نبض نگرانی اقتصادی زیر دست مادرها
بالا و پایین کردن اخبار، گفتگوهای سیاسی و اقتصادی، حرف از اجاره و قسط و سبدکالا، جای آرامش خانواده این وسط کجاست؟!
در اگر روی پاشنه میچرخد، زندگی هم روی زحمت پدرها و سرانگشت تدبیر مادرها میچرخد. این روزها نگرانی خودش را به خانهها کشانده و مادرها از این سروصدای گرانی دلهره دارند. دلهرههایی که حسنا قیطاسی، مشاور و تسهیلگر و کوچ والدین و فرزندان از آن حرف میزند و با ارائه راهکار درست، از این فضای ملتهب خانوادگی میکاهد.
*گرانی تخممرغ، در آشپزخانه!
قیطاسی خودش مادر است و احوال مادرها برایش آشنا است. او از امروزی حرف میزند که با مادرها نشسته و از دغدغههایشان حرف زده است: «نخستین جملهای که امروز از مادرها شنیدم راجع به تخممرغ بود. تخممرغ هم مثل سیبزمینی عصای دست مامانهاست و امروز برایم از نگرانی آشپزخانهشان میگفتند. یکی از مادرها گفت پسرش امروز بهجای سه تا تخممرغ همیشگی، دو تا خورده و آن یکی هم تأیید کرد که پسرش حاضر شده فقط یک تخممرغ بخورد و انگار این گرانی به احوال بچهها هم سرایت کرده است.»
*اجارهخانه را کجای دلم بگذارم؟
قیطاسی ادامه میدهد: بیشترین حس مامانها ترس و نگرانی و اضطراب است. اضطرابی که خودشان هم اعتراف میکنند مال این روزهاست و از دنبالکردن مداوم اخباری میآید که راست و دروغش معلوم نیست. حتی بعضیهایشان از سایه جنگ میترسند و یکی از مادرها میگفت، من و همسرم هردو شاغلیم، اما فکر خانوادههایمان هستم که با درآمد بازنشستگی بهشان فشار میآید. یکی دوتا از مامانها هم فکر میکردند حالا که آینده نامعلوم است، بهتر است فکر بارداری را از سرشان بیرون کنند.
این وسط صاحبخانهها خدا را شکر میکردند که اجاره ندارند و اجارهنشینها غصه سر ماه را میخوردند.
*فیتیله بحث سیاسی را پایین بکشیم؟
اما این مادر مشاور از یک حال بد دیگر هم حرف میزند که بهنظر میآید میتوانیم اسمش را بگذاریم «سرایت حال بد».
بیشتر مامانها از بحث و گفتوگوهای سیاسی و اقتصادی در خانوادهها کلافه بودند. توی خانه با همسرشان، محل کار گفتوگوی همکارها و در منزل پدری هم باز این بحثها براه بوده و هست. چیزی که برای همه مادرها پررنگ بود خستگی از این بحثهای بینتیجه بود و دلشان میخواست بقیه مدام سختی این اوضاع را تکرار نکنند.
قیطاسی مثل یک گوش شنوای بیدریغ، از مامانهایی میگوید که خودشان را دوباره در روزهای ملتهبی حس میکنند که انگیزهشان را گرفته است. مادری گفته بود: «من 12 روز جنگ فلج شده بودم و بیانگیزه و حالا میترسم برگردم به همان روزها».
*هنر شیرین همدلی
حسنا قیطاسی، حق بزرگی به همه مادرها میدهد و معتقد است نخستین گام همدلی است. ما باید با هم همدل باشیم. همه ما که عضوی از این جامعه هستیم حالا حق داریم ناراحت و نگران باشیم و اگر به هم گوش بدهیم، بزرگترین قدم را برای حال خوب جمعی برداشتهایم.
او میگوید وقتی به مادرها میگفتم من هم نگرانم، من هم درباره برخی مسائل مضطرب شدهام، نفس راحتی میکشیدند و باورشان میشد که آدمهای بدی نیستند و این احساسها کاملاً طبیعی است.
*روتینسازی ساده را دست کم نگیرید
راهکار دومی که قیطاسی پیشنهاد میکند حفظ روتینهاست. او میگوید: «مغز در حالت اضطراب و تنش بالا وارد حالت بقا میشود و با ترشح هورمون استرس آن را بروز میدهد، اما اگر ما ساختار درستی به مغزمان بدهیم و با یک روتینسازی ساده، مثل یک ورزش کوتاه یا خواب خوب، مغز آرام میگیرد و متوجه است که ما برای بقا تصمیم درستی گرفتهایم. این چیزی بود که امروز با مامانها قرار گذاشتیم و مادری که در جنگ 12 روزه انگیزه نداشت، امروز تصمیم گرفت، دوستداشتن خودش و زندگیاش را با یک روتین ساده آغاز کند».
*امید، بچه آخر خانه ماست
پیش از آنکه سراغ راهکار سوم برویم، قیطاسی یک نکته مهم اضافه میکند: حضور در لحظه و پذیرش خودمان خیلی مهم است. من امروز به مادرها گفتم این احساسهای شما ناسپاسی و ضعف نیست، طبیعی است که در این شرایط مضطرب شوید اما باید از آن گذر کنیم. برایم جالب بود که بعضی مادرها به آخر جلسه که رسیده بودیم فکر کارآفرینی افتاده بودند و همین نشان میدهد چقدر فضای همدلانه در کاستن از اضطراب اشخاص مؤثر است.
*خدا همین حوالی است...
این تسهیلگر دلسوز آخرین راهکار را یافتن یک «تکیهگاه معنوی» و مراقبه معنوی معرفی میکند. قیطاسی میگوید امروز همین نیاز و همین جستجو را در مراجعان مختلفم دیدم که با هر اعتقادی دنبال یک تکیهگاه معنوی بودند و همین نشان میدهد چقدر پناهبردن به خدا و داشتن یک روتین معنوی میتواند حال ما را عوض کند.
در اگر روی پاشنه میچرخد، زندگی هم روی زحمت پدرها و سرانگشت تدبیر مادرها میچرخد. این روزها نگرانی خودش را به خانهها کشانده و مادرها از این سروصدای گرانی دلهره دارند. دلهرههایی که حسنا قیطاسی، مشاور و تسهیلگر و کوچ والدین و فرزندان از آن حرف میزند و با ارائه راهکار درست، از این فضای ملتهب خانوادگی میکاهد.
*گرانی تخممرغ، در آشپزخانه!
قیطاسی خودش مادر است و احوال مادرها برایش آشنا است. او از امروزی حرف میزند که با مادرها نشسته و از دغدغههایشان حرف زده است: «نخستین جملهای که امروز از مادرها شنیدم راجع به تخممرغ بود. تخممرغ هم مثل سیبزمینی عصای دست مامانهاست و امروز برایم از نگرانی آشپزخانهشان میگفتند. یکی از مادرها گفت پسرش امروز بهجای سه تا تخممرغ همیشگی، دو تا خورده و آن یکی هم تأیید کرد که پسرش حاضر شده فقط یک تخممرغ بخورد و انگار این گرانی به احوال بچهها هم سرایت کرده است.»
*اجارهخانه را کجای دلم بگذارم؟
قیطاسی ادامه میدهد: بیشترین حس مامانها ترس و نگرانی و اضطراب است. اضطرابی که خودشان هم اعتراف میکنند مال این روزهاست و از دنبالکردن مداوم اخباری میآید که راست و دروغش معلوم نیست. حتی بعضیهایشان از سایه جنگ میترسند و یکی از مادرها میگفت، من و همسرم هردو شاغلیم، اما فکر خانوادههایمان هستم که با درآمد بازنشستگی بهشان فشار میآید. یکی دوتا از مامانها هم فکر میکردند حالا که آینده نامعلوم است، بهتر است فکر بارداری را از سرشان بیرون کنند.
این وسط صاحبخانهها خدا را شکر میکردند که اجاره ندارند و اجارهنشینها غصه سر ماه را میخوردند.
*فیتیله بحث سیاسی را پایین بکشیم؟
اما این مادر مشاور از یک حال بد دیگر هم حرف میزند که بهنظر میآید میتوانیم اسمش را بگذاریم «سرایت حال بد».
بیشتر مامانها از بحث و گفتوگوهای سیاسی و اقتصادی در خانوادهها کلافه بودند. توی خانه با همسرشان، محل کار گفتوگوی همکارها و در منزل پدری هم باز این بحثها براه بوده و هست. چیزی که برای همه مادرها پررنگ بود خستگی از این بحثهای بینتیجه بود و دلشان میخواست بقیه مدام سختی این اوضاع را تکرار نکنند.
قیطاسی مثل یک گوش شنوای بیدریغ، از مامانهایی میگوید که خودشان را دوباره در روزهای ملتهبی حس میکنند که انگیزهشان را گرفته است. مادری گفته بود: «من 12 روز جنگ فلج شده بودم و بیانگیزه و حالا میترسم برگردم به همان روزها».
*هنر شیرین همدلی
حسنا قیطاسی، حق بزرگی به همه مادرها میدهد و معتقد است نخستین گام همدلی است. ما باید با هم همدل باشیم. همه ما که عضوی از این جامعه هستیم حالا حق داریم ناراحت و نگران باشیم و اگر به هم گوش بدهیم، بزرگترین قدم را برای حال خوب جمعی برداشتهایم.
او میگوید وقتی به مادرها میگفتم من هم نگرانم، من هم درباره برخی مسائل مضطرب شدهام، نفس راحتی میکشیدند و باورشان میشد که آدمهای بدی نیستند و این احساسها کاملاً طبیعی است.
*روتینسازی ساده را دست کم نگیرید
راهکار دومی که قیطاسی پیشنهاد میکند حفظ روتینهاست. او میگوید: «مغز در حالت اضطراب و تنش بالا وارد حالت بقا میشود و با ترشح هورمون استرس آن را بروز میدهد، اما اگر ما ساختار درستی به مغزمان بدهیم و با یک روتینسازی ساده، مثل یک ورزش کوتاه یا خواب خوب، مغز آرام میگیرد و متوجه است که ما برای بقا تصمیم درستی گرفتهایم. این چیزی بود که امروز با مامانها قرار گذاشتیم و مادری که در جنگ 12 روزه انگیزه نداشت، امروز تصمیم گرفت، دوستداشتن خودش و زندگیاش را با یک روتین ساده آغاز کند».
*امید، بچه آخر خانه ماست
پیش از آنکه سراغ راهکار سوم برویم، قیطاسی یک نکته مهم اضافه میکند: حضور در لحظه و پذیرش خودمان خیلی مهم است. من امروز به مادرها گفتم این احساسهای شما ناسپاسی و ضعف نیست، طبیعی است که در این شرایط مضطرب شوید اما باید از آن گذر کنیم. برایم جالب بود که بعضی مادرها به آخر جلسه که رسیده بودیم فکر کارآفرینی افتاده بودند و همین نشان میدهد چقدر فضای همدلانه در کاستن از اضطراب اشخاص مؤثر است.
*خدا همین حوالی است...
این تسهیلگر دلسوز آخرین راهکار را یافتن یک «تکیهگاه معنوی» و مراقبه معنوی معرفی میکند. قیطاسی میگوید امروز همین نیاز و همین جستجو را در مراجعان مختلفم دیدم که با هر اعتقادی دنبال یک تکیهگاه معنوی بودند و همین نشان میدهد چقدر پناهبردن به خدا و داشتن یک روتین معنوی میتواند حال ما را عوض کند.
ارسال
نظر
*شرایط و مقررات*
کلمه امنیتی را بصورت حروف فارسی وارد
نمایید
بعنوان مثال : پایتخت ارمنستان ؟ ایروان
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین
(فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر
شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای
نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.