گروه رسانه ای سپهر

آخرین اخبار:
شناسه خبر:104334
مدرس دانشگاه در رشته پژوهش هنر مطرح کرد:

«تولید هدفمند»، کلیدواژه احیای صنایع‌ دستی

«تولید هدفمند»، کلیدواژه احیای صنایع‌ دستی

یک مدرس دانشگاه در رشته پژوهش هنر با اشاره به اینکه هم‌اکنون صنعتگران و تولیدکنندگان صنایع‌ دستی با درک نیازهای روز به سمت تولید هدفمند حرکت کرده‌اند، گفت: نیازسنجی جامعه و بازارشناسی دقیق در اولویت برنامه‌ریزی تولید قرار گرفته و این رویکردِ مشتری‌محور همواره با تأکید بر حفظ اصالت‌های هنری و هویتی دنبال می‌شود و تداوم خواهد یافت.
در مختصاتِ اقتصادِ هویت‌بنیانِ ایران، صنایع‌ دستی فراتر از یک میراث دیداری، با اشتغال مستقیم 620 هزار نفر در سطح کشور، به یک زنجیره تأمین راهبردی تبدیل شده است. در کانون این جریان، استان همدان با تکیه‌بر 52 هزار هنرمند فعال در 85 رشته متنوع و شبکه گسترده‌ای متشکل از 34 هزار و 79 کارگاه تولیدی، جایگاهی ممتاز را در کشور تصاحب کرده است.
730 فروشگاه صنایع دستی در استان همدان فعالیت می‌کنند و براساس آخرین آمار‌ها، تعداد 34 هزار و 79 کارگاه تولیدی صنایع دستی در استان وجود دارد و تاکنون 44 هزار و 251 مجوز صنایع دستی در استان صادر شده است.
همچنین براساس آمار‌های گمرک، سال گذشته 38 میلیون و 829 هزار و 882 دلار کالا‌های صنایع دستی استان از مبادی رسمی و غیر رسمی به خارج از کشور صادر شده که عمده صادرات صنایع دستی همدان به کشور‌های خارجی در رشته‌هایی مانند سفال و سرامیک (85 درصد)، مُرواربافی، چرم، شیشه، مبلمان و منبت و رودوزی سنتی است.
این میزان ارزآوری در استان همدان به‌صورت غیر رسمی و رسمی از طریق گمرکات به کشور‌های هدف عراق، ایتالیا، آلمان، هلند، آذربایجان و ترکیه، ثبت شده است.
به اذعان مسئولان حوزه صنایع دستی، صادرات غیر رسمی و چمدانی صنایع دستی استان از مبادی استان‌های مرزی در سال گذشته 38 میلیون و 630 هزار دلار ارزآوری به همراه داشت و صادرات رسمی صنایع دستی از این استان در سال گذشته، میزان 199 هزار و 882 دلار گزارش شده بود.
با توجه به اهمیت موضوع، با ناصر امینی، از استادکاران باسابقه حوزه سفال گفت‌وگو کرده‌ایم که در ادامه می‌خوانید:
* شما این هنر را چگونه و طی چه مدتی آموختید و به نظرتان چه بخشی از مهارت فقط در کارگاه و کنار استاد منتقل می‌شود و با کلاس کوتاه‌مدت، قابل یادگیری نیست؟
پیشه و حرفه در دیار ما از روزگاران قدیم عمدتاً سفالگری بوده است. روزگاری که دانش‌آموز بودیم، تعطیلات تابستان برای کار راهی کارگاه‌ها می‌شدیم. در بدو ورود به کارگاه، وظیفه ما بیشتر معطوف به جابه‌جایی و حمل‌ونقل سفالینه‌های تولیدشده بود؛ نخست به ما آموزش می‌دادند که چطور این ظروف حساس را بدون آسیب، جابه‌جا کنیم. کار اصلی کارگاه که تمام می‌شد، از حدود ساعت پنج بعد از ظهر به بعد، فرصتی دست می‌داد تا کارهایی را که در طول روز از دست استادکار دیده بودیم، مکرر تمرین کنیم.
پس از حدود چهار تا پنج سال کارآموزیِ تابستانه در کارگاه‌ها، مهارت اولیه شکل گرفت. این فرایند تقریباً مسیر مشترکی است که اکثر استادکاران و اهالی لالجین با اتکا به آن، رشد کردند و به این مدارج رسیدند.
