تبلیغ دینی در روزگار جنگ روایتها؛ از اطلاعرسانی تا بازسازی معنا و اعتماد
هرسال نخستین روز تابستان، یادآور سالروز صدور فرمان حضرت امام خمینی (رحمةاللهعلیه) برای تأسیس سازمان تبلیغات اسلامی است؛ روزی که در تقویم رسمی کشور با عنوان روز تبلیغ و اطلاعرسانی دینی شناخته میشود. این مناسبت در سالهای گذشته معمولاً فرصتی برای مرور کارنامه نهادهای تبلیغی، بیان دستاوردها و یادآوری ضرورت تبلیغ دین بوده است، اما امسال سخن گفتن از تبلیغ دینی در فضایی کاملاً متفاوت معنا پیدا میکند. جامعه روزهایی را از سر میگذراند که در آن فقدان رهبر، شهادت فرماندهان، دانشمندان و جمعی از مردم در رویارویی با دشمن قسمخورده ایران، زخمی عمیق بر روح امت نشانده است. این حادثه بزرگ، اگرچه غبار از چشم برخی زدود و حقیقت دشمنیها را آشکارتر کرد، اما این یک واقعیت است که رسالت پیامرسانی این خونها بسیار فراتر از کارهای متداول همیشگی بوده؛ در چنین موقعیتی تبلیغ دینی بیش از همیشه باید در راه تبیین کلمه حق در برابر باطل جهاد کند.
این واقعیت غیر قابل انکار است که جامعه امروز، جامعه ساده رسانهای دهههای نخست انقلاب نیست؛ انسان امروز در معرض انبوه پیامها، تصویرها، روایتها، شبهات، ترسها و تعارضهای ذهنی قرار دارد. نوجوان امروز پیش از آنکه در مسجد، مدرسه یا منبر با مفاهیم دینی مواجه شود، در فضای مجازی با دهها روایت رقیب از دین، زن، خانواده، آزادی، عدالت، انقلاب، روحانیت و آینده روبهرو میشود. خانواده امروز با مسائل پیچیده تربیتی، اقتصادی، عاطفی و هویتی درگیر است. جوان امروز از نهادهای رسمی بیش از هر چیز، صداقت، فهم، گفتوگو و کارآمدی میخواهد. در چنین وضعیتی، تبلیغ دینی اگر همچنان خود را فقط در قالب مراسم، مناسبت، پیام، پوستر، سخنرانی عمومی و گزارش عملکرد تعریف کند، از میدان اصلی اثرگذاری عقب خواهد ماند.
در این میان باید گفت نخستین آسیب جدی تبلیغ دینی طی این سالها را میتوان فروکاستن تبلیغ دینی به اطلاعرسانی مناسبتی دانست؛ گاهی تصور میشود اگر درباره یک مناسبت دینی یا انقلابی پوستر تولید، خبر منتشر، جلسهای برگزار و گزارشی ارائه شد، مأموریت تبلیغ انجام شده است. این فعالیتها لازماند، اما هیچکدام بهتنهایی تبلیغ دینی به معنای عمیق کلمه نیستند. اطلاعرسانی فقط آستانه ورود است، تبلیغ دینی زمانی آغاز میشود که پیام از سطح آگاهی عبور کند و به فهم، اقناع، باور، رفتار و سبک زندگی برسد. اگر مخاطب فقط بداند مناسبتی فرا رسیده یا مراسمی برگزار شده اما نسبت آن مناسبت را با زندگی، انتخابها، اضطرابها، مسئولیتها و آینده خود درک نکند، تبلیغ هنوز به مقصد نرسیده است.
از همینجا باید میان اطلاعرسانی دینی و تبلیغ دینی تمایز قائل شد؛ اطلاعرسانی میگوید چه برنامهای در چه زمان و مکانی برگزار میشود. تبیین دینی روشن میکند چرا آن موضوع مهم است و چه نسبتی با حیات فردی و اجتماعی انسان دارد، اما تبلیغ اثرگذار یک گام فراتر میرود و مخاطب را به تأمل، تصمیم، تغییر و کنش میرساند. آسیب اصلی این است که نهاد تبلیغی در سطح پیامرسانی بماند و به تولید معنا، تجربه دینی و تغییر اجتماعی نرسد. آنچه که طی این سالها بسیار شاهد آن بودیم و ایبسا بخشی از فضای غبارآلود جامعه، معلول همین فروکاستنها بوده است.
