گروه رسانه ای سپهر

آخرین اخبار:
شناسه خبر:100745
خوانشی از حرکت تمدن‌ساز آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای؛

معمار افق‌های دور

زهره پوروهابی
معمار افق‌های دور
در جهانی که اغلب رهبران سیاسی در افق‌های کوتاه‌مدت تعریف می‌شوند؛ برخی چهره‌ها تلاش می‌کنند زمان را با خود همراه کنند، نه فقط در معنای دوام قدرت، بلکه در معنای ساختن «افق تاریخی». برای تحلیل جایگاه آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای اگر بخواهیم از سطح روایت‌های روزمره عبور کنیم، ناگزیریم او را در چنین مقیاسی ببینیم، نه صرفاً یک رهبر سیاسی، بلکه معمار پروژه‌ای که می‌کوشد نسبت دین، جامعه و آینده را در عصر مدرن بازتعریف کند.

اگر نقطه آغاز تحلیل را انقلاب اسلامی ایران بگیریم، درمی‌یابیم که این رخداد صرفاً یک جابه‌جایی قدرت سیاسی نبود، بلکه آغاز یک ادعای بزرگ‌تر بود که آن عبارت است از امکان ساخت نظمی متفاوت در جهان معاصر. بااین‌حال در سال‌های نخست اولویت اصلی نظام تثبیت بقا، عبور از جنگ و شکل‌دهی به ساختارهای اولیه دولت بود.

آنچه در دوره رهبری آیت‌الله خامنه‌ای برجسته شد، تغییر تدریجی این اولویت‌ها، یعنی حرکت از بقای نظام به افق‌داری نظام است؛ این تغییر یک چرخش بنیادین بوده و در اینجا دیگر مسئله اداره کشور در چارچوب نظم موجود نیست، بلکه تلاش برای تعریف جایگاهی متفاوت در دل همین نظم است.

از منظر جامعه‌شناسی تاریخی این همان لحظه‌ای است که یک نظام سیاسی از وضعیت «واکنش‌گر» به وضعیت «صورت‌بند» تغییر می‌کند؛ او تلاش کرد ایران را از یک بازیگر درون قواعد جهانی، به یک کنشگر درحال بازتعریف قواعد ارتقا دهد. این ارتقا البته نه یکباره، بلکه در قالب یک فرآیند تدریجی و انباشتی، صورت گرفت.

* مهندسی معنا و نبرد بر سر مفاهیم

هیچ پروژه تمدنی بدون تصرف میدان معنا شکل نمی‌گیرد؛ در اینجا یکی از مهم‌ترین ابعاد کار آیت‌الله خامنه‌ای یعنی تلاش برای بازتعریف مفاهیم بنیادین آشکار می‌شود. در جهان مدرن واژگانی مانند پیشرفت، آزادی، عدالت و توسعه، حامل بار معنایی خاصی هستند که عمدتاً در بستر تجربه غربی شکل گرفته‌اند. آنچه او انجام داد نه رد کامل این مفاهیم و نه پذیرش بی‌چون‌وچرای آن‌ها، بلکه نوعی «بازخوانی درونی» بود. پیشرفت در این خوانش، صرفاً رشد تولید ناخالص داخلی نیست، بلکه پیوندی است میان تعالی انسانی، عدالت اجتماعی و استقلال سیاسی. آزادی نه رهایی مطلق از هر قید، بلکه رهایی در نسبت با حقیقت و مسئولیت تعریف می‌شود و عدالت از یک مفهوم اقتصادی، به یک اصل تنظیم‌کننده در کل ساختار اجتماعی ارتقا می‌یابد.

از منظر تحلیل گفتمان، اینجا با یک «مقاومت مفهومی» مواجهیم؛ پروژه‌ای که می‌کوشد انحصار تعریف مفاهیم بنیادین را از دست یک تمدن خاص خارج و امکان قرائت‌های بدیل را باز کند. این سطح از کار اگرچه کمتر به چشم می‌آید، اما در بلندمدت تعیین‌کننده‌تر از بسیاری از سیاست‌های اجرایی است.

* از ایده به ساختار؛ تلاش برای نهادسازی

اما معنا اگر به ساختار ترجمه نشود، در حد یک گفتار باقی می‌ماند. یکی از وجوه مهم این پروژه تلاش برای تبدیل این گفتمان به نهادهای واقعی است؛ در اینجا با مجموعه‌ای از مفاهیم مواجهیم که در ظاهر پراکنده‌اند، اما درواقع اجزای یک معماری کلان هستند: اقتصاد مقاومتی، تولید علم، جنبش نرم‌افزاری، الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت و جهاد تبیین که هرکدام از این‌ها پاسخی به یک حوزه از وابستگی ساختاری است.

