رفتار میزبان، ستون پنهان بومگردی
رئیس جامعه بومگردی استان یزد اظهار کرد: آنچه موجب ماندگاری یک اقامتگاه بومگردی میشود، نه ساختمان آن است و نه میزان تبلیغات، بلکه رفتار میزبان و احساسی است که مهمان از احترام، صمیمیت و دیدهشدن با خود تجربه میکند.
در سالهای اخیر، بومگردی بهعنوان یکی از مهمترین مسیرهای توسعه گردشگری روستایی، بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است؛ مسیری که در ظاهر، ساده و کمهزینه بهنظر میرسد، اما در عمل با مجموعهای از چالشهای اقتصادی، آموزشی و حمایتی گره خورده است. روایت فعالان این حوزه نشان میدهد بومگردی، صرفاً احیای یک خانه قدیمی یا ایجاد چند اتاق اقامتی نیست، بلکه نیازمند برنامهریزی، دانش، روایتگری و حمایت هدفمند است.
در گفتوگویی که در شمارههای قبلی روزنامه با امیرحسین بشیریان، مدیر اقامتگاه بومگردی غزال در روستای روعان انجام شد، چالشهایی چون رکود فصلی گردشگری، پیامدهای کرونا، محدود بودن تسهیلات دولتی و دشواری تأمین هزینههای تجهیز و تبلیغات مطرح میشود؛ در حالی که این اقامتگاه تلاش کرده با ارائه تجربههایی مانند پخت نان محلی و تورهای منطقهای، پیوند گردشگر با زندگی روستایی را تقویت کند. از سوی دیگر، علی متراجی، مدیر اقامتگاه بومگردی خاطره در روستای آقبلاغ لتگاه، ضمن اشاره به نقش بومگردی در کارآفرینی و احیای صنایع دستی، از نبود حمایتهای مؤثر، ضعف تبلیغات و آسیبهای جدی دوران کرونا سخن میگوید؛ هرچند تجربهمحوری، مانند راهاندازی کارگاه سفالگری، توانسته مسیر جذب گردشگر را هموارتر کند.
مجموع این روایتها، تصویری چندلایه از واقعیت بومگردی در ایران ارائه میدهد؛ واقعیتی که برای واکاوی عمیقتر آن، با میثم پیری اردکانی، رئیس جامعه بومگردی استان یزد و مدیر اقامتگاه بومگردی ماهبیبی گفتوگو کردیم تا نقش نهادهای دولتی و بخش خصوصی برای این حوزه مشخص شود، که در ادامه میخوانید:
*بومگردی صرفاً یک ساختمان نیست؛ «انسانِ میزبان» هویت اصلی بومگردی است
رئیس جامعه بومگردی استان یزد با اشاره به برداشتهای نادرست از مفهوم بومگردی گفت: بومگردی صرفاً به داشتن خانهای قدیمی، چند وسیله سنتی یا ارائه غذای محلی محدود نمیشود، بلکه در اصل یک «تجربه زیسته» است که بر سبک میزبانی، منش اجتماعی و شخصیت میزبان استوار است.
میثم پیری اردکانی افزود: صرف داشتن یک خانه قدیمی، بهتنهایی به معنای شکلگیری بومگردی نیست؛ زیرا خانهها بهخودیخود فاقد کاراکترند و این انسانها هستند که به فضا معنا میبخشند. فردی که با آداب معاشرت، آیین مهمانداری و فرهنگ تعامل با مهمان آشناست، حتی اگر در خانهای روستایی و ساده زندگی کند، نه در بوتیکهتلی لوکس یا بنایی فاخر سنتی، میتواند تجربهای خلق کند که مهمان از آن لذت ببرد، دوباره بازگردد و خاطره آن را با دیگران به اشتراک بگذارد.
وی در پاسخ به این پرسش که آیا باید انتظار داشت نهادهای دولتی برای بومگردیها تبلیغات کنند یا این موضوع بر عهده مدیران این اقامتگاههاست؟ تصریح کرد: مسئولیت اصلی معرفی، ویژندسازی و جذب بازار، بر عهده خود فعالان بومگردی است.
