احزاب فصلی و خلأ کادرسازی؛ سیاست ایرانی در جستوجوی تشکیلات واقعی
یک کارشناس مسائل سیاسی با بیان اینکه احزاب در ایران بیش از آنکه کارویژهای دائمی، برنامهمحور و کادرساز داشته باشند، عمدتاً در موسم انتخابات فعال میشوند، گفت: غلبه فعالیتهای فصلی و شخصمحور بر تحزب، سیاست ایرانی را از تشکیلات واقعی، تربیت نیروی انسانی و تولید برنامههای منسجم، دور کرده است.
یکی از آسیبهای جدی و دیرپای حوزه سیاست در ایران، فعالیت فصلی، مقطعی و انتخاباتی احزاب سیاسی است؛ جریانهایی که غالباً در بزنگاههای حساس ملی، بحرانها و حوادث سرنوشتساز غایب هستند، اما در آستانه انتخابات مانند قارچ رشد کرده و پس از اتمام رقابتها و دستیابی به منافع و لابیهای سیاسی، مجدداً به محاق میروند.
دکتر جعفر قنادباشی، تحلیلگر و کارشناس مسائل سیاسی در گفتوگو با ما به کالبدشکافی ریشههای تاریخی، جامعهشناختی و ساختاری این پدیده پرداخته و راهکارهای عبور از این بنبست سیاسی را تشریح کرده است که در ادامه میخوانید:
* فرصتطلبی فصلی؛ کارکرد انتخاباتی احزاب به جای کارویژه دائمی
تحلیلگر و کارشناس مسائل سیاسی در ابتدای این واکاوی با تأیید انتقادهای وارده به عملکرد احزاب موجود در جامعه، اظهار کرد: پدیدهای که امروز در جامعه شاهد آن هستیم و مورد انتقاد بسیاری مردم قرار دارد، نوعی رفتار فصلی، قدرتطلبانه و فرصتطلبانه در عرصه فعالیتهای حزبی است. ما شاهد شکلگیری تشکلهایی هستیم که تنها برای بهرهبرداریهای مقطعی و چند سال یکبار وارد میدان میشوند و فاقد برنامهای برای استمرار فعالیتهای تشکیلاتی، پیوسته و دائمی هستند.
جعفر قنادباشی با اشاره به ریشههای ساختاری این پدیده، افزود: این بیتوجهی به ضرورتِ کارهای دائمی، ریشههای علمی و ساختاری دارد. در سراسر دنیا، ساختار احزاب متفاوت است؛ حتی در کشورهایی که ادعای دموکراسیهای توسعهیافته را دارند نیز گاهی فعالیتهای حزبی به دوران انتخابات محدود میشود و اینگونه نیست که احزاب همواره در اوج فعالیت باشند. با این حال، تفاوتهای ساختاری عمیقی وجود دارد.
* احزاب عضومحور در برابر تشکلهای کاغذی
این کارشناس مسائل سیاسی با مقایسه الگوهای تحزب در جهان، بیان کرد: در متون علمی و دروس علوم سیاسی دانشگاهی، احزاب به دستههای مختلفی تقسیم میشوند؛ برخی احزاب بر پایه عضوگیری فعال بنا شدهاند. جامعه هدف آنها مشخص است، اعضا دارای کارت عضویت رسمی هستند، حق عضویت پرداخت میکنند و جلسات هفتگی و ماهانه منظم دارند. این احزاب اجتماعات بزرگ برگزار میکنند که یکی از خروجیهای آن، حضور قوی در عرصه انتخابات است. اما در مقابل، احزابی هم هستند که فاقد این ساختار منسجم بوده و مردم پیوند دائمی و تشکیلاتی با آنها ندارند. متأسفانه در ایران، ساختار حزبی به معنای واقعی و استاندارد آن شکل نگرفته است.
* موانع فرهنگی و اخلاقی نهادینه شدن تحزب در ایران
قنادباشی در ادامه به بررسی نگاه متفاوت مردم و مسئولان به پدیده تحزب در ایران پرداخت و تصریح کرد: یک بخش از ریشههای این مشکل به نوع نگاه جامعه و مقامات به کارکرد احزاب برمیگردد.
این تحلیلگر مسائل سیاسی با اشاره به اینکه در فرهنگ سیاسی ایران رفتار حزبی هنوز به معنای واقعی کلمه نهادینه نشده است، گفت: مردم ما به طور سنتی و اعتقادی، تمایل بالایی به حضور در اجتماعات حقیقی، مذهبی و خودجوش مانند نمازهای جماعت، هیئتهای مذهبی و جلسات قرائت قرآن دارند؛ اما حضور در ساختارهای حزبی به دلیل پیوند خوردن با مفاهیمی چون کسب قدرت، گاهی در بستر اخلاقی جامعه به عنوان یک ضد ارزش تلقی میشود؛ چرا که از منظر اخلاق اسلامی، تلاش صرف برای کسب قدرت و منافع شخصی، محکوم است.
وی افزود: شخصیت برجستهای چون شهید آیتالله بهشتی بر ضرورت کادرسازی و کار تشکیلاتی اصرار داشتند. ایشان معتقد بودند تشکلها ابزار مفیدی برای پیشبرد اهداف انقلاب و به ویژه شناخت صلاحیت افراد هستند.
این تحلیلگر مسائل سیاسی با اشاره به اینکه یکی از بزرگترین چالشهای امروز ما این است که افراد بدون سابقه حزبی مشخص، کادرسازی تشکیلاتی و تجربه سیاسی، به یکباره در پستهای کلیدی و وزارتخانهها قرار میگیرند، گفت: کارکرد مثبت تشکیلات این است که افراد پلهپله از سطوح شهرستانی و استانی در درون تشکل رشد میکنند، شناخته میشوند و سوابق آنها محک زده میشود تا کشور دچار مدیران تصادفی و صفر کیلومتر نشود.
* قبیلهگرایی سیاسی، عامل دفع افکار عمومی
قنادباشی یکی از دلایل بدبینی مردم به احزاب داخلی را رفتارهای قبیلهگرایانه دانست و ابراز کرد: دلیل اینکه احزاب در جامعه ما بعضاً با نگاه منفی مواجه میشوند، کارنامه خود آنها است. برخی احزاب به جای خدمت به جامعه، به سمت قبیلهگرایی و برای منافع خاص و تقسیم جامعه به قطبهای متخاصم چپ و راست حرکت کردهاند. به همین دلیل است که مقام معظم رهبری (مدظله) نیز بارها تأکید فرمودهاند که به مرزبندیهای مرسوم چپ و راست اهمیتی نمیدهند و نگاه فراتر از این دستهبندیها دارند. تشکل اگر کارکرد مثبت داشته باشد ارزشمند است، اما اگر به ضد ارزش، ابزار تفرقه داخلی و زمینهساز نفوذ دشمن تبدیل شود، زیانبار خواهد بود.
* مهندسی مناسبات احزاب داخلی توسط رسانههای غرب
این کارشناس مسائل سیاسی با تبیین شرایط حساس و انقلابی کشور، نسبت به مدیریت افکار عمومی و تحرکات حزبی توسط رسانههای بیگانه هشدار داد و گفت: شرایط کشور ما به عنوان یک نظام انقلابی با کل دنیا متفاوت است. امروز حجم بودجههای علنی که دولت آمریکا و کشورهای غربی برای تبلیغات رسانهای علیه ایران تصویب میکنند، بیسابقه است.
وی ادامه داد: به عنوان مثال، رسانهای مانند بیبیسی به چند زبان محدود برنامه پخش میکند، اما زبان فارسی، با وجود اینکه یک زبان بینالمللی فراگیر نیست، بخش عمدهای از تمرکز و سرمایهگذاری آنها را به خود اختصاص داده است. این نشاندهنده تلاش جدی دشمن برای مرزبندی، دستهبندی و اثرگذاری بر فضای سیاسی داخل ایران است.
قنادباشی با افشای شگرد رسانههای غربی در جهتدهی به بازیهای حزبی در ایران، خاطرنشان کرد: رسانههایی چون بیبیسی به راحتی میتوانند کلید روابط احزاب داخلی را در دست بگیرند. برای مثال اگر آنها صبح با انتشار یک تحلیل یا خبر هدفمند مبنی بر اینکه رابطه اصولگرایان و اصلاحطلبان رو به خشم یا همگرایی رفته است یا موضوع دیگری، بدون اینکه واقعیت بیرونی در کشور تغییر کرده باشد، فضایی را خلق میکنند که افراد سیاسی ما در مواجهه با آن، موضعگیریهای خود را تنظیم میکنند. این نشان میدهد که جریانهای سیاسی ما باید با هوشیاری، مانع از آن شوند که کلید هدایت و تنظیم روابط تشکیلاتیشان در اتاقهای فکر رسانههای بیگانه طراحی و اجرا شود.
* احزاب شخصمحور و جبهههای فصلی؛ تجربه دوم خرداد و ائتلافهای اصولگرایی
وی با آسیبشناسی روند شکلگیری تشکلهای سیاسی در دهههای اخیر، اظهار کرد: متأسفانه آنچه در عمل اتفاق افتاده، بهرهبرداریهای نادرست از مفهوم حزب در ایران است. ما بارها شاهد بودهایم که احزاب تنها به چند نفر محدود میشوند؛ یعنی چند چهره سیاسی دور هم جمع میشوند، اعلام موجودیت میکنند و پس از پایان انتخابات، فعالیت آن حزب محدود میشود. نمونه بارز آن را در جریان انتخابات دوم خردادماه سال 1376 دیدیم که تحت عنوان جبهه دوم خرداد متشکل از 18 حزب شکل گرفت، اما با گذشت زمان و اتمام دوره انتخابات، همگرایی آنها رو به افول گذاشت و از میان رفت.
کارشناس مسائل سیاسی با اشاره به تجربیات مشابه در جریان اصولگرایی، افزود: در میان اصولگرایان نیز چندبار تلاش شد تا وحدتی ایجاد شود؛ ائتلافهایی که شخصیتهایی همچون آقایان ولایتی، حداد عادل و لاریجانی نقش محوری در ارائه فهرستهای 100 نفره آن داشتند. واقعیت این است که در ایران، آنچه کار میکند، «فرد» است و نه «تشکل».
قنادباشی ادامه داد: درحالی که در تعریف استاندارد حزب باید دارای مرامنامه، اساسنامه و تشکیلات منسجم باشد و اعضا با پذیرش عقاید و مرامنامه آن، سالها در درون تشکیلات فعالیت کرده و سپس وارد کارزار انتخاباتی شوند، متأسفانه در کشور ما احزاب یا در چارچوب یک انتخابات و حول محور یک فرد تشکیل میشوند و یا تحت تأثیر متغیرهای غیر سیاسی قرار میگیرند.
* غلبه گرایشهای طایفهای، قومی و زبانی بر ضوابط حزبی
این کارشناس مسائل سیاسی با تبیین انحراف در ساختار احزاب استانی و منطقهای، تصریح کرد: یکی از آسیبهای جدی تحزب در ایران، غلبه گرایشهای سنتی و بومی بر ضوابط حزبی است. در بسیاری از مناطق پشتوانه احزاب نوظهور، گرایشهای زبانی، قومی و طایفهای است؛ برای مثال در یک منطقه، جریانهای زبانی (مانند ترکزبانان یا سایر موارد) یا در استانهایی نظیر کهگیلویه و بویراحمد، فارس و لرستان، طوایف و عشایر (مانند قشقاییها و بختیاریها) هستند که عملاً بر مقررات حزبی تسلط پیدا کرده و تعیینکننده نهایی میشوند.
وی خاطرنشان کرد: این نشان میدهد که ما فرم ظاهری تحزب را که سوغات غرب و از ضرورتهای دموکراسی نوین است، وارد کردهایم، اما هنوز حقیقت و کارکرد واقعی آن را در کشور نهادینه نکردهایم.
* چکشکاری برنامههای ملی؛ کارکرد فراموششده احزاب در توسعه کشور
قنادباشی یکی از حیاتیترین فواید احزاب را در حوزه برنامهریزی و سیاستگذاری دانست و توضیح داد: خسارت نبود تشکلهای قوی، تنها به حوزه انتخابات محدود نمیشود که یک فرد با تکیه بر هزینههای کلان تبلیغاتی بتواند رأی بیاورد و بالا برود؛ بلکه این خلأ در عرصههای عمرانی، شهری و ملی نیز به شدت آسیبزا است.
وی افزود: برای نمونه، فرض کنید قرار است یک طرح ملی کشاورزی مانند «طرح گندمکاری» در کشور اجرا شود. اگر ما احزاب فعال و برنامهمحور داشته باشیم، این طرحها در کمیتههای تخصصی احزاب چکشکاری میشوند؛ مزایا و معایب آن بررسی شده و در نهایت احزاب با دو یا چند نظریه متقن و علمی، وارد صحنه میشوند.
قنادباشی تأکید کرد: اما در غیاب احزاب، ما با تشتت آرای بیشمار مواجه میشویم و هیچ نظریه منسجمی پیش نمیرود. در چنین شرایطی، رسانههای خارجی بهراحتی سوار بر موج افکار عمومی شده، برنامههای توسعهای را تخریب کرده و کشور را از مواهب آن محروم میکنند.
