از تابآوری اجتماعی تا مدیریت تابآور؛ وقتی هر نقش، یک سنگر است
تابآوری اجتماعی به زبان دقیقتر، ظرفیت یک جامعه برای حفظ انسجام، بازسازی خود و ادامه مسیر در مواجهه با شوکها و تهدیدها است. این ظرفیت نه یک ویژگی لحظهای، بلکه حاصل سالها تربیت فرهنگی، تجربه تاریخی، شبکههای اعتماد و نوع مواجهه مردم با یکدیگر و با ساختارهای رسمی است. جامعهای که در بحران بهجای فروپاشی به سمت همگرایی حرکت میکند، نشان میدهد که در لایههای عمیق خود، هنوز «معنا» و «مسئولیت مشترک» زنده است.
آنچه در چنین صحنههایی دیده میشود، از حضور داوطلبانه مردم گرفته تا همدلیهای بیواسطه، از آمادگی برای کمک تا تحمل سختی، نشان میدهد که جامعه هنوز به یک «مای جمعی» ایمان دارد. این ما، همان چیزی است که در شرایط عادی کمتر دیده میشود، اما در بحرانها بهصورت فشرده و عینی بروز میکند و اینجا است که میتوان گفت تابآوری قبل از آنکه یک مهارت باشد، یک «هویت» است؛ هویتی که میتواند پیشران یک ملت باشد برای عبور از پیچهای خطرناک تاریخی. اما این یک حقیقت غیر قابل انکار است که تبیین هویت جمعی که بر اثر عبور از «من» و رسیدن به «ما» تحقق یافته را نباید در حد تصاویر رسانهای و شور و شعف ناشی از حس برآمده از این باهم بودن تقلیل دهیم. در این صورت در سطح یک واقعیت اجتماعی متوقف خواهیم شد؛ واقعیتی که یک ملت را تابآور و مقاوم کرده است، تابآوری که توانسته 60 روز یک ملت را با وجود تمام مشکلات و خطرات، در سطوح مختلف پای کار کشورشان نگه دارد. در این میان شاید پیش چشمترین لایه، تابآوری اجتماعی باشد که هرروز شاهد آن هستیم، اما لایه عمیقتر آن، تابآوری مدیریتی است و دقیقاً در این نقطه بوده که میتوان عمق و ماندگاری سطوح دیگر تابآوری را رصد و ارزیابی کرد.
مدیریت تابآور بهمعنای توانایی سیستمهای مدیریتی برای تصمیمگیری دقیق، بهموقع و مبتنی بر واقعیت در شرایط عدم قطعیت است؛ چنین مدیریتی نه منفعل است و نه هیجانی، نه گرفتار روزمرگی است و نه اسیر نمایش. مدیریت تابآور، واجد چند ویژگی کلیدی است که به برخی از آنها میپردازیم:
نخست درک موقعیت؛ یعنی مدیر بداند در چه شرایطی قرار دارد، تهدید چیست، فرصت کجا است و اولویتها چگونه باید بازتعریف شوند. خطای بسیاری از مدیریتها در بحران نه در کمبود منابع، بلکه در خطای ادراک است؛ مدیری که فاقد این سطح از درک باشد، حتی با داشتن منابع کافی، دچار خطای جهتگیری میشود، یعنی مسئله را اشتباه تعریف میکند و درنتیجه، راه حلها نیز ناکارآمد یا حتی مخرب میشوند. در بحران بزرگترین خطر کمبود داده نیست، بلکه تفسیر غلط داده است.
دوم «تصمیمگیری بههنگام»؛ در شرایط بحران تأخیر در تصمیم خود یک بحران است. مدیری که نتواند در زمان مناسب تصمیم بگیرد، حتی اگر تصمیم درستی هم داشته باشد، کارکرد خود را از دست میدهد.
سوم «شفافیت و ارتباط مؤثر»؛ جامعه در شرایط بحران بیش از هر چیز به روایت دقیق و قابل اعتماد نیاز دارد. به عبارت دیگر بحرانها فقط در میدان واقعی رخ نمیدهند، بلکه در «ذهن جامعه» نیز شکل میگیرند. اگر این ذهنیت مدیریت نشود، حتی یک وضعیت قابل کنترل، میتواند به یک بحران ادراکی تبدیل شود.
مدیریت تابآور با ارائه اطلاعات بهموقع، دقیق و قابل اعتماد، از شکلگیری خلأ ارتباطی جلوگیری میکند. این شفافیت بهمعنای افشای بیضابطه نیست، بلکه بهمعنای روایتسازی مسئولانه است. در غیاب این روایت میدان به شایعه، اضطراب و بیاعتمادی واگذار میشود و در چنین شرایطی حتی بهترین تصمیمها نیز با مقاومت اجتماعی مواجه خواهند شد.
چهارم اتکا به ظرفیتهای مردمی؛ یکی از شاخصههای کلیدی مدیریت تابآور توانایی فعالسازی سرمایه اجتماعی است. جامعه در بحران صرفاً یک «مخاطب» نیست، بلکه یک «منبع» است. منبعی از انرژی، خلاقیت، همدلی و توان عملیاتی. مدیریتی که این ظرفیت را نادیده بگیرد، خود را از بزرگترین مزیتش محروم کرده است.
در مقابل، مدیریت تابآور با ایجاد سازوکارهای مشارکت، مردم را از حالت منفعل خارج کرده و به کنشگران هممسیر تبدیل میکند؛ نتیجه این فرآیند، افزایش سرعت واکنش، کاهش فشار بر سیستم رسمی و تقویت حس مالکیت جمعی نسبت به حل مسئله است.
یکی از مصادیق اتکا به ظرفیت مردمی، بهرهمندی آگاهانه و مدبرانه از اجتماعات شبانه است؛ بهنحوی که نهتنها برای مردمی که در این 60 شب در میادین حضور داشتهاند برنامههای خلاقانه و مؤثر داشته باشیم، بلکه برایند و انعکاس این تدبیر باعث شود باقی آحاد جامعه نیز به میدان بیایند؛ درست همان چیزی که اینروزها کمتر شاهدش هستیم.
پنجم انعطافپذیری ساختاری؛ بحرانها با الگوهای ثابت قابل مدیریت نیستند و ساختاری که امکان تطبیق سریع نداشته باشد، در برابر تغییرات محیطی شکننده میشود و دود آن به چشم جامعه میرود. درواقع مدیران باید از آن مدیریت روزمره که از این جلسه به آن جلسه میرفتند، فاصله بگیرند و از راهبردهای معمول که به مدد چند نامه و بخشنامه محقق میشد، تغییر رویه داده و در قامت حماسهای که درحال شکلگیری است، ظاهر شوند.
شاید برای روزهای پایانی سال برپایی نمایشگاه عرضه کالا برنامهای قابل قبول باشد، اما در موقعیتی که در آن قرار داریم و بخشی از بازار بهراحتی قیمتها را یکشبه افزایش میدهند، با این مستمسک که خرید بعدی گرانتر خواهد بود، به چیزی بیش از برگزاری نمایشگاه نیاز داریم؛ چیزی که مردم را به این باور برساند که سنگینی بار اقتصاد متأثر از جنگ را نباید بهتنهایی تحمل کنند.
اگر این مؤلفهها در کنار یکدیگر قرار بگیرند، میتوان از «مدیریت تابآور» سخن گفت. مدیریتی که نهتنها از بحران عبور میکند، بلکه از دل آن ظرفیتهای جدید خلق میکند؛ اما حلقه اتصال این دو سطح جامعه و مدیریت مفهومی تحت عنوان مسئولیتپذیری نقشها است. در هر جامعهای افراد در موقعیتهای متفاوتی قرار دارند؛ شهروند، کارمند، مدیر، رسانه، نیروی امدادی، خانواده و غیره، در شرایط عادی ممکن است این نقشها بهصورت پراکنده و کماثر عمل کنند، اما در شرایط بحران هر نقش به یک سنگر تبدیل میشود. تابآوری واقعی زمانی شکل میگیرد که هر فرد، در هر جایگاهی که هست، وظیفه خود را «درست» و «بهموقع» انجام دهد.
درنهایت، باید به این جمعبندی رسید که تابآوری یک پروژه کوتاهمدت نیست، یک مسیر بلندمدت است که از دل تجربههای جمعی، مدیریت هوشمندانه و مسئولیتپذیری فردی شکل میگیرد؛ جامعهای که این سه سطح را بهدرستی به هم متصل کند، نهتنها در برابر بحرانها آسیبپذیر نخواهد بود، بلکه میتواند از دل هر تهدید، فرصتی برای تقویت خود بسازد.
امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند آن هستیم که این منطق را جدی بگیریم؛ هرکدام از ما در هر جایگاهی، بخشی از یک کل بزرگتر هستیم و اگر هر نقش بهدرستی ایفا شود، این کل مقاومتر، منسجمتر و امیدبخشتر خواهد شد.