آموزش مهارت حل مسئله؛ نیاز ضروری رشد کودکان
یک روانشناس و مشاور خانواده با تأکید بر نقش حیاتی مهارت «حل مسئله» در سلامت روان و تحکیم روابط خانوادگی تصریح کرد: بسیاری از چالشهای رفتاری کودکان، نوجوانان و جوانانِ امروز، ریشه در ضعف مهارتهای زندگی، بهویژه مهارت حل مسئله دارد؛ مهارتی بنیادین که آموزش آن باید از نخستین سالهای زندگی و حتی دوران پیشدبستانی آغاز شود.
در دنیایی که هر روز با چالشهای تازه و پیچیدهتری روبهرو میشود، یکی از مهمترین مهارتهایی که کودکان و نوجوانان برای موفقیت و سلامت روان به آن نیاز دارند، توانایی اندیشیدن، تصمیمگیری و حل مسئله است. بسیاری از مشکلات و آسیبهایی که افراد در دوران نوجوانی و جوانی با آن مواجه میشوند، ریشه در ناتوانی آنها در تحلیل موقعیتها، انتخاب راهکار مناسب و مدیریت چالشهای زندگی دارد.
در حالی که نظامهای آموزشی سنتی بیشتر بر حفظ کردن اطلاعات و انتقال دانش تأکید داشتهاند، تجربه نشان داده آنچه افراد را در شرایط دشوار و بحرانهای زندگی یاری میکند، میزان اطلاعات حفظشده نیست، بلکه توانایی استفاده از آن اطلاعات، قدرت تفکر، تحلیل، تصمیمگیری و حل مسئله است. این مهارتها به افراد کمک میکنند تا در مواجهه با مشکلات، به جای تسلیم شدن، راهحلهای مناسب پیدا کنند.
کارشناسان حوزه روانشناسی و علوم تربیتی معتقدند مهارتهای زندگی، ازجمله حل مسئله، مهارتهایی اکتسابی هستند و در فرآیند تربیت شکل میگیرند. در این میان، خانواده بهعنوان نخستین و مهمترین محیط تربیتی، نقشی تعیینکننده در آموزش این تواناییها دارد. با این حال، گاهی برخی والدین تصور میکنند با برداشتن همه موانع از مسیر فرزندان خود، به آنها کمک میکنند، در حالی که این رویکرد میتواند کودکان را در برابر مشکلات واقعی زندگی آسیبپذیر کند و توانایی تصمیمگیری مستقل را در آنها کاهش دهد.
متخصصان بر این باورند خانواده تنها محلی برای تأمین نیازهای فرزندان نیست، بلکه باید بستری برای رشد، پرسشگری، تجربهاندوزی و یادگیری مهارتهای زندگی باشد. در همین راستا و با توجه به اهمیت نقش خانواده در پرورش نسلی توانمند، با مشاور، روانشناس خانواده و استاد دانشگاه آزاد اسلامی واحد همدان، درباره اهمیت مهارت حل مسئله و تصمیمگیری در کودکان و نوجوانان و تأثیر آن بر سلامت روان و روابط خانوادگی به گفتوگو پرداختهایم.
در ادامه متن این گفتوگو تقدیم شما خواهد شد.
دکتر احمد قرهخانی با اشاره به اتفاقنظر متخصصان روانشناسی و علوم تربیتی بر ضرورت فراگیری مهارتهای زندگی، تابآوری و حل مسئله گفت: آموزش این مهارتها باید از دوران مهدکودک و پیشدبستانی آغاز شود. مربیان و معلمان نیز باید برای انتقال اثربخش این مهارتها، آموزشهای تخصصی لازم را فرا بگیرند؛ چرا که بر اساس پژوهشهای علمی، دوران کودکی طلاییترین و حیاتیترین مرحله برای شکلگیری شخصیت انسان است.
وی افزود: اگر بنیانهای شخصیتی کودک در سالهای اولیه بهدرستی پیریزی نشود، او در مراحل بعدی زندگی، از دوران کودکی تا بزرگسالی، با آسیبهای جدی در حوزه سلامت روان مواجه خواهد شد. افزایش چشمگیر آمار اضطراب و افسردگی در جامعه نیز تا حد زیادی ریشه در غفلت از آموزش مهارتهای زندگی دارد.
این روانشناس با اشاره به اهمیت مهارت حل مسئله گفت: مهارت حل مسئله به افراد کمک میکند هنگام مواجهه با مشکلات و چالشهای زندگی، راهکارهای مناسبی پیدا کرده و مسائل خود را مدیریت کنند. متأسفانه در این حوزه با ضعفهای جدی مواجه هستیم و همین مسئله زمینهساز بسیاری از آسیبهای فردی و اجتماعی شده است.