این معماری درواقع تلاشی برای ساخت «خودبسندگی هوشمند» نه به معنای انزوا، بلکه به معنای کاهش آسیب‌پذیری در برابر نظام مسلط جهانی است؛ بااین‌حال، این سطح از پروژه بیش از همه با چالش مواجه بوده و فاصله میان گفتمان و اجرا، به‌ویژه در حوزه اقتصاد، یکی از جدی‌ترین نقاط تنش است. این شکاف نه صرفاً یک مشکل مدیریتی، بلکه یک مسئله ساختاری است که در بسیاری از پروژه‌های توسعه‌ای در جهان غیر غربی دیده می‌شود و عبارت است از دشواری تبدیل یک افق ایدئولوژیک به کارآمدی عینی.

البته باید گفت با وجود تمام مشکلات، تا حدود زیادی این امر با نهادینه شدن فرهنگ «ما می‌توانیم»، در بسیاری از بخش‌ها به‌عنوان بخشی از زیرسازی تمدنی، محقق شد که مصادیق متعدد آن را می‌توان مورد تحلیل قرار داد.

* مردم؛ از توده به کنشگر

یکی از کلیدی‌ترین نقاط تمایز این تجربه، نوع رابطه با مردم است؛ در بسیاری از نظام‌های سیاسی، مردم یا به‌عنوان منبع مشروعیت دیده می‌شوند و یا ابزار قدرت، اما در اینجا تلاش شده است که مردم به‌عنوان کنشگر و فعال مؤثر تعریف شوند. این تعریف چند پیامد مهم دارد: نخست، مردم از یک کل همگن خارج و به یک ساختار لایه‌مند تبدیل می‌شوند؛ دانشجو، کارگر، زن، نخبه، هنرمند و غیره هرکدام با نقش و زبان خاص خود. دوم، ارتباط با آن‌ها نه مقطعی، بلکه مستمر و سازمان‌یافته می‌شود. این الگو نوعی مردم‌سازی است؛ یعنی تبدیل جامعه از یک توده منفعل به یک شبکه فعال از نیروهای اجتماعی و درواقع خلق یک ملت پویا و فعال.

از منظر جامعه‌شناسی سیاسی اینجا با ترکیبی از اقتدار نمادین و ارتباط اجتماعی مواجهیم؛ ثبات در مواضع، هم‌زبانی فرهنگی و استمرار ارتباط، به‌تدریج نوعی اعتماد انباشته تولید می‌کند. این اعتماد نه الزاماً به معنای رضایت کامل، بلکه به معنای شکل‌گیری یک رابطه پایدار است؛ رابطه‌ای که خود ضامن تداوم حرکت تمدنی می‌شود.

* امت اسلامی بازسازی یک تخیل فراملی

در سطحی فراتر از ایران، پروژه وارد مرحله دیگری می‌شود؛ بازسازی مفهوم امت. با بررسی اتمسفر سیاسی که در آن زندگی می‌کنیم، می‌توان دریافت در جهان مدرن، دولت–ملت‌ها واحد اصلی هویت سیاسی هستند. اما در این حرکت تمدنی تلاش شده است که یک لایه فراتر از این ساختار احیا شود و آن هویت اسلامی به‌عنوان یک پیوند فراملی بوده و این بازسازی صرفاً در سطح شعار باقی نمانده، بلکه با حمایت از جریان‌های مقاومت و تأکید بر وحدت اسلامی، به یک کنش سیاسی تبدیل شده است.

از منظر نظری اینجا با شکل‌گیری یک اجتماع آرمانی گسترده مواجهیم؛ این سطح از راهبرد تمدنی اگرچه با چالش‌های جدی ازجمله اختلافات داخلی جهان اسلام مواجه بوده، اما درعین‌حال یکی از معدود تلاش‌های معاصر برای بازسازی یک هویت فرا ملی غیر غربی است.

* نسبت با تمدن بشری، میان امکان و واقعیت

اما مهم‌ترین پرسش همچنان باقی است: آیا راهبرد تمدن‌ساز آیت‌الله خامنه‌ای می‌تواند به سطح تمدن بشری ارتقا یابد؟

برای پاسخ باید میان «افق نظری» و «تحقق عینی» تفکیک قائل شد؛ در سطح نظری این راهبرد توانسته است یک روایت بدیل از نسبت دین، سیاست و مدرنیته ارائه دهد، اما در سطح عینی این امر وابسته به توانایی تولید الگوهای موفق بوده و این یک واقعیت است که ایران با وجود تمام تحریم‌ها و مشکلاتی که غرب برای آن ایجاد کرده‌ است، توانسته در مسیر ایجاد الگو تا حدی موفق باشد. به عبارت بهتر تمام محدودیت‌ها، خرابکاری‌ها، ترورها، جنگ‌ها (از جنگ کلاسیک تا جنگ اقتصادی، فرهنگی و رسانه‌ای) همه و همه برای کنترل همین حرکت تمدن‌ساز به رهبری امام شهید بوده‌ است، تا بدان‌جا که غرب نتوانست این پیر فرزانه 85 ساله را بیش از این تحمل کند و در صبح‌گاه یک روز رمضانی، جسم او را از ما گرفت.

این نکته به‌ویژه در جهان امروز اهمیت دارد؛ جهانی که در آن بحران معنا، بحران عدالت و بحران هویت، هم‌زمان درحال تعمیق است. هر حرکتی که بتواند پاسخی معتبر به این بحران‌ها ارائه دهد، شانس ورود به سطح تمدنی را خواهد داشت و با گرایش روزافزون جوانان به اسلام به‌ویژه بعد از انقلاب اسلامی، نشان می‌دهد جهان تشنه درک راهبرد این اندیشه و الگوی بلند است. اگر نامه‌های حضرت آیت‌الله به جوانان اروپا را بررسی کنیم نیز به‌خوبی درخواهیم یافت که با مخاطب قرار دادن فطرت پاک جوانان، آن‌ها به سوی چشم‌انداز تمدنی بزرگ اسلام هدایت می‌کند.

درنهایت، آنچه درباره آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای اهمیت دارد نه صرفاً مجموعه‌ای از مواضع سیاسی و نه حتی صرف طراحی یک چارچوب نظری، بلکه تلاشی ممتد برای آن است که یک جامعه خود را در نسبت با آینده‌ای متفاوت، تعریف کند. این حرکت اگرچه در سطح سیاست قابل مشاهده است، اما در بنیان خود کوششی برای بازآرایی نسبت انسان، قدرت و معنا در جهان معاصر بوده و به عبارت دیگر، ایشان تلاش کرد پایه‌های مستحکمی برای حیات تمدنی ایران اسلامی ایجاد کند و اینک این وظیفه ما به‌عنوان پیروان و معتقدان به راه او است که امانتش که می‌توان گفت امانت گزیده‌ترین برگزیدگان بشریت طی عصرها و نسل‌ها است را در قلب‌هایمان حفاظت کرده و برای تحقق الگویی درخشان از آنچه امام شهیدمان بر دست گرفته‌بود، عزم جزم کنیم.

این یک واقعیت است که در مورد این حرکت مانند تمامی پویش‌های جهانی، داوری نهایی نه در هیاهوی تحلیل‌های روزمره، بلکه در طی زمان شکل خواهد گرفت؛ در اینکه آیا توانسته است نظمی کارآمد، عادلانه و معنادار را در زندگی واقعی انسان‌ها متجلی کند یا خیر. اگر چنین شود، آنچه امروز به‌عنوان یک مسیر خاص در جغرافیایی مشخص دیده می‌شود، می‌تواند به یک تجربه قابل ارجاع در تاریخ تمدنی بدل شود؟

در این میان شاید دقیق‌ترین توصیف آن باشد که با یک حرکت مواجهیم؛ حرکتی که هنوز در میانه راه است و بیش از آنکه به گذشته‌اش تعلق داشته باشد، به آینده‌اش وابسته است. آینده‌ای که نه‌فقط به اراده یک فرد، بلکه به توان یک جامعه در تبدیل معنا به واقعیت گره خورده است و درست در همین نقطه بوده که مسئله از یک فرد فراتر می‌رود. به عبارت بهتر، تاریخ را فقط رهبران نمی‌نویسند، بلکه ملت‌ها با کیفیت زیست خود آن را تثبیت یا نقض می‌کنند و این وظیفه ما است که اگر اکنون در کوچه و خیابان به نشانه حمایت از آرمان‌های رهبر شهید پرچم بر دوش گرفته‌ایم، بیش از این باید نقش خود را برای تداوم حرکت تمدن‌ساز او مشخص کرده و از این پس با دقت بیشتر در همان مسیر گام برداشته و الگوی تمدنی او را پیش چشم جهانیان محقق کنیم؛ تنها در این صورت است که می‌توانیم ادعا کنیم امانت‌دار امام شهیدمان بودیم.

ارسال نظر

سوال: پایتخت فرانسه؟ Paris

*شرایط و مقررات*
کلمه امنیتی را بصورت حروف فارسی وارد نمایید
بعنوان مثال : پایتخت ارمنستان ؟ ایروان
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار