گروه رسانه ای سپهر

آخرین اخبار:
شناسه خبر:101516
بازخوانی یک پایداری پیچیده در میدان بحران‌های چندلایه؛

سیمرغ ایران

زهره پوروهابی
سیمرغ ایران
پایداری اگر صرفاً به معنای دوام آوردن درنظر گرفته شود، برای توصیف تجربه ایران در چهار دهه گذشته واژه‌ای نارسا است؛ آنچه رخ داده نه‌فقط بقا، بلکه نوعی بازتولید مستمرِ توان جمعی در دل فشارهایی بوده که در بسیاری از الگوهای کلاسیک به فروپاشی می‌انجامند. از همین‌ رو، تحلیل این پدیده نیازمند نگاهی چندسطحی است؛ نگاهی که بتواند نشان دهد چگونه زنجیره‌ای از بحران‌های سخت از جنگ‌های نظامی تا تحریم‌های اقتصادی و علمی، از جنگ نرم تا ناآرامی‌های داخلی و درنهایت جنگ تحمیلی سوم در ایران، به یک چرخه تقویت‌کننده بدل شده است.

برای فهم این وضعیت باید به درهم‌تنیدگی چندلایه توجه کرد؛ لایه اجتماعی، لایه هویتی و روایی، لایه نهادی و درنهایت لایه ژئوپلیتیک. آنچه این لایه‌ها را به یک کل منسجم تبدیل می‌کند، نوعی منطق درونی است که بیش از هر نماد و نشانی، تمثیل سیمرغ را به ذهن متبادر می‌کند؛ اگر بخواهیم این تمثیل را خوب تشریح کنیم، باید هریک از سطوح را در جایگاه خود شرح دهیم.

در سطح اجتماعی آنچه بیش از همه جلب توجه می‌کند، نحوه واکنش جامعه به فشار است؛ در بسیاری از کشورها تداوم بحران‌ها به فرسایش اعتماد و گسست پیوندهای اجتماعی منجر می‌شود و افراد به سمت نوعی فردگرایی بقاگرایانه حرکت می‌کنند و شبکه‌های همیاری فرو می‌ریزند، اما در ایران الگوی متفاوتی شکل گرفته است و در بزنگاه‌های حساس، جامعه به‌جای حرکت به سمت واگرایی، به سمت نوعی تراکم همبستگی سوق پیدا می‌کند.

این تراکم، خود را در رفتارهای عینی نشان می‌دهد: شکل‌گیری شبکه‌های غیر رسمی کمک‌رسانی در محله‌ها، حضور داوطلبانه در صحنه‌های خدمت، تداوم کار در کارخانه‌ها و ادارات حتی در شرایط ناامن و بازتعریف حضور اجتماعی به‌عنوان یک وظیفه جمعی. این‌ها نشانه وجود یک ذخیره پنهان از اعتماد افقی است که در شرایط عادی کمتر دیده می‌شود، اما در بحران فعال شده و نقش ضربه‌گیر را ایفا می‌کند. به بیان دیگر، جامعه ایرانی در لحظات تهدید به‌جای فروپاشی، فشرده‌تر می‌شود، اما این فشردگی اجتماعی بدون یک چارچوب معنایی دوام نمی‌آورد و این چارچوب معنایی را می‌توان در لایه هویتی-روایی جستجو کرد. ایران در این ساحت به یک سازوکار مهم دست یافته و آن معناپردازی بحران است؛ درست برعکس آنچه برخی القا می‌کنند که مردم ما عادت کرده‌اند در بحران زندگی کنند، اگر درست بررسی کنیم، خواهیم دید که هیچ جامعه‌ای صرفاً با منابع مادی و عوامل ظاهری از فشار عبور نمی‌کند؛ آنچه تعیین‌کننده است، نحوه تفسیر بحران است.

در اینجا جنگ به‌عنوان دفاع بازخوانی، تحریم به محرکی برای خوداتکایی تبدیل و شهادت از یک فقدان تلخ به سرمایه‌ای نمادین برای تداوم مسیر بدل می‌شود؛ این بازتعریف‌ها صرفاً بازی با واژه‌ها نیستند، بلکه کارکردی روانی و اجتماعی دارند. وقتی رنج معنا پیدا می‌کند، قابلیت تحمل آن افزایش می‌یابد و حتی می‌تواند به نیرویی برای کنش جمعی تبدیل شود. در مقابل رنج بی‌معنا، به‌سرعت به فرسایش و فروپاشی منجر می‌شود و یکی از کلیدهای پایداری ایران همین توانایی در معنادار کردن و تعالی بخشی رنج است.

اما در این میان سطح نهادی، مسئله به شکل دیگری خود را نشان می‌دهد؛ بسیاری از نظام‌های سیاسی در شرایط بحران به‌دلیل وابستگی شدید به ساختارهای رسمی و سلسله‌مراتبی، دچار اختلال جدی می‌شوند؛ اگر این ساختارها آسیب ببینند یا بخشی از آن‌ها از کار بیفتد، کل سیستم دچار وقفه می‌شود، اما در تجربه ایران به‌ویژه در جنگ تحمیلی سوم، نوعی الگوی متفاوت مشاهده شد و این امر تا بدان‌جا منسجم و واقعی محقق شد که بعد از گذشت بالغ‌بر 60 روز از جنگ، نه‌تنها یک فریم عکس از آوارگی و جنگ‌زدگی منتشر نشد، بلکه در شهرهایی مانند تهران که هدف بیشترین حملات قرار گرفت، بازسازی از همان لحظات اولیه اصابت موشک و بمب، آغاز شد و این نشان می‌دهد سطح نهادی پای وظیفه خدمت ایستاده است.

در این الگو نهادهای رسمی با وجود ضربه‌هایی که دریافت کردند، توانستند هسته سخت کارکردی خود را حفظ کنند؛ درعین‌حال جامعه در سطوح مختلف وارد عمل شد و بخشی از کارکردها را به‌صورت خودجوش برعهده گرفت. این وضعیت را می‌توان نوعی تاب‌آوری نهادی توزیع‌شده دانست؛ یعنی کارکردها در سطحی وسیع‌تر از یک ساختار متمرکز پخش می‌شوند و همین امر شکنندگی سیستم را کاهش می‌دهد. در چنین مدلی حتی اگر بخشی از ساختار دچار خلأ شود، مانند شرایطی که در مقطعی از جنگ تحمیلی سوم رخ داد، کل سیستم از کار نمی‌افتد.

در لایه ژئوپلیتیک، این پایداری داخلی به یک سرمایه بیرونی تبدیل می‌شود؛ در شرایطی که فشارهای بین‌المللی با هدف انزوا یا تضعیف یک کشور اعمال می‌شود، انتظار آن است که این فشارها به کاهش نقش منطقه‌ای منجر شود، اما در برخی مقاطع به‌ویژه پس از اسفندماه 1404، پایداری ایران نه‌تنها به تضعیف جایگاه آن منجر نشد، بلکه به تقویت ادراک بیرونی از ظرفیت راهبردی انجامید.

وقتی یک ملت در شرایط حداکثری فشار انسجام خود را حفظ می‌کند، این پیام را به محیط بیرونی مخابره می‌کند که توان تحمل و بازسازی زیادی دارد؛ این ادراک به‌ویژه در پیوند با گفتمان‌هایی مانند مقاومت و حمایت از ملت‌های مستضعف، باعث می‌شود که پایداری داخلی به اهرمی برای کنش در سطح منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای تبدیل شود. به این ترتیب یک چرخه بازخوردی شکل می‌گیرد که انسجام داخلی، نقش بیرونی را تقویت می‌کند و این نقش به نوبه خود به تقویت انسجام داخلی بازمی‌گردد.

اگر آنچه که از 9 اسفندماه 1404 تا امروز رخ داد را مرور کنیم، خواهیم دید تمام این لایه‌ها در جنگ تحمیلی سوم به‌صورت فشرده و هم‌زمان فعال شدند؛ شهادت رهبر انقلاب، فرماندهان و مردم و هدف قرار گرفتن زیرساخت‌ها، همه عواملی بودند که می‌توانستند به یک بحران تمام‌عیار و بی‌ثباتی گسترده منجر شوند، اما آنچه رقم خورد، چیز دیگری را نشان داد.

جامعه به‌طور گسترده وارد میدان شد؛ از تجمعات شبانه که به نمادی از حضور جمعی تبدیل شد تا شبکه‌های وسیع کمک‌رسانی. نهادها با وجود آسیب، کارکرد خود را ادامه دادند و در سطح نمادین مفهوم شهادت و مقاومت به عاملی برای تشدید همبستگی تبدیل شد. این سه روند در کنار هم مانع از شکل‌گیری یک مارپیچ فروپاشی شدند و به‌جای آن نوعی حرکت پیشران را رقم زدند.

در این نقطه است که تمثیل سیمرغ معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند. در روایت عطار سیمرغ، مرغی وجود ندارد که پرندگان به سوی آن حرکت کنند، بلکه در پایان مسیر از دل سلوک جمعی آن‌ها، پدیدار می‌شود. هر وادی بخشی از ناتوانی‌ها و دلبستگی‌ها را کنار می‌زند و آنچه باقی می‌ماند، جمعی است پالایش‌یافته‌تر.

اگر این تمثیل را به تجربه ایران تعمیم دهیم، هر بحران معادل یکی از این وادی‌ها است؛ جنگ، تحریم، فتنه و فشارهای ترکیبی مراحلی از یک مسیر هستند که در آن جامعه ناگزیر به بازتعریف خود می‌شود. سیمرغ در اینجا نه یک نهاد خاص است و نه یک فرد و نه حتی یک گفتمان منفرد، بلکه برآیند پویای تمام این لایه‌ها بوده و به همین دلیل، حتی در شرایطی که یکی از ارکان دچار آسیب می‌شود، کل سیستم فرو نمی‌ریزد، زیرا مرکز ثقل پایداری، در یک نقطه متمرکز نشده است.

درنهایت، سیمرغ را باید نه به‌عنوان تصویری از گذشته، بلکه به‌عنوان افقی برای آینده فهم کرد. ایران در این بیش از چهار دهه نشان داده که می‌تواند از دل بحران خود را بازسازی کند، اما این توانایی تضمین‌شده و دائمی نیست، بلکه وابسته به حفظ همان پیوندهایی است که این پایداری را ممکن کرده‌اند؛ سیمرغ در این معنا، هربار در دل یک بحران متولد می‌شود و این ما هستیم که وظیفه داریم پاسدار این روح متعالی تجلی‌یافته در اکنون ایران اسلامی باشیم.

ارسال نظر

سوال: پایتخت فرانسه؟ Paris

*شرایط و مقررات*
کلمه امنیتی را بصورت حروف فارسی وارد نمایید
بعنوان مثال : پایتخت ارمنستان ؟ ایروان
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار