چه رابطهای میان تورم و فشار اقتصادی با پرخاشگریهای شهری وجود دارد؟
سپهرغرب، گروه جامعه- صبا اسدی: یک جامعهشناس گفت: بخش قابل توجهی از خشونتهای روزمره در معابر و فضاهای عمومی ریشه در فشارهای شدید اقتصادی بر خانوادهها دارد و تنشها و رفتارهای پرخاشگرانهای که امروز در جامعه دیده میشود، بیش از هر چیز نتیجه ناهماهنگی میان هزینههای بالای زندگی و درآمد واقعی شهروندان است؛ موضوعی که به کاهش آستانه تحمل عمومی منجر شده است.
این فراموشی سریع و عادی شدن مکرر چنین رفتارهایی، نشانه تغییری جدی در لایههای روانی، ساختاری و فرهنگی جامعه است. زمانی که یک ناهنجاری از امری عجیب به پدیدهای عادی تبدیل میشود، جامعه بهتدریج حساسیتهای لازم برای حفظ سلامت روان جمعی را از دست میدهد. حتی خطرناکتر از خود خشونتها، عادی شدن آنها و نبود واکنش جدی در برابرشان است؛ وضعیتی که در آن شهروندان دیگر از دیدن پرخاشگری متعجب و ناراحت نمیشوند و این نشانه فرسایش اخلاق اجتماعی زیر فشارهای مداوم است. با این حال، ریشه این بداخلاقیهای خیابانی را نمیتوان فقط در تربیت فردی یا ضعف اعصاب جستوجو کرد؛ آنچه در سطح جامعه دیده میشود، بازتابی از مشکلات گستردهتر در ساختارهای اقتصادی و ناکارآمدیهای نهادی است.
وقتی میان هزینههای سنگین زندگی و درآمد واقعی خانوادهها تناسبی وجود نداشته باشد، نوعی تنش ذهنی مداوم در جامعه شکل میگیرد که با کوچکترین جرقهای در فضاهای عمومی میتواند به درگیری و خصومت تبدیل شود. در این میان، ضعف عملکرد برخی نهادهای پاسخگو نیز نمکی بر این زحم است. چراکه وقتی افراد برای حل مشکلات ساده خود در پیچوخم دیوانسالاری گرفتار میشوند و احساس میکنند نظام اداری توان یا چابکی لازم برای حل مسئله را ندارد، گاه پرخاشگری را تنها راه باقیمانده برای پیگیری حق خود میبینند.
در همین راستا و برای واکاوی ریشهای این بحران پنهان، به گفتوگو با یک جامعهشناس و پژوهشگر مسائل اجتماعی پرداختهایم. وی در این گزارش، با نگاهی آسیبشناسانه به تشریح لایههای پنهانی که منجر به کاهش آستانه تحمل جامعه شده پرداخته است. هدف ما در این گفتوگو، فراتر رفتن از پوسته حوادث و رسیدن به پاسخی برای این پرسش کلیدی است که چگونه میتوان پیش از آنکه پرخاشگری به هنجار جدید فرهنگ عمومی ما تبدیل شود، امنیت روانی و آرامش اخلاقی را به قلب کالبد شهری بازگرداند؟
در ادامه متن این گفتوگو تقدیم شما خواهد شد.
محمد حیدرپور معتقد است افزایش خشونتهای روزمره در معابر و فضاهای عمومی، ریشه در فشارهای شدید اقتصادی بر خانوادهها دارد. بسیاری از تنشها و تعارضهای رفتاری که امروز در بخشهای مختلف جامعه دیده میشود، نتیجه ناهماهنگی میان هزینههای بالای زندگی و درآمد واقعی شهروندان است؛ وضعیتی که به فرسایش آستانه تحمل جمعی انجامیده است.
وی با اشاره به نمونهای ملموس در حوزه رانندگی، ابعاد این مسئله را توضیح داد و گفت: در شرایط عادی، حتی تصادفهای جزئی که باید از طریق روندهای قانونی و پوششهای بیمهای بهصورت مسالمتآمیز حلوفصل شوند، امروز گاه به جرقهای برای بروز خشم و درگیری تبدیل میشوند.
این جامعهشناس در این باره میگوید: مشاهدات عینی نشان میدهد که به محض بروز کوچکترین اشتباهی از سوی یک راننده، طرف مقابل با خشونت کلامی و فریاد واکنش نشان میدهد. این جای تأسف دارد که به محض ایجاد تضادی میان منافع دو نفر، افراد بلافاصله از خودرو پیاده شده و با برخوردهای تند فیزیکی و کلامی سعی در تخلیه فشارهای درونی خود دارند؛ رفتاری که نشان از عمق استرسهای نهادینهشده در روان شهروندان دارد.
حیدرپور مهمترین عامل بروز این ناهنجاریها را فساد ساختاری و فشارهای اقتصادی عنوان کرد که بهصورت مستمر بر تکتک افراد جامعه تحمیل شده است.
وی تأکید کرد: این مسئله باید بهعنوان یک ضرورت زیربنایی در کانون توجه سیاستگذاران قرار گیرد تا میزان ناهنجاریها در جامعه کاهش یافته و شاهد تکرار این وقایع تلخ با چنین وسعتی نباشیم.
این جامعهشناس با اشاره به مبانی نظری جامعهشناسی گفت: بروز ناهنجاری در هر جامعهای ممکن است رخ دهد، اما وقتی تکرار آن از حدی فراتر میرود، دیگر یک اتفاق ساده نیست و باید بهعنوان یک مسئله ساختاری مورد بررسی قرار گیرد. در شرایط کنونی جامعه ما این پدیده ارتباط مستقیمی با ضعف در سیاستگذاریهای کلان اقتصادی دارد.
حیدرپور درخصوص موضوع عادی شدن خشونت در افکار عمومی هشدار داد و اظهار کرد: کاهش حساسیت اجتماعی نسبت به این خشونتها، پیامدهای مخرب و بلندمدتی برای سلامت روان جامعه خواهد داشت.
او علت عادی شدن این وضعیت را نبود پیگیری ریشهای مسائل از سوی نهادهای مسئول دانست و افزود: کارگزاران اجرایی و فرهنگی کشور امروز آنقدر درگیر چالشهای کلان مانند سیاست خارجی و فشارهای بینالمللی هستند که عملاً فرصت و اولویت کافی برای رسیدگی به آسیبهای اجتماعی خرد باقی نمانده است. وقتی سیستم نسبت به این مسائل حساسیت نشان ندهد، ناهنجاریها بهتدریج در نگاه جامعه عادی میشوند.
این پژوهشگر معتقد است: هرچند افراد فرهیخته که فرهنگ در وجودشان نهادینه شده، میکوشند با صبوری و رفتارهای نمادینی مانند یک لبخند یا گذشت ساده از بروز تنش جلوگیری کنند، اما نباید فراموش کرد که بخش بزرگی از جامعه بهدلیل انباشت خشم پنهان، توان چنین برخوردی را ندارد. در نتیجه، واکنشهای تند بهسرعت به درگیریهای فیزیکی و پیامدهای سنگین حقوقی و قضائی میانجامد و همین مسئله خود به بازتولید چرخهای از خشونت در جامعه دامن میزند.
حیدرپور تأکید کرد: کارگزاران سیاسی، فرهنگی و اقتصادی باید نسبت به زیستجهان متشنج جامعه آگاهی و توجه بیشتری داشته باشند.
وی با رد راهکارهای سطحی و تأکید بر اینکه نمیتوان تنها با شعارهای فرهنگسازی و اقدامات نمایشی خشم جامعهای را که زیر فشارهای معیشتی قرار دارد کنترل کرد، گفت: ریشهیابی این پدیده باید همزمان در سه ضلع اقتصاد، سیاست و فرهنگ صورت گیرد.
وی تصریح کرد: منطقی نیست به فردی که درگیر مشکلات حاد معیشتی است، مدام توصیه به صبر کنیم؛ چراکه این فرد از نظر ذهنی دچار تنش مستمر است و توان پاسخگویی عقلانی به محرکهای محیطی را از دست داده است.
این جامعهشناس تفاوت اصلی انسان فرهیخته با دیگران را در ایجاد فرصت برای تفکر میان محرک و پاسخ دانست و عنوان کرد: اکثریت جامعه تحت تأثیر ساختارهای حاکم هستند. جوامع با عبور از چالشهای اقتصادی و برقراری رفاه نسبی، توانستهاند بخش بزرگی از ناهنجاریهای رفتاری خود را درمان کنند؛ بنابراین، بازسازی آرامش در جامعه ایران نیز مستلزم اصلاح شرایط دولتی و مدیریتی است تا بستر بازگشت به یک الگوی زیست اخلاقی فراهم شود.
حیدرپور سه اقدام عملی و کوتاهمدت را برای جلوگیری از تشدید این وضعیت پیشنهاد داد: نخست، ارتقای سطح اطلاعرسانی و آموزشهای تخصصی مدیریت خشم در رسانهها به دور از شعارزدگی است. دوم، لزوم سرعتبخشی به پاسخگویی در نهادهای شهری و خدماتی؛ مراکزی مانند شهرداریها، ادارات بیمه و نهادهای انتظامی باید فرآیند حل مشکلات مردم را تسریع کنند تا از ایجاد بنبستهای عصبی و سرخوردگی اجتماعی جلوگیری شود. وقتی شهروند احساس کند سیستم حمایتی به سرعت کار او را راه میاندازد، میل به خشونت فردی در او فروکش میکند. و در نهایت، اقدام سوم و حیاتی، ایجاد انطباق میان درآمد خانوادهها و هزینههای زندگی است.
وی در پایان افزود: تا زمانی که توازن معیشتی در جامعه برقرار نشود، تنش ذهنی شهروندان نیز ادامه خواهد داشت و کوچکترین اصطکاکها میتواند به خصومتهای بزرگ تبدیل شود. تنها با ترکیبی از کارآمدی نهادی و بهبود وضعیت معیشتی است که میتوان آستانه تحمل مردم را بازسازی کرد و آرامش را به فضای عمومی بازگرداند.