گروه رسانه ای سپهر

آخرین اخبار:
شناسه خبر:103890

از چمن‌های دیروز تا پارک‌های امروز؛ شهر کجا نیازهای محله را گم کرد؟

زهره پوروهابی
از چمن‌های دیروز تا پارک‌های امروز؛ شهر کجا نیازهای محله را گم کرد؟

بحث چند نانوایی در پارک‌های همدان شاید در نگاه نخست موضوعی محدود و اجرایی به نظر برسد، اما کافی است اندکی به عقب برگردیم تا ببینیم این مسئله پرسشی بسیار بزرگ‌تر درباره ساخت شهر پیش روی ما می‌گذارد؛ چرا شهری که روزگاری در مقیاس محله برای نیازهای روزمره مردم جا داشت، امروز برای یک نانوایی ناچار است به فضای پارک چشم بدوزد؟
برای تصور همدان قدیم لازم نیست فقط به بناهای تاریخی، گذرهای باریک یا خانه‌های خشتی فکر کنیم. یکی از مهم‌ترین اجزای ساخت شهر، فضایی بود که همدانی‌ها آن را «چمن» می‌نامیدند؛ میدانچه‌ای در دل محله که راه‌های محلی به آن می‌رسید و زندگی روزانه در اطرافش جریان داشت. صبح که می‌شد، کسی برای تهیه نان الزاماً مجبور نبود مسیری طولانی را طی کند و نانوایی در همان حوالی بود؛ بقال، قصاب، عطار و برخی پیشه‌های مورد نیاز اهالی نیز در همان محدوده کار می‌کردند. مسجد نیز فقط محل نماز نبود و در حیات اجتماعی محله نقش داشت. حمام عمومی هم بخشی از نیاز زندگی روزمره را پاسخ می‌داد. چشمه، قنات یا دیگر عناصر تأمین آب نیز در بسیاری از این مراکز بودند و فضای باز چمن جایی بود که مردم از کنار یکدیگر صرفاً عبور نمی‌کردند، می‌ایستادند و یکدیگر را می‌دیدند، از حال هم باخبر می‌شدند و بخشی از مناسبات اجتماعی محله در همان نقطه شکل می‌گرفت.
از چمن حاجی و کبابیان تا کلپا، ورمزیار، چوپان‌ها و دیگر مراکز محلات قدیم، شکل و اندازه یکسان نبود، اما منطق مشترکی در بسیاری از آن‌ها دیده می‌شد؛ مرکز محله، محل تلاقی نیازهای زندگی بود.
البته این یک واقعیت است که نمی‌توان انتظار داشت شهر امروز را با جمعیت، حمل‌ونقل، بهداشت، ایمنی و نیازهای متفاوت به همان سبک گذشته مدیریت کرد؛ اما راهبرد مرکز محله می‌تواند الگویی برای زیست شهری در هر دوره‌ای باشد. به عبارت دیگر، آنچه می‌تواند از چمن‌ها برای همدان امروز درس‌آموز باشد، منطق پشت آن است. شهر که رشد می‌کند، باید هم‌زمان با ساخت خانه، برای نیازهای ساکنان آن نیز جا باز کند؛ این همان گره‌ای بوده که این روزها زندگی را بر همدانی‌ها و تدبیر امور را بر مدیریت شهری، دشوار کرده است.
در جلسه صحن شورای اسلامی شهر از یک‌سو شهردار همدان از دشواری تأمین زمین برای خدمات عمومی سخن گفته و اعلام کرده که در برخی نقاط شهر قیمت زمین و اجاره چنان بالا است که حتی ایجاد واحدی به ضرورت نانوایی با مشکل اقتصادی مواجه می‌شود و از سوی دیگر برخی اعضای شورا نسبت به استقرار نانوایی‌های کانکسی در پارک‌ها و قطعه‌قطعه شدن فضای عمومی، هشدار داده و تأکید کرده‌اند که کمبود یک خدمت نباید با کاستن از سرانه‌ای دیگر، جبران شود. هر دو روایت در یک نقطه به هم می‌رسند؛ بخش‌هایی از شهر امروز همدان برای مجموعه نیازهای محله‌ای خود فضای کافی یا فضای درست‌جانمایی‌شده در اختیار ندارند.
حتی خطر بزرگ‌تری را می‌توان در این میان رصد کرد و آن اینکه شهرها معمولاً با یک تصمیم بزرگ از مسیر خود خارج نمی‌شوند؛ تغییرات کوچک و موردی وقتی تکرار شوند، آرام‌آرام ساختار شهر را دگرگون می‌کنند. امروز گوشه‌ای از یک پارک برای نانوایی، فردا بخشی دیگر برای یک خدمت تازه و چندسال بعد مجموعه‌ای از استثناهایی که دیگر استثنا نیستند. در پایان ممکن است روی کاغذ هنوز پارکی وجود داشته باش، اما چیزی که شهروند در واقعیت تجربه می‌کند، فضای عمومی تکه‌تکه‌شده‌ای باشد که کارکرد نخستین خود را از دست داده است.
اما سوی دیگر مسئله را نیز نباید فراموش کرد؛ آسان‌ترین واکنش این است که بگوییم پارک را دست نزنید و پرونده بسته شود. این پاسخ از حق فضای سبز دفاع می‌کند، اما مشکل خانواده‌ای را که در محله خود به نانوایی، درمانگاه، مدرسه، پارکینگ، حمل‌ونقل یا خدمات روزمره مناسب دسترسی ندارد، حل نمی‌کند. پرسش مهم‌تر این است: این خدمات از ابتدا قرار بود کجا مستقر شوند؟
اگر یک محدوده شهری برای چند هزار نفر جمعیت ساخته شده، آیا هم‌زمان با صدور مجوز ساخت مسکن و افزایش جمعیت، زمین مورد نیاز زندگی آن جمعیت نیز تأمین شده است؟ اگر تأمین شده، اکنون آن اراضی کجا هستند؟ اگر تأمین نشده، چرا اجازه داده‌ایم سکونت از خدمات جلو بزند؟ اگر زمین وجود دارد اما در اختیار دستگاه‌های متعدد است، چرا سازوکاری برای فعال‌کردن آن شکل نگرفته؟ و اگر زمینی در طول زمان از کارکرد عمومی خود فاصله گرفته، چگونه و در چه فرایندی چنین اتفاقی افتاده است؟ اینجا است که مسئله چند نانوایی به مسئله حکمرانی زمین در شهر همدان تبدیل می‌شود.
زمین شهری فقط کالایی برای ساخت‌وساز نیست. بخشی از آن باید ذخیره آینده شهر باشد. مدرسه‌ای که پنج سال بعد لازم می‌شود، درمانگاهی که جمعیت سالمند 10 سال آینده به آن نیاز دارد، فضای سبزی که در محله متراکم دیگر امکان ایجادش وجود نخواهد داشت و حتی نانوایی و خدمات کوچکی که زندگی روزانه بدون آن‌ها دشوار می‌شود. همه امروز به زمین نیاز دارند، نه زمانی که بحران شکل گرفته و قیمت هر متر آن چندبرابر شده است.
همدان اکنون از این جهت در موقعیتی مهم قرار دارد. پس از سال‌ها بحث، چارچوب جدید توسعه شهر وارد مرحله اجرا و بنابراین فرصتی ایجاد شده است تا به‌جای رسیدگی پرونده‌به‌پرونده، یک بار تصویر کامل خدمات محله‌ای شهر روی میز قرار گیرد. شاید نخستین اقدام حتی ساخت‌وساز تازه هم نباشد؛ مدیریت شهری می‌تواند برای هر چهار منطقه همدان روشن کند هر محله چه جمعیتی دارد، به چه خدمات پایه‌ای نیازمند است، فاصله مردم تا این خدمات چقدر است، چه زمین‌هایی با قابلیت خدمات عمومی وجود دارد، مالکیت آن‌ها در اختیار کدام دستگاه است و کدام محلات در اولویت مداخله قرار دارند؟ چنین کاری یک «نقشه کمبود خدمات محله‌ای» خواهد ساخت که آن وقت بحث نیز از سطح اتهام متقابل بالاتر می‌رود. اگر زمین مناسبی در اختیار شهرداری وجود دارد، معلوم می‌شود چرا استفاده نشده است. اگر اراضی قابل استفاده در اختیار دستگاه دیگری است، مانع واگذاری یا بهره‌برداری مشخص می‌شود. اگر اساساً زمینی پیش‌بینی نشده، ضعف برنامه‌ریزی گذشته آشکار خواهد شد و اگر جمعیت یک محله بیش از ظرفیتی رشد کرده که خدمات آن برایش طراحی شده بود، تصمیمات توسعه‌ای باید مورد بازنگری قرار گیرد.
شاید درس چمن‌های قدیم همدان برای شهر امروز دقیقاً همین باشد؛ ارزش چمن صرفاً در حوض و درخت و مسجد و حمامش نبود، ارزشش در این بود که زندگی را تکه‌تکه نمی‌دید. نیاز اقتصادی، اجتماعی، مذهبی، خدماتی و فضای جمعی در یک منظومه محله‌ای کنار یکدیگر قرار می‌گرفتند و ساکن محله برای بخش بزرگی از زندگی روزانه خود مجبور نبود تمام شهر را طی کند.
امروز جهان شهرسازی دوباره با تعابیر تازه از شهرِ نزدیک، محله پیاده‌پذیر و دسترسی کوتاه به خدمات سخن می‌گوید؛ اما همدان نمونه‌ای بومی از همین منطق را در حافظه تاریخی خود داشته است. بازگشت به آن تجربه به معنای بازسازی شهر قاجاری نیست، به معنای بازیابی یک اصل است و خانه بدون خدمات پیرامونش، هنوز شهر نیست؛ بنابراین شاید پرسش اصلی ماجرای نانوایی‌های همدان این نباشد که کانکس در پارک بماند یا برود. این تنها آخرین حلقه زنجیره است، درواقع باید پرسید شهری که روزگاری چمن را در قلب محله می‌ساخت و نیازهای روزمره مردم را پیرامون آن سامان می‌داد، چگونه به جایی رسیده که برای جا دادن یک نانوایی، میان نان مردم و پارک مردم گرفتار انتخاب شده است؟
پاسخ به این پرسش، بسیار بیشتر از پیدا کردن چند قطعه زمین ارزش دارد؛ زیرا ممکن است نشان دهد مسئله واقعی همدان نه کمبود زمین، بلکه از دست رفتن نگاه محله‌ای در نحوه رشد و اداره شهر است.

ارسال نظر

سوال: ده تقسیم بر دو؟ 5

*شرایط و مقررات*
کلمه امنیتی را بصورت حروف فارسی وارد نمایید
بعنوان مثال : پایتخت ارمنستان ؟ ایروان
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار