سپاه؛ ستون پایداری در جنگ ترکیبی و معمار بازسازی ملی
اگر بخواهیم تصویری دقیق از عملکرد سپاه در این جنگ ارائه دهیم، باید از چارچوبهای کلاسیک تحلیل نظامی عبور کنیم؛ آنچه در این میدان رخ داد، صرفاً تقابل دو نیروی رزمی نبود، بلکه مصاف دو «الگوی اداره بحران» بود؛ یکی مبتنی بر ضربه سریع و فرسایشی و دیگری متکی بر تابآوری بازسازی و بازتولید قدرت. در این میان سپاه پاسداران نشان داد که به سطحی از بلوغ رسیده که میتواند چرخه کامل «ضربهپذیری، بازیابی و بازدارندگی» را در زمان فشرده مدیریت کند.
بازسازی سریع توان موشکی و پهپادی، استمرار عملیات در شرایط فشار و حفظ انسجام ساختاری نشان داد که این نیروی برآمده از انقلاب اسلامی از یک نیروی واکنشی به یک سیستم فعال بازدارنده ارتقا یافته است. در جنگهای مدرن پیروزی دیگر به معنای غلبه در یک نبرد نیست، بلکه در توان استمرار و بازگشت سریع به میدان تعریف میشود؛ مؤلفهای که سپاه در این جنگ بهخوبی آن را به نمایش گذاشت.
اما اگر سپاه را صرفاً در سطح قدرت سخت تحلیل کنیم، بخش مهمی از واقعیت را نادیده گرفتهایم. در کنار آن، بسیج مستضعفین بهعنوان بازوی اجتماعی این ساختار نقشی ایفا کرد که شاید در ادبیات کلاسیک جنگ کمتر دیده شده باشد. بسیج در این میدان نهفقط یک نیروی رزمی، بلکه یک «شبکه اجتماعیِ مقاومت» بود؛ شبکهای که توانست جامعه را در وضعیت جنگی از حالت انفعال خارج کند و به سطحی از مشارکت فعال برساند.
پویشهای مردمی، سازماندهی داوطلبانه نیروها و تبدیل فقدانها به انگیزههای جدید، نشان داد که بسیج همچنان یک مزیت راهبردی برای جمهوری اسلامی است؛ مزیتی که نه در تجهیزات، بلکه در سرمایه انسانی و فرهنگی ریشه دارد و این همان نقطهای است که جنگ را از یک پدیده صرفاً نظامی به یک پدیده اجتماعی–تمدنی تبدیل میکند.
در سطحی دیگر، خدمات میدانی سپاه و بسیج بُعدی از این جنگ را آشکار کرد که کمتر در کانون توجه قرار میگیرد. حضور در بازسازی زیرساختهای آسیبدیده، امدادرسانی به مردم و مدیریت بحران در مناطق درگیر، نشان داد که این نهادها صرفاً برای جنگیدن ساخته نشدهاند، بلکه برای حفظ زیست اجتماعی در شرایط جنگ نیز کارکرد دارند؛ در چنین شرایطی سپاه بازوی یاریگر دولت میشود، نهادی که با بهرهگیری از ظرفیت عظیم مردمی خود، میتواند خلأهای اجرایی را در لحظه پُر کند و مانع از فروپاشی نظم اجتماعی شود. این درست همان حماسهای است که گروههای جهادی اکنون در گوشهگوشه ایران اسلامی میآفرینند.
در کنار این سطوح، نباید از میدان سوم یعنی جنگ شناختی غافل شد؛ در جهانی که روایتها به اندازه موشکها تعیینکنندهاند، سپاه و بسیج تلاش کردند تا مدیریت ادراک عمومی را نیز در دست بگیرند؛ از کنترل روایت جنگ در داخل تا ارسال پیامهای بازدارنده به بیرون. این نشان میدهد که میدان نبرد دیگر صرفاً جغرافیایی نیست، بلکه به ذهنها و ادراکها نیز گسترش یافته است و بهترین مصداق این امر چیدمان مفاهیم و کلیدواژههایی سخنگوی قرارگاه خاتمالانبیا (ص) در اعلام اطلاعیههای نظامی است که در جای خود باید تحلیل شود.
با کنار هم گذاشتن این سطوح، میتوان به یک جمعبندی روشن رسید؛ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درحال عبور از یک «نهاد صرفاً نظامی» به یک «سیستم چندمنظوره امنیتی–اجتماعی» است. نهادی که میتواند همزمان در سه میدان سخت، نرم و شناختی عمل کند و میان قدرت نظامی و سرمایه اجتماعی پیوند برقرار کند. سالگرد تأسیس سپاه در چنین افقی، دیگر فقط یک یادآوری تاریخی نبوده و درواقع فرصتی برای فهم یک واقعیت عمیقتر است.
این یک واقعیت است که در جهان پُرآشوب امروز آنچه بقا را تضمین میکند، صرفاً قدرت تسلیحاتی نیست، بلکه توان تبدیل بحران به فرصت و تهدید به بازسازی است. سپاه پاسداران در جنگ اخیر نشان داد که این تبدیل نه یک شعار، بلکه یک قابلیت عملیاتی است و شاید بتوان اینگونه جمعبندی کرد که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بیش از آنکه یک نیروی نظامی باشد، منطق پایداری در جمهوری اسلامی ایران است؛ منطقی که در هر بحران خود را بازتولید میکند و از دل تهدید امکان جدیدی برای استمرار میسازد. همانطور که حاجقاسم عزیز فرمود: من با تجربه این را میگویم که میزان فرصتی که در بحرانها وجود دارد، در خودِ فرصتها نیست. اما شرط آن، این است که نترسید و نترسیم و نترسانیم.