آموزش ما تماماً تجربی و سینه به سینه بود، نه بر مبنای روش‌های مکتوب و علمی کلاسیک. با جابه‌جا شدن میان کارگاه‌های مختلف، می‌دیدیم که شیوه کار هر استادکاری تفاوتی محسوس با دیگری دارد؛ شیوه آماده‌سازی و ورز دادن گِل، تنظیم قوام آن و فرایند ساخت، نزد هر استاد متفاوت بود. درواقع هر استادکار با همان روشی که بدان خو گرفته بود، کار را پیش می‌برد.
درخصوص بازه زمانی آموزش نیز نمی‌توان حکمی کلی صادر کرد و گفت دقیقاً یک ماه یا چند سال به درازا می‌کشد؛ بخش عمده آن به گیرایی و استعداد فرد و البته گرایشی که انتخاب می‌کند، وابسته است. گاه فردی صرفاً تمایل دارد مهارت بسته‌ زدن، شست‌وشو، سنباده و پرداخت بدنه را بیاموزد و یا یادگیری ترکیبات گِل و نحوه افزودن مکمل‌ها به فرمولاسیون بدنه را هدف قرار می‌دهد؛ اما گاهی هدف، تسلط بر چرخ‌کاری و تراش است. چرخ‌کاری و تراش، نیازمند مهارت به‌مراتب خاص‌تری است که بسته به هوش حرکتی و گیرایی هنرجو، ممکن است 6 ماه تا یک‌سال زمان ببرد.
کلاس‌های کوتاه‌مدت نیز می‌توانند کارآیی داشته باشند، اما مشروط بر تمرینِ مدام در مکانی مناسب. فرض کنید استاد در چرخ‌کاری نحوه فرم‌دهی به یک حجم یا فرمی خاص را که شیوه شخصی کارگاهش است، نشان می‌دهد؛ هنرجو می‌تواند این فرمول و نحوه اجرا را ظرف یک یا دو روز تماشا کند و فرا بگیرد، اما اصل ماجرا تداوم و ممارست شخصی در یک کارگاه است. اگر این تمرین مداوم باشد، یادگیری به بار می‌نشیند.
اما نقطه تمایز کارگاه و استاد در چالش‌های فنی پنهان، آشکار می‌شود؛ یعنی همان چیزی که در فرهنگ ما به آن «فوت کوزه‌گری» می‌گویند.
* امروز برای آموزش شاگرد جوان چقدر متقاضی وجود دارد؟ اگر کمتر شده، علت اصلی را در درآمد پایین، سختی کار، نبود بازار یا تغییر علایق نسل جدید می‌بینید؟
پاسخ، ترکیبی از تمام این عوامل است. اگر بخواهم از دیدگاه یک سفالگر بگویم، یکی از مسائل کلیدی «ارزش‌گذاری» بر هنر است. بی‌توجهی، ضربه روحی بزرگی به هنرمند می‌زند و او را نسبت به ادامه مسیر حرفه‌ای‌اش، سرد می‌کند.
برای کودک یا جوانی که امروز وارد کارگاه‌های سفالگری سنتی می‌شود، واقعیت‌های ناخوشایندی وجود دارد: نخست، فقدان استانداردهای محیطی است. بسیاری از کارگاه‌ها ازنظر نورپردازی، بهداشت و مسائل زیست‌محیطی در شرایط مناسبی نیستند؛ محیط‌های تاریک و نامنظم، آرامشِ لازم برای خلاقیت را از هنرجو می‌گیرد.
دوم، فشار اقتصادی و دغدغه‌های معیشتی است. متأسفانه اکثر کارگاه‌های لالجین درگیر بحران‌های اقتصادی هستند. ذهن استادکار ما به‌جای تمرکز بر خلق اثر، دائماً درگیر تولید انبوه، تأمین مواد اولیه و دغدغه‌های فروش است.
این فضای سنگین و افسرده‌کننده، مستقیماً به نسل جدید منتقل می‌شود. وقتی هنرجوی جوان، استادکار خود را در این وضعیت می‌بیند (فردی که با وجود مهارت بالا در اجرا، به‌دلیل فشارهای مالی، روحیه‌ای غمگین و افسرده دارد)، ناخودآگاه دچار این قضاوت می‌شود که آینده من اگر این هنر را بیاموزم، همین است؛ وضعیتی پُر از استرس و ناملایمات مالی.
در مقابل، وقتی می‌بیند فردی در شغلی دیگر با شرایطی شیک‌تر، درآمدی بهتر و رفاه اجتماعی بیشتر فعالیت می‌کند، طبیعی است که تمایلی به ورود به این حرفه نشان ندهد.
با این وجود، «خانه‌های خلاق» در شهرستان‌های مختلف نشان داده‌اند که راه حل چیست. وقتی محیطی با نورپردازی مناسب، چیدمان منظم ابزار، موسیقی ملایم و نظم بصری ایجاد می‌شود، هنرجو با شور و اشتیاق متفاوتی وارد کار خواهد شد و مورد تشویق نیز قرار می‌گیرد.
* یک شاگرد برای اینکه واقعاً استادکار شود، به چندسال آموزش و تجربه نیاز دارد و در این مدت هزینه یادگیری و معیشت او چگونه باید تأمین شود؟
نقطه آغازین این مسیر باید ساختار مدارس باشد؛ پیوند آموزش و هنر باید از همان دوران کودکی و تحصیل شکل بگیرد. خودِ من با وجود آنکه سفالگری درآمد چشمگیری برایم نداشته، از سر عشق و علاقه وافر پای این کار ایستاده‌ام و هرگز حاضر نبوده‌ام سراغ حرفه دیگری بروم.
بااین‌حال، واقعیت‌های اقتصادی تعارف‌بردار نیستند. من ناچار شدم بخشی از فرایند تولیدم را از شیوه سنتی «چرخ‌کاری»، به سمت «تولید قالبی» سوق دهم. علت این چرخش، صرفاً توجیه اقتصادی است؛ در سفالگری چرخی، حیات کارگاه به حضور فیزیکی استادکار وابسته است، اما در شیوه قالبی، وابستگی کار به شخص به حداقل می‌رسد؛ می‌توان فرایندها را به کارگران آموزش داد و حتی در غیاب استاد، خط تولید را فعال نگه داشت.
راه‌ حل در تلفیق «کار دستمزدی» و «مهارت‌آموزی تکمیلی» درون کارگاه است. فرد در بدو امر بخشی از کارهای عمومی‌تر کارگاه را برعهده می‌گیرد و بابت آن حقوق دریافت می‌کند تا دغدغه معیشتش مرتفع شود. سپس، در کنار این کار موظف، روزانه دو تا سه ساعت را به تمرین و یادگیری فن‌های دشوارتر اختصاص می‌دهد.
امروزه شاهد الگوی جدیدی از یادگیری هستیم؛ برای نمونه، هنرجویی را می‌شناسم که از تهران به لالجین مهاجرت کرده و همین مسیر هوشمندانه را پیش گرفته است: او در یک کارگاه مشغول به کار می‌شود، دستمزدش را می‌گیرد و هم‌زمان تمام ریزه‌کاری‌ها و فوت‌وفن‌های آن کارگاه را ثبت و یادداشت می‌کند و شب‌ها در منزل به تمرین مداوم آن می‌پردازد.
پس از چندماه یا یک‌سال، وقتی به فنونِ خاص آن کارگاه مسلط شد، محیطش را تغییر می‌دهد؛ به کارگاه دیگری می‌رود تا قالب‌سازی را یاد بگیرد، سپس سراغ نقاشی روی سفال و لعاب‌های هنری می‌رود و مدتی را هم در کارگاه لعاب‌سازی می‌گذراند. در این شیوه گردشی، فرد در هر کارگاه بین 6 ماه تا یک‌سال دوام می‌آورد، هزینه‌های زندگی‌اش را از همان محیط تأمین و با گذر از کارگاه‌های متنوع، پازل مهارت‌هایش را کامل می‌کند تا درنهایت به یک استادکار جامع‌الاطراف تبدیل شود.
* آیا همه فوت‌وفن‌ها، ابزارها و روش‌های سنتی رشته شما ثبت و مستندسازی شده‌اند یا هنوز دانش‌هایی وجود دارند که فقط در اختیار چند استادکار است؟
متأسفانه خیر؛ هیچ‌گونه مستندسازی منسجم و جامعی انجام نگرفته است. بخش زیادی از این دانش با رفتن اساتیدِ پیشین برای همیشه از دست رفت. در روزگاران گذشته، استادکارانی بودند که شیوه‌ها و فرمول‌های لعاب‌سازی بسیار خاصی را خلق می‌کردند، اما با درگذشت آن‌ها، فرمول‌هایشان نیز مدفون شد و امروز هیچ‌کس از چندوچون کارشان اطلاعی ندارد.
از سوی دیگر، اساتید پیشکسوت حاضر نیز فنون اختصاصی و تجربیات زیسته‌ای دارند که آن را نزد خود محفوظ نگه داشته و به هیچ‌کس آموزش نمی‌دهند. باور دارم اگر حداقل فرم‌ها، شیوه‌ها و فن‌های فعلی لالجین مکتوب و ثبت نشود، آیندگان بازهم خسران بزرگی متحمل خواهند شد؛ چنان‌که امروز نیز عدم مستندسازی در گذشته، به ضرر بدنه تولید و صنعت سفال این دیار تمام شده است.
* می‌توانید به فن‌ها، فرمول‌ها یا اسلوب‌های سنتی مشخصی اشاره کنید که ثبت نشده و اکنون تنها نامی از آن‌ها به جا مانده است؟
بله؛ برجسته‌ترین نمونه، تکنیک «لعاب زرین‌فام» (آب زرین) است. روزگاری به این شیوه فاخر و پیچیده در لالجین و شمار معدودی از شهرهای ایران، تولید داشتیم؛ اما امروز روند تولید آن در لالجین کاملاً متوقف شده و اگر کسانی هم در شهرهای دیگر به آن می‌پردازند، حاصل بازخوانی علمی این فن در دانشگاه‌ها یا کارگاه‌های خارج از کشور است. در لالجین شاید افراد انگشت‌شماری باشند که به‌صورت محدود دستی بر آتش آن شیوه دارند و عملاً به دست فراموشی سپرده شده است.
نمونه بارز دیگر، «لعاب‌های گیاهی» است. در گذشته با سوزاندن برخی گیاهان خودروی بومی، لعاب‌های شگفت‌انگیز و پایدار می‌ساختند؛ شیوه‌ای که امروز رسماً منسوخ شده است. اکنون عموم کارگاه‌های سفالگری برای راحتی و سرعت کار، به استفاده از لعاب‌های شیمیایی آماده و وارداتی (عمدتاً چینی یا لعاب‌ها و جوهرهای آماده صنعتی داخلی) روی آورده‌اند. نمی‌گویم عمل به سنت اصیل لعاب‌سازی در لالجین به صفر رسیده، اما به‌شدت رنگ باخته و زیر سایه تجاری‌سازی صنعتی درحال محو شدن است.
* اگر امروز بخواهید یک جوان را به ماندن در این حرفه امیدوار کنید، چه چیزی باید در بازار و نظام حمایت تغییر کند؟
نگاه کنید به رشته‌ها و سیستم‌هایی در کشور که وقتی صاحب «هویت اجتماعی و منزلت حرفه‌ای» شدند، سیل جوانان مشتاق به سویشان روانه شد؛ بنابراین نخستین موضوع بااهمیت، منزلت دادن و هویت‌بخشی به سفال‌گری است. ریشه اصلی بی‌انگیزگی، کم‌رنگ شدن هویت اجتماعی این پیشه در سطح ملی است. اگر نهادهایی چون وزارت میراث فرهنگی و صنایع‌ دستی، دانشگاه‌ها، آموزش‌وپرورش و رسانه‌ها پای کار بیایند، این جایگاه احیا می‌شود. باید به نقطه‌ای برگردیم که مانند گذشته، شأن و بهای یک اثر هنری و حرمت استادکارش، به رسمیت شناخته شود.
دومین موضوع، نظام‌مند شدن آموزش در مدارس است. پیوند هنر و آموزش باید رسماً از مدارس آغاز شود. شنیده‌ها حاکی است که آموزش‌وپرورش گام‌های اولیه‌ای در این حوزه برداشته که اگر تثبیت شود، زیربنای ورود نسل جدید، درست چیده خواهد شد.
سومین موضوع، حمایت ساختاری برای مدرنیزاسیون کارگاه‌ها است. نهادهای متولی همچون شرکت شهرک‌های صنعتی و اداره‌ کل صنعت، معدن و تجارت، باید با ارائه تسهیلات و حمایت‌ کردن زیرساختی، کارگاه‌ها را از حالت سنتی، فرسوده و کم‌بازده خارج کنند. کوره، چیدمان و ابزارهای بسیاری از واحدهای ما همچنان به شیوه دهه‌های پیشین کار می‌کنند. با الگوبرداری از کارگاه‌های پیشرفته اروپایی یا کشورهای پیشروی آسیایی و نوسازی تکنولوژیک فضای کارگاه‌های لالجین، رغبت به کار و بهره‌وری اقتصادی، به‌طور چشمگیری جهش خواهد کرد.
در ادامه در این خصوص با محبوبه عشوریان، مدرس دانشگاه رشته پژوهش هنر، گرایش صنایع‌ دستی گفت‌وگو کردیم:
* چرا در برخی رشته‌های سنتی، حتی با وجود ارزش فرهنگی زیاد، جوانان حاضر به ورود و ماندن در آن حرفه نیستند؟
صنایع‌ دستی نمایانگر فرهنگ، تاریخ و هویت یک ملت است و در نهاد خانواده نقش بسزایی ایفا می‌کند، اما متأسفانه تغییر سبک زندگی موجب کاهش گرایش به استفاده از مصنوعات دست‌ساز شده و این کم‌رنگی، به فراموشی سپرده شدن بخش عمده‌ای از رشته‌های صنایع‌ دستی را به دنبال داشته است.
از سوی دیگر، صنایع‌ دستی فرصتی مغتنم برای ایجاد ارتباط مستقیم میان نسل‌های مختلف فراهم می‌آورد و نقشی حیاتی در انتقال فرهنگ به نسل جدید برعهده دارد. نسل امروز نگاهی متفاوت به مفهوم مصرف و ارزش خرید دارد؛ به‌طوری‌ که اصالت محصول، نقشی تعیین‌کننده در تمایل و انتخاب آن‌ها ایفا می‌کند. آن‌ها بیشتر به دنبال محصولی هستند که معنا داشته باشد و ریشه‌های فرهنگی را بازتاب دهد؛ ازاین‌رو، کالای مورد نظر خود را با دیدی بازتر و آگاهانه‌تر برمی‌گزینند. این نسل با مشاهده و یادگیری از استادکاران پیشکسوت، نه‌تنها مهارت‌های فنی را کسب می‌کند، بلکه معنا و ارزش معنوی اثر را نیز درک کرده و آن را در عمل تجلی می‌بخشد.
* آیا مدل سنتی استاد-شاگردی برای امروز کافی است یا باید با آموزش کسب‌وکار، طراحی محصول، بازاریابی و فناوری، ترکیب شود؟
نظام سنتی «استاد و شاگردی» مبتنی بر فلسفه‌ای عمیق و اصیل است که در آن هنرجو تمامی مراتب، فنون و سلوک تجربی را گام‌به‌گام طی می‌کند تا به مقام استادی نائل آید. از سوی دیگر، ورود ابزارها و نرم‌افزارهای نوین، دقت را افزایش داده، ضریب خطا را به حداقل رسانده و به فرایند تولید سرعت بخشیده است؛ امری که مانع از هدررفت زمان و مواد اولیه می‌شود.
بااین‌حال، نباید از آسیب‌های این تحول غافل شد؛ مکانیکی شدن فرایندها و کاهش روح معنوی و حس انسانی در دست‌سازه‌ها، از چالش‌های جدی این حوزه به‌شمار می‌آید. خوشبختانه امروزه با بهره‌گیری هوشمندانه از فناوری‌های نوین، این امکان فراهم شده تا گونه‌ای از صنایع‌ دستی مدرن، کاربردی و همگام با سبک زندگی جامعه‌ امروز، خلق شود.
* اگر یک رشته بازار و درآمد کافی نداشته باشد، آیا صرف حمایت فرهنگی می‌تواند آن را زنده نگه دارد؟ مرز میان حفاظت میراث و ایجاد شغل پایدار کجا است؟
محصولات صنایع‌ دستی به‌عنوان نمادهای هویت ملی، افزون‌بر برانگیختن حس افتخار و ارتقای روحیه‌ جمعی، نقشی اساسی در فرهنگ جامعه دارند. امروزه یکی از دغدغه‌های اصلی متولیان میراث فرهنگی، احیای این هنرها و بازگرداندن آن‌ها به چرخه و کاربرد روزمره‌ زندگی است.
در این مسیر، دانشگاه‌ها و مراکز دانشگاهی هنر نیز همکاری مؤثری داشته و با برگزاری کارگاه‌ها و نشست‌های تخصصی، بستری برای مشارکت مردمی فراهم کرده‌اند؛ مشارکتی که هدف آن سوق دادن تولیدات خُرد به سوی اشتغال پایدار است. از سوی دیگر، نقش رسانه‌ها در فرهنگ‌سازی و بازآفرینی ذائقه مخاطب غیر قابل انکار است؛ چراکه اگر جریان‌سازی درستی صورت گیرد، مردم بار دیگر به سمت خرید و استفاده از صنایع‌ دستی کاربردی هدایت خواهند شد.
* چگونه می‌توان بین حفظ اصالت یک هنر و تغییر محصول برای سلیقه و نیاز بازار امروز، تعادل ایجاد کرد؟
هم‌اکنون صنعتگران و تولیدکنندگان صنایع‌ دستی با درک نیازهای روز، به سمت تولید هدفمند حرکت کرده‌اند؛ به این معنا که با مطالعه‌ علایق مخاطبان و توجه به کاربرد این محصولات در سبک زندگی امروز، فرایند تولید را بازطراحی می‌کنند.
همچنین، دریافت بازخوردهای مداوم از علاقه‌مندان به هنر، موجب پویایی و رونق‌بخشی به این چرخه شده است. بر این اساس، نیازسنجی جامعه و بازارشناسی دقیق در اولویت برنامه‌ریزی تولید قرار گرفته و این رویکرد مشتری‌محور، همواره با تأکید بر حفظ اصالت‌های هنری و هویتی دنبال می‌شود و تداوم خواهد یافت.
* برای جلوگیری از قطع انتقال مهارت، چه مدل اقتصادی مؤثرتر است: یارانه آموزش استاد- شاگردی، سفارش دولتی، حمایت از فروش، بیمه هنرمند یا ایجاد بازار تخصصی؟
صنایع‌ دستی نه‌تنها در گستره‌ فرهنگ و هنر جایگاهی ممتاز دارد، بلکه به‌عنوان یک پیشران اقتصادی، نقشی تعیین‌کننده در اشتغال‌زایی پایدار و ارزآوری صادراتی ایفا می‌کند. این حوزه درصورت حمایت هدفمند و ورود مؤثر به بازارهای جهانی، می‌تواند شکوفایی گذشته‌ خود را بازیابد و نهایت بهره‌وری اقتصادی را رقم بزند.
از منظر زیرساختی، گنجاندن آموزش صنایع‌ دستی در برنامه‌ مدارس و مراکز فرهنگی، بستر آشنایی نسل نو با میراث نیاکان و تقویت حس تعلق ملی و مذهبی را فراهم می‌کند تا نوجوانان با کشف علایق خود، این مسیر هویتی را تداوم بخشند.
علاوه‌بر این، از آنجا که صنایع‌ دستی تبلور هویت ایرانی است، برپایی نمایشگاه‌های ملی و بین‌المللی و راه‌اندازی بازارچه‌های دائمی و فصلی، روند بازاریابی و فروش را تسهیل کرده و زنجیره‌ تولید تا عرضه را مستحکم‌تر و منسجم‌تر می‌کند.
در پایان، محورهای مطرح‌شده در پرسش شما مؤلفه‌هایی بنیادین در انتقال مهارت و توسعه‌ همه‌جانبه‌ اقتصاد هنر هستند که دستیابی به آن‌ها نیازمند سیاست‌گذاری دقیق و تأمل عمیق کارشناسی است.

ارسال نظر

سوال: رنگ پرچم ایران؟ sabz

*شرایط و مقررات*
کلمه امنیتی را بصورت حروف فارسی وارد نمایید
بعنوان مثال : پایتخت ارمنستان ؟ ایروان
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار