گروه رسانه ای سپهر

آخرین اخبار:
شناسه خبر:101620

سواد رابطه؛ هنر مدیریت تفاوت‌ها در دنیای زندگی زناشویی

سواد رابطه؛ هنر مدیریت تفاوت‌ها در دنیای زندگی زناشویی
یک زوج‌درمانگر در گفت‌وگو با سپهرغرب عنوان کرد: سواد رابطه به این معنا است که در ارتباط با انسان‌ها به مجموعه‌ای از مهارت‌ها نیاز داریم. این رفتار در رابطه بین زن و شوهر اهمیت بسیار زیادی دارد؛ زیرا هیچ رابطه‌ای به پیچیدگی، وسعت و عمق رابطه زناشویی نیست. بی‌سوادی عاطفی، هیجانی و رابطه‌ای، بیش از هر جای دیگری، خود را در رابطه زوجین نشان می‌دهد.

در روزگاری زندگی می‌کنیم که پیوند میان آدم‌ها بیش از هر زمان دیگری در دسترس و درعین‌حال، شکننده‌تر به نظر می‌رسد. یکی از پارادوکس‌های عجیب زندگی معاصر این است که بسیاری از زوج‌ها با وجود علاقه و پیوند عاطفی اولیه، با احساسی از فرسودگی و خستگی مفرط دست‌وپنجه نرم می‌کنند؛ وضعیتی که می‌توان آن را عشق بدون توان نامید. در این میان، سؤالی اساسی ذهن متخصصان و خانواده‌ها را به خود مشغول کرده است: چرا زوج‌های امروز حتی در نبود بحران‌های حاد، تا این حد از رابطه خود احساس خستگی می‌کنند؟ گویی شعله‌های شور و شوق زیر خاکستر روزمرگی و فشارهای چندجانبه، درحال خاموشی است.

این خستگی رابطه‌ای نه یک اتفاق ناگهانی، بلکه فرآیندی تدریجی است که مرز باریکی با اختلافات طبیعی زندگی مشترک دارد. عدم تشخیص میان یک تضاد سلیقه ساده و فرسودگی عاطفی عمیق، بسیاری از زوج‌ها را در مارپیچی از سوء تفاهم‌ها گرفتار کرده است. از سوی دیگر، نمی‌توان از نقش پُررنگ دنیای بیرون بر اتمسفر درون خانه چشم‌پوشی کرد؛ فشارهای اقتصادی که امنیت روانی را نشانه گرفته‌اند، فضای مجازی که با کمال‌گرایی کاذب و مقایسه‌های ویرانگر، رضایت از داشته‌ها را دشوار کرده و تغییر سریع سبک زندگی، همگی مانند تندبادهایی بر پیکره خانواده می‌وزند.

در این میان، سواد رابطه‌ای حلقه‌ مفقوده‌ای است که جای خالی آن در نظام آموزشی و فرهنگی ما، زوج‌ها را در برابر این فشارها، بی‌دفاع گذاشته است.

جای تأسف است که بسیاری از زوجین به‌جای مواجهه سازنده با مسائل و یادگیری فنون حل تعارض، به دیوارهای سکوت پناه می‌برند و یا به سمت زندگی‌های موازی سوق پیدا می‌کنند؛ وضعیتی که در آن دو نفر زیر یک سقف، اما در دو دنیای کاملاً مجزا سیر می‌کنند. این رویه نه‌تنها راه حلی ایجاد نمی‌کند، بلکه ریشه‌های صمیمیت را به کلی می‌خشکاند. در گفت‌وگوی پیش رو با دکتر احمدعلی جدیدیان، روانشناس، زوج‌درمانگر و استاد دانشگاه آزاد اسلامی در همدان با نگاهی کارشناسانه، به کالبدشکافی این پدیده پرداخته‌ایم تا دریابیم چگونه می‌توان از دل این خستگی، مسیری به سوی ترمیم و بازیابی صمیمیت گشود. در ادامه متن این گفت‌وگو تقدیم شما خواهد شد:

* در ابتدا بفرمایید چرا در سال‌های اخیر با نوعی «خستگی رابطه‌ای» در میان زوج‌ها (حتی در خانواده‌هایی که ظاهراً بحران جدی ندارند) مواجه هستیم؟

بخش بزرگی از این مسئله درواقع به کل اجتماع مربوط می‌شود، اساساً امروزه با جامعه‌ای شاد و پویا فاصله داریم؛ بنابراین سایر ویژگی‌های روان‌شناختی فردی، به‌ویژه استرس‌های ناشی از جنگ و در این اواخر تورم‌هایی که به‌صورت دوره‌ای بروز می‌کنند، تأثیرات بسیار زیادی بر آن شور و شوقی که لازمه رابطه زن و شوهر است، گذاشته‌اند. بخشی از آن نیز به عدم آموزش مهارت‌های سواد رابطه بازمی‌گردد؛ سواد رابطه یعنی اینکه ما در ارتباط با انسان‌ها به مجموعه‌ای از مهارت‌ها نیاز داریم. رابطه خود مهارتی است که ما به‌صورت ذاتی و غریزی به آن مجهز نیستیم و باید در آن مورد آموزش ببینیم.

این رفتار در رابطه زن و شوهری اهمیت بسیار زیادی دارد، زیرا هیچ رابطه‌ای به پیچیدگی، وسعت و عمق رابطه زناشویی نیست؛ برای مثال من همیشه این نمونه را برای زوجین ذکر می‌کنم و می‌گویم که راندن یک اتومبیل به نظرم بسیار ساده‌تر از اداره یک زندگی زناشویی است. اما جالب است که جامعه (نه‌تنها در ایران، بلکه در تمام دنیا) برای راندن آن اتومبیل معیارهای بسیار سخت‌گیرانه‌تری دارد و برای اعطای گواهینامه‌ به فرد، پس از ارائه آموزش‌ها و برگزاری آزمون‌، اقدام می‌کند و به شما اجازه می‌دهد اتومبیل خود را در خیابان برانید.

به‌واقع برای اداره زندگی زناشویی که به‌شدت از راندن ماشین پیچیده‌تر است، هیچ آموزشی به زوجین داده نمی‌شود و این تصور وجود دارد که فرد باید خودش بفهمد چطور باید با همسرش رفتار کند، نیازهای عاطفی طرف مقابل و نیازهای خودش را بشناسد و بداند چگونه دیالوگ برقرار کند! باید بدانیم فن صحبت کردن و مذاکره خود یک مهارت است، نه‌فقط در روابط اجتماعی، بلکه قطعاً در رابطه زناشویی و بین زوجین نیز اهمیت و حساسیت زیادی دارد. ما این موارد را آموزش ندیده‌ایم و همین امر باعث می‌شود که زن و شوهر معمولاً نتوانند آن گرمی لازم را در رابطه داشته باشند؛ چراکه معمولاً مشاهده نمی‌کنیم افراد اهمیت چندانی به سواد رابطه بدهند یا این موضوع دغدغه‌ آن‌ها باشد.

بسیاری از افراد حتی اصطلاح سواد رابطه را نشنیده‌اند، چه برسد به اینکه در مورد آن در کارگاهی شرکت کرده یا آموزش دیده باشند و اغلب می‌پرسند که سواد رابطه یعنی چه؟!

* آیا جای آموزش این سواد رابطه در آموزش‌های جلسات پیش از ازدواج خالی نیست؟

چنین مواردی اصلاً وجود ندارد. بنده از مدت‌ها قبل به‌عنوان یکی از طراحان مهارت‌های زندگی و مهارت‌های ارتباطی، پیشنهادم این بوده که حتی قبل از دانشگاه و یا حداقل در دانشگاه طی دوره‌ای در قالب یک درس فوق‌برنامه اختیاری، به این موضوع پرداخته شود؛ این مسئله چندسالی مطرح، اما سپس مورد غفلت واقع شد. این طرح تحت عنوان مهارت‌های زندگی ارائه شده بود که مهارت‌های ارتباطی هم در آن گنجانده بودند.

وقتی بنده به‌عنوان یک زوج‌درمانگر به این موضوع نگاه می‌کنم، به نظرم آموزش موارد مذکور حتی در دوره متوسطه دوم برای کسانی که در آینده قرار است همسر شوند، ضرورت دارد. فاصله زمانی این افراد تا ازدواج زیاد نیست؛ برای مثال یک دختر در این مقطع از زندگی خود احتمال دارد به ازدواج فکر و یک‌سال بعد از کسب دیپلم، ازدواج کند، درحالی که هیچ آموزشی در ارتباط با این قضیه و سواد رابطه در نظام آموزش‌وپرورش ما وجود ندارد.

این فقدان آموزش در سطح پایه وجود دارد و بعد هم که افراد می‌خواهند برای ازدواج اقدام کنند، ضرورتی برای گرفتن مشاوره پیش از ازدواج نمی‌بینند. پیشنهاد بنده این است که قوه قضائیه از دفترخانه‌ها بخواهد پیش از ثبت عقد، از زوجین گواهی مبنی بر اینکه دوره آموزش مهارت‌های رابطه پیش از ازدواج را گذرانده‌اند، بخواهد و ارائه این گواهی را برای جاری شدن عقد، الزامی کنند. درحال حاضر جای چنین سازوکاری خالی است، اما اگر وجود داشته باشد، ضرورت آن ناخودآگاه در جامعه بیشتر درک می‌شود؛ چراکه وقتی متقاضی وجود داشته باشد، خدمات روان‌شناسی نیز عرضه خواهد شد.

* چه تفاوتی میان «اختلاف طبیعی» و «فرسودگی عاطفی» وجود دارد و خانواده‌ها چگونه می‌توانند این دو را از هم تشخیص دهند؟

نخستین گام در مهارت‌های مدیریت تعارض، آموزش منطق‌های ارتباطی است. ما معتقدیم که در روابط انسانی، تعارض اجتناب‌ناپذیر است، یعنی امکان ندارد فرد در یک شبکه ارتباطی قرار بگیرد (خواه این ارتباط کاری باشد، خواه ارتباط میان معلم و شاگرد باشد، خواه ارتباط بین دو همسایه و یا دو همسر باشد) و دچار مشکل نشود؛ تعارض جزء لاینفک ارتباطات است. دلیل این امر آن است که وقتی دو انسان در کنار هم قرار می‌گیرند، خواسته‌های آن‌ها همیشه با یکدیگر مطابقت ندارد. بسیاری از افراد تصور می‌کنند به محض اینکه بین دو خواسته آن‌ها تعارضی پدید می‌آید، مشکلی بنیادین آغاز شده، درحالی که این وضعیتی طبیعی است. درحقیقت، افراد باید بدانند که اگر تعارضی نداشته باشند، وضعیت غیر عادی است.

داشتن این آگاهی، ذهنیت آن‌ها را به این سمت هدایت می‌کند که بپذیرند تعارض داشتن با یکدیگر طبیعی است و سپس به سراغ گفت‌وگو و مهارت‌های حل تعارض بروند. چنانچه این دیدگاه وجود نداشته باشد و آن‌ها تعارض خود را به‌عنوان یک امر بیمارگونه و غیر عادی تلقی کنند و آن را فاجعه‌بار بدانند، هیجانات منفی با آن همراه می‌شود و درصورت عدم حل آن، این مسئله باعث می‌شود همان فرسودگی که به آن اشاره کردید و بدبینی و سردی نیز به‌صورت ناخودآگاه، رخ دهد. در پاسخ به این پرسش که چگونه می‌توانند تشخیص دهند تعارض پیش‌آمده طبیعی است و فرسودگی عاطفی نیست، باید گفت این تشخیص زمانی میسر است که آن‌ها احساس کنند طرف مقابل با واکنش‌ها و مکانیزم‌های دفاعی نادرست پاسخ می‌دهد؛ سه مکانیزم دفاعی غلط در رابطه زوجین داریم: نخستین مورد قهر، اجتناب و فرار از موقعیت است. یعنی فرد به‌جای ایستادگی و گفت‌وگو، با مکانیزم‌های دفاعی دفعی و اجتنابی واکنش نشان می‌دهد. دومین مورد تسلیم است؛ فرد می‌گوید هرچه شما بگویید صحیح است و به این ترتیب مدام خواسته‌هایش سرکوب می‌شود که این نیز نشان‌دهنده یک رابطه بیمارگونه است، زیرا فرد به سمت افسردگی سوق پیدا می‌کند. سومین مورد نیز جبران افراطی یا حمله است که خود را با تلافی، لجبازی، فحاشی، توهین و امثال این‌ها نشان می‌دهد.

اگر مشاهده شود که در یک رابطه زن و شوهر به‌سرعت میان این سه مکانیزم نوسان دارند و جابه‌جا می‌شوند، باید گفت رابطه بیمارگونه شده است و از این طریق باید موضوع را تشخیص داد.

* نقش عوامل بیرونی مثل فشار اقتصادی، فضای مجازی و تغییر سبک زندگی در این وضعیت چقدر است و کدام‌یک اثر عمیق‌تری دارند؟

وضعیت اقتصادی اخیر درحال حاضر بیشترین تأثیر را دارد، به‌ویژه بر طبقه متوسط و پایین جامعه. در مورد طبقه مرفه که تعدادشان بسیار اندک است، شاید این موضوع چندان صادق نباشد؛ اما درخصوص آن طبقه، موضوع الگوبرداری از سبک زندگی غربی، فضای مجازی و دسترسی آسان به برخی ارتباطاتی که می‌تواند آسیب‌زا باشد، مؤثر است.

اگر به یک چشم‌انداز بلندمدت نگاه کنم، شاید با بهبود وضعیت اقتصادی این موارد نیز برطرف شوند؛ هرچند نظر بنده این است که عامل اصلی همان موضوعی است که درباره آن صحبت کردیم، یعنی فقر فرهنگی ما در زمینه آموزش مهارت‌های ارتباطی، سواد رابطه و سواد هیجانی زن و شوهر در این دوره.

نکته‌ای را عرض کنم؛ این مسائل 50 یا 100 سال پیش هم وجود نداشت و مردم آن زمان سواد رابطه بهتری نداشتند، اما معضلات به اندازه امروزه نبود، چرا؟ به‌واقع در آن دوران هم به همین میزان سردی میان زن و شوهر وجود داشت، اما امروزه افراد در قِبال همسر خود نسبت به حقوقشان مطالبه‌گرتر شده‌اند، هرچند که این موضوع نشانه بدی نیست، اما برای اینکه بتوان این نیازها را در زن و شوهر که حق آن‌ها است و می‌توانند به یکدیگر اعطا کنند برآورده کرد تا تعاملشان گرم و سازنده باشد، باید سواد آن را نیز به آن‌ها آموخت. درنتیجه، این افراد در رابطه به دنبال حقوق خود هستند، اما روش اعطا و دریافت این حقوق را بلد نیستند و به همین سبب دچار فرسودگی، سردی و خمودگی در رابطه می‌شوند.

* چرا بسیاری از زوج‌ها به‌جای حل مسئله، به سکوت، فاصله یا زندگی موازی روی می‌آورند؟

درخصوص مکانیزم‌های دفاعی، یک درمانگر معروف وجود دارد به‌نام جان گاتمن. جان گاتمن در بحث روابط زوجین به چهار مورد اشاره می‌کند که از آن‌ها تحت عنوان اصل تخریب که زندگی مشترک را نابود می‌کنند، نام می‌برد. وی معتقد است که باید این چهار مورد را به‌سرعت مهار کرد: نخستین مورد، توهین، تحقیر و سرزنش است. دومین مورد، دیوار کشیدن، نادیده گرفتن، قهر کردن و سکوت کردن است. سومین مورد، جبهه‌گیری است که در آن فرد وارد فاز لجبازی، تلافی، جنگ و امثال این‌ها می‌شود. چهارمین مورد را نیز انتقاد می‌نامد؛ یعنی به‌جای انتقاد از رفتار غلط، انتقاد از شخصیت فرد یا انتقاد تند صورت گیرد. این چهار عامل به‌سرعت به رابطه زناشویی آسیب می‌زنند. این‌ها مواردی نیستند که زن و شوهر بتوانند به‌صورت شهودی، با احساسات خود و یا به مرور زمان آن‌ها را کشف کنند، بلکه باید در موردشان آموزش ببینند که همان‌طور که گفته شد، جای این آموزش‌ها واقعاً در فرهنگ ما خالی است.

* اگر بخواهید سه اقدام ساده اما مؤثر برای ترمیم رابطه زوجین پیشنهاد دهید، چه راهکارهایی را به خانواده‌ها توصیه می‌کنید؟

نخست اینکه اطرافیان قطعاً در امور آن‌ها مداخله نکنند و زوجین را به متخصص ارجاع دهند. دوم اینکه زوجین حتی اگر دسترسی به کارگاه‌های آموزشی و امثال آن را ندارند، در دام روان‌شناسان زرد نیفتند و از کتاب‌های علمی، واقعی، معتبر و روان‌شناسی کمک بگیرند. درنهایت، به مشاورها و یا کارگاه‌هایی که دارای اعتبار علمی خوبی هستند، مراجعه کنند تا پایه سواد رابطه‌ آنان قوی شود و صمیمیت ورزیدن به یکدیگر را به‌عنوان یک رفتار بسیار مهارتی بیاموزند؛ چراکه بنده بیشترین آسیب را درحال حاضر در روابط زوجینی می‌بینم که بلد نیستند چگونه به یکدیگر صمیمیت هدیه بدهند.

ارسال نظر

سوال: پرنده‌ای سریع؟ shahin

*شرایط و مقررات*
کلمه امنیتی را بصورت حروف فارسی وارد نمایید
بعنوان مثال : پایتخت ارمنستان ؟ ایروان
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار