توسعه گردشگری غرب ایران از جامعه محلی آغاز میشود
سپهرغرب، گروه گردشگری- شهره کرمی: یک کارشناس صنعت گردشگری، معتقد است؛ بدون مشارکت و توانمندسازی جامعه محلی نمیتوان انتظار شکلگیری گردشگری پایدار در غرب کشور را داشت؛ منطقهای که به گفته او بیش از هر چیز به معرفی هدفمند، بهسازی جاذبهها و سیاستگذاری منسجم نیاز دارد.
در میان این مناطق، استانهای غربی ایران جایگاهی ویژه دارند. طبیعت متنوع کوهستانی، فرهنگهای بومی غنی، آیینها و سنتهای ریشهدار و همچنین آثار تاریخی ارزشمند، مجموعهای از ظرفیتهایی را شکل دادهاند که میتواند برای بسیاری از گردشگران جذاب باشد.
با این حال، آنچه در عمل مشاهده میشود فاصلهای میان این ظرفیتها و میزان حضور گردشگران در این مناطق است؛ فاصلهای که ریشههای آن را باید در مجموعهای از عوامل ازجمله نحوه معرفی مقاصد، وضعیت جاذبهها، نوع سیاستگذاریها و حتی تصویر ذهنی مخاطبان جستوجو کرد.
بررسی این چالشها و یافتن مسیرهایی برای فعالتر شدن گردشگری در غرب کشور، نیازمند نگاه دقیقتر به ساختارها و رویکردهای موجود در این حوزه است. در همین راستا با سیدفرخ میرشاهزاده، کارشناس صنعت گردشگری، گفتوگو کردهایم که در ادامه میخوانید:
*چرا با وجود ظرفیتهای شاخص گردشگری در غرب کشور، این منطقه هنوز به مقصد نخست سفر ایرانیها تبدیل نشده است؟
شکلگیری یک مقصد گردشگری، پیش از هر چیز نیازمند احراز جایگاه و ایجاد بسترهای پایدار خدماترسانی است؛ بسترهایی که باید در جامعه نهادینه شو و بهطور طبیعی در زندگی روزمره مردم منطقه جا افتاده باشند. تنها در چنین شرایطی میتوان یک منطقه را به جاذبهای کششپذیر تبدیل کرد که توان هدایت گردشگران از خارج از محدوده جغرافیایی خود را داشته باشد.
یکی از مهمترین چالشهای موجود در توسعه گردشگری کشور، بیتوجهی به جامعه محلی است. ایجاد جذابیت برای ساکنان منطقه، طراحی خدمات متناسب با نیازهای آنان و فراهمکردن بستری که مردم محلی خود از آن بهرهمند شوند، گام نخست در مسیر شکلگیری یک مقصد گردشگری پایدار بهشمار میآید. هنگامی که این زیرساخت اجتماعی و خدماتی شکل بگیرد، زمینه برای جذب گردشگران بیرون از محدوده جغرافیایی نیز بهطور طبیعی فراهم میشود.
تجربه جنگ رمضان نیز نشان داده که صنعت گردشگری بهشدت حساس و ترسو است و با کوچکترین حادثه یا بحران دچار تزلزل میشود. به همین دلیل تقویت تابآوری در این صنعت اهمیت فراوانی دارد. یکی از راههای دستیابی به چنین تابآوری، تمرکز بر گردشگری محلی و منطقهای است؛ یعنی توجه به همسایگان نزدیک، شهروندان همان استان و استانهای همجوار بهعنوان گردشگرانی که آمادگی سفر و هزینهکرد برای تجربههای گردشگری را دارند. در واقع اهالی یک منطقه نیز گردشگر به حساب میآیند و میتوانند نقش مهمی در رونق اقتصاد گردشگری ایفا کنند.
رونق گردشگری محلی بستری فراهم میکند که بهمرور زمان ظرفیت کشش برای گردشگران غیرمحلی نیز شکل بگیرد. هنگامی که مردم یک منطقه از جاذبههای پیرامون خود استفاده کنند، این تجربه از طریق روابط خانوادگی و اجتماعی به دیگران منتقل میشود. بسیاری از افراد در شهرها و استانهای دیگر اقوام و دوستانی دارند و همین ارتباطات، زمینهای برای تبلیغ دهانبهدهان و معرفی مقصد فراهم میآورد؛ فرایندی که در نهایت به افزایش تدریجی تقاضای سفر منجر میشود.
در چنین چارچوبی، غرب کشور با وجود قابلیتهای طبیعی و فرهنگی کمنظیر، همچنان ظرفیتهای بزرگی برای معرفی و توسعه دارد. تنوع چشماندازهای طبیعی، میراث تاریخی، فرهنگهای بومی و آیینهای محلی در این منطقه چنان گسترده و پیچیده است که در بسیاری از نقاط دیگر کشور نمونهای مشابه برای آن یافت نمیشود. با این حال نخستین پرسش آن است که تا چه اندازه این ظرفیتها برای مردم همان منطقه معرفی شده و چه میزان زیرساخت برای بهرهبرداری محلی از آنها فراهم آمده است؟.
نمونهای از شکلگیری موفق یک مقصد گردشگری را میتوان در شهر اصفهان مشاهده کرد. در این شهر، فضاهایی مانند میدان نقش جهان یا حاشیه زایندهرود پیش از آنکه مقصد گردشگران خارجی یا مسافران سایر استانها باشند، بهعنوان فضاهای تفریحی و اجتماعی برای شهروندان اصفهانی شناخته میشوند. حضور مداوم جامعه محلی در این فضاها، آنها را بهتدریج به نمادهای شهری و سپس به محصولات گردشگری تبدیل کرده؛ بهگونهای که معرفی این مکانها از طریق گفتوگوهای روزمره و ارتباطات اجتماعی مردم شهر به دیگران منتقل میشود و به شکل طبیعی مقصد را در سطح ملی و حتی بینالمللی مطرح میکند.
در بسیاری از مناطق غرب کشور این فرایند هنوز بهطور کامل شکل نگرفته، تا زمانی که جاذبهها در زندگی روزمره جامعه محلی جایگاه روشنی پیدا نکنند و مردم منطقه خود بهعنوان نخستین کاربران این فضاها شناخته نشوند، انتظار تبدیل شدن یک مقصد ناشناخته به مقصدی فعال، پویا و کششپذیر چندان واقعبینانه نخواهد بود.
*مهمترین مانع توسعه گردشگری در این منطقه را چه میدانید، ضعف زیرساخت، مدیریت، یا روایت و معرفی مقصد؟
معرفی یک مقصد گردشگری بدون داشتن «بستر پذیرش» عملاً امکانپذیر نیست. بستر پذیرش به شبکه زیرساختهایی اطلاق میشود که یک مقصد باید برای میزبانی گردشگران فراهم آورد؛ این زیرساختها شامل امکانات اقامتی و خدماتی، راههای دسترسی، فضاهای تفریحی و رعایت استانداردهای اولیه میزبانی است؛ بنابراین، نخستین گام در توسعه گردشگری، بازنگری اساسی در زیرساختهاست؛ بازنگریای که بتواند ظرفیتهای یک منطقه را به وضعیت بالفعل گردشگرپذیری ارتقا دهد.
اما پس از فراهم آوردن زیرساختها، مسئله ترویج و معرفی مقصد مطرح میشود؛ موضوعی که بدون شک اهمیت بسیاری دارد، اما نه به شیوههای سنتی و مقطعی. تجربههای جهانی و داخلی نشان میدهد اثرگذارترین نوع معرفی، روایتی است که از سوی جامعه محلی شکل بگیرد. هنگامی که ساکنان منطقه خود استفادهکنندگان اصلی فضاهای تفریحی و گردشگری باشند، روایت آنها از مقصد، معتبرترین و ماندگارترین شکل تبلیغ خواهد بود. این همان تبلیغی است که میتواند به صورت لایهلایه در شبکههای روابط اجتماعی و خانوادگی افراد منتشر شود و به تدریج مقصد را در ذهن مخاطبان تثبیت کند.
گردشگری صنعتی بهشدت آسیبپذیر است؛ کوچکترین بحران، از جنگ گرفته تا بیماری یا حتی ناآرامیهای کوچک، میتواند تقاضای گردشگری را بهشدت متزلزل کند. وقتی یک سرمایهگذار در چنین فضایی قدم میگذارد، با خطرهایی مواجه است که ممکن است در عرض چند هفته بازارش را از بین ببرد. پیامد این وضعیت مجبور شدن به کاهش نیرو، کاهش هزینهها یا حتی تعطیلی واحد گردشگری است؛ اتفاقی که نهتنها پروژه را ناکام میکند بلکه فعال اقتصادی را برای ورود دوباره به صنعت گردشگری دلسرد خواهد کرد.
به همین دلیل، پیش از هر اقدامی باید مسیر «تضمین سرمایهگذاری» تعریف شود؛ مسیری که نقطه آغاز آن جامعه محلی است، نه گردشگران خارجی یا مسافران گذری. جامعه محلی باید بهعنوان «ثروت اولیه» در نظر گرفته شود؛ ثروتی که سرمایهگذاری بر آن، میتواند نخستین و پایدارترین جریان تقاضا را ایجاد کند. تنها در این صورت است که ورود گردشگران خارجی و رونق اقتصادی پایدار، معنا مییابد.
*گردشگری در غرب کشور تا چه اندازه برای فعالان این حوزه صرفه اقتصادی پایدار دارد؟
باید گفت در حال حاضر عملاً چنین صرفهای وجود ندارد. یکی از دلایل اصلی این وضعیت به موقعیت جغرافیایی منطقه بازمیگردد؛ غرب کشور در مجاورت مرزهایی قرار دارد که بهنوعی مرزهای تهدیدآفرین بهحساب میآیند و همین مسئله باعث میشود این منطقه چندان باثبات تلقی نشود. در نتیجه خطر سرمایهگذاری در آن بسیار بالا ارزیابی میشود.
از سوی دیگر، سرمایهگذاران صنعت گردشگری در سالهای اخیر با زیانهای متعددی مواجه شدهاند که تمایل آنان را برای پذیرش ریسکهای جدید بهشدت کاهش داده است. بسیاری از این افراد ترجیح میدهند سرمایه خود را به حوزههایی با امنیت و بهرهوری بالاتر منتقل کنند. در واقع، بالا بودن ریسک سرمایهگذاری در گردشگری باعث شده است تا فعالان اقتصادی با تردید و احتیاط فراوان به این عرصه وارد شوند.
در چنین شرایطی برای تغییر این وضعیت یک فکر اساسی لازم است. نخستین گام همانگونه که پیشتر نیز اشاره شد، ایجاد رونق در گردشگری محلی است. تجربههای عینی در جنگ رمضان نیز نشان میدهد که حتی در شرایط بحران، مردم از گذران اوقات فراغت خود صرفنظر نمیکنند. در این دوره مشاهده شد که با وجود تهدیدها، جامعه محلی همچنان در فضاهای عمومی حضور داشت؛ در پارکها قدم میزدند، در خیابانها رفتوآمد میکردند و در کافهها و رستورانها، هرچند محدود، حضور داشتند.
همین تجربه نشان میدهد که جامعه محلی میتواند بهعنوان یک ثروت اولیه مورد توجه قرار گیرد. تمرکز بر این ظرفیت و تقویت گردشگری محلی میتواند نقطه آغاز باشد و پس از آن میتوان بهتدریج به سراغ اقدامات گستردهتر در حوزه گردشگری رفت.
*در تجربه عملی شما، جدیترین مانعی که مستقیماً جلوی رشد فعالیت گردشگری را گرفته، چه بوده است؟
یکی از مهمترین موانع به مسئله دیوانسالاری و سیاستهای چندگانه نهادهای متولی بازمیگردد. اگر آن سیاست «پنجره واحد» که از سالها پیش در حوزه گردشگری مطرح بود، عملیاتی میشد و سرمایهگذاران و فعالان این صنعت با موانع اداری متعدد مواجه نمیشدند، بخش قابل توجهی از مسیر فعالیت آنها هموارتر میشد.
سرمایهگذاران در نهایت بهدنبال سود و منفعت اقتصادی هستند و اگر مسیر فعالیت برای آنها شفاف و قابل پیشبینی باشد، راه خود را پیدا خواهند کرد. اتکای مطلق به حمایتهای بالادستی و دولتی نیز در بسیاری از موارد آسیبزا بوده؛ این تصور که همواره باید وام در اختیار فعالان قرار گیرد، یا همیشه نوعی حمایت و پشتیبانی دولتی وجود داشته باشد، با واقعیتهای اقتصاد سازگار نیست.
در اقتصاد گردشگری، فعالان این حوزه باید توان ایستادن روی پای خود را داشته باشند. زمانی که فعالیتها بیش از حد وابسته به نهادها، ارگانها یا مسیرهای حمایتی باشد، با کوچکترین تغییر در سیاستها یا شرایط، با مشکل مواجه خواهد شد. در چنین شرایطی، تسهیل نظام اداری میتواند نقش مهمی در تسریع روند رونق گردشگری داشته باشد. شاید این اتفاق بهصورت فوری و ناگهانی رخ ندهد، اما بدون تردید میتواند مسیر فعالیت را هموارتر کند و سطح اطمینان سرمایهگذاران را افزایش دهد.
*تصویر ذهنی مردم ایران از غرب کشور چیست و این تصویر چه تأثیری بر انتخاب مقصد سفر دارد؟
غرب کشور نگین گردشگری ناشناخته ایران است؛ مسئله اصلی آن است که تصویرسازی مؤثری از این منطقه در ذهن مخاطبان شکل نگرفته و آنگونه که باید و شاید به جامعه گردشگران معرفی نشده است. همین ضعف در تصویرسازی باعث شده غرب کشور در انتخاب مقصد سفر بسیاری از گردشگران جایگاه متناسب با ظرفیتهای خود پیدا نکند.
یکی از چالشهای مهم در این زمینه به وضعیت جاذبههای گردشگری بازمیگردد. بخشی از این جاذبهها دیگر جذابیت لازم را برای مخاطب امروز ندارند و نیازمند نوعی زنگارزدایی اساسی هستند. بهسازی، ساماندهی و بازآفرینی این جاذبهها میتواند به بازگرداندن جذابیت آنها کمک کند و در کنار آن، معرفی مؤثر و هدفمند ظرفیتهای منطقه نیز ضرورتی جدی بهشمار میآید.
در کنار این مسائل، نحوه سیاستگذاری در هدایت گردشگری نیز اهمیت زیادی دارد. برنامهریزیها در این حوزه باید نظاممندتر و مبتنی بر هدفگذاریهای مشخص انجام شود تا مسیر توسعه گردشگری غرب کشور با انسجام بیشتری دنبال شود و امکان شکلگیری آیندهای بهتر برای این حوزه فراهم آید.
*نقش رسانهها و سیاستگذاریهای رسمی را در تقویت یا تضعیف گردشگری این منطقه چگونه ارزیابی میکنید؟
در کنار همه این مسائل، یکی دیگر از چالشها به رویکرد تمرکزی در ترویج گردشگری در کشور بازمیگردد؛ رویکردی که به شکل بهینه و متوازن شکل نگرفته است. در صنعت گردشگری ایران، تمرکز اصلی سالها بر نقاطی قرار گرفته که از گذشته بهعنوان مقاصد شناخته میشدند. در واقع تلاش شده همان مقاصد قدیمی دوباره بهعنوان مقصد اصلی گردشگران تثبیت شوند و بخش عمده توجهها به آنها معطوف بماند.
در این میان، تمرکز اصلی بر آنچه «مثلث گردشگری ایران» نامیده میشود، یعنی شهرهای اصفهان، شیراز و یزد قرار گرفته است؛ شهرهایی که بیتردید از ظرفیت بالای گردشگرپذیری برخوردارند اما کمتر به این موضوع توجه شده که این مثلث میتواند به یک مثلث چندگانه تبدیل شود، میتواند انشعاب پیدا کند و حتی به یک چندضلعی گسترده از مقاصد گردشگری در نقاط مختلف کشور تبدیل شود. به بیان دیگر، مسیرهای گردشگری به شکل مطلوب طراحی نشده و امکان پیوند دادن سایر مناطق کشور، ازجمله غرب ایران، با این شبکه گردشگری بهدرستی مورد توجه قرار نگرفته است.
در حوزه رسانه نیز هرچند اقداماتی صورت گرفته و نمیتوان گفت هیچ حرکتی انجام نشده، اما این فعالیتها کمتر بر اساس برنامهریزی و هدفگذاری مشخص پیش رفتهاند و آنگونه که باید و شاید اثرگذار نبودهاند.
بهنظر میرسد در این حوزه نیاز به نوعی بازنگری اساسی وجود دارد تا با سیاستگذاری دقیقتر، طراحی مسیرهای متنوع گردشگری و بهرهگیری هدفمند از ظرفیت رسانهها، زمینه برای معرفی بهتر مقاصد کمتر دیدهشده و شکلگیری تحولی مثبت در آینده گردشگری کشور فراهم شود.
*اگر بخواهید یک تصمیم کلیدی برای تبدیل غرب کشور به یک مقصد گردشگری جدی بگیرید، آن تصمیم چیست؟
جامعه محلی نقطه آغاز هر تحول در گردشگری است و بدون توجه جدی به این بخش، شکلگیری توسعه پایدار در این حوزه دشوار خواهد بود.
در گام بعدی، باید توسعه معرفی هدفمند جاذبهها و واقعیتهای منطقه در دستور کار قرار گیرد؛ معرفیای که صرفاً به بیان ظرفیتها محدود نشود، بلکه با برنامهریزی دقیق و شناخت مخاطبان انجام شود. در این میان، رویکرد رویدادمحوری میتواند نقش مهمی ایفا کند. رویدادها این ظرفیت را دارند که حتی در شرایطی که مخاطب کشش اولیهای برای سفر به یک منطقه ندارد، توجه او را جلب کنند و انگیزه حضور در آن مقصد را ایجاد کنند.
رویدادمحوری در واقع میتواند بهعنوان ابزاری برای فعالسازی جریان گردشگری عمل کند؛ ابزاری که با طراحی درست و هدفمند، قادر است مخاطبان را به سمت یک منطقه هدایت کند و زمینه آشنایی بیشتر آنها با ظرفیتهای گردشگری آن منطقه را فراهم آورد.
* گردشگری غرب کشور در جستوجوی یک مسیر تازه
گردشگری زمانی میتواند به یک جریان پایدار اقتصادی و اجتماعی تبدیل شود که میان ظرفیتهای موجود و نحوه بهرهبرداری از آنها توازن برقرار شود. در بسیاری از مناطق کشور، جاذبههای طبیعی، تاریخی و فرهنگی سالهاست در معرض دید قرار دارند، اما همه آنها به یک اندازه در چرخه گردشگری فعال نشدهاند.
غرب ایران نیز نمونهای از همین واقعیت است؛ منطقهای که از نظر تنوع فرهنگی، چشماندازهای طبیعی و پیشینه تاریخی، ظرفیتهای قابل توجهی در اختیار دارد، اما هنوز در نقشه اصلی سفر بسیاری از گردشگران جایگاهی متناسب با این ظرفیتها پیدا نکرده است.
بخشی از این فاصله را باید در نحوه معرفی مقاصد، کیفیت زیرساختها، وضعیت نگهداری جاذبهها و نوع سیاستگذاریهای گردشگری جستوجو کرد. تجربه بسیاری از مقاصد موفق گردشگری نشان میدهد که توسعه این صنعت تنها با اتکا به وجود جاذبهها شکل نمیگیرد، بلکه نیازمند برنامهریزی هدفمند، تصویرسازی مؤثر، مشارکت جامعه محلی و طراحی مسیرهای متنوع سفر است.
در چنین شرایطی، توجه دوباره به مناطق کمتر دیدهشده میتواند به بازتعریف نقشه گردشگری کشور کمک کند. گسترش مقاصد سفر نهتنها به توزیع متوازنتر گردشگران منجر میشود، بلکه فرصتهای اقتصادی تازهای را نیز برای مناطق مختلف ایجاد میکند. اگر این نگاه با برنامهریزی منسجم و مدیریت پایدار همراه شود، بسیاری از ظرفیتهای مغفولمانده میتوانند بهتدریج وارد جریان اصلی گردشگری کشور شوند و سهمی فعالتر در اقتصاد گردشگری بهدست آورند.