نقش اقتصاد خانگی زنان در ارتقای تابآوری و سلامت اجتماعی خانواده
سپهرغرب، گروه ریحانه آفرینش- صبا اسدی؛ یک پژوهشگر اقتصاد و کارآفرینی گفت: اقتصاد خانگی فقط راهی برای کسب درآمد نیست، بلکه ابزاری مهم برای توانمندسازی اجتماعی است. ورود زنان به چرخه درآمدزایی، علاوه بر اینکه خانواده را در برابر بحرانهای اقتصادی مقاومتر میکند، باعث افزایش اعتمادبهنفس زنان، کاهش وابستگی آنها و ایجاد الگوهای موفق برای فرزندانشان میشود.
در سالهای اخیر و در شرایطی که اقتصاد خانوادهها بیش از هر زمان دیگری با چالشهای معیشتی و پیچیدگیهای اقتصادی روبهرو شده، نقش زنان در تولید، کارآفرینی و ایجاد درآمد از یک نقش حاشیهای فراتر رفته و به یکی از ارکان مهم توسعه اقتصادی و اجتماعی تبدیل شده است. در این میان، اقتصاد خانگی و فعالیتهای مبتنی بر مهارتها و هنرهای زنان، از مشاغل خانگی و صنایعدستی گرفته تا کسبوکارهای کوچک و محلی، به ظرفیتی قابل توجه در اقتصاد کشور بدل شده؛ ظرفیتی که اگرچه از مهارت، تجربه و خلاقیت بالایی برخوردار است، اما همچنان با موانع ساختاری و عملیاتی متعددی مواجه است.
زنان بهدلیل مسئولیتهای همزمان در نقش همسر، مادر و مدیر خانواده، بهطور طبیعی با محدودیتهای بیشتری در زمینه اشتغال روبهرو هستند. از این رو، مشاغل خانگی برای بسیاری از آنان یکی از مناسبترین و در دسترسترین شیوههای کسب درآمد محسوب میشود؛ درآمدی که نهتنها به بهبود وضعیت اقتصادی خانواده کمک میکند، بلکه در افزایش تابآوری خانوارها در شرایط بحرانی، تقویت استقلال مالی زنان، ارتقای اعتمادبهنفس و گسترش حضور اجتماعی آنان نیز نقش مؤثری دارد.
با وجود این ظرفیتها، بسیاری از زنان فعال در این حوزه همچنان با چالشهای جدی مواجهاند. نبود سرمایه اولیه و دسترسی محدود به تسهیلات مالی، دشواری تأمین مواد اولیه با قیمت مناسب، نوسانات بازار، هزینههای بالای حملونقل و بستهبندی و دسترسی مستقیم نداشتن به بازارهای فروش از مهمترین موانع پیشروی آنان است. در کنار این موارد، کمبود آموزشهای تخصصی در حوزههایی مانند بازاریابی، ویژندسازی و فروش دیجیتال موجب میشود بسیاری از تولیدکنندگان باوجود کیفیت بالای محصولات، سهم اندکی از ارزش واقعی کار خود را بهدست آورند.
از سوی دیگر، ضعف در شبکهسازی میان تولیدکنندگان و نبود ارتباط مؤثر با بازارهای گستردهتر، باعث میشود بسیاری از کسبوکارهای خانگی در همان مقیاس کوچک باقی بمانند و امکان رشد و پایداری اقتصادی را از دست بدهند. در بسیاری از موارد نیز ناآگاهی از نیازهای روز بازار و کمبود ارتباطات حرفهای، مانع از تطبیق تولیدات با تقاضای واقعی جامعه و بهرهگیری از ظرفیت خلاقیت و نوآوری میشود.
این چالشها در شهرهای کوچک، روستاها و مناطق کمتر برخوردار، شدت بیشتری پیدا میکند؛ جایی که محدودیت دسترسی به منابع، آموزش و بازار، مسیر توسعه این کسبوکارها را دشوارتر میسازد. با این حال، تجربههای داخلی و بینالمللی نشان میدهد که با آموزش هدفمند، ایجاد شبکههای همکاری میان تولیدکنندگان، توسعه زیرساختهای فروش، استفاده از فناوریهای نوین و اتصال به زنجیرههای ارزش، مشاغل خانگی میتوانند به یکی از موتورهای مهم اشتغالزایی و توانمندسازی اقتصادی زنان تبدیل شوند.
در این میان، استان همدان بهعنوان یکی از مناطق برخوردار از ظرفیتهای فرهنگی، تاریخی و اقتصادی، در حوزههایی همچون صنایعدستی، هنرهای سنتی، گردشگری و اقتصادهای محلی، بستر مناسبی برای توسعه فعالیتهای اقتصادی زنان فراهم کرده، با این حال، بهرهبرداری کامل از این ظرفیتها مستلزم رفع موانعی همچون ضعف آموزش، نبود شبکهسازی مؤثر، محدودیت دسترسی به بازار و کمبود حمایتهای ساختاری است؛ موانعی که همچنان مانع بالفعل شدن بخش قابل توجهی از توانمندیهای زنان در این حوزه شده است.
در همین زمینه و بهمنظور بررسی بهتر و جزئیتر اقتصاد خانگی زنان با حسن سالک، پژوهشگر حوزه اقتصاد، کسبوکار و کارآفرینی با چند پرسش اساسی به گفتوگو پرداختهایم. متن این گفتوگو در ادامه تقدیم شما خواهد شد.
* در ابتدا بفرمایید اقتصاد خانگی زنان چه جایگاهی در اقتصاد امروز ایران دارد و چرا این موضوع تا این اندازه اهمیت پیدا کرده است؟
اقتصاد خانگی به یکی از ارکان اقتصاد خرد کشور تبدیل شده و دیگر فعالیتی جانبی نیست. درآمد حاصل از آن در بسیاری از مناطق نقش تعیینکنندهای در معیشت خانوادهها دارد. این حوزه طیف وسیعی از فعالیتها از صنایع دستی و مواد غذایی گرفته تا خدمات دیجیتال را شامل میشود و با سرمایه اندک قابل راهاندازی است و در مناطق محروم نیز قابلیت توسعه دارد. بیش از 80 درصد مجوزهای مشاغل خانگی به زنان اختصاص یافته و آنان مهمترین بازیگران این حوزه هستند.
*اقتصاد خانگی چه تأثیری بر خانواده دارد؟
تأثیرات اقتصاد خانگی فراتر از مسائل مالی است و ابعاد اجتماعی، فرهنگی و روانی مهمی دارد. وقتی زنان در محیط خانه به درآمدزایی میرسند، چند اتفاق مثبت رقم میخورد؛
1. افزایش تابآوری خانواده: خانوادهای که دو منبع درآمد دارد، در برابر تورم، بیکاری و سایر شوکهای اقتصادی، بسیار مقاومتر است.
تقویت اعتمادبهنفس زنان: کسب درآمد، حس ارزشمندی زنان را بالا میبرد و باعث میشود نقش فعالتری در تصمیمگیریهای خانواده ایفا کنند.
کاهش وابستگی اقتصادی: این استقلال مالی، کیفیت زندگی را بهبود بخشیده و سرمایه اجتماعی خانواده را تقویت میکند.
الگوسازی برای فرزندان: فرزندان در این خانوادهها، نمونههای عینی از تلاش، خلاقیت و کارآفرینی را میبینند.
به همین دلیل، اقتصاد خانگی را نباید صرفاً یک فعالیت درآمدزا دانست، بلکه باید به آن به چشم ابزاری برای توانمندسازی اجتماعی نگاه کرد.
* از منظر توسعه محلی، زنان چه نقشی در اقتصاد مناطق مختلف کشور دارند؟
نقش زنان در اقتصاد محلی بسیار فراتر از آن چیزی است که در آمارهای رسمی دیده میشود. در بسیاری از روستاها و شهرهای کوچک، زنان تولیدکنندگان اصلی صنایع دستی، محصولات کشاورزی فرآوریشده، صنایع غذایی سنتی و محصولات فرهنگی هستند. آنها علاوه بر ایجاد درآمد برای خانواده، به حفظ هویت فرهنگی مناطق نیز کمک میکنند. اگر به استانهایی مانند گیلان، لرستان، کردستان، خراسان جنوبی، سیستان و بلوچستان یا آذربایجان شرقی نگاه کنیم، میبینیم که بخش مهمی از صنایع بومی توسط زنان حفظ شده است. در واقع زنان نهتنها تولیدکننده هستند بلکه حافظان میراث فرهنگی و اقتصادی محلی نیز محسوب میشوند. از سوی دیگر توسعه مشاغل خانگی میتواند مهاجرت روستاییان به شهرها را کاهش دهد و به پایداری سکونت در مناطق کمتر برخوردار کمک کند.
