نصرت الهی شروطی همچون وحدت و تلاش دارد
تعامل با جهان، پذیرش سلطه استکبار و الگوی مبارزه با آن، نصرت الهی، استقامت و بیطرفی یا طرفداری از حق، مهمترین مسائل امروزه در دنیا بهویژه برای مسلمانان جهان هستند که با تدبر و تفکر در آیات و آموزههای قرآنی، میتوان به الگوی ثابت آنها در کلام الهی رسید.
در دنیای کنونی هر روز با اخبار و اتفاقات جدیدی روبهرو هستیم؛ گاهی در بین این اخبار فراموش میکنیم که مسائل اصلی دین ما چه هستند و خدا چه چیزهایی به ما گفته است. گاهی در اینکه در کدام جبهه باید بایستیم، تعلل میکنیم و نمیتوانیم بهطور قطع نظر دهیم و یا گاهی نمیدانیم مرز ارتباط ما با دنیا کجا است و چرا نباید در برابر استکبار تسلیم شد. با خواندن آیات قرآن، همیشه به این پیام میرسیم که مؤمنان پیروز هستند، اما نمیدانیم چرا و بهتر است برای آرامش داشتن و درک بهتر این مسائل، پاسخ سؤالات خود را بدانیم. پاسخ آنها را میتوان در قرآن پیدا کرد، اما گاهی نیاز است کارشناسی مسائل را برای ما روشن کند.
در این راستا گفتوگو میکنیم با دکتر اکبر عروتیموفق، استاد دانشگاه و عضو هیئت علمی دانشگاه بوعلی سینا همدان تا پاسخ چند سؤال کلیدی و مهم را به ما و شما بدهند:
1. آقای دکتر بهعنوان نخستین سؤال بفرمایید که با توجه به آیات قرآن کریم، مرز میان «تعامل سازنده با جهان» و «پذیرش سلطه استکبار» (نفی سبیل) کجاست و قرآن چگونه مؤمنان را از افتادن در دام وابستگی فکری و سیاسی برحذر میدارد؟
در قرآن کریم، روایات و مجموعه آموزههای اسلامی، دستوراتی درباره برقراری ارتباط با دیگران ارائه شده و طبیعی است که این ارتباط و تعامل باید براساس همان اصول و مبانی تنظیم شود. در مجموعه آموزههای اسلامی، نخستین مبحثی که میتوان در مورد تعامل سازنده با جهان مورد توجه قرار داد، رعایت حقوق متقابل است. رعایت اخلاق نیز از دیگر مباحث بسیار مهم بوده؛ اعم از اینکه اخلاق فردی باشد، اجتماعی باشد و یا زیستمحیطی.
حضرت علی (ع) زمانی که مالک اشتر را برای فرمانروایی مصر تعیین و او را مأمور کردند که به حوزه مدیریتی خود برود، عهدنامهای را برایش تنظیم کردند که این عهدنامه گویای بسیاری از نکات دقیق و عمیقی است که میتواند تبیین کند تعامل با دیگران چگونه باید باشد. در فرازی از آن عهدنامه امیرالمؤمنین (ع) به مالک اشتر میفرمایند: «به سرزمینی وارد میشوی که یا برادران دینی تو هستند، یعنی مسلماناند و تو باید تمامی اصول، قواعد و قوانینی که درباره تعامل با مسلمانان هست را درباره آنان رعایت کنی و یا ممکن است مسلمان نباشند و در آیین و کیش دیگری باشند، اما بااینحال انسانهایی هستند که در آفرینش نظیر تو هستند؛ آنها همانند تو، نیازهایی دارند و همان خواستههایی که تو داری، آنها نیز دارند.»
همچنین در آموزههای دینی داریم که باید رفتارمان توأم با ادب و متانت باشد. زمانی که حضرت موسی (ع) مأمور شد به سوی فرعون برود، خداوند متعال فرمود: «با فرعون هم که میخواهی صحبت کنی، توأم با ادب و متانت و نرمی با او صحبت کن.»
حال باید گفت اگرچه قرآن ما را به رعایت حقوق و اخلاق دعوت میکند، اما درعینحال قاعده «نفی سبیل» که فقها بیان فرمودهاند، مبین این معنا است که نباید تعاملات منجر به تسلط آنها بر جامعه اسلامی بشود؛ بنابراین آیه 141 سوره نساء، قاعدهای است که راه را بر سلطه و تسلط بیگانگان میبندد.
تعامل میبایست سازنده باشد؛ بر مبنای عزت، حکمت و مصلحت. تعاملی که منجر شود دیگران بر ما سلطه پیدا کنند، خیر. با رعایت این سه اصل، میتوانیم با بسیاری از کشورهای جهان تعامل سازنده داشته باشیم؛ البته بهجز رژیم جعلی صهیونیستی که نه رسمی است و نه قانونی، بلکه رژیمی بوده که بر پایه ظلم بنیاد نهاده شده است.
اگر دشمنشناسی دقیقی صورت پذیرد، در دام دشمن گرفتار نخواهیم شد. اما اگر صاحب بصیرت و صاحب بینش نباشیم، طبیعتاً راه برای در دام افتادن باز میشود؛ جریانهای استکباری را باید شناخت، جریانهای سلطه را باید شناخت و راهکارهای سلطه را باید دقیقاً مورد توجه قرار داد که با توجه به آیه 29 سوره انفال، این مهم حاصل نمیشود، مگر از طریق تقوا.
2. در نگاه قرآن، نصرت الهی در برابر مستکبران چه شروطی دارد؟ چگونه میتوان براساس وعدههای قرآنی، تحلیل درستی از پیروزی نهایی جبهه مقاومت در برابر قدرتهای ظاهری و مادی جهان ارائه داد؟
براساس آیات متعدد قرآن کریم، وعده نصرت به امت مؤمن و مسلمان با شرایطی داده شده است؛ قرآن کریم در آیه هفت سوره محمد میفرماید: «اگر شما خدا را یاری کنید، خدا هم شما را یاری میکند و پایتان را استوار میدارد.» از سوی دیگر، در آیه پنج سوره قصص وعده صریحی داریم که خداوند بر مستضعفان جهان منت خواهد گذاشت و آنها را بر جبهه مستکبران برتری خواهد داد. اما این برتری دادن جبهه حق، طبیعتاً شرایطی دارد. شرط اول، انسجام و وحدت است. یعنی جبهه اسلام و جبهه حق در برابر جبهه استکبار باید ید واحده باشند و اگر در درون خودشان تشتت و تفرقه داشته باشند، به تعبیر قرآن، مایه زوال و نابودی آنها است.
شرط دوم، تلاش و کوشش است؛ طبیعتاً آزادی و آزادگی جز از طریق تلاش و کوشش بهدست نمیآید. به بیان دیگر، محقق شدن سنتهای الهی تابع یک سلسلهعلل است که اگر مورد توجه قرار نگیرند، طبیعتاً وعدههای الهی نیز تحقق نخواهند یافت.
3. واژه «استقامت» در آیاتی نظیر «فَاستَقِم کَما أُمِرتَ» چه ابعادی دارد؟ آیا این استقامت صرفاً جنبه دفاعی دارد یا شامل راهبردهایی برای به چالش کشیدن ساختارهای استکباری نیز میشود؟
قرآن کریم در سوره هود (علیهمالسلام)، امت متدین و جبهه حق را به استقامت دعوت میکند. استقامتورزی ابعادی دارد که طبیعتاً باید به تمام آنها توجه شود؛ یکی از جنبههای آن، استقامت در کسوت دفاع است. دفاع کردن بهعنوان یک واجب کفایی در آموزههای فقهی ما مطرح میشود؛ یعنی در منابع فقهی وقتی فقها جهاد را مورد بحث قرار میدهند، میگویند جهاد دفاعی واجب است و واجب بودن آن، کفایی است. به بیان دیگر در هرجا به اندازه کفایت باید نیرو باشد و مادامی که به اندازه کفایت نیرو نیامده است، واجب عینی است، اما وقتی آن مقدار مورد نیاز جمع شدند و جبهه دفاع را مستحکم کردند، از گردن بقیه وجوب ساقط میشود.
پس در برابر ظلم، ظالم باید ایستاد و دفاع کرد؛ در این موضوع جهاد با مال و جهاد با جان در آموزههای قرآنی، مورد توجه قرار گرفته است. در طرف دیگر بحث استقامت، نیازمند ملزوماتی نیز هست؛ وقتی شما میخواهید وارد فضای دفاع و استقامت شوید، نیاز دارید که به آیه 60 سوره انفال نیز عمل کنید. یعنی آن استطاعت لازم برای دفاع را باید جلب کرده و امکاناتی که نیاز است نیز باید آماده شود که جبهه حق دچار ضعف و اضمحلال نشود.
استقامتورزی در جنبههای اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی نیز باید مورد توجه قرار بگیرد؛ در جای دیگر دفاع اجتماعی مطرح میشود و جامعه و جبهه حق باید تلاش کنند که سرمایههای اجتماعی آنها حفظ و تقویت شود. میبایست بینش و بنیه اقتصادی سرمایههای اجتماعی را تقویت کنند.
این موارد باهم منافاتی ندارند؛ شما در یکطرف فعالیت نظامی دارید و گروه دیگری نیز هستند که کارشان دفاع نظامی کردن نیست، بلکه فرهنگی و اجتماعی است. برای مثال جهت اینکه در مجامع بینالمللی صدای جبهه حق به گوش جهانیان برسد، رسانه میخواهیم؛ برای این کار حقوقدانها و سیاستمداران باید وارد میدان شوند. واقعاً باید به ابعاد مختلف توجه شود و این استقامت پایمردی را باید در ابعاد مختلف مورد توجه قرار داد تا انشاءالله جبهه حق بتواند آن قابلیت لازم را در برابر جبهه باطل برای خودش حفظ و ایجاد کند.
4. از منظر آموزههای قرآنی «بیطرفی» در نبرد میان حق و باطل چه جایگاهی دارد و قرآن چه پیامدهایی را برای کسانی که در برابر ظلم مستکبران سکوت میکنند، پیشبینی کرده است؟
در قرآن کریم خداوند حضرت موسی (ع) را دلگرم میکند به اینکه «ما با تو هستیم و کمکت میکنیم» و معجزات مختلفی که در این مسیر انجام میشود، مبین این مسئله است که دست خداوند در مسیر حق، همراه حقمداران و جبهه حق است.
در آموزههای قرآنی تعبیری بهنام «بیطرفی» در نبرد میان جبهه حق و باطل وجود ندارد. کسی نمیتواند بیطرف باشد، زیرا بههرحال زمانی که جبهه حق و جبهه باطل مشخص شود، انسانهای آزاده موظفاند در جبهه حق بایستند و با تمام وجود، جان و مال، از آن حمایت کنند. اگر سکوتی در برابر جبهه باطل صورت گرفت و شکستی بر جبهه حق عارض شد و کسانی که واقعاً بیطرف بودند کنار ایستادند و تماشاگر بودند، اینها نیز در آن ظلم مستکبرین و در ستمی که روا میدارند، سهیم و شریک هستند. بنابراین بیطرفی و سکوت بههیچوجه جایگاهی ندارد و اگر در جبهه حق قرار گرفتید، باید با تمام وجود به تقویت آن بپردازید و در برابر ظلم و ظالم اقدام کنید.
قرآن کریم نهیب میزند که: «چرا شما در برابر ظلم و ظالم سکوت کردید؟ چه شده است بر شما که در برابر ظلم و ظالمین قیام نمیکنید؟» قرآن دعوت به قیام میکند در برابر استکبار، در برابر ظلم و ظالم؛ بنابراین، سکوت در برابر ظلم و ظالم، بهنوعی همکاری با جبهه استکبار و ظالمین است و نباید سکوت کرد و همیشه بیطرف بود؛ بلکه باید انسان خط و جبهه خود را مشخص و انجام وظیفه کند.