فردوسی نماینده گردنفرازی، خیام حکمت و باباطاهر احساسات ناب ایرانیان
یک شاهنامهپژوه برجسته ابراز کرد: فردوسی بزرگ نماینده گردنفرازی و پهلوانی و پاسداریهای ایرانی است؛ خیام تبلور خرد، دانش، فلسفه و حکمت ایرانی بوده و باباطاهر عریان نیز نماینده احساسات ناب و لطیف همه ایرانیان بهشمار میرود که دل و جانشان سرشار از شور و شعف است.
علیرضا قیامتی عنوان کرد: قرار هست به جهت اینکه بهتازگی بزرگداشت سه چهره برجسته و حکیمانه کشورمان یعنی حکیم ابوالقاسم فردوسی، خیام و باباطاهر عریان را پشت سر گذاشتهایم؛ از این بزرگواران سخن بگوییم.
وی این سه شخصیت را دارای ویژگیهای ویژه دانست و افزود: فردوسی بزرگ نماینده گردنفرازی و پهلوانی در پاسداری از ایران است؛ خیام تبلور خرد، دانش، فلسفه و حکمت ایرانی بوده و باباطاهر عریان نیز نماینده احساسات ناب و لطیف همه ایرانیان بهشمار میرود که دل و جانشان سرشار از شور و شعف است.
* در شاهنامه قدرت، در خدمت اخلاق و ایران است
قیامتی تصریح کرد: شاهنامه فردوسی فراتر از یک حماسه ایرانی مختص فارسیزبانان بوده و بهواقع یک حماسه بشری است؛ در شاهنامه قدرت، در خدمت اخلاق و ایران است.
وی با اشاره به محتوای شاهنامه، گفت: تاریخ روایتشده در شاهنامه با بیان زیبای فردوسی نشاندهنده شادی، امید و جشن است. امید، رکن بزرگ فرهنگ ایرانی بوده؛ در شاهنامه آمده «وزان سوی آتش همه دختران/ یکی جشنگه ساخته بر کران/ ز گل هر یکی بر سرش افسری/ نشسته به هرجای رامشگری/ همی چامهی رزم خسرو زدند/ وزان جایگه هر زمان نو زدند/ همه ماهروی و همه جعدموی/ همه جامهگوهر مه مشکموی/ به نزدیک پیش در آسیا/ به رامش کشیده نخی بر گیا/ وزان هر یکی دسته گل به دست/ ز شادی و از میشده نیممست». این ابیات به زیباییها و دلافروزیهای جشنها اشاره دارد.
* فردوسی دیپلماسی ارائه میدهد
این محقق همچنین اذعان کرد: اروپاییها به دکارت مینازند، اما فردوسی پیش از او در ستایش خرد سخن گفته است.
این چهره بینالمللی شاهنامهپژوهی در ادامه با بیان اینکه فردوسی در کتاب سترگ خود که پناهی برای ایرانیان بوده و هست دیپلماسی ارائه میدهد، بیان کرد: فردوسی از آندست دیپلماسیها که در دنیا امروزه باب شده است، در شاهنامه خود دارد.
این استاد زبان و ادبیات فارسی به داستان اسیران دشمن از زبان فردوسی اشاره و عنوان کرد: فردوسی گفته وقتی دشمنان به ایران حمله کردند اما شکست خوردند و تسلیم شدند، به اسیری درآمدند، اما ما به آنها آزار نرساندیم.
وی با اشاره به موردی دیگر از دیپلماسی در شاهنامه، گفت: وقتی فرستادگانی از سوی دشمن پیش شاه میآیند، با اینکه پیغام توهینآمیز بوده و شاه خشمگین شده است، میگوید: «که گر نیستی اندر استا و زند/ فرستاده را زینهار از گزند/ ازین خواب بیدارتان کردمی/ همان زنده بر دارتان کردمی» یعنی اگر قانون و فرهنگ ما در میان نبود، شما را به دار میآویختم؛ اما فرهنگ ما ایرانیها این است که با فرستادگان و سفیران کاری نداشته باشیم و سفیر مصونیت دارد.
قیامتی با تأکید بر بیان حقوق بینالملل در بیان فردوسی از فرهنگ ایرانی، ابراز کرد: اگر کل تاریخ ادبیات دنیا را بگردید، به چنین مفاهیم گستردهای برنمیخورید؛ نخستین جایی که اولتیماتوم جنگی مطرح میشود، در شاهنامه است. این درحالی بوده که سازمان ملل قرنها بعد از خلق شاهنامه و در 100 سال اخیر، این اصل را تصویب کرده است که هر کشوری که قصد حمله به جایی را دارد، باید ابتدا اولتیماتوم بدهد.
این استاد زبان و ادبیات فارسی با اشاره به داستان کاووس و رستم، افزود: فردوسی در این داستان آورده است که اگر شاه کاووس رها شود، جنگی نمیکنیم و اگر او را رها نکنید، با شما میجنگیم؛ «اگر شاه کاووس یابد رها/ تو رستی ز چنگ و دم اژدها/ وگرنه بیارای جنگ مرا/ به گردن بپیمای هنگ مرا» که این همان منطق اولتیماتوم است.
* روادید و مرزبانی در شاهنامه فردوسی
قیامتی درباره مصونیت مترجمان نیز توضیح داد: سازمان ملل در قرن جدید مصونیت مترجمان را در جنگها تصویب کرده، اما فردوسی هزار سال پیش در شاهنامه آورده «نهادند پیمان که با ترجمان/ نباشند در خیرگی بدگمان». همچنین در مورد روادید و مرزبانی گفته است «که مگذار یک پشه را تا نخست/ جوازی نیابی و مُهری دُرست»؛ یعنی حتی یک پشه هم نباید بدون مجوز وارد مرزهای ایران شود!
* 38 خصوصیت سفیر در بیان فردوسی
این شاهنامهپژوه در ادامه به ویژگیهای سفیران اشاره و بیان کرد: وقتی در شاهنامه قیصر روم میمیرد، (که دشمن بهشمار میرفته است)، شاه ایران (انوشیروان) فرستادهای به روم اعزام میکند و فردوسی 38 خصوصیت برای این سفیر برمیشمارد. این ویژگیها شامل ظاهر، گفتار، دلاوری، سخنگویی و نرمی است و من تلاش کردم ویژگیای را پیدا کنم که با معیارهای امروز متفاوت باشد، اما نتوانستم ویژگیای اضافه کنم؛ یعنی فردوسی همهچیز را درنظر گرفته است.
وی با بیان اینکه در مورد سفیر مذکور در شاهنامه آمده «گزین کرد ز ایران فرستادهای/ جهاندیده و راد آزادهای/ سخن گفت با او به چربی بسی/ کزین بد رهایی نیابد کسی/ ز ما هرچ باید ز نیرو بخواه/ ز اسب و سلیح و ز گنج و سپاه»، ادامه داد: سفیری که از ایران فرستاده میشود، جهاندیده، راد و آزاده است؛ او پیام تسلیت میدهد و اعلام آمادگی میکند که با سپاه و گنج خود، از جنگ جلوگیری خواهد کرد.
این چهره بینالمللی شاهنامهپژوهی در ادامه حرف از ازدواج و پیوند زناشویی با دشمن در شاهنامه سخن به میان آورد و گفت: هدف، ایجاد پیوند سیاسی و خونی است، آنجا که گفته «به اندیشه در کار پیشی کنیم/ بسازیم با شاه و خویشی کنیم/ چو پیوند سازیم با او به خون/ نباشد کس اورا به بد رهنمون»؛ به این جهت که کسی نتواند دشمن را به جنگ وادار کند که این هم نوعی دیپلماسی ویژه و خاص و نشاندهنده عمق اندیشه ایرانیان در روابط بینالملل در بیان فردوسی است.
* پیشگامی ایرانیان در تأسیس «صندوقهای خدمات اجتماعی»
قیامتی با اشاره به پیشگامی ایرانیان در تأسیس «صندوقهای خدمات اجتماعی» در بیان فردوسی، ابراز کرد: امروزه نهادهایی مانند صلیب سرخ، هلال احمر، بهزیستی، صندوق حمایت از بازنشستگان، سالمندان، زندانیان، زنان سرپرست خانوار و یتیمان وجود دارند، اما فردوسی یکهزار سال پیش به این موضوع فکر کرده و تأکید داشته که فرمانروا باید برای قشرهای آسیبپذیر مانند پیران بیکار، کودکان بیمادر، زنان بیوه و کسانی که وامدار هستند و توان بازپرداخت ندارند، برنامهای داشته باشد «همان نیز پیری که بیکار گشت/ به چشم گرانمایگان خوار گشت/ دگر هرک چیزیش بود و بخورد/ کنون ماند با درد و با بادسرد/ کسی را که نامست و دینار نیست/ به بازارگانی کسش یار نیست/ دگر کودکانی که بیمادرند/ زنانی که بیشوی و بیچادرند/ دگر آنکش آید بچیزی نیاز/ ز هرکس همی دارد آن رنج راز/ بر ایشان در گنج بسته مدار/ ببخش و بترس از بد روزگار».
وی با بیان اینکه هیچ حماسهای در دنیا به شاهنامه فردوسی نمیرسد و به این مهم غیر ایرانیان نیز اذعان کردهاند، بیان کرد: برخی حماسههای دیگر را در موارد وطندوستی و احساسی، بهویژه حس مادرانه، با شاهنامه مقایسه کردهاند، اما مقایسهها ناصواب بوده است؛ چراکه فردوسی از احساسات انسانی ویژهای در اثر خود استفاده کرده و مادر در فرهنگ ایرانی و نزد فردوسی اینقدر اهمیت و نقش ویژهای دارد که ضربالمثل معروف امروزی که میگویند «مادر را ببین، دختر را بگیر»، از شاهنامه گرفته شده است، آنجا که گفته «ببیند که تا چون بود مادرش/ بود از نژاد کیان گوهرش؟».
این شاهنامهپژوه ابراز کرد: حتی در بیان خود فردوسی، زمانی که داستان رستم و سهراب را نقل میکند، احساسات ویژه انسانی فوران دارد؛ آنجا که در تعجب است رستم چطور فرزندش را نمیشناسد «همی بچه را باز داند ستور/ چه ماهی به دریا چه در دشت گور».
قیامتی ادامه داد: نولدکه در این ارتباط و در مقام مقایسه، به گفتوگوی احساسی مادر اُدیسه با روح او اشاره میکند، اما تعجب میکنم مگر نولدکه شاهنامه را نخوانده و توصیف واکنش احساسی و بینظیر مادران را در شاهنامه ندیده است؟ آنجا که خبر مرگ سهراب به مادرش میرسد و واکنش بسیار زیبا و تأثیرگذاری از تهمینه داریم؛ «به مادر خبر شد که سهراب گُرد/ به تیغ پدر خسته گشت و بمرد/ بزد چنگ و بدرید پیراهنش/ درخشان شد آن لعل زیبا تنش/ مر آن زلف چون تابداده کمند/ بر انگشت پیچید و از بن بکند/ برآورد بانگ و غریو و خروش/ زمان تا زمان او همی شد ز هوش/ سرانجام هم در غم او بمرد/ روانش بشد سوی سهراب گُرد».
وی درباره وجود مفاهیمی همچون فداکاری و عشق به وطن در شاهنامه فردوسی نیز توضیح داد: رستم فرخزاد در جنگی با دشمن که میداند کشته خواهد شد، آخرین وصیتش به مادرش و در مورد ایراندوستی است «سخن هرچ گفتم به مادر بگوی/ نبیند همانا مرا نیز روی/ رهایی نیابم سرانجام ازین/ خوشا باد نوشین ایرانزمین». همچنین در داستان بیژن و منیژه، زمانی که افراسیاب حمله کرده است، گیو مجبور میشود پسر نوجوانش (بیژن) را نیز به جنگ بفرستد؛ پدر با وجود آگاهی از خطر، لباس رزم بر تن پسر خود میپوشد و از خداوند میخواهد که او را حفظ کند «یکی بآسمان برفرازید سر/ پُر از خون دل، از درد خسته جگر/ به دادار گفت ار جهانداوری/ یکی سوی این خستهدل بنگری/ نسوزی تو از جان بیژن دلم/ که ز آب مژه تا دل اندر گِلم/ به من باز بخشش تو ای کردگار/ بگردان ز جانش بد روزگار»؛ اینها درسهای پایندگی و فداکاری در شاهنامه هستند.
این چهره بینالمللی شاهنامهپژوهی در بخش دیگر سخنان خود با اشاره به موضوعات روز، گفت: زبان پارسی ما با تاجیکستانیها و افغانستانیهای عزیز یکی است و همه ما زیر پرچم این زبان فاخر هستیم؛ در این ارتباط شما را میهمان این شعر زیبای «نجیب بارور، شاعر افغان» میکنم که لُب مطلب را بیان کرده است: «زادگاهِ رستم و شاهان ساسانی یکیست/ شوکت شهنامه و فرهنگ ایرانی یکیست/ ارزش خاک بخارا و سمرقندِ عزیز/ نزد ما با گوهر و لعل بدخشانی یکیست/ ما اگر چون شاخهها دوریم از هم، عیب نیست/ ریشۀ کولابی و بلخی و تهرانی یکیست/ از درفش کاویان آواز دیگر میرسد:/ بازوان کاوه و شمشیر سامانی یکیست/ چیست فرق شعر حافظ با سرود مولوی؟/ مکتب هندی، عراقی و خراسانی یکیست/ فرق شعر بیدل و اقبال و غالب در کجاست؟/ رودکی و حضرت جامی و خاقانی یکیست/ مرزها دیگر اساس دوریِ ما نیستند/ ای برادر! اصل ما را نیک میدانی یکیست/ تاجکی یا «فارسی» یا خویشپنداری دری/ این زبان پارسی را هرچه میخوانی، یکیست!»
این چهره بینالمللی شاهنامهپژوهی با بیان اینکه آنچه از هویت ایرانی و زبان فارسی داریم مدیون پاسداریهای فردوسی است، سخن خود را با این شعر در ستایش شاعر بزرگ ایرانی به پایان برد «در خواب شب دوشین، من با شعرا گفتم/ کای یکسره معنیتان، با لفظ بهم درسی/ شاعر ز شما بهتر، شعر آنِ که نیکوتر/ از طایفه تازی، وز انجمن فرسی/ فریاد برآوردند، یکرویه همه گفتند/ فردوسی و شهنامه، شهنامه و فردوسی».