تکریم مفاخر اگر درست فهم و اجرا شود، یکی از مهمترین ابزارهای بازسازی هویت فرهنگی، تقویت حافظه تاریخی و جهتدهی به آینده یک جامعه است؛ هر شهر و استانی، تنها با خیابانها، ساختمانها، پروژههای عمرانی و آمارهای توسعه شناخته نمیشود و بخشی از اعتبار هر سرزمین به انسانهایی است که در آن زیستهاند، اندیشیدهاند، ساختهاند، نوشتهاند، آموختهاند، فداکاری کردهاند و افقی فراتر از زندگی روزمره پیش روی جامعه خود گشودهاند. از این منظر، همدان فقط یک جغرافیا نیست، بلکه انباشتی از نامها، اندیشهها، کوششها و سرمایههای نمادین است که اگر درست روایتشان کنیم، میتوانند به نیرویی زنده برای امروز و فردای استان تبدیل شوند.
اما پرسش اصلی این است که هدف از برگزاری آیینهای تکریم مفاخر چیست؟ آیا قرار است صرفاً مراسمی برگزار، چند سخنرانی ایراد، لوحی اهدا و کتابچهای درباره زندگی یک شخصیت چاپ شود و بعد پرونده آن چهره تا مناسبت بعدی بسته بماند؟ و یا قرار است برجستهسازی یک شخصیت فرهنگی، علمی، ادبی، دینی، اجتماعی و یا هنری، به ارتقای فهم عمومی، تقویت الگوهای اجتماعی، افزایش خودباوری نسل جوان و غنیتر شدن حیات فرهنگی جامعه منجر شود؟
اگر پاسخ دوم را بپذیریم، باید بگوییم بسیاری از آیینهای تکریم مفاخر در کشور، ازجمله در استانهایی مانند همدان، هنوز در مرحله ابتدایی ایستادهاند؛ اصل برگزاری مراسم، اقدامی مثبت و لازم است، زیرا بیتوجهی به مفاخر، نوعی فراموشی جمعی و بیاعتنایی به ریشههای هویتی جامعه را به دنبال دارد، اما مسئله این است که برگزار چنین مراسمی نقطه آغاز تکریم است و نه نقطه پایان آن. تکریم واقعی زمانی اتفاق میافتد که شخصیت مورد تجلیل از قاب تشریفات بیرون بیاید و وارد زندگی فکری، آموزشی، رسانهای و اجتماعی مردم شود.
در تکریم مفاخر باید چند پرسش جدی پاسخ داده شود: نخست اینکه چرا این شخصیت برای جامعه مهم است؟ دوم اینکه کدام ویژگی او قابلیت الگوسازی دارد؟ سوم اینکه معرفیاش چه مسئلهای از امروز جامعه را حل میکند؟ چهارم اینکه نسل جوان چگونه میتواند با او ارتباط برقرار کند؟ و پنجم اینکه پس از مراسم، چه سازوکاری برای استمرار شناخت، آموزش و بهرهگیری از سرمایه نمادینش طراحی شده است؟
بدون پاسخ به این پرسشها، آیین تکریم به یک دورهمی محترمانه اما کماثر تبدیل میشود. در چنین وضعی نام مفاخر گفته میشود، بدون انتقال پیام آنها. تکریم مفاخر زمانی معنا دارد که بتواند دست کم در چند سطح اثر اجتماعی بگذارد. در سطح نخست، باید به بازسازی حافظه تاریخی کمک کند؛ یعنی مردم بدانند در این سرزمین چه کسانی زیستهاند و چه نقشی در شکلگیری فرهنگ، علم، اخلاق، هنر، مقاومت یا توسعه اجتماعی داشتهاند و در سطح دوم، باید الگو تولید کند، نه الگویی خشک و دستنیافتنی، بلکه تصویری انسانی و الهامبخش از کسی که با تلاش، علم، ایمان، اخلاق، خلاقیت یا مسئولیتپذیری اجتماعی، توانسته اثری فراتر از خود بهجا بگذارد. در سطح سوم، باید به هویت شهری و استانی معنا بدهد؛ یعنی شهروند همدانی احساس کند این شهر فقط محل سکونت او نیست، بلکه میراثدار یک تاریخ فکری و فرهنگی است.
در سطح چهارم، باید به جریانسازی فرهنگی و رسانهای منجر شود؛ یعنی نام مفاخر فقط در سالن همایش شنیده نشود، بلکه در مدرسه، دانشگاه، رسانه، فضای مجازی، گردشگری شهری، تولیدات هنری و گفتوگوهای عمومی نیز انعکاس بیابد.
بنابراین، مسیر تکریم مفاخر باید از «برگزاری مراسم» به سمت ساختن نظام روایت مفاخر حرکت کند. این نظام روایت، چند جزء اساسی دارد: نخست، پژوهش دقیق و مستند درباره زندگی، آثار، زمانه و تأثیر اجتماعی شخصیتها است. دوم، ترجمه این پژوهشها به زبان قابل فهم برای عموم مردم، بهویژه نوجوانان و جوانان. سوم، تولید محتوای متنوع رسانهای از یادداشت و گزارش گرفته تا مستند کوتاه، پادکست، اینفوگرافیک، روایت شبکههای اجتماعی و پروندههای چندرسانهای. چهارم، پیوند دادن مفاخر با آموزش رسمی و غیر رسمی یعنی مدارس، دانشگاهها، کانونهای فرهنگی و انجمنهای ادبی و هنری که باید درگیر این روایت شوند. پنجم، طراحی مسیرهای گردشگری فرهنگی در شهر؛ بهگونهای که شهروند و گردشگر بتوانند مفاخر را نهفقط در کتابها، بلکه در نقشه زنده شهر ببینند. ششم، ایجاد پیوند میان مفاخر و مسائل امروز؛ یعنی از هر شخصیت بپرسیم پیام او برای بحران هویت، اخلاق اجتماعی، علمآموزی، مسئولیتپذیری، امید اجتماعی و یا توسعه فرهنگی امروز ما، چیست؟
نکته مهم دیگر این است که تکریم مفاخر نباید فقط به چهرههای بسیار مشهور محدود بماند. هر استان علاوهبر نامهای بزرگ ملی، دارای چهرههای کمترشناختهشدهای است که در شهرستانها، روستاها، مدارس، حوزهها، دانشگاهها، عرصه هنر، فرهنگ، جهاد، خدمت اجتماعی و کنشهای مردمی اثرگذار بودهاند. اگر این چهرهها شناسایی و روایت نشوند، بخش مهمی از حافظه محلی از بین میرود. همدان برای تبدیل شدن به یک استان پیشرو در حوزه فرهنگ باید بانک جامع مفاخر و سرمایههای انسانی خود را در سطح استان، شهرستانها و حتی مناطق روستایی تدوین کند. تکریم واقعی، فقط تجلیل از چند نام بزرگ نیست، کشف و فعالسازی شبکهای از سرمایههای انسانی و فرهنگی است.
در کنار اینها باید مراقب بود آیینهای تکریم به مناسک اداری تبدیل نشوند؛ خطر بزرگ برنامههای فرهنگی این است که بهتدریج شکل ثابت، سخنرانهای تکراری، متنهای کلیشهای و خروجیهای کماثر پیدا کنند. در این حالت، ظاهر کار فرهنگی حفظ میشود، اما روح آن از میان میرود. برای جلوگیری از این وضعیت، هر آیین تکریم باید خروجی قابل سنجش داشته باشد؛ برای مثال تولید یک پرونده رسانهای جدی، راهاندازی یک پویش آموزشی، معرفی شخصیت به مدارس، ساخت یک محتوای چندرسانهای، نامگذاری معنادار یک رویداد، ایجاد جایزه علمی یا فرهنگی بهنام آن شخصیت و یا طراحی برنامهای که نسل جوان را با میراث فکری او درگیر کند.
به بیان روشنتر، اگر پس از برگزاری مراسم هیچ تغییری در شناخت مردم، محتوای رسانهای، گفتوگوی عمومی، برنامههای آموزشی و یا حافظه شهری ایجاد نشود، باید بپرسیم این تکریم تا چه اندازه موفق بوده است؟ معیار موفقیت چنین برنامههایی تعداد میهمانان، تعداد لوحها یا حجم تشریفات نیست، معیار اصلی این است که آن شخصیت تا چه اندازه از حالت نام خاص خارج و به یک منبع الهام اجتماعی تبدیل شده است.
امروز اگر آیینهایی مانند «اردیبهشت مفاخر» در همدان برگزار میشود، باید آن را فرصتی برای بازاندیشی جدیتر دانست. این آیین میتواند فقط یک برنامه رسمی دیگر باشد و یا میتواند نقطه شروع یک حرکت عمیقتر شود؛ حرکتی برای اینکه همدان خودش را دوباره روایت کند، نسل جوانش را با ریشههایش آشتی دهد و سرمایههای فرهنگیاش را به جریان اجتماعی تبدیل کند و از مفاخر خود نهفقط برای گذشته، بلکه برای ساختن آینده بهره بگیرد.