* مدل لیبی؛ پیامد ویرانگر فقدان نهادهای مدنی و تشکلهای اجتماعی
تحلیلگر مسائل سیاسی با ارائه یک نمونه عینی در روابط بینالملل، اظهار کرد: یکی از دلایلی که کشور لیبی پس از سقوط قذافی به هم ریخت و با گذشت 14 سال هنوز نتوانسته به ثبات برسد، فقدان مطلق نهادهای مدنی، تشکلهای صنفی معلمان و سازمانهای مردمنهاد (سمنها) در این کشور بود.
وی در ادامه تصریح کرد: در مقابل، خوشبختانه در ایران ساختارهای مدنی و بومیِ قدرتمندی وجود دارند. در هر شهر ایران، جامعه روحانیت، معلمان و صنفهای مختلف، نهادهای فعالی دارند که بهصورت خودجوش و بومی نقشآفرینی میکنند.
* قدرت بیبدیل تشکلهای بومی و سنتی در ایران
قنادباشی در تشریح تمایز تشکلهای سنتی با احزاب وارداتی گفت: ما در ایران با یک شبکه گسترده از تشکلهای سنتی و بومی مواجه هستیم که کارکردی کاملاً متفاوت با احزاب فصلی و انتخاباتی دارند. هیئتهای مذهبی، جلسات هفتگی قرائت قرآن و محافل مستمر بانوان در محلات، ساختارهایی پایدار و عمیق هستند که در مواقع بحران و خطرات ملی، نقشی کلیدی در هماهنگی و انسجام اجتماعی ایفا میکنند.
وی با اشاره به اینکه این تشکلهای بومی در ایران بسیار پُررنگ و اثرگذار هستند اما از آنجا که در قالب رسمیِ احزاب مرسوم غربی تعریف نشدهاند ظرفیت ساختاری آنها کمتر در قالب تحزب رسمی دیده میشود، گفت: ریشه این بدبینی به تحزب رسمی نیز به دوران مشروطه بازمیگردد؛ زمانی که ترور علمای برجسته تحت لوای احزاب القایی غرب صورت گرفت و چهره منفی از حزب در ذهنیت تاریخی جامعه ایران ثبت شد.
* کارکردهای استراتژیک احزاب تراز: همگرایی آرا و کادرسازی برای دولتها
قنادباشی در پاسخ به این پرسش که احزاب در جایگاه واقعی خود چه خدماتی میتوانند به جامعه ارائه دهند، تأکید کرد: احزاب تراز و واقعی در دو یا سه حوزه کلیدی میتوانند به پیشرفت جامعه کمک شایانی کنند.
وی نخستین مورد را تجمیع و چکشکاری نظرات معرفی کرد و افزود: احزاب دیدگاههای پراکنده و مختلف جامعه را در حوزههای سازندگی، اقتصادی و مدیریتی جمعآوری کرده، صیقل میدهند و به یک برنامه واحد و منسجم تبدیل میکنند؛ حرکت جمعی و همگرایی آرا، نیروی پیشبرنده هر برنامهای در کشور است.
تحلیلگر مسائل سیاسی دومین مورد را کادرسازی و معرفی مدیران شایسته برشمرد و گفت: هر رئیسجمهوری که روی کار میآید، برای اداره کشور به یک شبکه بزرگ از وزرا، رؤسای سازمانها و اعضای شوراهای عالی نیاز دارد. حزب واقعی مانند یک کارخانه مدیرسازی عمل میکند؛ افراد پلهپله از سطوح محلی به ملی رشد کرده، شناخته میشوند و سوابق تشکیلاتی و تخصصیشان محک میخورد. این سازوکار مانع از ورود افراد بیسابقه و غیر متخصص به هرم قدرت سیاسی میشود.
* خلأ کادرسازی و چالش انتصابهای تصادفی در دولتها
قنادباشی با کالبدشکافی چالشهای اجرایی رؤسای جمهور در آغاز به کار دولتها، اظهار کرد: هر رئیسجمهوری که در ایران به قدرت میرسد، علاوهبر وزرای کابینه، باید مستقیماً یا غیر مستقیم حدود 50 مدیر ارشد، معاون، رئیس سازمان و اعضای شوراهای عالی را منصوب کند، اما واقعیت این است که رؤسای جمهور ما بهدلیل نبود یک شبکه کادرسازی تشکیلاتی، شناخت کافی از شایستگی افراد ندارند؛ چراکه خودِ رئیسجمهور نیز پیش از آن پزشک، روحانی یا فعال در حوزهای خاص بوده و فرصتی برای شناسایی میدانی مدیران نداشته است.
تحلیلگر مسائل سیاسی خاطرنشان کرد: در چنین شرایطی، احزاب تراز میتوانند بهعنوان کانون تربیت نیروی انسانی عمل کنند تا مدیران در کوران امتحانات و مسئولیتهای مختلف تشکیلاتی چکشکاری شده، سوابقشان مشخص و صلاحیتشان احراز شود.
وی با نقد برخی انتصابات در دهههای گذشته، افزود: در غیاب این سازوکار حزبی، ما در هر کابینه شاهد حضور افرادی هستیم که هیچ شبکه سیاسی حامی ندارند و حتی سابقه مدیریتی شناختهشدهای از آنها در دست نیست. در گذشته نیز مواردی داشتهایم که افرادی تحصیلکرده در شیکاگو تحصیل کرده، بدون شناخت از واقعیتهای داخلی کشور به عنوان وزیر اقتصاد منصوب شدند و یا در سطوح دیگر مانند فرمانداران و استانداران، افرادی بدون پیشینه مشخص مدیریتی، مسئولیتهای کلیدی را برعهده گرفتند؛ بنابراین، شناخت دقیق افراد، یکی از کارکردهای کلیدی و حیاتی احزاب است که کشور ما بهشدت به آن نیاز دارد.
* پایان آشفتگیهای انتخاباتی در سایه انضباط حزبی
این کارشناس مسائل سیاسی، برقراری نظم در فرآیندهای انتخاباتی را سومین کارکرد اساسی احزاب دانست و تصریح کرد: یک حزب ساختارمند مانع از بروز هرجومرج و آشفتگیهای مرسوم در شبهای انتخابات میشود. وقتی کاندیداها از کانال احزاب معرفی شوند، انتخابات در چارچوبی منظم، عقلانی و قابل مدیریت پیش میرود و کارآمدی صندوقهای رأی به شکل چشمگیری ارتقا مییابد.
* نظارت عمومی و رسانهای، ضامن سلامت نظام اجرایی
قنادباشی در تبیین نقش نظارتی احزاب بر عملکرد حاکمیت گفت: شهروندان به طور انفرادی دغدغهها و مشغلههای روزمره خود را دارند و نمیتوانند بر تمام امور کشور نظارت کنند، اما زمانی که مردم در قالب یک تشکیلات یا حزب قرار میگیرند، همحزبیها و هممرامهای آنها نقش چشم بیدار جامعه را ایفا میکنند.
وی تأکید کرد: رسانهها و روزنامههای متعلق به احزاب رسمی میتوانند بهعنوان ابزار نظارت عمومی عمل کرده و بر روند اجرای قوانین و عملکرد مسئولان، نظارت دقیق داشته باشند.
این کارشناس مسائل سیاسی در پایان سخنانش خاطرنشان کرد: ایجاد یک تشکل درست، کارآمد و منزه از آسیبهای اخلاقی و فرصتطلبیهای فصلی، از ضرورتهای اساسی کشور ما است تا بتوانیم در مسیر توسعه سیاسی و کادرسازی شایسته برای مدیریت کلان نظام، گام برداریم.
* احزابِ موسمی، سیاستِ پُرهزینه
آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری در فضای سیاسی کشور احساس میشود، ضرورت عبور از تحزب موسمی و رسیدن به تشکلهای واقعی، پاسخگو و ریشهدار است. تجربه سالهای گذشته نشان داده هرجا حزب به یک تابلوی انتخاباتی، ائتلافی موقت یا محفلی چندنفره تقلیل یافته، نتیجه چیزی جز تکرار چهرهها، انتصابهای کمپشتوانه، ضعف برنامهریزی و آشفتگی در تصمیمسازی نبوده است. سیاستی که بر شانه افراد و مناسبات لحظهای استوار باشد، طبیعی است که در بزنگاههای مهم، از تولید مدیر شایسته، برنامه دقیق و نظارت مؤثر، باز بماند.
امروز مطالبه افکار عمومی نباید صرفاً شنیدن شعارهای تازه در آستانه انتخابات باشد؛ مطالبه اصلی باید شکلگیری احزابی باشد که در تمام فصول سال زندهاند، عضو دارند، پاسخ میدهند، کادرسازی و نسبت خود را با مسائل واقعی مردم، روشن میکنند. جامعه حق دارد بداند تشکلهای سیاسی در فاصله میان دو انتخابات چه میکنند، چه نیروهایی را پرورش میدهند، چه برنامهای برای اقتصاد، فرهنگ و مدیریت کشور دارند و چگونه میخواهند اعتماد ازدسترفته را بازسازی کنند.
کشور امروز بیش از احزاب مناسبتی، به تشکلهایی نیاز دارد که هزینه به بار نیاورند، بلکه برای اداره بهتر آینده، ظرفیت بسازند.