وی ادامه داد: نقش دولت را نمیتوان صرفاً به صدور مجوز تقلیل داد. دولت در حوزه بومگردی سه نقش اصلی دارد؛ سیاستگذاری، حمایت و نظارت. اگر این سه نقش بهدرستی و هوشمندانه ایفا شود، بومگردی میتواند بهمعنای واقعی کلمه به موتور توسعه روستایی تبدیل شود و زمینه مهاجرت معکوس را فراهم کند. از این منظر، بومگردی نهتنها برای بخش خصوصی، بلکه برای دولت نیز یک فرصت جدی توسعهای است.
وی با تأکید بر اینکه دولت نباید نقش «مدیر اجراکننده» را ایفا کند، افزود: تجربه نشان داده هر جا دولت تصدیگری کرده، بخش خصوصی تضعیف شده و هر جا حمایت هوشمندانه داشته، اشتغال و کیفیت بومگردی ارتقا یافته است. دولت باید تسهیلگر باشد، نه مدیر مستقیم.
مدیر اقامتگاه بومگردی ماهبیبی با اشاره به وظایف حاکمیتی دولت در این حوزه گفت: میتواند در حوزههایی مانند تسهیلات کمبهره، تنفس مالیاتی، حمایتهای بیمهای، بازسازی خانهها (مانند طرحهای قدیمی خانههای ایرانی)، بهبود راههای دسترسی، اینترنت پایدار در روستاها، آموزش و توانمندسازی بهرهبرداران نقش مؤثر ایفا کند.
پیری اردکانی همچنین به یکی از چالشهای جدی بازار اقامت اشاره کرد و گفت:امروز در سکوهایی مانند دیوار و برخی سایتها، اقامتگاههای غیرمجاز با قیمتهای پایین عرضه میشوند. این موضوع هم به بازار رسمی آسیب میزند و هم تجربه گردشگر را مخدوش میکند. دولت میتواند در نظارت، نرخگذاری و جلوگیری از فعالیت اقامتگاههای بدون مجوز و ساماندهی سکوها نقش جدیتری ایفا کند.
وی با اشاره به جایگاه متولیگری میراث فرهنگی، گردشگری و صنایعدستی که بهتازگی به وزارتخانه تبدیل شده، خاطرنشان کرد: این وزارتخانه هنوز از نظر ساختاری و نفوذ اجرایی در حال تثبیت است، اما میتواند در سیاستگذاریهایی مانند تعرفههای آب، برق و گاز نقش حمایتی ایفا کند. متأسفانه در حال حاضر این تعرفهها عمدتاً صنعتی محاسبه میشوند و حتی در مقاطعی تلاش شده به سمت تجاریسازی بروند، در حالی که بومگردی ماهیتی فرهنگی دارد.
*تبلیغات بومگردی باید «تجربهمحور» و متناسب با جامعه هدف باشد
رئیس جامعه بومگردی استان یزد با تأکید بر اینکه تبلیغات بومگردی بدون شناخت دقیق مقصد و مخاطب نتیجهبخش نخواهد بود، گفت: هر مقصدی نمیتواند ادعا کند که همه جذابیتها را با هم دارد؛ مثلاً نمیشود گفت شهری هم کوهنوردی دارد، هم صخرهنوردی، هم هوای خاص. یزد چنین ویژگیهایی ندارد، اما یزد «موزه بدون سقف ایران» است و باید دقیقاً روی همین هویت مانور بدهد.
پیری اردکانی افزود: در یزد ما بهدنبال تجربههای خاص و اصیل هستیم؛ از آیینها و مناسک، مانند آیینهای زرتشتیان گرفته تا صدای اذان مسجد جامع. اینها همان عناصر هویتی هستند که اگر درست و هدفمند روایت شوند، میتوانند گردشگر را جذب کنند. تبلیغ باید هدفمند باشد، نه کلی و پراکنده.
وی با اشاره به تغییر الگوهای تبلیغاتی در سالهای اخیر اظهار کرد: امروز نقش شبکههای اجتماعی تغییر کرده. در مقطعی اینستاگرام بسیار اثرگذار بود، اما حالا ما به فعالان بومگردی توصیه کردهایم به سمت سکوهایی مانند ایتا، روبیکا روی بیاورند؛ البته در روستاها و شهرهای کوچک، تبلیغات محیطی، معرفی دهانبهدهان، همکاری با آژانسها و تعریف بستههای سفر همچنان جواب میدهد، اما در شهرهای بزرگ، این مدل تبلیغات قدیمی دیگر اثر چندانی ندارد.
وی ادامه داد: در کلانشهرها، روایتگری و تجربه مهمان اهمیت بیشتری دارد. محتوایی که تولید میشود باید به مخاطب بگوید «اگر به این مقصد بروم، چه چیزی قرار است تجربه کنم». صرف اطلاعرسانی خبری کافی نیست.
رئیس جامعه بومگردی استان یزد با اشاره به تجربه ذهنی گردشگران از مقاصد مختلف گفت: مثلاً بسیاری از افراد همدان را فقط با غار علیصدر میشناسند. در کنار این شناخت، بعضاً تبلیغات منفی هم وجود دارد؛ مثل شلوغی غار، نامشخص بودن ساعت بازدید یا شکلگیری بازار سیاه بلیت.
پیری اردکانی با تأکید بر ضرورت انسجام در تبلیغات مقصد گفت: ما نمیتوانیم انتظار داشته باشیم هر بومگردی بهتنهایی تبلیغ کند و فقط «خانه خودش» پر شود. اول باید شهر پر شود و بعد سهم هر اقامتگاه مشخص شود. برای این کار، لازم است یک فرد یا تیم متخصص، تبلیغات هدفمند مقصد را طراحی کند و همه صفحههای مجازی و فعالان، آن روایت واحد را تقویت کنند.
*صدور مجوز بومگردی باید شایستگیمحور باشد
وی در ادامه به موضوع صدور مجوزهای بومگردی پرداخت و گفت: واقعیت این است که صرف داشتن یک خانه قدیمی نباید مبنای صدور مجوز باشد. در حال حاضر، بعضاً هر کسی که یک بنای قدیمی در اختیار دارد، تصور میکند میتواند بومگردی راه بیندازد. در حالی که بومگردی قبل از هر چیز به انسان میزبان وابسته است. همانطور که برای رانندگی آموزش میبینیم، اینجا هم باید آموزش وجود داشته باشد.
مدیر اقامتگاه بومگردی ماهبیبی با تأکید بر ضرورت آموزش پیش از صدور مجوز گفت: ما بارها پیشنهاد دادهایم که حداقل مدت کوتاه پنج تا 10 روز کارآموزی برای متقاضیان بومگردی تعریف شود؛ جایی که مشخص شود آیا فرد میتواند لبخند بزند، درست با مهمان صحبت کند، صبوری داشته و مسئولیتپذیر باشد یا نه. در بومگردی، برخلاف هتل، همهچیز بر عهده یک خانواده است؛ از پذیرش و رزرو گرفته تا نظافت، تولید محتوا، فروش و ارتباط با مهمان.
پیری اردکانی ادامه داد: در بسیاری از موارد، افراد بدون هیچ آموزشی وارد این حوزه میشوند. تازه بعد از شروع کار میخواهند بدانند گوگلمپ چیست، فرهنگ میزبانی چگونه است و گردشگر چه انتظاری دارد. حتی خانههای بسیار زیبایی در روستاهای متروکه وجود دارد که بهدلیل نبود زیرساخت، روایت و نیروی انسانی توانمند، عملاً به بومگردی موفق تبدیل نمیشوند، مگر با هزینههای سنگین.
وی با اشاره به تجربه شهر یزد گفت: برای راهاندازی بومگردی در این شهر، مراحل متعدد شامل آموزش، تأمین هزینهها و فراهمسازی مقدمات لازم طی شده است. بومگردی در واقع یک «کسبوکار» است که علاوه بر تجربه زیسته، به دانش مدیریت و مهارتهای اقتصادی نیز نیاز دارد. تجربه بهتنهایی کافی نیست، همانگونه که دانش بدون پشتوانه تجربه نیز اثربخش نخواهد بود.
وی تأکید کرد: اگر این نگاه اصلاح نشود، بومگردیها به جای خلق تجربههای ماندگار، به واحدهایی فرسایشی تبدیل میشوند که نه میزبان راضی است و نه مهمان.
*آموزشندیدن، ریشه پنهان نارضایتی در بومگردی
رئیس جامعه بومگردی استان یزد تصریح کرد که یکی از خلأهای اصلی این حوزه، نبود آموزش پیشینی و نظاممند برای علاقهمندان ورود به این عرصه است. فرایند یادگیری در بومگردی در حال حاضر بیشتر به شکل «یادگیری ضمن کار» انجام میشود؛ بدون آنکه دورههای رسمی، گواهینامه معتبر یا نظام ارزیابی حرفهای وجود داشته باشد. بهاینترتیب، افراد پس از طی مراحل دریافت مجوز، استعلامها، موافقت اصولی و بازدیدهای اداری، اقامتگاه خود را راهاندازی میکنند، اما آموزش واقعی آنان تازه پس از آغاز فعالیت روزمره شروع میشود؛ آن هم بهصورت پراکنده، تجربی و غیرساختارمند.
پیری اردکانی ادامه داد: این در حالی است که در حوزههایی مانند هتلداری، فرد پیش از ورود، آموزش میبیند، مشاوره میگیرد، مدیر استخدام میکند و از ابتدا میداند وارد چه ساختاری شده اما در بومگردی، بهدلیل هزینه کمتر و تصور سادهبودن کار، هر کسی که یک خانه در اختیار دارد، وارد میدان میشود؛ بیآنکه بداند مدیریت بومگردی مجموعهای از مهارتهاست؛ از میزبانی و ارتباط انسانی گرفته تا مدیریت، روایتگری و خلق تجربه.
وی افزود: در هتلها، فاصله انتظار و واقعیت تا حد زیادی مدیریت شده، گردشگر میداند هتل سهستاره، چهارستاره یا پنجستاره چه امکاناتی دارد و تفاوتها کجاست، اما در بومگردی، این شفافیت وجود ندارد. عکسها اغلب زیبا هستند، اما وقتی گردشگر به مقصد میرسد، با واقعیتی مواجه میشود که گاه با تصویر ذهنیاش فاصله دارد؛ از وضعیت سرویس بهداشتی گرفته تا سیستم سرمایش و گرمایش، عایقنبودن اتاقها که اغلب کاهگلی بوده یا فضایی که بیش از حد شلوغ و پر از اشیای بهاصطلاح عتیقه است.
رئیس جامعه بومگردی استان یزد با بیان اینکه سنتیبودن، بهمعنای شلوغکردن فضا با هر وسیله قدیمی نیست، ادامه داد: بومگردی قرار است آرامش، سادگی و اصالت را منتقل کند، نه اینکه فضا به موزهای درهمریخته تبدیل شود. وقتی این مرزها رعایت نمیشود، گردشگر احساس میکند آنچه دریافت کرده، با هزینهای که پرداخت کرده همخوانی ندارد.
پیری اردکانی در ادامه با اشاره به مشکل درک عمومی از درجهبندی اقامتگاههای بومگردی، بیان کرد: با وجود نظام درجهبندی رسمی، بسیاری از مسافران از معنای دقیق این درجات اطلاعی ندارند. صرف تغییر نام این درجات به «ستاره» نیز مشکل اصلی را حل نخواهد کرد؛ زیرا ریشه مسئله در تعریف و انتقال تجربه است. تا زمانی که گردشگر نداند در ازای مبلغ پرداختی، دقیقاً باید چه نوع تجربهای را دریافت کند، این ابهام و احتمال نارضایتی همچنان پابرجا خواهد بود.
*تجربه، حلقه گمشده بومگردی
وی در پاسخ به این سؤال کلیدی گردشگر که «چرا باید برای یک اتاق ساده روستایی این هزینه را بپردازم؟» گفت: پاسخ این هزینه در خود اتاق نیست، بلکه در تجربهای است که اطراف آن اتاق بهوجود میآید. اگر اقامت فقط به خوابیدن در یک فضای سنتی خلاصه شود، ارزش آن کم خواهد بود. اما زمانی که اقامت با فرهنگ، غذا، داستانها، برنامههای محلی و مشارکت واقعی گردشگر در زندگی روستاییان ترکیب شود، آنگاه این هزینه معنا پیدا میکند.
به اعتقاد وی بومگردی برای ایستادن در قامت واقعی خود، بیش از هر چیز به تعریف شفاف، آموزش هدفمند و مدیریت فاصله انتظار و واقعیت نیاز دارد؛ وگرنه خانههای تاریخی، هرچقدر هم جذاب باشند، بهتنهایی نمیتوانند ضامن موفقیت این مسیر باشند.
*آموزش، شفافیت و تجربهسازی؛ راز ماندگاری بومگردیهای موفق
رئیس جامعه بومگردی استان یزد با اشاره به تغییر ذائقه گردشگران پس از دوران کرونا گفت: بخش قابل توجهی از نارضایتیها به این برمیگردد که گردشگر از ابتدا نمیداند قرار است با چه شرایطی مواجه شود. ضعف زیرساختهایی مانند جاده، اینترنت یا پارکینگ، وقتی خطرناک میشود که میزبان پیشاپیش آن را برای مهمان شفافسازی نکرده باشد. برای بسیاری از خانوادههای شهری، نبود اینترنت یا امکانات حداقلی میتواند آزاردهنده باشد، اما مسئله اصلی این است که مهمان اصلاً توجیه نشده که قرار است وارد چه فضایی شود.
پیری اردکانی افزود: متأسفانه در برخی موارد، مراکز بومگردی فقط بهعنوان «محل خواب» دیده میشوند. گاهی تماس میگیرند و میگویند فقط برای خواب میآییم و صبح میرویم. همین دیدگاه باعث میشود گردشگر بدون آمادگی وارد فضایی شود که با سبک زندگی او سازگار نیست؛ از سرویس بهداشتی مشترک گرفته تا نوع تختخواب، فضای اتاق یا شرایط کلی اقامت. بهخصوص بعد از کرونا، این حساسیتها بیشتر شده و بسیاری از مردم دیگر حاضر به استفاده از سرویس مشترک نیستند.
او ادامه داد: نسل جدید گردشگران، شامل خانوادهها، افرادی با فرزند و حتی نسل Z، انتظارات خاصی دارند. اگر این انتظارات از ابتدا مشخص و مدیریت نشود، تجربه سفر برای آنها غافلگیرکننده و غیرقابل پیشبینی میشود و همین عدم قطعیت، نارضایتی بهدنبال دارد.
*راز موفقیت بومگردیهای ماندگار
وی در پاسخ به این پرسش که چرا برخی بومگردیها بسیار موفقاند و حتی از ماهها قبل برای ایام نوروز رزرو میشوند، گفت: رمز موفقیت، یک کلمه است؛ آموزش؛ آموزش در میزبانی، ارتباط انسانی، روایتگری، مدیریت، اقتصاد و حتی توسعه فردی. هزینهکردن برای آموزش، هزینه نیست؛ سرمایهگذاری است و هنوز هم در این حوزه کمکاری میشود.
مدیر اقامتگاه بومگردی ماهبیبی تأکید کرد: من همیشه میگویم «تجربه بساز». مهمان باید بعد از رفتن، دلش برای آن فضا تنگ شود. ما نباید اتاقفروشی کنیم؛ ما باید تجربهفروشی کنیم. فرهنگ، غذا، قصه، موسیقی، آیینها و لمس زندگی روستایی، همان چیزی است که بومگردی را معنا میدهد.
پیری اردکانی افزود: نکته مهم دیگر، نظافت و راحتی مهمان است. سنتی بودن به این معنا نیست که بهداشت و آسایش فدای آن شود. عامل سوم، داستانسرایی و شخصیت منحصربهفرد میزبان است. در بومگردی، شخصیتی که در پشت این خانه قرار دارد، بخشی از کل تجربه محسوب میشود؛ مهمان در واقع با یک فرد ارتباط برقرار میکند، نه فقط با دیوارهای یک مکان.
*اقتصاد هوشمند و استقلال از سکوها
وی با اشاره به وابستگی بیش از حد برخی بومگردیها به سکوهای رزرو برخط گفت: اقتصاد بومگردی باید هوشمند باشد. امروز اگر اینترنت قطع شود، بومگردیای که کاملاً وابسته است، فلج میشود. میزبان باید کانال ارتباطی مستقل داشته باشد، شماره تماس مهمانها را نگه دارد، ارتباط انسانی را حفظ کند و فقط به واسطهها تکیه نکند.
وی در پایان گفت: در نهایت، بزرگترین سرمایه بومگردی رفتار میزبان است. وقتی مهمان حس احترام، صمیمیت و دیدهشدن را تجربه کند، دوباره بازمیگردد و حتی بومگردی را به دیگران معرفی میکند. این همان سرمایهای است که هیچ تبلیغی جای آن را نمیگیرد.
* بومگردی بدون آموزش، توسعه نیست
بومگردی در ایران، امروز بیش از هر زمان دیگری در نقطهای حساس ایستاده؛ نقطهای میان فرصت و فرسایش. آنچه در روایت مدیران اقامتگاههای بومگردی دیده میشود، نه صرفاً گلایههای فردی، بلکه نشانههایی از یک مسئله ساختاری است؛ مسئلهای که ریشه در نبود سیاستگذاری منسجم، آموزش ناکافی و پیگیریهای مقطعی دارد. در چنین شرایطی، میراث فرهنگی بهعنوان متولی اصلی این حوزه، نقشی فراتر از صدور مجوز و حمایتهای محدود مالی بر عهده دارد؛ نقشی که باید به هدایت، نظارت مستمر و توانمندسازی واقعی فعالان بومگردی منجر شود.
واقعیت این است که بومگردی، حوزهای چندوجهی است که همزمان با میراث فرهنگی، اقتصاد محلی، محیطزیست و سرمایه اجتماعی گره خورده است. فقدان آموزشهای هدفمند در زمینههایی مانند میزبانی حرفهای، ارتباط با گردشگر، بازاریابی، روایتگری فرهنگی و حتی مدیریت بحران، باعث شده بخشی از اقامتگاهها پس از دورهای کوتاه از فعالیت، با افت کیفیت، کاهش گردشگر و نارضایتی روبهرو شوند. اینجاست که نقش میراث فرهنگی در طراحی دورههای آموزشی مستمر، نظارت پسینی و ایجاد شبکههای حمایتی، بیش از پیش اهمیت پیدا میکند.
با این حال، نمیتوان همه مسئولیتها را متوجه نهاد متولی دانست. مدیران اقامتگاههای بومگردی نیز بخشی از این زنجیرهاند و موفقیت یا شکست این مدل گردشگری، به میزان جدیت آنها در یادگیری و بهروزرسانی دانش حرفهایشان وابسته است. بومگردی، برخلاف تصور رایج، یک فعالیت ایستا نیست؛ انتظارات گردشگر تغییر میکند، استانداردهای خدمات ارتقا مییابد و رقابت هر روز جدیتر میشود. در چنین فضایی، پیگیری آموزش، استفاده از تجربه دیگر فعالان، پذیرش نقد و اصلاح مداوم، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت حرفهای است.
آنچه از مجموع این گفتوگوها برمیآید، این است که آینده بومگردی نه در تقابل دولت و بخش خصوصی، بلکه در همافزایی میان متولیگری مسئولانه میراث فرهنگی و آموزشپذیری و مطالبهگری مدیران بومگردی رقم میخورد. مسیری که اگر بهدرستی ترسیم و اجرا شود، میتواند بومگردی را از یک فعالیت فصلی، به مدلی پایدار برای توسعه محلی و حفظ هویت فرهنگی تبدیل کند و اگر نادیده گرفته شود، همان ظرفیتها را به فرصتی ازدسترفته بدل خواهد کرد.