آسیب دوم، ضعف مخاطبشناسی است؛ در بسیاری از برنامههای فرهنگی از «مردم» سخن گفته میشود، بیآنکه روشن باشد این مردم دقیقاً چه کسانی هستند، در چه وضعیت ذهنی و عاطفی قرار دارند، به چه منابعی اعتماد میکنند و از چه قالبهایی اثر میپذیرند. جامعه امروز یکپارچه و همگن نیست؛ نوجوان، دانشجو، مادر، زن شاغل، کارگر، معلم، کنشگر فرهنگی، مخاطب مذهبی، مخاطب خاکستری، مخاطب منتقد و مخاطب بیاعتماد، هرکدام جهان ذهنی متفاوتی دارند. نمیتوان همه آنان را با یک ادبیات، یک سطح استدلال و یک روش ارتباطی مخاطب قرار داد. تبلیغ دینی آینده باید از مخاطبشناسی کلی و حدسی عبور کند و به مخاطبشناسی دقیق، دادهمحور و میدانی برسد. پیش از تولید پیام باید دانست مخاطب با چه رنجی زندگی میکند، کدام پرسش ذهن او را مشغول کرده، از چه چیزی دلزده شده، چه تصویری از دین دارد و کجا آمادگی پذیرش یا مقاومت ذهنی دارد.
آسیب سوم، بحران زبان تبلیغ است که سهم عمدهای در مسئله مخاطبگریزی دارد؛ بسیاری از مفاهیم دینی همچنان زنده، راهگشا و نجاتبخش هستند، اما گاهی با زبانی عرضه میشوند که برای مخاطب امروز رسمی، تکراری، کلیشهای و یا دور از زندگی به نظر میرسند. مسئله کهنگی دین نیست، گاه فرسودگی زبان تبلیغ دین است. مفاهیمی چون تقوا، حیا، حجاب، خانواده، عدالت، ولایت، انتظار، جهاد، مقاومت، امید و توکل، اگر صرفاً در قالبهای خطابی و تکرارشده بیان شوند، برای بخشی از نسل جدید انتزاعی و دور از تجربه زیسته جلوه میکنند. اما همین مفاهیم اگر به زبان زندگی امروز ترجمه شوند، میتوانند پاسخگوی عمیقترین نیازهای انسان معاصر باشند.
آسیب چهارم، مناسبتزدگی و فقدان جریانسازی مستمر است؛ مناسبتهای دینی و انقلابی سرمایههای بزرگ فرهنگی هستند، اما اگر تبلیغ دینی تنها در ایامی خاص فعال شود، اثر آن مقطعی و محدود خواهد بود. محرم، رمضان، فاطمیه، اعیاد، دهه ولایت، هفته وحدت، روز خانواده و روز تبلیغ نباید فقط به برنامههای کوتاهمدت تبدیل شوند؛ هر مناسبت باید آغاز یک مسیر تربیتی، معرفتی و اجتماعی باشد.
آسیب پنجم، غلبه گزارش عملکرد بر سنجش اثر است. در بسیاری از فعالیتهای فرهنگی، شاخص موفقیت به تعداد برنامهها، شرکتکنندگان، پوسترها، نشستها، اعزامها و اخبار منتشرشده تقلیل مییابد. این آمارها برای مدیریت اجرایی لازم هستند، اما برای فهم اثر فرهنگی کافی نیستند. ممکن است برنامهای پُرجمعیت باشد، اما اثر معرفتی و رفتاری اندکی برجای بگذارد و ممکن است گفتوگویی کوچک، مسیر فکری چند جوان را تغییر دهد. تبلیغ دینی باید از پرسش «چه کردیم؟» عبور کند و به پرسش «چه شد؟» برسد. آیا فهم مخاطب عمیقتر شد؟ آیا شبههای برطرف شد؟ آیا امید، اعتماد، مسئولیتپذیری یا آرامش تقویت شد؟ آیا رفتار فردی یا اجتماعی مشخصی تغییر کرد؟ نهاد تبلیغی آینده باید نظام ارزیابی اثر فرهنگی داشته باشد و بتواند میان فعالیت پُرحجم و اثر عمیق، تفاوت بگذارد.
آسیب ششم، ناتوانی نسبی در مواجهه حرفهای با جنگ روایتها است؛ امروز ذهن جامعه فقط با داده و خبر شکل نمیگیرد، بلکه با روایت، تصویر، تجربه، احساس و چارچوب معنایی ساخته میشود. در میدان رسانهای جدید، ممکن است حقیقتی درست چون روایت مؤثر ندارد، دیده نشود و در مقابل، ادعایی نادرست چون در قالبی جذاب و احساسی روایت شده، در ذهن مخاطب جای بگیرد. تبلیغ دینی نمیتواند فقط با اطلاعیه، بیانیه، گزارش رسمی یا سخنرانی طولانی با میدان رقابت روایتها مواجه شود. تبلیغ دینی در عصر جدید باید توان روایتسازی تمدنی پیدا کند؛ یعنی بتواند از حقیقت روایت انسانی، مستند، جذاب و قابل فهم بسازد، از تجربه زیسته مردم قصههای ایمان، اخلاق، ایثار، خانواده، امید و مقاومت را استخراج کند و در برابر تحریفها تنها به تکذیب بسنده نکند، بلکه روایت جایگزین ارائه دهد.
از اینجا افق تازه تبلیغ دینی آغاز میشود. تبلیغ دینی آینده باید به هوش اجتماعی مجهز باشد؛ یعنی بداند جامعه در چه وضعیت روانی، عاطفی و ادراکی قرار دارد و جامعه جوان و پرسشگر را نمیتوان با پاسخهای کلی همراه ساخت و جامعه در معرض جنگ روانی را نمیتوان بدون روایت، امید و تحلیل درست، تنها گذاشت؛ هر وضعیت اجتماعی، زبان و روش تبلیغی خاص خود را میطلبد.
از سوی دیگر، تبلیغ دینی باید مخاطب را از مصرفکننده پیام به همکار تولید معنا تبدیل کند. نسل جدید نمیخواهد فقط شنونده باشد، میخواهد پرسش کند، نقد کند، روایت خود را بگوید و در ساختن معنا سهم داشته باشد؛ بنابراین آینده تبلیغ دینی، آینده گفتوگو، مشارکت، شبکهسازی و میدان دادن به نیروهای مردمی است.
در کنار اینها، نهاد تبلیغی باید از واکنشگری به آیندهنگری برسد. بسیاری از فعالیتهای فرهنگی زمانی آغاز میشوند که بحران رخ داده و ذهن جامعه تا حدی شکل گرفته است، درحالی که تبلیغ دینی آینده باید روندها را زودتر ببیند؛ تحول خانواده، زیست دیجیتال کودکان، هوش مصنوعی، بحران مرجعیت، تغییر رابطه نسل جدید با نهادهای رسمی، مسائل نوپدید زنان و خانواده و چالشهای اخلاقی فضای مجازی. اگر نهاد تبلیغی آینده را نخواند، ناچار خواهد شد همیشه با تأخیر به بحرانهای امروز پاسخ دهد.
روز تبلیغ و اطلاعرسانی دینی، اگر قرار است از سطح مناسبت عبور کند، باید به روز بازاندیشی در نسبت دین، جامعه و رسانه تبدیل شود. تبلیغ دینی در گام جدید انقلاب باید از اطلاعرسانی مناسبتی به جریانسازی اجتماعی، از گزارش فعالیت به سنجش اثر، از پیام یکطرفه به گفتوگوی زنده، از زبان رسمی به زبان زندگی، از موضوعمحوری به مسئلهمحوری، از واکنشگری به آیندهنگری و از سازمانزدگی به میدانداری مردمی حرکت کند. چنین تبلیغی میتواند دین را نه در حاشیه زندگی، بلکه در متن زندگی مردم حاضر کند؛ دینی که امید میسازد، عقلانیت میآورد، اخلاق را زنده میکند، خانواده را استوار میسازد، جامعه را نسبت به حقیقت حساس میکند و انسان را به مسئولیت، کنش و تعالی، فرا میخواند.