشود.
اگر عدالت، ستون حکمرانی است، مردم باید آن را مطالبه و در زندگی روزمره خود نیز رعایت کنند. اگر استقلال ارزش است، مردم باید با کار، تولید، نوآوری، مصرف مسئولانه و حمایت از توان ملی، از آن پاسداری کنند. اگر جهاد تبیین ضرورت دارد، هر شهروند باید در برابر شایعه، تحریف، ناامیدی و دروغ، مسئولانه رفتار کند. اگر خانواده محور تمدن است، هر خانه باید به مدرسه اخلاق، مسئولیت و امید تبدیل شود و اگر علم موتور پیشرفت است، هر دانشگاه و هر پژوهشگر باید مسئلهای از مسائل واقعی ایران را حل کند.
البته مسئولیت مسئولان در این میان سنگینتر است. دولت، مجلس، قوه قضائیه، مدیران، دانشگاهها، حوزههای علمیه و رسانهها وظیفه دارند این منظومه را از سطح شعار به متن سیاستگذاری، قانونگذاری، آموزش و مدیریت کشور منتقل کنند، اما تجربه انقلاب اسلامی نشان داده است که هیچ تحول پایداری بدون حضور مردم، به سرانجام نخواهد رسید.
امروز هر معلمی که نسلی آگاه تربیت میکند، هر خبرنگاری که حقیقت را بر هیاهو ترجیح میدهد، هر کارگری که تولید را امانت میداند، هر کارآفرینی که امید میآفریند، هر مادری که انسانی مسئول پرورش میدهد، هر جوانی که آینده ایران را مسئولیت خود میداند و هر شهروندی که منافع عمومی را بر منفعت شخصی مقدم میشمارد، درحقیقت ادامهدهنده راه رهبر شهید است.
به عبارت بهتر، باید به یاد داشته باشیم بزرگترین بزرگداشت یک رهبر، تکرار نام او نیست؛ زنده نگه داشتن اندیشه او است و اندیشه زمانی زنده میماند که به رفتار، فرهنگ، قانون، آموزش، رسانه و سبک زندگی یک ملت تبدیل شود.
امروز، امانتی بزرگ بر دوش همه ما است؛ امانت یک منظومه فکری که برای ساخت ایرانی مستقل، عادل، پیشرفته، باهویت و برخوردار از کرامت انسانی طراحی شده است. پاسداری از این امانت نهتنها وظیفه مسئولان، بلکه مسئولیت تاریخی همه مردمی است که میخواهند ایران، همان افقی را که رهبر شهید برای آن ترسیم کرد، با اراده، آگاهی و همبستگی خود، به واقعیت تبدیل کند.