فرهنگ ایرانی؛ دستپخت چندین آشپز رسانهای
سپهرغرب، گروه تیک- صبا اسدی: یک کارشناس فضای مجازی و رسانه گفت: مرجعیت فرهنگی صدا و سیما در حال تحول است، این تغییر به این معنی نیست که مخاطبان صرفاً به سمت شبکه نمایش خانگی گرایش پیدا کردهاند، بلکه شاهد پدیدهای به نام «تعدد مرجعیت فرهنگی» هستیم که بهطور طبیعی در حال رخ دادن است. شبکه نمایش خانگی نیز بخشی از این تحول فرهنگی محسوب میشود و جایگاه قابل توجهی در این میان دارد.
امروزه ما در میان یک چرخش تاریخی ایستادهایم. تا پیش از این، صداوسیما مرجع رسمی فعالیتهای رسانهای و اصلیترین نهاد تأثیرگذار بود، اما اکنون مرجعیت فرهنگی از صداوسیما به سمت شبکه نمایش خانگی و سکوهای تولید سریال در حال حرکت است. این جابهجایی، فراتر از یک تغییر تکنولوژیک ساده، در واقع تغییری بنیادین در ساختار قدرت رسانهای است.
مسئله اصلی این است که بازنمایی سبک زندگی در شبکه نمایش خانگی، لزوماً با واقعیتهای جامعه منطبق نیست. این سکوها بهجای نمایش زندگی عادی و روزمره، به سمت ترویج سبک زندگی لوکس و تجملاتی رفتهاند تا آن را در نهاد مخاطب نهادینه کنند. بسیاری از صاحبنظران معتقدند این سریالها در حال تغییر ذائقه فرهنگی و هنجارهای رفتاری نسل جوان هستند. وقتی اولویتها و ارزشها از طریق محتوای این شبکهها دگرگون شود، مفاهیم بیارزش یا غیرواقعی بهجای فرهنگ اصیل مینشینند.
متأسفانه شکاف میان آنچه در این رسانهها به تصویر کشیده میشود با آنچه مردم در زندگی واقعی تجربه میکنند، باعث تغییر انتظارات، نوع نگاه و در نهایت فرهنگ جامعه شده است. امروزه شبکه نمایش خانگی دیگر صرفاً ابزاری برای سرگرمی نیست، بلکه یک مسئله امنیت فرهنگی است که مستقیماً با هویت نسل جوان گره خورده است.
برای واکاوی این مسائل و درک بهتر پیامهای پنهان در این محتواها با هفت پرسش کلیدی به گفتوگو پرداختهایم با علیمحمد رجبی، کارشناس ارشد علوم ارتباطات اجتماعی و کارشناس فضای مجازی و رسانه. وی این موضوع را نه از منظر نقد سینمایی، بلکه از زاویه تأثیرات الگوریتمی و رسانهای بررسی کرده تا ابعاد پنهان این جریان را برای ما روشن کند.
در ادامه متن این گفتگو تقدیم شما خواهدشد
* بهنظر شما سریالهای شبکه نمایش خانگی بیشتر «بازتابدهنده واقعیت اجتماعی» هستند یا «سازنده و جهتدهنده سبک زندگی مردم»؟
ما نمیتوانیم واقعیت اجتماعی را مقولهای یکسویه و یکطرفه تلقی کنیم؛ آن هم در جامعه متکثری همچون ایران با جمعیتی نزدیک به 90 میلیون نفر و تنوع زیستی گستردهای که شامل تنوع قومیتی، مذهبی و حتی تفاوت در سبک زندگی است. ما با گونههای مختلفی از زیست اجتماعی روبهرو هستیم، اما مسئله اصلی اینجاست که محتوای تولید و منتشرشده در شبکه نمایش خانگی، نماینده تمام این جامعه نیست و کل آن را بازتاب نمیدهد.
به عبارت دیگر، این پلتفرمها تنها بخش کوچکی از جامعه را نشان میدهند که در مقایسه با گستردگی موضوعات و بخشهای فعال دیگر در جامعه، چندان بزرگ نیست. بنابراین، میتوان گفت بیشتر تولیدات فعلی شبکه نمایش خانگی، دغدغهها یا سبک زندگی گروه محدودی از افراد را به تصویر میکشند، نه کل جامعه ایران را.
