اینبار ایران تاریخ را به سبک خود نوشت
در میان انبوه مواضع سیاسی و روایتهای رسانهای درباره تنشهای اخیر، گاه یک جمله بیش از دهها گزارش و تحلیل، حقیقتی عمیقتر را آشکار میکند؛ اظهار نظر بری روزن، دیپلمات سابق آمریکایی و یکی از گروگانهای 444 روزه سفارت آمریکا در تهران (لانه جاسوسی) از همین جنس است، جایی که میگوید: «ایران نمیشکند، جذب میکند، سازگار میشود و منتظر میماند» و بلافاصله میافزاید: «چیزی که بیشتر از همه مرا آزار میدهد، این نیست که ایران درحال حاضر درحال پیروزی است؛ بلکه این است که ما آن را به آنها واگذار کردیم.»
این دو گزاره اگر بهدرستی خوانده شوند، صرفاً بیان یک تجربه شخصی یا یک موضع سیاسی نبوده، بلکه فشرده یک واقعیت راهبردی هستند؛ ناتوانی الگوی فشار برای شکستن در مواجهه با ایران و همزمان ناتوانی در تبدیل فشار به دستاورد سیاسی.
وقتی گفته میشود ایران نمیشکند و... این گزاره نباید بهاشتباه به معنای مصونیت از آسیب یا نفی خسارت تفسیر شود؛ مسئله دقیقاً برعکس است، ایران آسیب میبیند، اما آسیب را به فروپاشی ترجمه نمیکند؛ این تمایز ظریف اما بنیادین، نقطهای است که بسیاری از محاسبات بیرونی در آن دچار خطا شدهاند.
در این چارچوب، سه مؤلفه اصلی در توصیف روزن قابل استخراج است:
جذب فشار و ضربه؛ بهجای آنکه مستقیماً به شکست منجر شود، در ساختار سیاسی و اجتماعی هضم میشود.
سازگاری سیستم؛ خود را با شرایط جدید بازتنظیم میکند چه در سطح اقتصادی، چه امنیتی و چه دیپلماتیک.
انتظار؛ زمان بهعنوان یک متغیر فعال وارد بازی میشود، نه بهعنوان عامل فرسایش، بلکه بهعنوان ابزار تغییر موازنه.
این ترکیب، یک منطق بقا میسازد که در آن فشار بیرونی الزاماً به نتیجه مطلوب طراح فشار منجر نمیشود؛ به بیان دیگر، مسئله این نیست که فشار وجود ندارد، مسئله این است که فشار کارکرد پیشبینیشده خود را از دست میدهد. در اینجا خطای بنیادین بسیاری از راهبردهای خارجی آشکار میشود؛ فرض بر این بوده که افزایش شدت فشار بهصورت خطی به افزایش احتمال فروپاشی میانجامد، درحالی که در مورد ایران فشار در بسیاری از موارد به بازآرایی درونی و تقویت سازوکارهای بقا انجامیده است و در پیش گرفتن این راهبرد از سوی یک ملت و نهفقط از سوی حاکمیت، نشاندهنده سترگی روح حاکم بر تمدن است. درواقع پس از قرنها که ایران پایمال بسیاری از تعدیها و خودکامگیها و بر اثر حکمرانی بزدلان و تهیمایگان هربار فقط قربانی حوادث روزگار بوده، تا بدانجا که در 200 سال قبل از انقلاب هیچیک از حاکمان این کشور در خاک ایران دفن نشدهاند، اکنون با وجود نزدیک به نیمقرن فشار همهجانبه دنیا برای به زانو درآوردن این مردم، با تکیه به ویژگیهای درخشان تمدنی، باورهای دینی و بر اثر راهبری بزرگمردانی چون امام خمینی (ره) و امام شهید، چنان شکستناپذیر و نستوه بر پای ایستاده است که جهانیان انگشت به دهان اینهمه عزت ماندهاند.
مردم بعد از شهادت رهبر خود بیش از 40 شبانهروز است که با تمام دردها و سختیها در کنار دلیرمردان رزمنده خود ایستادهاند تا نگذارند دشمن در شکست خود لحظهای تردید کند.
رواقع راز این ایستادگی ایرانیان را در همین جمله روزن میتوان یافت که نمیشکند، جذب میکند، سازگار میشود و منتظر میماند؛ اما جمله دوم روزن، از این هم مهمتر است: چیزی که بیشتر از همه مرا آزار میدهد، این نیست که ایران درحال حاضر درحال پیروزی است؛ بلکه این است که ما آن را به آنها واگذار کردیم. درواقع این دیپلمات کهنهکار با بیان این جمله، واقعیت جایگاه امروز آمریکا را تفسیر میکند. واگذاری در اینجا به معنای عقبنشینی فیزیکی نیست، بلکه به معنای از دست دادن «ابتکار» در چند سطح کلیدی است. از واگذاری چارچوب مذاکره تا روایت و دستاورد سیاسی، در این معنا مسئله آن نیست که ابزار فشار وجود نداشته، بلکه مسئله این است که این ابزارها نتوانستهاند به یک ترتیب سیاسی مطلوب منجر شوند و این همان نقطهای است که در آن قدرت به سیاست ترجمه نمیشود.
در این میان باید به این نکته توجه کرد که اهمیت این دو جمله در کنار هم معنا پیدا میکند؛ اگر تنها گفته میشد «ایران نمیشکند و...» میشد آن را به ویژگیهای خاص یک کشور یا فرهنگ نسبت داد. اگر تنها گفته میشد «...ما واگذار کردیم»، میشد آن را به یک خطای مقطعی تقلیل داد، اما ترکیب این دو، نشاندهنده یک مسئله ساختاری است؛ وقتی یک بازیگر فشار را به بقا تبدیل میکند و بازیگر مقابل، فشار را به دستاورد سیاسی تبدیل نمیکند، نتیجه نه شکست کامل یکی و پیروزی کامل دیگری، بلکه جابهجایی تدریجی ابتکار به سودِ بازیگرِ مقاوم است. در این چارچوب «پیروزی» به معنای کلاسیک آن (شکست سریع طرف مقابل) اتفاق نمیافتد، بلکه بهصورت تدریجی و در سطح کنترل دستور کار، زمان و میدان مذاکره، شکل میگیرد.
نکته دیگری که باید به آن توجه کرد، جایگاه گوینده است؛ بری روزن نه یک ناظر بیطرف، بلکه بخشی از یکی از حساسترین تجربههای تاریخی روابط ایران و آمریکا بوده است. وقتی چنین فردی پس از دههها به این جمعبندی میرسد، ارزش سخن او نه در موضع سیاسی، بلکه در تجربه انباشتهشده و بازخوانی آن تجربه است. این اعتراف درواقع بازگویی یک خطای تکرارشونده است؛ ناتوانی در درک اینکه همه نظامهای سیاسی تحت فشار به یک شکل واکنش نشان نمیدهند، همانطور اگر تاریخ را بررسی کنیم، خواهیم دید همیشه آمریکا به هرجای دنیا خواسته است، حمله و آن را نابود کرده و در پایان متفرعنانه و بهصورت مشمئزکننده، سهم خود را از ثروت آن ملت برداشته و رفته است، اما اینبار ایران تاریخ را به سبک خود نوشت!