** در تحقیقات شما، مهمترین مهارتهایی که زنان ایرانی در اختیار دارند چیست؟
زنان ایرانی از سرمایه مهارتی بسیار ارزشمندی برخوردار هستند. مهارتهای سنتی شامل؛ خیاطی، گلدوزی، قالیبافی، بافندگی، صنایع دستی،تولید محصولات غذایی، هنرهای تزئینی، آشپزی سنتی، اما در سالهای اخیر شاهد ظهور مهارتهای جدید نیز هستیم مثل؛ بازاریابی دیجیتال، مدیریت شبکههای اجتماعی، تولید محتوا، طراحی گرافیک، فروش اینترنتی، بستهبندی حرفهای، عکاسی محصول، آموزش برخط.
در کنار این مهارتها، زنان معمولاً دارای تواناییهای نرم ارزشمندی همچون صبر، دقت، نظم، مدیریت زمان، مسئولیتپذیری و خلاقیت هستند که برای موفقیت در کسبوکار اهمیت بسیار بالایی دارد.
* با وجود این ظرفیتها، چرا بسیاری از زنان به درآمد پایدار دست پیدا نمیکنند؟
بررسیها نشان میدهد پنج مانع اصلی در بازار کار زنان در ایران وجود دارد؛
نخست، مشکل بازار فروش؛ بزرگترین چالش زنان تولیدکننده، تولید نیست، بلکه فروش است و بسیاری از آنان نمیدانند چگونه مشتری پیدا کنند، ویژند بسازند یا وارد بازار شوند.
دوم، کمبود سرمایه و دسترسی محدود به تسهیلات مالی، سرمایه اولیه و وامهای کمبهره.
سوم، مسئولیتهای خانوادگی که بخش زیادی از زمان زنان را به مراقبت از فرزندان، سالمندان و امور منزل اختصاص میدهد.
چهارم، ضعف شبکهسازی؛ بسیاری از زنان بهصورت انفرادی فعالیت میکنند و عضو شبکههای حرفهای نیستند.
پنجم، شکاف مهارتی؛ اگرچه آموزشهای فنی ارائه میشود، اما مهارتهای کسبوکار، فروش، مذاکره، برندینگ و بازاریابی کمتر آموزش داده میشود.
* آیا آموزشهای فعلی برای توانمندسازی زنان کافی است؟
خیر. امروز مشکل اصلی کشور کمبود آموزش نیست؛ ناقص بودن زنجیره توانمندسازی است. در بسیاری از دورهها به زنان آموزش داده میشود چگونه یک محصول تولید کنند؛ اما آموزش داده نمیشود چگونه آن محصول را بفروشند. ما به جای آموزش تنها، به زیستبوم توانمندسازی نیاز داریم.
این زیستبوم باید شامل آموزش مهارت، مشاوره کسبوکار، منتورینگ، تأمین مالی، بازاریابی، فروش، شبکهسازی، بیمه، پشتیبانی حقوقی باشد. در غیر این صورت افراد آموزش میبینند اما وارد بازار نمیشوند.
* اگر قرار باشد یک تحول جدی در حوزه توانمندسازی زنان ایجاد شود، چه اقداماتی باید صورت گیرد؟
چند اقدام کلیدی ضروری است؛ تغییر رویکرد از آموزش مهارت به آموزش کسبوکار، توسعه آموزشهای دیجیتال و تجارت الکترونیک، ایجاد مراکز رشد ویژه کسبوکارهای زنان، راهاندازی صندوقهای خرد اعتباری محلی، توسعه بیمه مشاغل خانگی، ایجاد سکوهای فروش ملی ویژه محصولات زنان و حمایت از تشکیل تعاونیهای زنان.
* یکی از دغدغههای مهم، وضعیت زنان هنرمند است. چگونه میتوان میان هنر، تولید و بازار پیوند ایجاد کرد؟
یکی از حلقههای مفقوده اقتصاد زنان در ایران، نبود بازار مناسب برای آثار هنرمندان زن است. برای رفع این چالش، تکمیل زنجیره ارزش هنر ضروری است که شامل مراحل هنرمند، تولید، بستهبندی، برندینگ، بازاریابی، فروش و صادرات میشود.
راهکارهای تحقق این هدف عبارتند از؛ ایجاد بازارچههای دائمی ویژه زنان، برگزاری نمایشگاههای تخصصی، توسعه فروشگاههای اینترنتی تخصصی، شکلگیری ویژندهای مشترک زنان، تقویت پیوند صنایع دستی با گردشگری و تسهیل صادرات محصولات هنری. امروزه بسیاری از گردشگران خارجی بهدنبال محصولات اصیل ایرانی هستند که این امر فرصت قابل توجهی برای زنان هنرمند کشور محسوب میشود.
* ظرفیت شبکهسازی و توسعه مشاغل خانگی در استانها را چگونه ارزیابی میکنید؟
ظرفیت فوقالعاده بالاست. بسیاری از استانهای کشور دارای مزیتهای رقابتی منحصربهفرد هستند.
برای مثال گیلان در صنایع غذایی و صنایع دستی، لرستان در صنایع دستی و محصولات محلی، آذربایجان در فرش و هنرهای سنتی، کرمان در صنایع دستی و گردشگری، خراسان در زعفران و صنایع وابسته، اما آنچه کم داریم شبکه است. اگر زنان تولیدکننده در قالب خوشههای اقتصادی و تعاونیها سازماندهی شوند، قدرت چانهزنی، فروش و توسعه بازار چند برابر خواهد شد. اقتصاد امروز اقتصاد شبکههاست؛ نه اقتصاد فعالیتهای پراکنده و انفرادی.
* با توجه به اینکه استان همدان یکی از استانهای دارای ظرفیتهای فرهنگی، گردشگری، کشاورزی و صنایعدستی کشور محسوب میشود، بهطور مشخص بفرمایید چه ظرفیتهایی برای توسعه مشاغل خانگی و شبکهسازی اقتصادی زنان در استان همدان وجود دارد؟ اگر امکان دارد با آمار و ارقام مستند توضیح دهید.
استان همدان با برخورداری همزمان از ظرفیتهای تاریخی، گردشگری، صنایع دستی، کشاورزی و سرمایه اجتماعی، مزیت رقابتی جدی در مشاغل خانگی دارد. تنها در یک سال بیش از 6 هزار و 624 مجوز مشاغل خانگی صادر و در سال 1402 بیش از یک هزار و 100 میلیارد ریال تسهیلات جذب شده است.
بیش از 45 هزار هنرمند در 85 رشته صنایع دستی در استان فعال هستند و وجود شهر جهانی سفال لالجین، منبت ملایر و صنایع چرمی، همدان را به قطب صادرات محصولات هنری تبدیل کرده است. حلقه مفقوده، نبود شبکهسازی و بازارسازی حرفهای میان تولیدکننده، طراح، بازاریاب و بازار صادراتی است. ایجاد یک شبکه استانی اقتصاد زنان میتواند این ظرفیتها را در قالب اکوسیستم منسجمی متصل کرده و هزاران فرصت شغلی پایدار ایجاد نماید.
در نهایت باید گفت؛ آینده توسعه اقتصادی ایران بدون مشارکت گسترده زنان قابل تصور نیست. اقتصاد خانگی زنان صرفاً یک راهکار حمایتی نیست، بلکه فرصتی بزرگ برای توسعه محسوب میشود. هر خانه میتواند به یک واحد کوچک تولید، نوآوری و کارآفرینی تبدیل شود. اگر آموزش، سرمایه، بازار و شبکهسازی در کنار یکدیگر قرار گیرند، میلیونها زن ایرانی میتوانند از مصرفکننده به تولیدکننده و از تولیدکننده به کارآفرین تبدیل شوند.
سرمایه اصلی این مسیر نه منابع مالی، بلکه استعداد، خلاقیت و اراده زنان ایرانی است؛ ظرفیتی که اگر بهدرستی دیده و حمایت شود، میتواند یکی از مهمترین پیشرانهای رشد اقتصادی، کاهش فقر، توسعه محلی و تقویت بنیان خانواده در دهه آینده باشد.