*در سالهای اخیر، نمایش برجسته سبک خاصی از روابط، مصرف و زندگی شهری در این آثار مشهود بوده است. این بازنمایی تا چه اندازه نمایانگر جامعه واقعی ایران است و تا چه اندازه تصویری رسانهای و ساختهشده محسوب میشود؟
طبیعی است که بخش نمایش خانگی، بهدلیل ماهیت درآمدزایی و تلاشی که برای ایجاد تمایز نسبت به سینما و بهویژه صداوسیما بهعنوان رسانه رسمی کشور دارد، تقریباً تلاش کرده به سراغ نمایش آن بخشهایی از جامعه برود که کمتر در قاب رسمی رسانه دیده میشوند.
در واقع، این سکوها با ایجاد تمایز میان خود و رسانه ملی، سینما و فضای مجازی، بهدنبال کسب سهم بیشتری از بازار هستند. به همین جهت، بهنظر شخصی من، انگیزههای اقتصادی در این مسئله بسیار برجستهتر و پررنگتر از انگیزههای فرهنگی، رسانهای یا مواردی از این دست است.
* برخی معتقدند این سریالها بهتدریج در حال تغییر ذائقه فرهنگی و هنجارهای رفتاری نسل جوان هستند؛ این تغییر را شما واقعی میدانید یا بزرگنمایی رسانهای است؟
این پرسش کاملاً بهجاست؛ بله، رسانهها اساساً وظیفه ذائقهسازی را بر عهده دارند و شبکه نمایش خانگی نیز بر مخاطبان خود تأثیر میگذارد. این روند ذائقهسازی، دقیقاً متناسب با میزان استفاده از این شبکهها و استقبالی که از سوی مخاطب صورت میگیرد، در حال انجام است.
در واقع، ما امروز دقیقاً شاهد این پدیده هستیم که گروه خاص و متمولی از جامعه که سبک زندگی ویژهای دارند، بهواسطه در اختیار داشتن قدرت مالی، حمایتهای اقتصادی و سکوهای رسانهای، سبک زندگی خاص خود را به بقیه جامعه تسری و گسترش میدهند.
* مرجعیت فرهنگی در حال جابهجایی از نهادهای رسمی به سمت پلتفرمهای سرگرمی است؛ این تحول چه پیامدهایی برای سیاستگذاری فرهنگی کشور دارد؟
اینکه بگوییم مرجعیت فرهنگی در حال جابهجایی است، در فضایی که شبکههای اجتماعی به این اندازه بزرگ و تأثیرگذار شدهاند، نکته بسیار دقیقی است. امروزه نه فقط رسانه ملی در ایران، بلکه حتی سرویسهای پخش برخط معروف دنیا و رسانههای بزرگی همچون سیانان و بیبیسی نیز با کاهش تأثیرگذاری روبهرو هستند.
نمونه واضح، جنگ تحمیلی سوم است که شاهد آن بودیم. هرچند خبرگزاریهای بزرگ جهان از اهداف آمریکا حمایت میکنند، اما منظور تنها شخص رئیسجمهور آمریکا نیست؛ چراکه در این رسانهها، انتقادات زیادی علیه او وارد میشود. اما در عین حال، روایت جنگ و ورود ایران به این نزاع، در این رسانهها انتقاد خاصی ندارد و اگر هم باشد، اغلب از نوع تاکتیکی است، مانند اینکه چرا در رسیدن به اهداف موفق نبودهاید. با این حال، مشاهده میشود که روایت آمریکا از جنگ تأثیر کافی در افکار عمومی نداشته است، که نشان میدهد رسانههای تصویری و خبرگزاریها، اثرگذاری و کارایی سابق خود را به طور کلی از دست دادهاند.
در ایران هم وضعیت به همین ترتیب است؛ رسانه ملی با آن تعریف قدیمی و سنتی خود، قطعاً نمیتواند مانند گذشته اثرگذار باشد. مرجعیت فرهنگی صداوسیما در حال تغییر است، اما نه به این معنا که صرفاً به سمت شبکه نمایش خانگی کوچ کرده باشد؛ بلکه ما با یک تعدد مرجعیت فرهنگی روبهرو هستیم که به طور طبیعی در حال وقوع است.
شبکه نمایش خانگی نیز بخشی از این تحول فرهنگی است و جایگاه مهمی را به خود اختصاص داده است. با این حال، باور من این نیست که این شبکه توانسته باشد به یک مرجعیت فرهنگی فراگیر و همهجانبه دست یابد. آنها تنها مرجعیت خاص خود را یافتهاند و بر درصد مشخصی از مخاطبانشان تأثیر میگذارند. این پدیده کاملاً طبیعی است؛ چرا که وقتی یک حساب توییتری میتواند تأثیرگذار باشد، پلتفرمی که برای تولید هر قسمت از سریالهایش و ایجاد زیرساختهای لازم، میلیاردها تومان هزینه میکند، بهطور قطع به نوعی مرجعیت فرهنگی دست مییابد.
* آیا میتوان گفت شبکه نمایش خانگی در حال تعمیق «دوگانگی بین فرهنگ رسمی و زیست واقعی مردم» است؟ اگر بله، این دوگانگی چگونه بازتولید میشود؟
اعتقاد من بر این است که شبکه نمایش خانگی بر آن بخش از واقعیتهای زندگی مردم ایران سرمایهگذاری کرده که در رسانههای رسمی بازنمایی نمیشوند؛ البته این بازنماییها با اغراق همراه است، اما در عین حال واقعیت دارند و در جامعه شاهد آنها هستیم؛ هرچند که این آثار نمایندگی بخش مهمی از جامعه را بر عهده ندارند.
با تمام اینها، این دوگانگی فرهنگی در جامعه وجود دارد و این یک واقعیت است. من نمیخواهم خیلی به مباحث جامعهشناختی و فرهنگی ریشههای این موضوع ورود کنم، اما آنچه در جامعه ما دیده میشود، نشاندهنده این است که فرهنگ رسمی و مورد قبول صددرصدی کشور، در حال حاضر در یک وضعیت گذار قرار دارد. این سکوها نیز در این فضا، بر بخش خاصی متمرکز شدهاند تا بتوانند به واسطه ایجاد تمایز، به اهداف تجاری خود دست یابند.
فارغ از هرگونه قضاوت درباره خوب یا بد بودن موضوع، واقعیت این است که اعتقادات و باورهای بسیاری از عوامل مؤثر در حوزه شبکه نمایش خانگی از سطح سکوها گرفته تا تولیدکنندگان، نویسندگان و بازیگران شبیه به همان محتوایی است که تولید میکنند. به هر حال، این یک سازوکار و جریانی است که در حال وقوع است.
* در نسبت میان «آزادی خلاقیت هنری» و «مسئولیت فرهنگی»، بهنظر شما سکوها و تولیدکنندگان باید در کجا بایستند؟ آیا چارچوب فعلی را متعادل میدانید؟
در مورد موضوع آزادی خلاقیت هنری و مسئولیت فرهنگی، بهنظر من آنها اصلاً دغدغه چنین مسائلی را ندارند. دغدغه اصلی شبکه نمایش خانگی، اقتصاد و کسب سرمایه و سود است و برای دستیابی به این سود، هر کاری که از دستشان بربیاید انجام میدهند.
یکی از کارهایی که بهشدت بهدنبال آن هستند و با جدیت پیگیری خواهند کرد، عبور از خط قرمزهاست؛ چراکه رد کردن خط قرمز همیشه میتواند برای آنها مخاطب جذب کند. به عقیده من، صحبت کردن از مسئولیت فرهنگی یا حتی آزادی و خلاقیت هنری در چارچوب فعالیتهای شبکه نمایش خانگی، چندان معنایی ندارد، زیرا عمده فعالیت آنها بر پایه مسائل اقتصادی بنا شده است.
* اگر بخواهیم از ظرفیت شبکه نمایش خانگی برای «تقویت فرهنگ عمومی» استفاده کنیم، چه اصلاحاتی در محتوا، سیاستگذاری یا تولید لازم است؟
یکی از اصلیترین اقدامات این است که نهاد رسانه ملی یا همان صداوسیما، از فضای رقابتی با این سکوها خارج شده و عملاً در جایگاه تنظیمگر و حکمران وارد عمل شود. در حال حاضر، فضا بیشتر شبیه به رقابت بین بخش خصوصی و بخش دولتی بهنظر میرسد. از آنجا که متولیان متعددی در این حوزه وجود دارند و این بخشها نیز بهدلیل منافع اقتصادی و حمایتهای سیاسی که برخی از آنها از آن برخوردارند، حرفشنوی لازم را ندارند، سازوکار فعلی بیشتر از آنکه از جنس مسئولیت فرهنگی باشد، از جنس چالشهای حکمرانی است.
ما در حوزه سیاستگذاری برای شبکه نمایش خانگی با یک دوگانگی مواجه هستیم و هنوز نتوانستهایم میان حاکمیت صداوسیما و بخش اقتصادی شبکه نمایش خانگی وفاق ایجاد کنیم؛ این دو بخش با یکدیگر تعارض جدی دارند و تعارض منافع در این میان کاملاً مشهود است. همانطور که پیشتر هم گفتم، معتقدم دغدغه عمده شبکه نمایش خانگی بیش از آنکه فرهنگ باشد، اقتصاد است.