گروه رسانه ای سپهر

آخرین اخبار:
شناسه خبر:101045
گنجینه‌ای که به سرمایه تبدیل نشد؛

روایت فراموشی مفاخر ادبی در زیست شهری همدان

روایت فراموشی مفاخر ادبی در زیست شهری همدان

سپهرغرب، گروه - فاطمه فراقیان :

درحالی‌ که همدان یکی از کهن‌ترین خاستگاه‌های ادبی ایران با چهره‌هایی چون باباطاهر، عین‌القضات و عراقی است، این سرمایه عظیم فرهنگی هنوز نتوانسته به «هویت ملموس شهری» تبدیل شود؛ مسئله‌ای که به‌ گفته یک همدان‌پژوه، نه‌تنها در معرفی مفاخر، بلکه در بهره‌برداری از پژوهش‌ها، طراحی شهری، آموزش و حتی زبان روزمره مدیریت شهری نیز با نوعی غفلت مزمن همراه بوده است. غفلتی که اگر جبران نشود، به گسست هویتی نسل‌ها و از دست رفتن ظرفیت‌های فرهنگی و حتی اقتصادی این شهر می‌انجامد.
در گفت‌وگویی با ابوالفتح مؤمن، مؤلف و همدان‌پژوه، نگاهی دوباره به گنجینه‌های بی‌بدیل ادبی و فرهنگی همدان و چالش‌های امروزمان در معرفی این مفاخر انداختیم؛ گنجینه‌ای که در دل تاریخ، با نام‌هایی چون باباطاهر عریان، عین‌القضات همدانی، فخرالدین ابراهیم عراقی، کلیم همدانی و دیگران بزرگان این مرزوبوم، هویت و روح این دیار را شکل داده است.

این گفت‌وگو به‌مناسبت اول اردیبهشت‌ماه و پاسداشت نثر و ادبیات (و روز آغاز نگارش کتاب گلستان و بزرگداشت سعدی)، انجام گرفت؛ برای خواندن مشروح آن در ادامه با ما همراه باشید:

* جناب دکتر مؤمن در ابتدا بفرمایید همدان با داشتن چهره‌هایی مثل باباطاهر، عین‌القضات و دیگر شاعران، ازنظر شما چقدر توانسته این سرمایه ادبی را به هویت ملموس شهری تبدیل کند؟

متأسفانه باید بگویم بسیار ضعیف عمل کردیم؛ چه در بحث معرفی این مشاهیر و بزرگان و چه در بحث گردشگری در قالب‌های مختلف (همچون نمایش و بروشورهایی که هست و دیگر موارد). اگر هم در حوزه گردشگری به آن‌ پرداختیم، متأسفانه محدود به مکان خودشان بوده و فقط در آرامگاه خودشان به آن‌ها پرداخته شده است، آن‌هم به‌طور خیلی خلاصه و مجمل. یعنی به تمام زوایای این قضایا پرداخته نشده است؛ برای مثال وقتی شما آثار جناب دکتر اذکایی یا دوستان دیگر را نگاه می‌کنید، بررسی فهلویات یا همان زبان و ادبیات ماد را می‌بینید و یا آثار باباطاهر و عین‌القضات؛ اما با داشتن این ادبیات غنی و قوی، ما متأسفانه نتوانستیم این معرفی را خوب انجام دهیم و به یک سرمایه تبدیل کنیم. نه‌تنها نتوانستیم این کار را انجام دهیم، بلکه از پژوهشگرانی که در این عرصه کار کرده‌اند (مثل جناب آقایان اذکایی، ذکاوتی، گروسین، علی مؤمن و دیگران) نیز استفاده نکرده‌ایم؛ آن‌ها در مورد ادبیات و گویش همدانی صحبت و نه‌تنها مَثَل‌ها را معرفی کرده‌اند، بلکه حتی واژه‌ها را توضیح داده‌اند.

