«استاد دانشگاه»، از کلاس درس تا معماری آینده
با افزایش روزافزون شیوه تحصیلات دانشگاهی، از دورههای تماموقت تا پارهوقت و از آموزشهای حضوری تا شکلهای نوین آموزش در رشتههای مختلف، جامعه ایرانی در دهههای پس از انقلاب اسلامی با رشد چشمگیر جمعیت دانشجویی و توسعه فراگیر آموزش عالی مواجه شده که این امر، نشاندهنده رشد چندینبرابر جمعیت دانشجویی است. البته باید گفت این واقعیت فقط یک آمار آموزشی نیست، بلکه نشانه شکلگیری یکی از مهمترین بسترهای اثرگذاری فرهنگی، اجتماعی و فکری در ایران معاصر است؛ به عبارت دیگر، میتوان گفت استاد دانشگاه دیگر تنها فردی نیست که در محدوده کلاس درس، محتوای یک واحد آموزشی را ارائه میکند، او در عمل یکی از معماران ذهن، جهتگیری و سبک زندگی جامعه است. بخش قابل توجهی از نسلهای مختلف ایرانی در سالهای حساس جوانی و شکلگیری شخصیت اجتماعی، از محضر استادان دانشگاه تأثیر پذیرفتهاند، تأثیری که گاه در انتخاب مسیر شغلی، گاه در نوع نگاه به جامعه، گاه در شیوه مواجهه با مسائل کشور و گاه حتی در سبک زیست فردی و خانوادگی آنان، خود را نشان داده است.
از این منظر دانشگاه فقط محل صدور مدرک نیست و استاد نیز فقط انتقالدهنده محفوظات علمی نیست. کلاس درس اگر درست فهمیده شود، یکی از کانونهای تولید آینده است؛ آیندهای که در ذهن دانشجو، در زبان استاد، در کیفیت پرسشها، در روش اندیشیدن و در نوع نسبت دانشگاه با مسئلههای واقعی جامعه، ساخته میشود. استاد میتواند دانشجو را به انسانی مسئلهمند، امیدوار، نقاد، خلاق و مسئول تبدیل کند؛ همانگونه که اگر این جایگاه بهدرستی فهم نشود، ممکن است دانشگاه به محیطی برای عبور اداری از واحدهای درسی و دریافت مدرک، تقلیل یابد.
اهمیت استاد دانشگاه از آنجا دوچندان میشود که جامعه امروز بیش از هر زمان دیگر با انبوه اطلاعات، روایتها، بحرانها و تغییرات سریع روبهرو است. در چنین جهانی نقش استاد صرفاً افزودن اطلاعات به ذهن دانشجو نیست، زیرا اطلاعات امروز در دسترسترین کالای جهان است. آنچه کمیابتر و حیاتیتر شده، قدرت تشخیص، تحلیل، داوری و صورتبندی مسئله بوده؛ استاد اثرگذار کسی است که به دانشجو یاد میدهد چگونه فکر کند، چگونه بپرسد، چگونه میان داده و حقیقت فرق بگذارد و چگونه از سطح اطلاعات پراکنده به فهم منسجم و مسئولانه برسد.
در این میان، رابطه استاد و دانشجو رابطهای صرفاً آموزشی نیست؛ رابطهای تربیتی، فکری و حتی تمدنی است. بسیاری از دانشجویان بیش از آنکه محتوای دقیق یک درس را در ذهن نگه دارند، منش استاد، دقت علمی، اخلاق پژوهش، انصاف در داوری، شجاعت در پرسشگری و نوع مواجهه او با کشور و مردم را به خاطر میسپارند. استاد میتواند در دانشجو اعتمادبهنفس علمی ایجاد کند و یا او را از اندیشیدن مستقل بترساند. میتواند روحیه خدمت، امید و مسئولیت اجتماعی را در او تقویت و یا ناخواسته او را به فردی بیتفاوت، منفعل و مدرکگرا تبدیل کند.
بنابراین، هر سخن گفتنی درباره استاد دانشگاه باید همزمان دو سویه داشته باشد؛ نخست، پاسداشت منزلت استاد و دوم، مطالبه از این جایگاه بلند. استاد دانشگاه برای ایفای نقش واقعی خود، نیازمند امنیت علمی، کرامت معیشتی، فرصت پژوهش، آزادی اندیشه در چارچوب اخلاق و قانون و امکان ارتباط زنده با جهان دانش است. نمیتوان از استاد انتظار معماری آینده را داشت، اما او را درگیر فرسودگی اداری، فشار معیشتی، بیثباتی شغلی و انبوه تکالیف غیر علمی کرد. نظام آموزش عالی اگر میخواهد استادان بزرگی تربیت کند، باید شأن آنان را در ساختار، بودجه، سیاستگذاری و فرهنگ عمومی پاس بدارد؛ اما این حقیقت، مسئولیت خود استاد را نیز کم نمیکند. استاد دانشگاه در ایران امروز نمیتواند نسبت به مسئلههای واقعی جامعه بیتفاوت باشد، نمیتوان در جایگاه استادی و معلمی فعالیت کرد، اما فرزندان ایران را نسبت به آینده ناامید و آنها را به مهاجرت تشویق کرد؛ مدرس دانشگاهی که درد جامعه را نفهمد، دیر یا زود از متن زندگی مردم فاصله میگیرد.
یکی از آسیبهای جدی در مسیر آموزش عالی، گرفتار شدن در مقالهزدگی و رزومهمحوری است. بیتردید تولید مقاله علمی بخشی مهم از حیات دانشگاهی است، اما زمانی که مقاله از مسئله جدا شود، پژوهش به شمارش امتیاز تبدیل میشود. جامعه از استاد دانشگاه انتظار دارد که دانش او درنهایت به روشنتر شدن مسیر کشور، ارتقای حکمرانی، حل مسائل اجتماعی، بهبود زندگی مردم، تقویت فرهنگ عمومی و افزایش توان علمی جامعه کمک کند. مقالهای که هیچ نسبتی با مسئلههای واقعی ندارد، ممکن است امتیاز اداری بیاورد، اما الزاماً آینده نمیسازد.
از سوی دیگر، استاد دانشگاه باید در برابر دو خطر همزمان بایستد؛ از یکطرف سیاستزدگی سطحی که شأن علم را به دعواهای روزمره تقلیل میدهد، از طرف دیگر، بیتفاوتی مطلق که دانشگاه را از سرنوشت جامعه جدا میکند. استاد نه باید بلندگوی هیجانات زودگذر باشد و نه تماشاگر خاموش تحولات بنیادین. نقش حقیقی او، ارائه تحلیل عمیق، تربیت نگاه نقاد، کمک به عقلانیت عمومی و افزایش قدرت فهم جامعه است.
استاد دانشگاه اگر در جایگاه واقعی خود قرار گیرد، میتواند یکی از ستونهای سرمایه اجتماعی کشور باشد. او میتواند میان نسل جوان و آینده، میان علم و عمل، میان تجربه و نوآوری و میان آرمان و واقعیت، پُل بزند. جامعهای که استادان آن مرجع فکری، اخلاقی و علمی باشند، در برابر آشفتگیهای فکری و رسانهای آسیبپذیری کمتری دارد. چنین جامعهای بهتر میتواند امید را از خیالپردازی جدا کند، نقد را از تخریب بازشناسد و پیشرفت را نه در شعار، بلکه در برنامه، دانش و عمل، پیگیری کند.
از همین رو سخن گفتن از استاد دانشگاه، سخن گفتن از آینده ایران است. اگر کلاس درس جدی گرفته شود، اگر استاد منزلت واقعی خود را بازیابد، اگر دانشجو فقط مصرفکننده مدرک نباشد و اگر دانشگاه به متن مسئلههای کشور بازگردد، آموزش عالی میتواند بار دیگر به یکی از موتورهای اصلی پیشرفت و هویتبخشی جامعه، تبدیل شود.
استاد دانشگاه در معنای بلند خود، معمار آینده است؛ معماری که مصالح کار او ذهنها، پرسشها، امیدها، مهارتها و شخصیت انسانها است. آینده کشور نهفقط در آزمایشگاهها، اسناد سیاستی و برنامههای توسعه، بلکه در کلاسهایی ساخته میشود که در آن استادی مسئول، دانا و مسئلهمند، نسلی را به اندیشیدن، ساختن و مسئول بودن، دعوت میکند.