دوران نامزدی؛ فرصتی برای شناخت یا گرفتاری در دام هیجانات؟
دوران نامزدی یکی از حیاتیترین دورهها برای شناخت متقابل است؛ فرصتی که به افراد اجازه میدهد یکدیگر را در موقعیتها و جایگاههای مختلف بسنجند و با اطمینان و تسلط کامل برای آینده خود تصمیم بگیرند؛ بااینحال، گاهی افراد در این دوران چنان درگیر هیجانات عاطفی و کششهای جنسی میشوند که در دام احساسات افتاده و چشمان خود را بر واقعیتها میبندند.
بسیاری از افراد بهدلیل همین غلبه احساسات، وقتی خصلت بدی را در طرف مقابل مشاهده میکنند، آن را نادیده گرفته و صرفاً براساس عواطف خود قضاوت میکنند. این یک اشتباه بزرگ است که در دوران نامزدی دچار خطاهای شناختی شویم، رفتارهای نادرست طرف مقابل را توجیه کنیم و یا با این تصور باطل که «او را در آینده تغییر میدهم»، پیش برویم. واقعیت این است که تغییرات بنیادین در شخصیت افراد بهندرت رخ میدهد و انسانها معمولاً همان خودِ واقعی را در زندگی نشان میدهند.
متأسفانه در فرهنگ ما هنوز بهدرستی جا نیفتاده است که هدف اصلی نامزدی «شناخت» است و نه صرفاً لذت بردن از هیجانات؛ وقتی افراد درگیر تلاطمهای احساسی میشوند، قدرت تحلیل و تفکر درست را از دست میدهند و نمیتوانند شریک زندگی خود را بهدرستی بشناسند. درنتیجه، پس از ورود به زندگی مشترک و بروز مشکلات، با تعجب میگویند: «این آدم عوض شده است»! درحالی که اگر به عقب بازگردند، متوجه میشوند که همان رفتارهای آزاردهنده را در دوران نامزدی هم دیده بودند، اما بهدلیل خطاهای شناختی و هیجانات، از آنها چشمپوشی کرده بودند.
موضوع مهم دیگر، نقش خانوادهها در این دوران است؛ اینکه تا چه حد باید در مسائل نامزدی ورود کنند و چه نقشی در موفقیت ازدواج فرزندانشان دارند؛ به همین منظور، با دکتر عزیزالله تاجیکاسماعیلی، دانشیار دانشگاه و مشاور خانواده به گفتوگو نشستهایم تا بیاموزیم چگونه از این اشتباهات رایج فاصله بگیریم و از دوران نامزدی برای یک شناخت دقیق و انتخابی هوشمندانه، بهره ببریم.
* آقای اسماعیلی در ابتدا بفرمایید دوران نامزدی ازنظر روانشناسی چه کارکردی در شکلگیری یک ازدواج موفق دارد؟
دوره نامزدی، فراتر از یک مرحله عاطفی، فرصتی مغتنم و راهبردی برای شناخت عمیق و متقابل زوجین نسبت به ابعاد مختلف شخصیتی، خانوادگی و اجتماعی یکدیگر است؛ این بازه زمانی، بستری حیاتی برای تحلیل مؤلفههایی فراهم میآورد که زیربنای یک همزیستی پایدار و بلندمدت را تشکیل میدهند.
در این دوران افراد با درنظر گرفتن کشش عاطفی، نیازهای روانی، فردی و زیستی خود و همچنین همسوسازی اهداف کلان زندگی، به دنبال یافتن نقاط اشتراک برای پیریزی نهادی پویا و متعالی بهنام خانواده هستند؛ علاوهبر این، دوره نامزدی مجالی است برای تمرین حل مسئله. یعنی شناسایی شیوه مواجهه با تعارضات احتمالی، درک دقیق انتظارات و نیازهای پنهان طرف مقابل و درعینحال، خودارزیابی صادقانه در مورد مهارتهای ارتباطی و نقاط نیازمند بهبود در تعامل با همسر آینده.
* مهمترین خطاهای شناختی یا هیجانی که زوجها در دوران نامزدی مرتکب میشوند، چیست؟ و چرا برخی افراد در این دوره بیشتر «تصویر ایدهآل» از طرف مقابل میسازند تا واقعیت او را ببینند؟
یکی از محوریترین چالشهای این دوران، غلبه هیجانات بر فضای منطقی رابطه است. بهویژه در آشناییهایی که خارج از چارچوب خانواده و مناسبات رسمی اجتماعی شکل میگیرد، ابراز علایق عاطفی و دلبستگیهای شدید که غالباً ریشه در کششهای جنسی و جنسیتی دارند، میتوانند منجر به نوعی خطای ادراکی و موجب شوند که شناخت افراد از یکدیگر حالتی کاریکاتوری و غیر واقعی به خود بگیرد. در چنین شرایطی، زوجین ممکن است از هشدارهای متخصصان و ناظران بیرونی غافل شده و با گرفتن تصمیمات هیجانی، زمینهساز بروز بحران در مراحل بعدی زندگی شوند.
