تئاتر؛ محصولی برای مردم نه برای دل کارگردان
سپهرغرب، گروه فرهنگی - صبا اسدی: یک کارگردان تئاتر در گفتوگو با سپهرغرب مطرح کرد: اگر صندلیهای تئاتر خالی است، ضعف از ماست، نه مردم. ادعای داشتن مخاطب خاص، تنها توجیهی برای آثار ضعیف است.
پرسش اصلی و مهم این است که آیا تئاتر باید خودش را با سلیقه مخاطب هماهنگ کند یا خیر. اگر خالی ماندن صندلیها بهسبب تغییر سلیقه مخاطب باشد، آیا تئاتر باید متناسب با همان سلیقه تغییر کند؟ یا وظیفه تئاتر، تربیت مخاطب و رساندن مفهومی است که میخواهد به او منتقل کند؟
بهطور کلی مسئله این است که ریشه «قهر» میان جامعه و تئاتر کجاست؟ آیا سوژههای تئاتر کهنه شدهاند، یا مخاطب دیگر توان و امکان همراهی با صحنه تئاتر را بهخصوص با هزینه بلیت ندارد؟
به جهت واکاوی و بررسی بحران پیشآمده، به گفتوگو پرداختهایم با بهرام دوستقرین، کارگردان تئاتر همدانی. او از پیشکسوتان و هنرمندان خوشنام در حوزه تئاتر کودک و نوجوان و نمایشهای اجتماعی است که سالهاست با نبض مخاطب، بهویژه نسل جوان و خانواده در ارتباط است؛ دوستقرین نهفقط یک کارگردان تئاتر، بلکه یک مخاطبشناس در حوزه تئاتر است.
در این گفتوگو با چهار پرسش کلیدی قرار است به سراغ کمکاری هنرمندان در بهروزرسانی سوژهها و سیاستگذاریهای کلان مسئولان برویم. این گفتوگو فقط یک آسیبشناسی نیست، بلکه تلاشی برای یافتن راهی است که چراغ صحنه دوباره با حضور پرشور مردم روشن بماند. در ادامه متن این گفتوگو تقدیم شما میشود.
* در ابتدا بفرمایید در تجربه اخیر شما، مهمترین تغییر در رفتار و سلیقه مخاطب تئاتر چه بوده و این تغییر چگونه بر انتخاب سوژه و فرم اجرایی شما اثر گذاشته است؟
با توجه به اینکه رسانههای اجتماعی متنوع با جذابیتهای بصری زیاد در دسترس عموم قرار دارند و مردم بهراحتی به برنامههای مختلف دسترسی پیدا کرده و از آنها سرگرم میشوند، همچنین با ظهور سکوهای مختلف که انواع فیلم، سریال، محتواهای سرگرمکننده و آثار کمدی را ارائه میدهند و به مخاطب حق انتخاب گستردهای میدهند، شاید مهمترین پیامد این وضعیت، کاهش نسبی تمایل مردم به هنر تئاتر باشد.
مورد دوم که ذیل همین پرسش قرار میگیرد، این است که شرایط اقتصادی مردم نیز در این قضیه بیتأثیر نیست؛ امروزه مسائل معیشتی بسیار حیاتیتری برای خانوادهها وجود دارد که موجب میشود تئاتر در اولویتهای نخست آنان قرار نگیرد. شرایط اقتصادی حاکم بر جامعه بر کاهش رغبت عمومی جهت حضور در سالنها و بهرهمندی از نمایشها اثرگذار است و این موضوع را میتوان ازجمله دلایلی دانست که موجب تقلیل تمایل مخاطبان شده است.
مورد سوم که میتوان به آن اشاره کرد، سهم و نقش هنرمندان در این فرآیند است؛ چراکه فعالان عرصه نمایش باید تلاش کنند با بهرهگیری از سوژههای نابتر، بهروزتر و ایجاد شرایط کیفی مطلوبتر در تئاتر، زمینهای را فراهم آورند که مردم به حضور در سالنهای تئاتر ترغیب شوند. میتوان اینگونه بیان کرد که بخشی از این آسیب به کمکاری هنرمندان و عدم توجه کافی به ذائقه مخاطب بازمیگردد. ضرورت دارد که ما فعالیتهای هنری خود را متناسب با اوضاع، احوال و شرایط روز جامعه بهروزرسانی کنیم؛ اما متأسفانه ممکن است در این زمینه دچار کمکاری شده و به نیازهای مخاطب در شرایط مختلف توجه لازم نداشته باشیم که این امر نیز در ایجاد وضعیت فعلی مؤثر است.
در مورد چهارم نیز باید به این نکته اشاره کرد که انتظار مضاعفی از مسئولان جهت فراهمآوری شرایط بهینه برای کارگردانان و فعالان حوزه نمایش وجود دارد. نیاز است که متولیان امر تلاش بسیار بیشتری در راستای آشنایی مردم با هنر تئاتر انجام دهند؛ بدین معنا که مسئولان ذیربط باید در اولویتبندی فعالیتهای فرهنگی خود، جایگاه ویژهای برای تئاتر قائل شده و ضمن حمایت همهجانبه از گروههای نمایشی، نسبت به احداث سالنهای تئاتر و ایجاد محیطهای مناسب برای تمامی اقشار جامعه اقدام کنند تا رغبت عمومی به این هنر افزایش یابد. یکی از کلیدیترین مسائل در این بخش، ضرورت تغییر نگاه مسئولان به تئاتر است؛ انتظار میرود در طراحی و ایجاد هر مجموعهای، اعم از پارکها یا فرهنگسراها، حتماً تعریفی مشخص برای اجرای تئاتر گنجانده شود تا آحاد مردم در هر منطقه و با هر سطح از معیشت، امکان بهرهمندی از هنر نمایش را داشته باشند.
* بسیاری از کارگردانان از شکاف میان «آنچه میخواهند روی صحنه ببرند» و «آنچه مخاطب میپسندد» صحبت میکنند؛ شما این شکاف را چگونه مدیریت میکنید؟
کارگردانان و کنشگرانی که در حوزه تئاتر یا بهطور کلی در عرصه هنر فعالیت میکنند، فارغ از نوع رشته هنری، موظف هستند با توجه به مقتضیات زمانه و ذائقه مخاطبان، اثر نمایشی تولید کنند. در بسیاری از برههها، جامعه نیازمند تماشای آثار حماسی است؛ در مقاطعی دیگر که ممکن است روحیه خمودگی و افسردگی بر مردم حاکم شود، وظیفه ما تزریق نشاط و شادابی به جامعه است. همچنین زمانی فرا میرسد که مردم نیازمند تماشای نمایشهایی با محتوای آموزشی هستند؛ بنابرای تمامی این مؤلفهها باید مورد واکاوی قرار گیرند و متناسب با شرایط حاکم، نمایشنامهای نگاشته و به روی صحنه برود تا آن اثر بتواند موفقیت لازم را کسب نماید.
برای مثال و در تجربه اخیری که به آن اشاره فرمودید، بنده تمایل داشتم با توجه به شرایط فعلی جامعه، نمایشی را تولید کنم که برای عموم مردم بسیار شاد و مفرح باشد و مخاطبان از تماشای آن لذت ببرند. متأسفانه در بررسیهای اولیه مشاهده کردیم که برخی متون یا آثار کمدی تولیدشده، در سطح بسیار پایینی قرار دارند و با الفاظ یا محتوایی همراه هستند که شنیدن آنها چندان شایسته نیست؛ به بیان دیگر، در بسیاری از نمایشها تلاش شده با استفاده از واژگان نامناسب و رکیک، مخاطب را به خنده وادارند. ما به هیچ عنوان بهدنبال چنین رویکردی نبودیم، اما در جریان تحقیقات خود دریافتیم که مردم شریف همدان تا چه اندازه برای لهجه همدانی احترام قائل هستند و از تماشای نمایشی که با این لهجه اجرا شود، لذت میبرند. همچنین برای خانوادهها بسیار ارزشمند است که فرزندانشان تماشاگر نمایشی با لهجه اصیل همدانی باشند و این گویش را بشنوند.
بنابراین، ما در زمان انتخاب اثر، این شرایط را مد نظر قرار دادیم و مشاهده کردیم که این رویکرد از منظر ایجاد نشاط در مردم نیز بسیار جذاب است؛ چراکه مخاطبان با شنیدن این کلمات، واکنش بسیار بهتری نشان داده و میخندند و دیگر نیازی نیست برای خنداندن مردم، به اقدامات سخیف یا حرکات نامناسب روی صحنه متوسل شویم. طبق پژوهشهای صورتگرفته، به متنی از مرحوم محسن پورقاسمی برخورد کردیم و دریافتیم که این متن تا چه اندازه شاد و منطبق بر لهجه و الفاظ همدانی نگاشته شده؛ بهگونهای که هم برای کودکان مناسب است و هم بزرگسالان میتوانند از آن بهرهمند شوند. سرانجام همان متن تولید شد و خوشبختانه مورد اقبال گسترده قرار گرفت و تماشاگران استقبال شایانی از آن به عمل آوردند. مخاطبان ضمن حضور در سالن، علاوه بر خنده و شادمانی بهواسطه شاد بودن اثر، شاهد آن بودند که به اصطلاح، موجب شدیم لهجه همدانی از یادها نرفته و یاد و خاطره آن زنده نگه داشته شود.
* از منظر شما، آیا مسئله اصلی تئاتر امروز «کمبود مخاطب» است یا «ناتوانی در جذب مخاطب»؟ این دو چه تفاوتی در راهحل ایجاد میکنند؟
اگر میان ما و مردم، و میان نظر مردم و نمایشی که تولید کردهایم، شکافی ایجاد شود، این مسئله اصلاً تقصیر مردم نیست، بلکه ناشی از عملکرد پدیدآورندگان اثر است. ما باید بدانیم در چه موقعیتهایی، با چه شیوهای و چه نوع تئاتری را کار کنیم یا هنر خود را به چه روشی عرضه کنیم تا این شکاف به حداقل ممکن برسد و همچنان تماشاگر بتواند به سالن بیاید، نمایش ببیند و از آن لذت ببرد. اگر شکافی بهوجود میآید، صددرصد ناشی از ناتوانی من هنرمند است؛ یعنی من نمیدانم چه باید بکنم تا این فاصله از بین برود و تماشاگر رغبت پیدا کند که بیاید، نمایشی را ببیند، آن را بپسندد و از آن استقبال کند.
ما برای تماشاگر تئاتر میسازیم، نه برای دل خودمان. ما هنرمان را برای تماشاگر ارائه میدهیم، نه برای آنکه صرفاً خودمان راضی باشیم؛ بنابراین باید تلاش کنیم بهگونهای عمل کنیم که این رضایت حتماً جلب شود. اینکه بگوییم شکاف وجود دارد و من اثری تولید کردهام که بسیار هنری و بسیار تکنیکی است، اما تماشاگر از آن استقبال نمیکند، ضعف تماشاگر نیست؛ این صددرصد ضعف من است که نتوانستهام تشخیص دهم در چه زمانی و با چه شیوهای باید کاری کنم تا تماشاگر را به سالن بکشانم و او نمایش را ببیند.
ازاینرو، برای من هیچگاه قابل توجیه نیست که مثلاً عدهای میگویند نمایش ما مخاطب خاص دارد. این توجیهی ندارد. بزرگترین مسئلهای که از نظر من برای ما اهمیت دارد، تماشاگر است. ما در گام نخست، نمایش میسازیم تا مردم و تماشاگران را سرگرم کنیم و سپس میخواهیم در قالب همان سرگرمی که ایجاد کردهایم، پیام تربیتی، آموزشی یا هر پیامی را که داریم، به بهترین شکل به تماشاگر منتقل کنیم. پس نخستین گام ما در ساخت نمایش این است که تماشاگر را سرگرم کنیم؛ اگر از این گام نخست برنیاییم، یعنی نتوانیم بهگونهای کار کنیم که تماشاگر سرگرم شود، ضعف از ماست، نه از تماشاگر. اینگونه نیست که بگوییم نمایشی ساختهایم که بسیار خاص است و مثلاً در شهری 500 هزار نفری فقط 50 نفر رغبت نشان میدهند آن را ببینند؛ امیدورام به نتیجهای برسیم که کارگردانهای ما هنگام انجام کار، به این مسائل نیز توجه کنند.
* اگر بخواهیم تئاتر دوباره به بخشی از سبد مصرف فرهنگی مردم بازگردد، چه تغییراتی در تولید، روایت یا ارتباط با مخاطب ضروری است؟
به اعتقاد بنده، ریشه اصلی کمبود مخاطب را باید در ناتوانی برای جذب آنها جستوجو کرد. ما در این زمینه با ناتوانی مواجه هستیم؛ البته تأکید میکنم که نباید تمام این بار بر دوش کارگردان باشد. در هر شهر یا منطقه، باید زیرساختها و مکانهای مناسبی برای تئاتر ایجاد و این هنر به عموم مردم شناساند شود؛ تحقق این امر ازجمله وظایف مسئولان ذیربط است. متأسفانه به این مسائل پرداخته نمیشود.
همین مسائل موجب میشود که کارگردان ناگزیر به حذف بسیاری از ضرورتها شود. هنگامی که کارگردان قصد طراحی و ساخت دکور را دارد اما با فقدان منابع مالی مواجه است، مجبور میشود از جذابیت دکور بکاهد، از موسیقی درجهیک صرفنظر کند، توانایی جذب بازیگر تراز اول را نداشته باشد و در نهایت نتواند متن ممتازی را برگزیند؛ برایند این عوامل، عدم جذب مخاطب خواهد بود. شاید علت اصلی اینکه مخاطبان امروزه در سطح کشور و نهتنها در شهر همدان، تمایلی به تئاتر نشان نمیدهند، این باشد که نمایشها جذابیت خود را از دست دادهاند و مقصر اصلی این کاهش جذابیت، قطعاً شرایط نامساعد مالی است.
ما در فرآیند تولید یک اثر نمایشی، به هیچ عنوان از سوی هیچ نهاد یا ارگانی تحت حمایت مالی قرار نمیگیریم و بر جنبه مالی تأکید ویژه دارم. اگرچه از لحاظ مکان تمرین و موارد مشابه، امکاناتی فراهم است و کمبود جدی حس نمیشود، اما رکن اصلی شکلگیری هر فعالیت هنری، پشتوانه مالی است. متأسفانه در کشور ما پشتوانه مالی تئاتر بر عهده خود کارگردانهاست. شاید بخشی از مشکل نیز ناشی از فقدان سالنهای متعدد در سطح شهر باشد؛ الزامی به داشتن سالنهای بزرگ نیست، اما میتوان در هر محله یا در پارکها، سالنهای 50 نفره برای ساکنان آن مناطق ایجاد کرد. میتوان به گروههای نمایشی حداقل در حدی که توان برپایی یک دکور را داشته باشند، کمک کرد. بنده سالهاست که هیچگونه کمک مالی مستقیم و شخصی از سوی هیچ نهاد و ارگانی بابت ساخت و اجرای تئاتر دریافت نکردهام و تا آنجا که اطلاع دارم، چنین حمایتی به هیچکس دیگری نیز تعلق نگرفته است. نه چنین رویکردی وجود دارد، نه صنف منسجمی داریم و نه جایگاهی برای این حمایتها تعریف شده است.
امید است شرایط بهگونهای رقم بخورد که مسئولان در امر جذب مخاطب یاریگر باشند؛ به این معنا که ایمان داشته باشند تئاتر میتواند یک الگوی آموزشی مستقیم و چهرهبهچهره با مخاطب باشد. ضرورت دارد مسئولان ما اهمیت بیشتری برای تئاتر قائل شده و جایگاه ویژهای برای آن باز کنند تا کارگردانان نیز قادر باشند نمایشهایی با دکورهای باکیفیت و موسیقی مناسب تولید کرده و مخاطب را جذب نمایند تا تماشاگر با اشتیاق حضور یافته و از نمایش لذت ببرد.
همانطور که در پرسشهای قبلی نیز اشاره شد، نخستین گام ما باید ارتقای سطح تولیدات و نزدیک کردن آنها به استانداردهای لازم باشد. این استانداردها شامل دکور مطلوب، متن قوی، بازیگری حرفهای، ایده خلاقانه و گریم باکیفیت است؛ اما تحقق تمامی این موارد مستلزم تخصیص بودجهای مناسب بهعنوان پایه کار است؛ بنابراین بهترین راهکار برای رسیدن به سطحی مطلوب در تولید، همافزایی و ارتقای کیفیت آثار است تا تماشاگران، اعم از بزرگسالان و کودکان، به حضور و مشارکت در تماشای نمایشها ترغیب شوند.
موضوع بعدی، ضرورت تولید آثار متناسب با زمان و ذائقه روز مردم است تا عموم جامعه بهراحتی پذیرای تئاتر باشند و این حضور برای آنان دستاوردی داشته باشد؛ این دستاورد میتواند در قالب نشاط، مفاهیم عمیق، آموزههای دینی یا هر موضوع دیگری باشد. باید به سطحی برسیم که متناسب با سلیقه تماشاگر، اثر را به روی صحنه ببریم. شاید این اشاره بنده ذهن را به سمت تولید صرف آثار کمدی سوق دهد، اما منظور بنده تنها نمایش کمدی نیست؛ ما موظفیم در تمامی زمینهها نمایش تولید کنیم. بنده در سال گذشته اثری در حوزه نمایشهای دینی با موضوع روزه تولید کردم؛ اما متأسفانه از هیچ مرجعی هیچ کمکی دریافت نکردم.
عدم دریافت حمایتهای لازم مانع از آن شد که بتوانم این نمایش را به نحو احسن و بر اساس ایدههایی که در نظر داشتم، به روی صحنه ببرم. البته شایان ذکر است که برای نمونه، شهرداری محل اجرای مناسب را بهصورت رایگان در اختیار ما قرار داد و اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز محل تمرین را فراهم کرد؛ اما بدیهی است که صرفاً با تأمین محل تمرین و سالن اجرا، نمیتوان یک نمایش مذهبی فاخر و باکیفیت را تولید کرد. منظور بنده از تولید اثر متناسب با ذائقه مخاطب، لزوماً ساخت آثار کمدی نیست.
مقصود این است که یک نمایش درخور و شایسته تولید شود و تحقق چنین اثری نیز، همانگونه که پیشتر اشاره کردم، مستلزم حمایتهای مالی مسئولان است.
در چنین وضعیتی، کارگردان ناگزیر به سمت تجاریسازی آثار سوق مییابد تا بتواند از طریق فروش بلیت، بخشی از هزینههای تولید را جبران نماید. در چنین شرایطی، دیگر امکان تمرکز کافی بر متن و غنای موضوعی وجود نخواهد داشت و گرایش به سمت نمایشهای تجاری بیشتر میشود. امیدوارم مسئولان امر در هر نهاد و ارگانی، اهمیت لازم را قائل شده و بودجههای اختصاصی برای هنر تئاتر را در نظر بگیرند و این منابع را به نحو مقتضی در اختیار تولیدکنندگان قرار دهند تا دست فعالان این عرصه برای تولید آثار فرهنگی ارزشمند و جذب مخاطب، بدون وابستگیِ صرف به رویکردهای تجاری، باز باشد.
شایان ذکر است پیش از جنگ تحمیلی که رژیم غاصب صهیونیستی آن را به کشور ما تحمیل کردند، شهرداری همدان برنامههای فرهنگی بسیار ارزشمندی را در دستور کار داشت. از آن جمله میتوان به برنامهریزی برای برگزاری جشنوارهای با محوریت لهجه همدانی اشاره کرد که هدف آن قرابت هرچه بیشتر مردم با این گویش و زنده نگه داشتن آن بود. امیدوارم با بازگشت ثبات و آرامش، شاهد تداوم این قبیل برنامهها و جشنوارهها باشیم. استمرار این دست فعالیتهای فرهنگی که به آرامش روانی جامعه و آشنایی هرچه بیشتر شهروندان با فرهنگ بومی و اجتماعیشان کمک میکند، ضرورتی اجتنابناپذیر است. همچنین امید است حمایتهای لازم از سوی تمامی نهادهای متولی فرهنگ، اعم از شهرداری، اداره ارشاد و سایر دستگاههای ذیربط، بیش از پیش صورت گیرد تا بستر رسیدن جامعه به آرامش مطلوب فراهم آید.