قرهخانی یکی از عوامل کلیدی در بروز این وضعیت را سبکهای نادرست فرزندپروری دانست و اظهار کرد: والدین پیش از اقدام به فرزندآوری، باید آموزشهای لازم در حوزه تربیت را فرابگیرند؛ چرا که تربیت کودک، میدانِ آزمون و خطا نیست. با وجود اینکه هدف غایی تربیت، رساندن انسان به رشد و کمال مطلوب است، اما متأسفانه در بسیاری از موارد این هدف محقق نمیشود و مقوله «آموزشهای والدگری» نیز هنوز آنطور که باید، جدی گرفته نمیشود.
وی با تأکید بر نقش کلیدی «نگرش مثبت» در تقویت مهارت حل مسئله افزود: کودکی که نسبت به خود، تواناییها و محیط پیرامونش دیدگاهی مثبت دارد، در مواجهه با ناکامیها واکنشهای سازندهتری نشان میدهد. در مقابل، فردی که عزتنفس پایین و نگاهی بدبینانه به خود و جامعه داشته باشد، در برخورد با چالشها دچار حس ناتوانی شده و توانمندیاش در حل مسئله کاهش مییابد.
این استاد دانشگاه ادامه داد: نگرش مثبت ابتدا در بستر خانواده شکل میگیرد. پدر و مادر باید این نگرش را در رفتار خود نشان دهند، زیرا کودکان بیش از آنکه از توصیهها تأثیر بگیرند، از رفتار والدین الگو میگیرند.
قرهخانی «خلاقیت» و «استقلال» را دو رکن اساسی در توانایی حل مسئله دانست و گفت: خلاقیت در وجود همه انسانها نهفته است، اما این استعداد در برخی افراد شکوفا میشود و در برخی دیگر نه. متأسفانه امروز حتی در سنین بزرگسالی نیز شاهد وابستگی شدید برخی افراد به والدین هستیم؛ بهگونهای که توانایی تصمیمگیری مستقل ندارند و برای بسیاری از امور زندگی خود به دیگران وابستهاند. همین وابستگی، اعتمادبهنفس افراد را تضعیف کرده و آنها را در حل مسائل زندگی ناتوان میکند.
وی با انتقاد از برچسبزنی به کودکان اظهار کرد: استفاده از عباراتی مانند «تو نمیتوانی»، «تو بلد نیستی» یا «تو ناتوانی» میتواند آسیبهای جدی به عزت نفس کودک وارد کند. متأسفانه گاهی این رفتارها نهتنها از سوی والدین، بلکه از سوی برخی مربیان، معلمان و مدیران مدارس نیز بهصورت ناخودآگاه تکرار میشود و زمینه کاهش اعتماد بهنفس و تضعیف مهارتهای زندگی را فراهم میکند.
وی تقویت روحیه کنجکاوی و پرسشگری را یکی از وظایف اصلی خانوادهها برشمرد و تأکید کرد: کودکان باید بتوانند بدون هیچ ترس و محدودیتی پرسشهای خود را مطرح کنند. متأسفانه در بسیاری از موارد، والدین حوصله پاسخگویی به سؤالات فرزندانشان را ندارند و همین بیحوصلگی باعث میشود روحیه پرسشگری در کودکان سرکوب شود؛ در حالی که سؤال کردن، زمینهساز شکوفایی خلاقیت، افزایش آگاهی و تقویت قدرت تحلیل است و نقشی محوری در شکلگیری مهارت حل مسئله ایفا میکند.
این روانشناس خاطرنشان کرد: والدین باید با تشویق فرزندان به پرسشگری، زمینه افزایش اطلاعات و آگاهی آنان را فراهم کنند. کاهش تعاملات خانوادگی و افزایش اشتغال والدین نیز ازجمله عواملی است که فرصت گفتوگو و پاسخگویی به سؤالات کودکان را کاهش داده است.
قرهخانی در ادامه بر اهمیت کار گروهی و مشورت تأکید کرد و گفت: یکی از عوامل مؤثر در تقویت مهارت حل مسئله، مشارکت در فعالیتهای گروهی است. در گذشته کودکان بخش زیادی از زمان خود را در بازیهای گروهی سپری میکردند، اما امروز بهدلیل گسترش آپارتماننشینی، نگرانی والدین و تغییر سبک زندگی، این فرصتها کاهش یافته است.