ما به این‌ها توجه نداشته‌ایم؛ نه مشاهیر را معرفی کردیم و نه محصول کسانی‌ که در مورد مشاهیر کار کردند. به‌واقع نتوانستیم یک هویت‌بخشی برای نسل جوان داشته باشیم تا حداقل در جامعه خودمان آن ادبیات پویا بشود و به دست فراموشی سپرده نشود؛ چه در دانشگاه‌ها، چه در دبیرستان‌ها، چه در بازار و میان مردم کوچه و محله و حتی در آرامگاه‌های خود آن‌ها نیز آن‌طور که باید، به این مهم توجه نشده است. فقط یک ساختمان فیزیکی می‌بینیم و کمی اشعار؛ یعنی آثارشان هم خوب معرفی نشده است.

* درست می‌فرمایید؛ چرا با وجود این پشتوانه غنی ادبی، در فضای شهری (از نام‌گذاری‌ها تا اِلمان‌ها و فضاهای عمومی) رد پای پُررنگ و زنده‌ای از این مفاخر دیده نمی‌شود؟

این مهم بستگی دارد به دیدگاه ما؛ بنده در بیش از 400 برنامه تلویزیونی و به‌ویژه رادیوی که راجع به مشاهیر تاریخ همدان، ادبیات همدان، فرهنگ عامه و غیره صحبت کرده‌ام، بارها و بارها به این اِلمان‌های شهری پرداخته‌ام که باید برگرفته از تاریخ و فرهنگ همدان و مشاهیر و ادبیات آن باشند و حتی از دوستان دست‌اندرکار در شهرداری، استانداری، صداوسیما و غیره خواهش کرده‌ام که به این قضیه توجه شود؛ اما متأسفانه تا حالا متوجه این قضیه نبوده‌اند، یا نخواستند و یا نشده است و ما نتوانستیم از این سرمایه استفاده کنیم.

معدود تندیسی از این بزرگان ما هست که آن‌هم معمولاً در آرامگاه‌های خودشان بوده و مکان‌های خیلی محدودی؛ برای مثال در آرامگاه بوعلی‌سینا، آن قسمت گودی که دارد، بهتر است بگویم تندیس‌های مفاخر را پنهان و به‌نوعی دفن کردیم! اصلاً دیده نمی‌شوند. محل گذر و در چشم نیستند و پاتوق افراد خاصی شده است.

بنابراین ازنظر جانمایی نامناسب است؛ مکان مناسبی ندارند که در دید گردشگر و اهالی همدان باشند تا با دیدن تندیس این مشاهیر به یاد آموزه‌ها، شعرها، ادبیات و داشته‌های آن‌ها بیفتند و حداقل آن تندیس‌ها این حس را ایجاد کند که طرف برود مطالعه کند، کنکاش کند که این‌ها چه کسانی بوده‌اند، چه داشته‌اند و چه گفته‌اند. حداقل یک شرح کامل برایشان پایین تندیس ننوشتیم که این شخصیت چه کار کرد! برای مثال برای تندیس خواجه رشید هیچ شرحی نمی‌بینیم؛ او بزرگ‌ترین واقف جهان اسلام است و بیمارستان المهدی را در همدان تأسیس کرد طی دوره ایلخانان. همچنین عین‌القضات، باباطاهر و بوعلی سینا با آن آثار فاخری که دارد.

راحت عرض کنم که شاید در اولویت کاری ما نیست! اگر هم در اولویت کاری ما هست، افرادی که باید متولی کار باشند، به این امر توجه و دقت ندارند.

اخیراً دوستانی مثل آقای دکتر عراقچیان، آقای صیفی‌کار و دوستانی که در گروه همدان‌شناسی هستند، کارهایی کرده‌اند و اشعاری از ادیبان همدان در دیوارها، زینت شهر شده و آموزه‌های این شاعران و مشاهیر را می‌بینیم؛ اما خیلی جا برای کار وجود دارد. می‌توانیم این مقوله را به یک سرمایه نه‌تنها محلی و بومی، بلکه به یک سرمایه ملی و کشوری تبدیل کنیم تا از آن استفاده بشود. باور کنید خارج از کشور بسیار بهتر از خودِ ما همدانی‌ها این مشاهیر را می‌شناسند و به آن‌ها می‌پردازند؛ متأسفانه ماه غافلیم!

پس در جواب پرسش شما عرض کردم که در اِلمان‌ها بسیار ضعیف عمل کردیم و در اولویت نیستند؛ حتی در صداوسیمای ما هم به این قضیه زیاد پرداخته نمی‌شود.