موضوع دوم، بروز رفتارهای آرایشی است. بدین معنا که افراد همانند آمادگی برای پذیرایی از یک میهمان، تنها وجوه مثبت و آراسته خود را به نمایش میگذارند. این جلوههای دستکاریشده، لزوماً منعکسکننده واقعیتِ زیست روزمره آنها نیست و همین امر سبب میشود ناسازگاریهای عمیق شخصیتی و جنبههای پنهان رفتار، تنها پس از آغاز زندگی مشترک نمایان شود.
علاوهبر این، غلبه نیازهای فردی بر ادعاهای همدلانه، چالش جدی دیگری است؛ گاهی فرد با وجود شعارهای عاشقانه، خود را محور اصلی رابطه قرار داده و انتظار دارد طرف مقابل تماماً با او سازگار شود، بدون آنکه خود را نیازمند انعطافپذیری یا کسب مهارتهای ارتباطی بداند. به همین سبب، با طولانی شدن این دوره، تضادها آشکارتر شده و ضرورت بهرهگیری از راهنماییهای روانشناسان و مشاوران متخصص برای مدیریت این چالشها، دوچندان میشود.
* چه نشانههایی در دوران نامزدی میتواند زنگ خطر برای ادامه رابطه باشد که معمولاً نادیده گرفته میشوند؟
از اصلیترین عوامل بروز تنش در روابط، فقدان روحیه همدلی و ضعف در زیرساختهای شخصیتی زوجین است. حضور ویژگیهایی همچون خودشیفتگی در هریک از طرفین، عدم یادگیری مسئولیتپذیری در محیط خانواده و ناتوانی در درک افکار و احساسات دیگری، میتواند رابطه را به بنبست بکشاند. در چنین شرایطی، فرد تنها از دریچه نگاه خود به مسائل نگریسته و بر دیدگاههای شخصی پافشاری میکند؛ این وضعیت چنانچه با حمایتهای غیر منطقی خانوادهها از فرزندانشان همراه شود، زمینهساز بحرانهای جدی و فروپاشی رابطه خواهد بود.
عدم توجه به نظام ارزشها و فقدان احترام به افکار و اندیشههای طرف مقابل، از دیگر آسیبهای این حوزه است. باید پذیرفت که انسانها از تنوع فکری گستردهای برخوردارند و معیارهای درست و نادرست، صرفاً براساس پیشفرضهای فردی تعیین نمیشوند. روابط انسانی پدیدههایی سیاه و سفید نیستند و اصطلاحاً خاکستری هستند که در آنها تفاوتها لزوماً به معنای تقابل نیست، بلکه بازتابی از تنوعات شخصیتی، فردی و اجتماعی است.
چنانچه هر تفاوت سلیقه یا اختلاف نظری بهمثابه جدال میان حق و باطل انگاشته شود، انعطافپذیری و قدرت تطبیق در رابطه از بین خواهد رفت؛ ازاینرو، هوشیاری نسبت به این موضوع و پذیرش تفاوتها بهعنوان اصولی گریزناپذیر، برای حفظ سلامت رابطه، ضرورتی انکارناپذیر است.
* نقش خانوادهها در این دوره تا چه حد باید پُررنگ باشد و از چه نقطهای میتواند آسیبزا شود؟
نقش خانوادهها در فرآیند شکلگیری زندگی مشترک فرزندان، باید بر دو محور هدایتی و حمایتی استوار باشد؛ خانوادهها موظفاند مسیر ورود به زندگی جدید را برای زوجین تسهیل کنند. این تسهیلگری شامل دو جنبه مادی و آموزشی رفتاری است؛ در بُعد مادی، کمک به تأمین نیازهای اولیه مانند تهیه جهیزیه و هدایای آغاز زندگی، سنتی ارزشمند برای استقرار زوج جوان است، اما در بُعد آموزشی، خانوادهها وظیفه دارند فرزندان خود را از سالها پیش از ازدواج برای مواجهه با تفاوتهای فکری و شخصیتی جنس مقابل، آماده کنند. آموزش مهارتهای ارتباطی، انعطافپذیری، حل مسئله و مدیریت اختلافات، از تکالیف بنیادین والدین است که باید از سالها قبل در نهاد فرزندان نهادینه شود.
فراتر از اینها، عالیترین نقش خانواده، صیانت از ارزشهای بنیادین اخلاقی، فرهنگی و حفظ قداست این نهاد است. روابط زناشویی برخلاف ماهیت زیستی، امری مقدس تلقی میشود؛ چراکه پیوند جنسی در یک طیف ارزشی، میتواند از پایینترین سطح یا همان فحشا تا والاترین شکل انسانی یا همان ازدواج و رابطه عاشقانه، نوسان داشته باشد. آنچه به این رابطه زیبایی و قداست میبخشد، کارکردهای متعالی آن همچون احترام متقابل، تولید مثل، تربیت نسلهای آینده و تداوم فرهنگ و اخلاق انسانی است. بر این اساس، خانوادهها باید ضمن آموزش پاکدامنی و پاسداری از حریم خانواده، بستری فراهم کنند تا زوجهای جوان در فضای این ارزشهای اصیل و مقدس رشد یابند.
* اگر بخواهید سه توصیه کلیدی به زوجهایی که در دوران نامزدی هستند داشته باشید، آنها چه خواهند بود؟
در راستای ارائه توصیههای کلیدی به جوانان در شرف ازدواج، توجه به این محورها برای انتخابی آگاهانه و پایدار، ضرورت دارد: نخست، بر اصالت شخصیتی، فردی و خانوادگی طرف مقابل تمرکز کنید. نباید در دام باورهای گمراهکنندهای همچون علایق زودگذر، تعهدات احساسیِ بدون پشتوانه یا صرفاً پسند ظاهری گرفتار شد. زیربنای مستحکم شخصیتی و ریشههای خانوادگی، باارزشترین معیارها هستند؛ چراکه جذابیتهای ظاهری و هیجانات اولیه به مرور زمان، رنگ میبازند.
دوم، از دخالت دادن محاسبات صرفاً مادی و منافع شخصی در امر ازدواج پرهیز کنید. ازدواجهایی که با هدف کسب امتیازات اقتصادی یا جایگاه اجتماعی شکل میگیرند، خطر زیادی دارند؛ چنین رویکردی ممکن است منجر به ورود به یک فضای ارتباطی معیوب، همراه با فریبکاری شود که خروج از آن بسیار دشوار خواهد بود. شایسته است ارزشهای والای انسانی همواره جایگزین معیارهای مادی شوند.
سوم، ضرورت خودارزیابی و نقد خویشتن را فراموش نکنید؛ بهجای آنکه مدام بر میزان سازگاری طرف مقابل با خود تأکید کنید، توانایی انعطافپذیری، سعه صدر و مهارت خود در مدیریت اختلافات را بسنجید. به تعبیری، چشم هر پدیدهای را میبیند جز خود؛ بنابراین ضروری است آینه را به سمت خویش گرفته و بهجای نقد یکجانبه طرف مقابل، روحیه همدلی و همراهی را در خود تقویت کنید.
فقدان روحیه همدلی و ناتوانی در نقد خویش، از عوامل مخرب در شکلگیری و تداوم روابط زناشویی است که درنهایت منجر به فروپاشی کانون خانواده میشود. متأسفانه آمار بالای طلاق در جامعه امروز، بازتابی از ضعف در مهارتهای ارتباطی و خلأ در تربیتهای فردی و شخصیتی است که صیانت از زندگی زوجهای جوان را با چالش جدی مواجه کرده است.
* در این گفتوگو دریافتیم که:
دوران نامزدی در دیدگاه روانشناسی، فراتر از یک مرحله عاطفی، آزمایشگاهی حیاتی برای پیریزی بنیانهای ازدواج پایدار است. کارکرد بنیادین این دوران، فراهم آوردن بستری برای شناخت عمیق ابعاد شخصیتی، خانوادگی و اجتماعی زوجین است. افراد در این بازه، علاوهبر ارزیابی کششهای عاطفی، مهارتهای حیاتی نظیر حل مسئله و شیوه مواجهه با تعارضات را در بوته آزمایش قرار میدهند. موفقیت در این مرحله مستلزم عبور از ادراکات سطحی و دستیابی به درک دقیق نیازهای واقعی یکدیگر برای همسوسازی اهداف کلان زندگی است.
بااینحال، غلبه هیجانات شدید اغلب منجر به شکلگیری «تصویری ایدهآل» و غیر واقعی از طرف مقابل میشود؛ پدیده «رفتارهای آرایشی» مانع از دیده شدن ناسازگاریهای عمیق شده و خودمحوری در پوشش شعارهای عاشقانه، زنگ خطری برای عدم آمادگی فرد در پذیرش مسئولیتهای مشترک است. در این میان، خانوادهها نقشی کلیدی اما حساس دارند؛ آنها باید با رویکردی هدایتی، علاوهبر حمایت مادی، فرزندان را برای مواجهه با تفاوتهای فکری آماده کرده و مهارتهای ارتباطی را در آنها نهادینه کنند. عالیترین رسالت خانواده، پاسداری از قداست این پیوند و آموزش ارزشهای متعالی نظیر احترام متقابل و پاکدامنی است.
برای انتخابی پایدار، توجه به سه محور ضرورت دارد: نخست، تمرکز بر اصالت شخصیتی و ریشههای خانوادگی بهجای جذابیتهای ظاهری. دوم، پرهیز از محاسبات صرفاً مادی که منجر به روابطی فریبکارانه میشود و سوم، ضرورت خودارزیابی و نقد خویشتن. بهجای تأکید بر سازگاری طرف مقابل، هر فرد باید توانایی انعطافپذیری و روحیه همدلی خود را بسنجد. فقدان این مهارتها و ناتوانی در نقد خود، از عوامل اصلی فروپاشی کانون خانواده و افزایش آمار طلاق است. درنهایت، گذر موفق از این دوران، مستلزم تعادل میان منطق و هیجان و بهرهگیری از مشاورههای تخصصی برای دستیابی به شناختی واقعبینانه است.