وی افزود: همکاری گروهی به افراد کمک میکند راهکارهای متنوعتری برای حل مسائل پیدا کنند، اما متأسفانه امروز فرزندان بیشتر بهصورت فردگرا تربیت میشوند و کمتر فرصت تجربه کارهای جمعی را پیدا میکنند.
وی امیدواری را یکی دیگر از ارکان اصلی حل مسئله دانست و اظهار کرد: فردی که امیدوار باشد، حتی اگر چندین بار با شکست مواجه شود، باز هم برای حل مشکل تلاش میکند. اما زمانی که ناامیدی در سطح خانواده، رسانهها و جامعه گسترش پیدا کند، افراد انگیزه خود را برای حل مسائل از دست میدهند.
این استاد دانشگاه ادامه داد: متأسفانه حجم بالای اخبار و پیامهای ناامیدکننده در فضای عمومی جامعه باعث شده بخشی از کودکان و نوجوانان احساس کنند توانایی تغییر شرایط را ندارند و همین مسئله بر قدرت حل مسئله آنان تأثیر منفی گذاشته است.
قرهخانی با اشاره به اهمیت هدفگذاری در زندگی نوجوانان گفت: یکی از دلایل افزایش اضطراب در میان نوجوانان، نداشتن اهداف مشخص و قابل دسترس است. خانوادهها باید به فرزندان خود کمک کنند اهداف کوتاهمدت، واقعبینانه و دستیافتنی تعیین کنند. وجود هدف، انگیزه و برنامهریزی، نقش مهمی در افزایش توانایی حل مسئله دارد.
وی همچنین درباره جایگاه مهارت حل مسئله در سلامت روان و کیفیت روابط خانوادگی افزود: افرادی که از قدرت مدیریت چالشها برخوردارند، سازگاری بیشتری با محیط خانه، کار و جامعه پیدا میکنند. این افراد در مواجهه با مشکلات، کمتر دچار احساس ناکامی میشوند و در نتیجه، احتمال ابتلا به اختلالاتی مانند اضطراب و افسردگی در آنان کاهش مییابد.
وی در ادامه هشدار داد: بخش قابلتوجهی از ناهنجاریهای اجتماعی و رفتارهای پرخطر در میان نسل جوان، ریشه در ناتوانی در مدیریت چالشهای فردی دارد. زمانی که فرد در مواجهه با مشکلات عاطفی و خانوادگی خود کم میآورد و قدرت مدیریت شرایط را ندارد، زمینه برای بروز آسیبهای عمیقِ روانی و اجتماعی هموار میشود.
این روانشناس با اشاره به سن مناسب آموزش مهارتهای زندگی گفت: «طلاییترین دوران رشد کودک، دوره زیر 6 سالگی است. حدود 80 درصد رشد شناختی و بخش عمدهای از شکلگیری عواطف و ویژگیهای شخصیتی در این دوره اتفاق میافتد. بنابراین، آموزش مهارت رویارویی با مشکلات و سایر مهارتهای زندگی در این سنین، بیشترین تأثیر را بر شخصیت و سبک زندگی افراد خواهد داشت.
قرهخانی افزود: اگر آموزش این مهارتها به دوران نوجوانی یا بزرگسالی موکول شود، اثربخشی آن کاهش مییابد. در واقع آموزش در دوران کودکی نوعی پیشگیری اولیه محسوب میشود و میتواند از بروز بسیاری از مشکلات رفتاری، عاطفی و اجتماعی در سالهای بعد جلوگیری کند.
وی مهمترین توصیه خود به خانوادهها را آموزش مهارتهای فرزندپروری پیش از تولد فرزند دانست و گفت: والدین باید پیش از فرزندآوری، آموزشهای اولیهی تربیتی را فرا بگیرند، از وابستهسازیِ افراطیِ کودکان پرهیز کنند، روحیه کنجکاوی و پرسشگری را در آنان پرورش دهند و اجازه دهند تا فرزندان بهتدریج استقلال فکری و رفتاری کسب کنند.
این روانشناس در پایان خاطرنشان کرد: مهمترین الگوهای رفتاری برای کودکان، پدر و مادر هستند و بخش عمدهای از رفتارها بهصورت ناخودآگاه از والدین آموخته میشود. بنابراین، خانوادهها باید نسبت به رفتارها و گفتار خود هوشیار باشند و از هر اقدامی که به عزت نفس و اعتمادبهنفس فرزندانشان لطمه وارد میکند، اجتناب ورزند.