دانشگاه و پرسش از راهبرد تربیت نسل آینده
اینروزها خبرهای دردناکی از برخی دانشگاههای کشور به گوش میرسد؛ خبرهایی که نه فقط از یک رخداد مقطعی، بلکه از یک مسئله عمیقتر حکایت دارند. در جامعهای که همواره دانشجو را «مؤذن» بیداری اجتماعی دانسته و هوشیاری او را نشانه زمانشناسی ملت تلقی کرده است، هرگونه رفتار ارتجاعی، هیجانی یا فاقد تحلیل عمیق، بیش از آنکه نشانه پویایی باشد، خبر از خوابآلودگی ذهنی در بخشی از فضای دانشگاهی میدهد. در این میان پرسش بنیادین این بوده که طی سالهای اخیر، دانشگاههای ما با کدام راهبرد نیروی انسانی پرورش دادهاند؟
دانشگاه در ایران از دهههای گذشته تا امروز همواره بیش از یک «مؤسسه آموزشی» بوده؛ این نهاد بهدلیل تمرکز دانش، شبکههای ارتباطی، سرمایه جمعیتی و انباشت جوانان تحصیلکرده، به طور طبیعی به یکی از حساسترین نقاط تحولات اجتماعی بدل شده است. در بزنگاههای تاریخی دانشگاه نهتنها بازتابدهنده تحولات، بلکه در بسیاری موارد هدایتکننده جریانهای فکری و اجتماعی بوده؛ اما اکنون این نگرانی جدی مطرح شده که آیا این نقش تاریخی همچنان پابرجا است؟
در تحلیل اتفاقات اخیر اگر صرفاً به سطح انضباطی یا امنیتی ماجرا اکتفا کنیم، از فهم مسئله بازمیمانیم؛ مسئله اصلی کیفیت تربیت فکری و هویتی نسل دانشجو است. دانشگاه باید محل شکلگیری عقلانیت انتقادی، تعهد اجتماعی و عمق نظری باشد؛ اگر خروجی آن هیجانزدگی، سطحینگری یا تأثیرپذیری از موجهای زودگذر رسانهای باشد، باید در راهبردهای آموزشی و فرهنگی بازنگری کرد.
پرسش مهم این است که آیا فضای دانشگاهها زمینهساز تربیت نیروی نخبه معتقد به آرمانهای بلند ایران اسلامی بوده است؟ تربیت نخبه صرفاً به معنای تولید مقاله و ارتقای رتبه علمی نیست. نخبه کسی است که علاوهبر دانش تخصصی، دارای بینش تاریخی، فهم عمیق از مسائل کشور، قدرت تحلیل رسانهای و مسئولیتپذیری اجتماعی باشد. اگر این ابعاد مغفول بماند، دانشگاه به کارخانه مدرک تبدیل میشود و نه کانون پرورش سرمایه انسانی راهبردی.
اینجاست که باید پرسید نهادهای فرهنگی در دانشگاهها چه نقشی ایفا کردهاند؟ طی سالهای اخیر فعالیتهای فرهنگی در برخی مراکز آموزش عالی یا به شکل شعاری و مناسبتی محدود شده و یا از جذابیت و عمق لازم برای نسل جدید برخوردار نبوده است. نسل امروز نسلی بوده که با جهان دیجیتال رشد کرده و با روایتهای متکثر مواجه است. پاسخ به این نسل با ادبیات کلیشهای و برنامههای تکراری، ممکن نیست. اگر نهاد فرهنگی نتواند گفتوگویی عقلانی و اقناعی برقرار کند، میدان به روایتهای بیرونی واگذار خواهد شد؛ تشکلهای دانشجویی نیز در این میان نقش کلیدی دارند، تشکل اگر صرفاً به بازوی اجرایی برنامههای اداری تقلیل یابد یا در مقابل به میدان رقابتهای جناحی محدود شود، از کارکرد اصلی خود فاصله میگیرد. تشکل دانشجویی باید مدرسه سیاستورزی مسئولانه باشد؛ جایی برای تمرین گفتوگو، تضارب آرا و تبدیل هیجان به تحلیل. تضعیف این کارکرد، به رادیکالیزهشدن حاشیهها یا انفعال بدنه، منجر میشود.
از سوی دیگر، نباید نقش ساختار آموزشی را نادیده گرفت؛ نظام آموزش عالی ما تا چه حد توانسته میان تخصصگرایی و تربیت هویتی توازن برقرار کند؟ تمرکز افراطی بر آزمونها، مقالات کماثر و شاخصهای کمی، ممکن است از عمقبخشی فکری غفلت کرده باشد. دانشجوی مهندسی، پزشکی یا علوم انسانی در کنار مهارت حرفهای نیازمند فهم تمدنی و تاریخی از جایگاه خود در جغرافیای هویت ملی است. بدون این پیوند، دانش به مهارتی منفصل از مسئولیت اجتماعی تبدیل میشود. اتفاقات اخیر را باید بهمثابه یک زنگ هشدار دید؛ هشداری برای بازاندیشی در راهبرد تربیت نیروی انسانی. دانشگاه اگر در خلسه رخوتآور روزمرگی گرفتار شود، بیش از آنکه نسل حرکتآفرین تربیت کند، جوانانی با دانشی محدود و بینشی سطحی تحویل جامعه خواهد داد. این نه به سود دانشگاه است و نه به سود آینده کشور.
آنچه رخ داد، درواقع هشداری جدی برای جامعه و دلسوزان فردای ایران اسلامی است؛ درواقع باید به این نکته توجه کرد که بازسازی نقش دانشگاه، نیازمند سه گام اساسی است:
نخست، بازتعریف مأموریت فرهنگی دانشگاه با زبان و ابزار متناسبِ نسل جدید.
دوم، تقویت استقلال و عمق علمی استادان بهعنوان الگوهای فکری.
سوم، احیای تشکلهای دانشجویی بهعنوان میدان تمرین عقلانیت و مسئولیت.
دانشگاه باید دوباره به جایگاه پیشرو خود بازگردد؛ جایگاهی که در آن دانشجو نه دنبالهرو موجها، بلکه تحلیلگر و جهتدهنده باشد. جامعهای که دانشجو را مؤذن میداند، نمیتواند به خوابآلودگی فکری رضایت دهد. آینده ایران در گرو دانشگاهی است که هم عمیق بیندیشد، هم متعهد بماند و هم بتواند نسل جوان را به افقهای بلند تمدنی پیوند بزند.