* همین‌طور است؛ به نظر شما آیا زبان و ادبیات به‌کاررفته در مدیریت شهری و ارتباط با مردم، متناسب با فرهنگ و پیشینه ادبی همدان هست یا همچنان اداری و غیر روایی باقی مانده؟

متأسفانه این‌طور نیست و جواب منفی است. چون هیچ تناسبی با زبان و ادبیات همدانی ندارد؛ هرچند که زبان غالب ما، زبان ملی و رسمی و ادبیات مرسوم است، اما این دلیل نمی‌شود که به خُرده‌فرهنگ‌ها، خُرده‌زبان‌ها و لهجه‌ها توجه نشود. به‌ویژه اینکه زبان همدان ریشه در زبان پهلوی و فهلویات مادها و یک زبان باستانی دارد و دارای ادبیات و پیشینه‌ای قوی است که نمونه‌اش اشعار باباطاهر، اشعار عین‌القضات و حتی شاعران معاصر است.

با این وجود در فضای شهری ما، از ضرب‌المثل‌ها و آموزه‌ها، پندارها و باورهای این افراد در مبلمان شهری و زینت شهر و درواقع آراستگی آن استفاده نکرده‌ایم. حتی در آثار مکتوب همچون نمایشنامه‌نویسی‌ها و فیلم‌نامه‌نویسی‌های ما به این قضیه کم پرداخته شده است و کمتر نمایشنامه‌ یا فیلم‌نامه‌ای داریم که به گویش همدانی باشد و به مشاهیر همدان بپردازد.

جناب آقای علیرضا ذکاوتی قراگوزلو (خدا رحمتش کنه) تشابهاتی که بین لهجه تاجیکی در کشور تاجیکستان و همدانی هست را احصا و تبدیل به یک مقاله کرده است و همچنین آقای اذکایی و دیگران؛ اما ما متأسفانه از این‌ها استفاده نکردیم. حتی در مجامع علمی هم به آن پرداخته نشده است.

چند نفر از ما همدانی‌ها با کتاب «واژه‌نامه همدانی» جناب آقای هادی گروسین که زحمت کشیده و آن را به زیور طبع آراسته، آشنایی داریم؟ از آن استفاده کرده‌ایم؟ یا کتابی در ضرب‌المثل‌ها از آقای نوریون هست که باز به همین منوال. از این موارد در مدیریت شهری و برای عنوان کردن خواسته‌ها و هویت شهری، چقدر استفاده شده است؟ می‌توانم به‌جرئت بگویم خیلی کم!

شاید هم مشکل به این قضیه برمی‌گردد که بسیاری از مسئولین (البته اکنون شاید بهتر شده، اما قبل پُررنگ بود) شهری ما، استانی ما و به‌ویژه شهرستان همدان، بومی نبودند و اصلاً علاقه و دلبستگی شاید به همدان نداشتند که بتوانند به چنین چیزهایی توجه کنند و برایشان دغدغه باشد.

* بله موضوع مهمی است؛ بفرمایید اگر این میراث ادبی به‌درستی در شهر بازنمایی شود، چه تأثیری می‌تواند بر حس تعلق شهروندان و مشارکت اجتماعی آن‌ها داشته باشد؟

در مورد بحث شهروندان و مشارکت اجتماعی باید عرض کنم متأسفانه ما نتوانستیم این حس را ایجاد کنیم، چون بزرگان و فرهنگ ما خوب معرفی نشده‌اند. حتی به معرفی کردن آن‌ها در فضای دانشگاهی و آموزشی نیز توجه نشده است؛ در دانشگاه‌های ما چقدر به باباطاهر و عین‌القضات و دیگران پرداخته شده؟ چند پایان‌نامه راجع به اشعار، ادبیات، آموزه‌ها، باورها و اعتقادات این افراد نوشته شده است؟ آیا مقاله پژوهشی راجع به زمانه و زندگی این افراد نوشته و معرفی شده؟ بسیار اندک. حتی در دانشگاه بوعلی سینا نیز کار نشده است.

در مقطع دبیرستان نیز به این مهم پرداخته نشده است و به دانش‌آموز نگفته‌اند؛ درست این است که از همان مقطع ابتدایی و یا دوره متوسطه اول و دوم به این قضایا پرداخته بشود.

زمانی راجع به دفاع مقدس کار می‌کردیم و یک بحثی داشتیم تحت عنوان غنی‌سازی کتب درسی. ما وقتی در مدارس صحبت می‌کنیم، به مشاهیر کشوری می‌پردازیم. حالا می‌توانیم برای مصداق‌هایش از باباطاهر و عین‌القضات و دیگران مثال بزنیم؛ یعنی آن غنی‌سازی کتب درسی را بومی کنیم. چون آن‌ها که ملی هستند و کل کشور به مناسبت‌ها و در جایگاه خودشان، به آن‌ها می‌پردازد، اما آنچه مغفول می‌ماند، مشاهیر و بزرگان محلی‌اند که حالا کشوری هم هستند، اما در محل و منطقه خودشان به آن‌ها پرداخته نمی‌شود.

در مدارس ابتدایی، دبیرستان و دانشگاه تحقیقاتی به دانش‌آموز و دانشجو راجع به این افراد داده بشود تا بروند تحقیق کنند و با باورها، اندیشه‌ها، افکار و شعر و ادبیات این افراد آشنا بشوند و بتوانند استفاده کنند. یک کار حس تعلق و دلبستگی ایجاد می‌کند؛ یعنی یک ارتباط معنادار و معنوی بین افراد جامعه و مشاهیرشان ایجاد می‌شود.

قطعاً وقتی که این حس تعلق ایجاد بشود و دلبستگی به‌وجود بیاید، باعث مشارکت اجتماعی هم می‌شود. مشارکت اجتماعی در جایی که فرهنگ و تمدن و ادبیات آن به خودت تعلق دارد؛ وجوه مشترک بین افراد، گروه‌ها را به هم پیوند می‌زند و به مشارکت می‌طلبد و قطعاً دست به کارهای بزرگی می‌زنند.

عرض کردم گروه همدان‌شناسی در این راستا حرکت کرده و تا اندازه‌ای موفق شده؛ وقتی وارد این عرصه بشوی، قطعاً شما تولید فیلم داری، نمایشنامه داری، شعر داری، کتاب داری، زندگی‌نامه داری.

ما در تنظیم یک دایرةالمعارف مشاهیر همدان (که اکنون می‌گویند ستاد نخبه‌ها درحال انجام این کار هستند) 15 سال است که لنگ می‌زنیم و هنوز موفق نشده‌ایم آن را محقق کنیم. یک دانشنامه از مشاهیر همدان نداریم؛ باباطاهر، عین‌القضات، عبدالجبار معتزلی اسدآبادی، ابن‌شادی و بسیاری از کسان دیگر هستند که باید به این‌ها پرداخته شود، اشعار آن‌ها معرفی می‌خواهد و باید در یک مجموعه علمی مدون بشود و در دسترس اهل تحقیق و پژوهش و علاقه‌مندان قرار بگیرد.

بنابراین با ایجاد حس تعلق و همبستگی، انجمن‌هایی برگزار می‌شود، گعده‌هایی باهم می‌نشینند و صحبت می‌کنند، اطلاعاتی رد و بدل می‌شود که داشته‌های خودشان را به اشتراک می‌گذارند که قطعاً وقتی داشته‌ها در زمینه مشاهیر به اشتراک گذاشته بشود، باعث هم‌افزایی و پویایی و درواقع ترویج و گسترش آن‌ها در جامعه می‌شود؛ ما متأسفانه این کارها را در جامعه نکردیم و مشکل همین است.

* امیدواریم که اوضاع بهتر بشود؛ برای اینکه همدان بتواند از ظرفیت شاعرانی مثل باباطاهر و دیگر مفاخرش در مدیریت شهری استفاده کند، چه اقدامات مشخص و اجرایی باید در اولویت قرار گیرد؟

جانا سخن از زبان ما می‌گویی؛ این یک قصه پُرغصه است. همان‌طور که گفتم، ما مشاهیرمان را خوب معرفی نکردیم و بنابراین گام نخست، معرفی و شناسایی این مشاهیر است؛ از طریق همایش‌هایی که برگزار می‌شود که جنبه علمی دارند و درواقع کتب مرجع تولید می‌کنند. در بحث همدان‌شناسی، به‌کارگیری هنر در معرفی این افراد از زوایای مختلف، مهم است.

در هنرهای نمایشی، در صداوسیما و در مدارس در مقاطع مختلف، باید به این قضیه پرداخته و به نوعی هویت‌سازی بشود؛ یعنی هویت افراد جامعه ما مشخص باشد تا بدانند که ادبیات همدان و گویش همدانی و تاریخ آن، از چه هویتی برخوردار بوده است.

وقتی آن‌ها را معرفی کردیم، زمینه و بستر فراهم می‌شود تا بتوانیم از استفاده بهینه کنیم. ما ظرفیت این را داریم که بسیاری از مسائل مدیریت شهری را در قالب زبان و اندیشه این افراد و آموزه‌های آن‌ها، بیان کنیم؛ چه در اتوبوس‌ها، چه در مبلمان شهری، چه در دیوارهای شهر، چه در گفتار و بیان.

تقریباً تاریخ ما از طریق سنت شفاهی سینه‌به‌سینه نقل شده و باعث باروری فرهنگ عامه و رسوم و آداب همدان شده است که قطعاً این رسوم و آداب از بزرگان و مشاهیر ما گرفته شده است.

برای مثال اگر بتوانیم در برگزاری همایش‌ها در دانشگاه‌ها و دبیرستان‌ها و جلسات شهری سرودهایی با گویش همدانی بخوانیم که گروه‌های موسیقی هم از خودِ همدان باشند، نوازنده‌ها نیز، یعنی عوامل اجرایی از همدان باشند، با فرهنگ همدان، با دغدغه‌هایی که از همدان دارند، قطعاً این مهم می‌تواند تأثیرگذار باشد.

اکنون یک‌سری کارها انجام شده، برای مثل فصلنامه «فرهنگ» را داریم که سلسله‌مقالاتی راجع به زبان همدانی و حتی گویش یهودیان همدانی دارد، اما چند درصد جامعه ما از این‌ها خبر دارند؟ چقدر آن‌ها را معرفی کردیم؟ چقدر به‌کار گرفتیم؟

البته لازمه این همایش و نشست‌ها، تجلیل از افرادی است که در زمینه همدان‌شناسی به‌ویژه ادبیات همدان و مشاهیر آن، کار کرده‌اند؛ مثل کتابی که آقای مهدی درخشان نوشته، به‌نام «سخن‌سرایان همدان». این کتاب‌ها باید معرفی بشوند؛ کتاب دوجلدی ایشان و کتاب‌های دیگری که نوشته شده و یا «تاریخ همدان» که دوستان زحمتش را کشیده‌اند. از این افراد باید تجلیل بشود تا دلگرم بشوند و قلمشان همچنان تراوش کند و آثارش ماندگار باشد و ماندگار تولید کنند و برحسب نیازهای جامعه و مخاطب‌سنجی که دارند و اولویت‌هایی که برایشان بسته می‌شود در زیست شهری و مدیریت شهری، بتوانند قلم‌فرسایی کنند.

* پرسش آخر این است که آیا می‌توان گفت همدان ازنظر ادبی غنی است اما ازنظر زیست‌ شهری و ادبی فقیر مانده است؟

بله، ما با سرمایه عظیم علمی و فرهنگی داریم، مشاهیری داریم، اما درواقع به‌خوبی نتوانستیم از آن‌ها استفاده کنیم و نتوانسته‌ایم معرفی خوبی داشته باشیم. پس از داشته‌هایمان خوب استفاده نکرده‌ایم؛ از خواجه رشیدالدین فضل‌الله همدانی گرفته تا باباطاهر و دیگران.

