اضطراب؛ سوخت موتور اراده
سپهرغرب، گروه اجتماعی- صبا اسدی؛ یک دانشیار دانشگاه آزاد اسلامی گفت: کودکانی و نوجوانانی که در زندگی امنیت بیش از حد دارند و هیچ اضطرابی را تجربه نکردهاند، بهتدریج در تمرکز دچار مشکل میشوند. اضطراب به معنای دوراندیشی و درک نیاز است و یکی از محرکهای فعالکننده اراده و انرژیزا محسوب میشود.
در روزگار ما، با وجود امکانات گسترده و دسترسی بیسابقه به اطلاعات، انسان بیش از هر زمان دیگری با پراکندگی ذهنی، بیارادگی و سطحینگری روبهرو شده است. هجوم مداوم تصاویر، سرعت زندگی دیجیتال و عادت به مصرفِ بیوقفه، آستانه تمرکز را پایین آورده و توان انسان برای ماندن بر یک موضوع را تضعیف کرده است. در چنین فضایی، بازخوانی مفهوم اراده و هوشیاری ضرورتی جدی دارد.
در همین راستا، با دکتر فریبرز باقری، دانشیار گروه روانشناسی واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی، گفتوگو کردهایم تا درباره سازوکار هوشیاری، نقش اضطراب، و نسبت آنها با تمرکز و اراده بیشتر بدانیم. او هوشیاری را همچون نوری پراکنده میداند که تنها با هدفگذاری یا اضطرابِ سازنده متمرکز میشود و به توجه و سپس تمرکز میرسد. از نگاه او، اضطراب همیشه امری منفی نیست؛ بلکه میتواند سوخت موتور اراده باشد.
این گفتوگو همچنین به این پرسش میپردازد که چرا رفاه مطلق و حذف هرگونه سختی از زندگی فرزندان، لزوماً به خوشبختی آنها نمیانجامد و چگونه مصرفگرایی، تمرکز و مسئولیتپذیری نسل جدید را تهدید میکند. او معتقد است جوانی که در نقش اجتماعی و رسالتی واقعی قرار نگیرد، بهتدریج به مطالبهگری منفعل بدل میشود؛ در حالی که مسئولیت، مشارکت و درگیر شدن با واقعیت، اراده را تقویت و بیارادگی را درمان میکند. در ادامه متن این گفتوگو تقدیم شما خواهد شد.
دکتر فریبرز باقری درباره کارکرد اصلی هوشیاری با ابراز اینکه وظیفه ذاتی این سیستم، حفاظت از امنیت انسان از طریق نظارت و هدایت رفتار است گفت: هوشیاری با میزان امنیتی که فرد احساس میکند، ارتباط مستقیم دارد. هرچه فرد امنیت کمتری داشته باشد، دچار نوعی اضطراب دوراندیشانه میشود که با ترس لحظهای تفاوت دارد؛ این اضطراب در واقع نگاهی به آینده برای تأمین امنیت است.
وی هوشیاری را به نور چراغ قوه تشبیه کرد و گفت: در حالت عادی، هوشیاری ما پراکنده است و همه محرکهای محیطی را همزمان درک میکند، اما به محض اینکه هدفی مشخص یا اضطرابی دوراندیشانه فعال شود، این نور پراکنده متمرکز شده و به توجه تبدیل میشود. تداوم و شدت این توجه در یک نقطه خاص، همان چیزی است که تمرکز مینامیم.
دانشیار دانشگاه آزاد اسلامی واحد همدان با انتقاد از سلطه روانشناسی مادیگرایانه در ایران گفت: متأسفانه روانشناسی ما بهشدت تحت تأثیر الگوهای زیستی و مادی آمریکا است که در آن انسان عملاً بدون اراده در نظر گرفته میشود. در مقابل، روانشناسی با ریشه فرهنگی مانند مکتب آلمان، انسان را موجودی فرهنگساز میداند که اراده در مرکز وجود او قرار دارد. جمع کردن انرژی پراکنده هوشیاری و تبدیل آن به تمرکز عمیق، دقیقاً همان جایی است که اراده فعال میشود.
* گرفتاری در دام اطلاعات تصویری و سقوط تمرکز
باقری نسبت به پیامدهای سبک زندگی دیجیتال هشدار داد و مطرح کرد: استفاده مفرط از حافظه دیداری و اطلاعات تصویری، مصرف انرژی روانی را به حداقل میرساند. وقتی ذهن به تصاویر عادت میکند، به یک توجه سطحی بسنده کرده و آستانه تمرکز در پایینترین سطح تنظیم میشود. در این حالت، مغز دیگر تمایلی به صرف انرژی برای تمرکز عمیق ندارد و فرد در مواجهه با محتوای جدی، بهسرعت دچار خستگی و دلزدگی میشود.
* امنیت مفرط؛ دشمن اراده فرزندان
وی در بخشی تکاندهنده از تحلیل خود به نقش مخرب رفاه مطلق در تربیت فرزندان اشاره کرد و افزود: اراده برای فعالیت نیازمند انرژی روانی است و بخشی از این انرژی از طریق درک نیاز و اضطراب هدفمند تأمین میشود. کودکانی که در امنیت مفرط و رفاه مطلق به اصطلاح در پر قو بزرگ میشوند و اجازه نمیدهند هیچ اضطراب یا کمبودی را تجربه کنند، در واقع با تخریب ابزار اراده مواجه میشوند.
این دانشیار دانشگاه خاطرنشان کرد: زمانی که والدین تمام تلاش خود را صرف حذف هرگونه سختی از زندگی فرزند میکنند، ناخواسته محرکهای فعالکننده اراده را از بین میبرند. نتیجه این فرایند، نسلی است که توان تمرکز عمیق را ندارد، از فعالیتهای ارادی میگریزد و تنها به یک مصرفکننده و مطالبهگر در سطح باقی میماند.
* تله رفاه و مطالبهگری باعث سقوط اراده میشوند
باقری با اشاره به آسیبهای تربیتی در خانوادههای مرفه و حتی خانوادههای کارگری که فرزندان خود را در امنیت بیش از حد بزرگ میکنند، هشدار داد: فرزندی که مفاهیمی مثل بیپولی، مستأجری یا سختی را درک نکند، فقط یک مطالبهگر بار میآید. در چنین فردی، سیستم هیجانی بر سیستم ارادی غلبه میکند و بهدلیل تجربه نکردن اضطراب سازنده، قدرت توجه و تمرکز او به شدت کاهش مییابد.
* اضطراب و هدف؛ دو بازوی اراده
وی معتقد است اراده از دو مسیر تقویت میشود؛ نخست، تهدید و اضطراب یا همان نیروی رانش؛ و دوم، شوق و هدف یا همان نیروی کشش. خانوادههایی که به فرزندان خود در پیدا کردن هویت، چشمانداز و رسالت زندگی کمک میکنند، در واقع اراده آنها را تقویت کردهاند.
این دانشیار گروه روانشناسی میان هوس و رسالت تمایز قائل شد و اظهار کرد: هوسها تنها اراده کوتاهمدت ایجاد میکنند؛ مانند کودکی که ساعتها با تمرکز بازی کامپیوتری میکند چون ذات آن لذتبخش است، اما نمیتواند روی تکالیفش تمرکز کند. اما داشتن یک رسالت واقعی، قدرت صبر و تمرکز عمیق را در فرد بیدار میکند.
* از مصرفکننده منفعل به کنشگر اجتماعی
باقری راهکار مقابله با افسردگی و بیارادگی نسل جدید را در نقشآفرینی اجتماعی تعریف کرد و گفت: اگر نوجوان احساس کند تنها یک مصرفکننده است که تمام نیازهایش توسط بزرگترها تأمین میشود، به فردی منفعل تبدیل میشود که معنای زندگی را تنها در لذت میبیند. این انفعال، ریشه اصلی تخریب تمرکز و بروز افسردگی است.
وی تأکید کرد: اگر به نسل جدید مسئولیت بدهیم و آنها را درگیر کنیم، ارادهشان تقویت میشود. حتی ذهنی که به تصاویر سطحی عادت کرده، در مواجهه با یک مسئولیت واقعی خود را با آن هماهنگ میکند. برای نمونه، در شرایط سخت مانند جنگ یا بحران، لزوم ایستادگی باعث میشود افراد بهطور خودکار توجه عمیق و اراده خود را بازسازی کنند.
وی در تحلیل رفتار اجتماعی جوانان گفت: جوانی که از یک سخنرانی 20 دقیقهای فرار میکند، اما سختیهای یک مشارکت فعال اجتماعی را به جان میخرد، در پی کسب حس نقشآفرینی است. او در متن جامعه احساس شأن و اثرگذاری میکند. اگر ما این حس توانمندی و ضرورت نقشآفرینی در سرنوشت را در محیط خانواده نیز ایجاد کنیم، فرزند میآموزد که در سرنوشت خانواده سهیم باشد، نه اینکه صرفاً مصرفکننده امکانات باشد.
*برخورد با دیوار واقعیت؛ شرط اصلاح رفتار
این روانشناس به موضوع اصلاح رفتارهای غلط در بزرگسالی اشاره کرد و گفت: «اصلاح زمانی رخ میدهد که فرد با دیوار سخت واقعیت برخورد کند. زوج جوانی که مدیریت اقتصادی بلد نیستند و تحت حمایت مالی بیپایان والدین قرار دارند، هرگز اصلاح نمیشوند. تغییر تنها زمانی آغاز میشود که حمایتهای مفرط قطع شود و فرد با عدم همخوانی میان تصورات متوهمانه خود و واقعیتهای جامعه روبهرو گردد. در اینجاست که فرد ناچار به اصلاح رفتار و تقویت اراده خود میشود.
*حمایتهای افراطی؛ تولید بحران برای خانواده و جامعه
باقری با نقد الگوهای حمایتی آسیبزا در برخی خانوادهها، به مصادیق عینی این رفتار اشاره کرد و مطرح کرد: «والدینی که نوجوان شانزدهساله خود را با مبالغ گزاف و بدون هیچ قانون و قاعدهای تأمین مالی میکنند، یا ساختارهای شغلی خود را بهگونهای تغییر میدهند که فرزندشان بدون کمترین زحمتی به درآمدهای کلان برسد، در واقع در حال تولید بحران هستند. این افراد بهدلیل عدم مواجهه با چالشهای واقعی، نه تنها برای خود، بلکه در آینده برای همسر و کل جامعه به مایه دردسر تبدیل میشوند.»
وی تکبر و خودبزرگبینی را مانعی بزرگ در مسیر رشد روانی دانست و افزود: افرادی که مدام مورد تمجیدهای کاذب قرار گرفتهاند و خود را تافتهای جدا بافته میپندارند، از پذیرش نقصها و شکستهای خود عاجزند. کسی که نقص خود را نپذیرد، راه یادگیری را بر خود میبندد و در معرض سقوط بیشتری به سیاهیهای رفتاری قرار میگیرد. در واقع، این «من» متورم اجازه نمیدهد فرد در مواجهه با بحرانها، واقعیت را بپذیرد؛ بنابراین بهجای حل مسئله، به مسیر انکار و فرار پناه میبرد.
* لذت حل مسئله؛ ریشه اعتمادبهنفس واقعی
این دانشیار دانشگاه، یکی از حیاتیترین وظایف والدین را آموزش «لذتِ حل مسئله» به فرزندان برشمرد و تأکید کرد: اعتمادبهنفس واقعی و اصیل زمانی شکل میگیرد که فرد بتواند زندگیاش را مدیریت کند و با افتخار بگوید که از پسِ چالشها برآمده است. در مقابل، افرادی که عادت کردهاند مدام بزرگنمایی کنند و خود را برتر از دیگران نشان دهند، در مواجهه با واقعیتهای سخت زندگی، بیشترین آسیب را میبینند؛ چرا که توانایی عادی بودن و پذیرش خطاهای خود را ندارند.
باقری در پایان این گفتوگوی تحلیلی، کورسوی امیدی برای کسانی که در کودکی نازپرورده بودهاند ترسیم کرد و گفت: حتی اگر کسی در کودکی بهدرستی رشد نیافته باشد، چنانچه روحیه فروتنی و یادگیری را در خود تقویت کند، میتواند با دیوار سخت واقعیت روبهرو شده و اراده و تمرکز خود را در بزرگسالی بازسازی کند. غلبه بر ضعفهای گذشته تنها از مسیر مواجهه صادقانه با واقعیت و پذیرش مسئولیت شخصی میگذرد.