فرهنگ بدون زنان کامل نمیشود
تمدنها فقط با بناها، ابزارها، قدرت سیاسی و توسعه اقتصادی ساخته نمیشوند؛ هر تمدنی پیش از آنکه در شهرها، نهادها و ساختارها ظاهر شود، در ذهن، زبان، سبک زندگی و نظام ارزشی انسانها شکل میگیرد. از این منظر، زنان یکی از بنیادینترین نیروهای تمدنساز در تاریخ بشر بودهاند، نه صرفاً به دلیل نقش خانوادگی آنان، بلکه به سبب سهم عمیق و ماندگارشان در انتقال فرهنگ، تربیت نسل، بازتولید معنا، صیانت از هویت و جهتدهی به زیست اجتماعی. اگر تمدن را مجموعهای از باورها، ارزشها، رفتارها، هنرها، دانشها و نهادهای پایدار بدانیم، زنان در قلب این فرآیند قرار دارند؛ زیرا بسیاری از عناصر تمدنی، پیش از ورود به نهاد رسمی، در خانه، زبان مادری، روایتهای خانوادگی، آداب زیست روزمره و تربیت عاطفی و اخلاقی نسلها ریشه میگیرند.
نقش تمدنی زنان را نباید به معنای محدود و سنتی آن فروکاست؛ زن در منطق تمدنی، تنها «حافظ خانه» نیست، او حافظ حافظه تاریخی، زبان فرهنگی، اخلاق اجتماعی و پیوندهای انسانی است. در بسیاری از جوامع نخستین مواجهه کودک با جهان از مسیر مادر و زنان پیرامون او رخ میدهد؛ کودک پیش از آنکه مدرسه، رسانه، قانون و نهادهای رسمی را بشناسد، از طریق لالایی، قصه، گفتار، رفتار، آیینها، خوراک، پوشش، دعا، سوگواری، شادی و مناسبات روزمره، با جهان فرهنگی خود آشنا میشود، بنابراین زن در عمیقترین سطح نخستین مربی فرهنگ است؛ مربیای که نه فقط دانش، بلکه حس تعلق، معنا، امید، عزت، ایمان، مسئولیت و نسبت انسان با جامعه را منتقل میکند
یکی از مهمترین ابعاد نقش تمدنی زنان، تربیت نسل آینده است. تمدن بدون انسانهای حامل آن دوام نمیآورد؛ آنان میتوانند نسلی پرورش دهند که نسبت به هویت خود منفعل و بیریشه نباشد، نسلی که زبان مادری، تاریخ، دین، اخلاق، خانواده، وطن، عدالت و مسئولیت اجتماعی را نه به شکل شعار، بلکه به صورت تجربه زیسته درک کند. جامعهای که زنان آن از جایگاه تمدنی خود آگاه باشند، در برابر استعمار فرهنگی، جنگ شناختی و فروپاشی هویتی، مقاومتر خواهد بود.
بُعد دیگر نقش زنان در تمدنسازی، صیانت و بازآفرینی هویت فرهنگی است؛ هویت فرهنگی امری ثابت و بیحرکت نیست، هر نسل باید آن را دوباره بفهمد، بازخوانی کند و متناسب با نیازهای زمانه، صورتبندی تازهای از آن ارائه دهد. زنان در این بازآفرینی میتوانند نقش بسیار فعالی داشته باشند، آنان میتوانند میراث فرهنگی را از حالت موزهای و تشریفاتی خارج کرده و به متن زندگی بازگردانند. از زبان و ادبیات گرفته تا پوشش، هنرهای بومی، آیینهای دینی، مناسک خانوادگی، صنایع دستی، خوراک محلی، حکمتهای شفاهی، قصهها و الگوهای اخلاقی وقتی زن ایرانی بتواند میان اصالت و روزآمدی پیوند برقرار کند، فرهنگ از گذشتهای دور و دستنیافتنی به سرمایهای زنده برای امروز و فردا تبدیل میشود.
در جهان معاصر نقش فرهنگی زنان با مسئله رسانه و فضای مجازی نیز گره خورده است؛ امروز بسیاری از جنگهای تمدنی نه در میدان نظامی، بلکه در میدان روایت، تصویر، سبک زندگی و ذهنیت عمومی رخ میدهد. زن در این میدان هم موضوع روایت است و هم روایتگر؛ از یکسو رسانههای جهانی میکوشند تصویری خاص، مصرفی و گاه تحقیرآمیز از زن ارائه دهند، تصویری که زن را یا به کالای تبلیغاتی فرو میکاهد و یا او را از ریشههای هویتی و خانوادگی خود جدا میکند. از سوی دیگر زنان آگاه میتوانند با تولید محتوا، روایتگری، آموزش رسانهای، تربیت ذائقه فرهنگی خانواده و حضور فعال در شبکههای اجتماعی، الگوی دیگری از زن را عرضه کنند، زنی که هم صاحب خرد و اراده هم اهل خانواده و مسئولیت، هم فعال اجتماعی و فرهنگی و هم متصل به ریشههای معنوی و تمدنی خویش است.
البته سخن گفتن از نقش تمدنی زنان نباید به معنای افزودن بارهای فرساینده بر دوش آنان باشد. تمدنسازی با شعار محقق نمیشود؛ بلکه نیازمند ساختار، حمایت، آموزش، فرصت و به رسمیت شناختن است. اگر جامعه از زنان انتظار نقشآفرینی تمدنی دارد، باید زمینههای آن را نیز فراهم کند: آموزش عمیق، امنیت اجتماعی، امکان حضور مؤثر در عرصههای فرهنگی، حمایت از مادران، تقویت نهاد خانواده، ایجاد شبکههای زنان کنشگر، میدان دادن به استعدادهای فکری و هنری و اصلاح نگاههای سطحی یا ابزاری به زن. زن تمدنساز نه در حاشیه تصمیمگیری فرهنگی، بلکه در متن آن قرار دارد.
این مسئله زمانی اهمیت بیشتری مییابد که بدانیم از ابتدای انقلاب اسلامی، با پشتیبانی فکری و گفتمانی امامین انقلاب و برآمده از مبانی متعالی اسلام، زمینه رشد و حضور اجتماعی زنان در عرصههای علمی، فرهنگی، تربیتی، اجتماعی و انقلابی گسترش یافته است. زنان ایرانی در دهههای اخیر نشان دادهاند که میتوانند هم پاسدار هویت دینی و خانوادگی باشند و هم در میدان اندیشه، فرهنگ، رسانه، آموزش، هنر، کنش اجتماعی و مدیریت فرهنگی نقشآفرینی کنند. اما واقعیت آن است که نیازهای امروز و فردای ایران و در افقی گستردهتر نیازهای جهان اسلام، اقتضا میکند که تواناییها و نقش بیبدیل زنان در حرکت جامعه و تمدنسازی، از سطح شعار و تکریم مناسبتی فراتر رود و به بخشی از باور عملی مدیران و سیاستگذاران تبدیل شود.
متأسفانه در برخی موارد، نشانههای این باور عملی دیده نمیشود. نمونه نزدیک آن بازدید هفته گذشته استاندار محترم همدان از یکی از نهادهای دارای مأموریت فرهنگی بود؛ نهادی که بخشی از جامعه مخاطب مستقیم آن زنان و دختران هستند و در سالهای اخیر نیز یکی از فعالیتهای خلاقانه در حوزه بانوان و دختران ذیل همین مجموعه شکل گرفته و با استقبال بانوان همراه شده است. با این حال در تصاویر و گزارشهای منتشرشده از این برنامه، حضور حتی یک زن در جلسه مشاهده نمیشد. این غیبت، اگر صرفاً یک خطای تشریفاتی بود، شاید چندان محل تأمل نبود، اما هنگامی که درباره نهادی فرهنگی سخن میگوییم، حذف یا نادیده گرفتن کنشگران زن از گفتوگو با عالیترین مقام اجرایی استان، معنایی فراتر از یک سهلانگاری ساده پیدا میکند.
پرسش این است که آیا نماینده بانوان قرآنی، فعالان هیئتهای مذهبی، نمایندگان تشکلهای زنانه، مربیان فرهنگی دختران و بانوان فعال در میدان فرهنگ استان که در این نهاد کار میکنند، سخنی برای گفتن با استاندار همدان نداشتند؟ آیا آنان نمیتوانستند مسائل، ظرفیتها، تجربهها و مطالبات فرهنگی زنان و دختران را منتقل کنند؟ یا مسئله این است که در ذهن برخی مدیران، زنان هنوز بیشتر «مخاطب برنامههای فرهنگی» تلقی میشوند تا «طراح، صاحبنظر، کنشگر و شریک راهبردی فرهنگ»؟
فرهنگ بدون زنان فهم نمیشود و مدیریت فرهنگی بدون شنیدن صدای زنان، ناقص و کماثر خواهد بود؛ اگر قرار است درباره هویت، خانواده، نسل آینده، دختران، حجاب، تربیت، قرآن، هیئت، سبک زندگی و مقاومت فرهنگی سخن گفته شود، نمیتوان مهمترین حاملان و کنشگران این میدان را در حاشیه گذاشت. نقد امروز، نقد یک جلسه یا یک عکس نیست، نقد نوعی نگاه مدیریتی است که هنوز به نقش تمدنی زنان باور عملی پیدا نکرده است و تا زمانی که زنان مؤمن، اندیشهورز، خلاق و میداندیده در متن تصمیمسازی فرهنگی قرار نگیرند، سخن گفتن از تمدنسازی بیشتر در حد ادبیات رسمی باقی میماند.
در نهایت، آینده فرهنگی هر جامعهای را میتوان تا حد زیادی از وضعیت زنان آن شناخت. زنانی که خود را صرفاً مصرفکننده محصولات فرهنگی نمیدانند، بلکه تولیدکننده معنا، مربی نسل، حافظ هویت و معمار آیندهاند، جامعه را از انفعال بیرون میآورند. تمدن اسلامی ـ ایرانی نیز برای عبور از چالشهای امروز و ساختن افق فردا، بیش از هر زمان به زنانی نیاز دارد که اندیشهورز، ریشهدار، خلاق، مؤمن، آگاه به زمانه و دارای قدرت روایت باشند. چنین زنانی فرهنگ را از سطح مناسبتها و شعارها به عمق زندگی میبرند و نشان میدهند که تمدن، پیش از آنکه در سنگ و آهن ساخته شود، در جان انسانها بنا میشود و زنان، از مهمترین معماران این بنای ماندگارند.