برای مثال زادگاه اصلی عین‌القضات همدانی که دره ‌ماوشان هست، کجاست؟ در مریا‌نج است که روستای ماوشان داشتیم و متروکه شده. آنجا کجا بوده؟ چه ویژگی داشته؟ ایشان چه تعلقی به آن منطقه داشته؟ چقدر مردم آنجا با این گویش، با ادبیات باباطاهر، عین‌القضات و دیگران صحبت می‌کنند؟

درواقع یک پژوهش میدانی ادبی و تاریخ شفاهی نیاز است که حداقل مشخص کنیم لهجه‌ای که مردم دره مرادبیگ دارند، به چه شکلی است و یا مردمی که قبلاً در ماوشان بودند (حالا در سولان هستند و جاهای دیگر)، چقدر و چه سنخیتی با ادبیات باباطاهر و عین‌القضات دارند.

درواقع ما در قسمت محله‌شناسی هم در همدان ضعیف عمل کردیم؛ کتاب‌هایی را دوستان زحمت طبع کشیده‌اند مثل دکتر تاجر و دکتر عراقچیان که کتاب‌هایی در زمینه معرفی محلات هستند، اما در مورد معماری، شهرسازی و شهرشناسی به‌شمار می‌روند. ما نیازمند فرهنگ عامه، لهجه‌ها و زبان‌های این محلات هم هستیم که باید به آن‌ها توجه بشود؛ چراکه همدان محله‌محور به‌شمار می‌رفته و این محلات مدوَر و مطول بوده‌اند و هرکدام یک نوع سیستم خودگردانی داشته‌اند. از قصاب محله گرفته تا رفتگر؛ دروازه داشته و کنترل می‌شده است؛ قطعاً این محلات ادبیات خاص خودشان را هم داشته‌اند و قطعاً ادبیات محله کلپا با بختیاری‌ها یا ورمزیار با جاهای دیگر، اختلاف داشته، یا حداقل یک تفاوت‌هایی با همدیگر داشته‌اند. این‌ها اصلاً بررسی نشده است.

در زمان باباطاهر ما سه پیر بزرگ داشتیم؛ خضر، باباطاهر و پیر وادی. این‌ها هرکدام ازنظر ادبی، فکری و اندیشه‌ای بر جامعه خودشان و محل زیست خودشان تأثیرگذار بودند و امروزه آثارشان قطعاً مشاهده می‌شود.

پس ما در قسمت محلات و زیست‌گاه‌ها و مکان‌های زیست این عزیزان (مشاهیر) کار نکردیم؛ در بحث نام‌گذاری جاها خدا رحمتش کند جناب آقای میرهاشم میری کار کرده و به نام‌جاها پرداخته، البته نواقصی هم دارد؛ چون بیشتر بحث میدانی و تاریخ شفاهی است، به سند زیاد توجه نشده است، اما باید دست‌مریزاد به او گفت و بر روح بزرگش صلوات فرستاد که با بزرگان و ائمه در بهشت محشور باشند.

بنابراین باید این را کار بکنیم؛ این دوستانی که کارهایی انجام داده‌اند برای مثال تا پله پنج آمده‌اند ما باید این را ارتقا بدهیم که به یک سرانجامی برسد؛ درواقع این داشته‌ها به یک ادبیات شهری قوی تبدیل بشود تا ما از آن‌ها به شکل کاربردی و عینی در برنامه‌ریزی‌ها و مدیریت شهری به‌عنوان یک سرمایه، استفاده کنیم.

باور بفرمایید حتی بحث اقتصادی آن هم قابل پیگیری و اجرا است؛ همچنین بحث تربیتی، روانشناسی، جامعه‌شناسی و غیره. به مدد دوستان دانشگاهی، پژوهشگران، حتی بازاریان، و کسان که خاطراتی دارند (تاریخ و سنت شفاهی) و افرادی که اهل قلم‌اند. همچنین دوستان هنرمند، صداوسیما، فیلم‌نامه‌نویسان و دیگران.

همه این‌ها باید یک جمع باشند، به‌عنوان ید واحد در این زمینه کار کنند که إن‌شاءالله ما بتوانیم نواقص را پوشش بدهیم و از آنچه که لایق این شهر است، با داشتن این مفاخر و مشاهیر بزرگ و کشوری، استفاده کنیم.

ارسال نظر

سوال: اولین روز هفته؟ shanbe

*شرایط و مقررات*
کلمه امنیتی را بصورت حروف فارسی وارد نمایید
بعنوان مثال : پایتخت ارمنستان ؟ ایروان
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار