هنر انقلاب اسلامی بیدارگر و فریادگر است
هنر انقلاب اسلامی از نگاه محسن صیفیکار، نویسنده همدانی که از سال 82 وارد عرصه نویسندگی روایت دفاع مقدس شده است و ضمن نوشتن کتابهایی مثل کولهای پُر از لیمو، ملازم اول و غیره برای حفظ خاطرات و تاریخ این دوران درخشان انقلاب اسلامی دلسوزانه تلاش میکند، صرفاً تاریخی یا مناسبتی نیست؛ به عبارت دیگر هنری است زاده انقلاب، اما محدود به زمان انقلاب نیست. او معتقد است این هنر اگر حقیقتاً انقلابی و اسلامی باشد، باید هم ریشه در جهانبینی و ایدئولوژی داشته باشد، هم از حیث فرم و خلاقیت بالنده باشد، و هم در متن حوادث زمانه، اهل کنش، روایت و بیدارسازی، باقی بماند. آنچه در ادامه میآید، نسخه تنظیم و ویرایششده گفتوگویی مفصل با این نویسنده و فعال فرهنگی است:
هنر انقلاب اسلامی را نمیتوان تنها در قاب تعارفهای رایج یا برچسبهای کلی توضیح داد؛ این هنر در تجربه تاریخی جمهوری اسلامی با نامهایی چون هنر متعهد، هنر ارزشی و هنر انقلابی شناخته شده، اما حقیقت آن فراتر از نامها است. اگر بخواهیم برای این جریان شمایلی روشنتر ترسیم کنیم، ناگزیر باید به چهرههایی چون شهید سیدمرتضی آوینی بازگردیم؛ هنرمندی که نشان داد هنر انقلاب اسلامی نه در سطح شعار متوقف میشود و نه به تزیین مفاهیم اکتفا میکند، بلکه تلاشی است برای روایت حقیقت، فهم انسان و ایستادن در کنار جبهه حق در میدان پیچیده روایتها.
شهیدآوینی به هنر انقلاب اسلامی شأنی معرفتی و تمدنی بخشید؛ او از هنر، ابزار سرگرمی صرف نساخت، بلکه آن را راهی برای کشف باطنِ واقعیت و عبور از سطح حوادث به عمق معنا، دانست. امروز نیز وقتی از هنر انقلاب اسلامی سخن میگوییم، ناگزیر از بازخوانی همین افق هستیم؛ افقی که در آن هنر هم باید زیبا باشد، هم صادق، هم متعهد و هم قادر به اثرگذاری در متن زندگی مردم.
* «هنر انقلاب اسلامی»، فرزندی که در خدمت مادر است
این هنر با وقوع انقلاب اسلامی در پنج دهه پیش خلق شد و مثل یک فرزند، شایسته و بایسته، تمامقامت در خدمت مادرش یعنی انقلاب اسلامی قرار گرفت.
تعابیر مختلفی از هنر انقلاب اسلامی میشود؛ مانند هنر ارزشی، هنر انقلابی، هنر متعهد و همه صفاتی که میتوان به کلمه هنر اضافه کرد و درست هم هست، اما به نظر من هرکدام از آنها فقط بخشی از مصداق را تعریف میکنند. هنر انقلاب اسلامی دست کم دو مؤلفه اساسی دارد: نخست، خودِ هنر یعنی وجه زیباشناختی، فنی و خلاقه اثر. دوم، جهت و بار ارزشی آن. مثل هر هنری، یک وجهش خودِ هنر است؛ برای مثال خوشنویسی. اما آن قسمت بالندگی و ارزشیاش این بوده که چه بنویسیم و درباره چه بنویسیم و این نکته مهمی است.
به نظر من هنر باید هم ایدئولوژی داشته باشد، هم جهانبینی؛ هنری که خالی از این دو باشد یا این دو در آن کمرنگ باشند، هنر متعهدی نیست؛ هنر ارزشمند و حتی ماندگاری نیز نیست.
هنر انقلاب اسلامی اساساً در برابر نوعی از هنر تعریف میشود که یا سکولار است، یا درباری، یا برآمده از مبانی روشنفکری غربزده؛ ما در مقابل هنر سکولار، در مقابل هنر درباری، هنر شاهی یا هنر روشنفکر با مبانی غربی، یک تعریف جدید داریم: هنر متعهد، هنر انقلابی، هنر جوشنده، هنر بالنده.
* هنر برای تعالی انسان و نه هنر برای هنر
ما شعر برای شعر را قبول نداریم؛ در مفهوم هنر انقلاب اسلامی شعر برای انقلاب اسلامی، شعر برای تعالی انسان، شعر برای جهش فرهنگی و اخلاقی انسان است.
اسلام با همه عظمتش آمده که انسان را انسان کند؛ یعنی دین فقط برای دین نیست. من نماز بخوانم که چه؟ نماز باید بخوانم که به کمال برسم، تا جامعه را هم به کمال برسانم. خودم به کمال برسم و شمعی باشم که هم خودش روشن میشود و هم اطرافش را روشن میکند.
همانطور که دین اگر از حقیقت خود جدا شود، به پوستهای بیاثر یا حتی منحرف بدل میشود، هنر هم اگر از حقیقت ارزشی و انقلابی خود دور شود، چهبسا در خدمت ضد ارزشها قرار گیرد. اگر هنر انقلابی و اسلامی نباشد، هنری است که به اسلام و به انقلاب اسلامی حمله میکند.
برای نمونه هالیوود توانایی عجیب و غریبی دارد، اما در خدمت چیست؟ در خدمت ابتذال بشریت.
* دفاع مقدس در دل مفهوم هنر انقلاب اسلامی
وقتی از انقلاب اسلامی سخن میگوییم، دفاع مقدس نیز بهطور طبیعی در دل آن قرار میگیرد؛ چراکه دفاع مقدس زاییده انقلاب اسلامی است. در دوره پهلوی نیز ایران در برخی درگیریها حضور داشته، اما آنچه در دفاع مقدس رخ داد، صرفاً یک جنگ نظامی نبود، بلکه معنای ارزشی و هویتی متفاوتی داشت.
بنابراین انقلاب اسلامی هنر انقلاب اسلامی ایجاد میکند، مفهوم ارزشی و جهانبینی خاص و ایدئولوژی خاص به آن میدهد؛ وگرنه میشود هنر سکولار، هنر برای هنر، سینما برای سینما، شعر برای شعر.
پاسخ این پرسش که آیا هنر انقلاب اسلامی صرفاً بازتابدهنده یک دوره تاریخی مشخص است یا باید آن را جریانی زنده و مستمر دانست؟ نیز مهم است؛ هیچ چیزی خالی از تاریخ نیست، اما اگر هنر انقلاب اسلامی را فقط هنری بدانیم که از سال 1357 یا 1342 شروع و در سالی خاص تمام شده، این تقلیل و تخفیف هنر انقلاب اسلامی است. نباید آن را فقط یک گذر تاریخی دانست؛ هنر انقلاب اسلامی میتواند بر زمان تأثیر بگذارد، مکانها را درنوردد و جهانی بشود.
اگر میدان بیشتری برای این هنر فراهم میشد، صدای آن میتوانست فراگیرتر شود؛ اگر سانسور اجازه و مجال تنفس میداد، انقلاب اسلامی با شتاب بر اسب زمان سوار میشد و صدایش را به عالم میرساند. تأکید میکنم که هنر انقلاب اسلامی زاییده این انقلاب و وفادار به آن است.
* تعهد، خلاقیت را محدود نمیکند
درنظر داشته باشیم که تعهد باعث محدودیت خلاقیت نمیشود و هنر را به شعار نزدیک نمیکند؛ گاهی ممکن است در بعضی آثار چنین اتفاقی افتاده باشد، یعنی شعارزده شده باشد، اما اصل ماجرا این نیست.
در فضای فرهنگی ما گاهی واژه شعارزدگی خود به ابزاری برای سرکوب هنر متعهد بدل شده است؛ بعضی وقتها وقتی انقلابی حرف میزنیم هم میگویند شعار نده! درحالی که هر شعاری بد نیست. شعار در اصل اگر از ایمان و باور برخاسته باشد، امری اصیل است و نه سطحی. کسی نمیتواند اللهاکبر بگوید و به اللهاکبر اعتقاد نداشته باشد، اگر روزی چنین کرد، آن اللهاکبرگویی دیگر تأثیری ندارد. میتوان به نمونههایی از تاریخ اسلام اشاره کرد؛ از ابوذر که فریاد توحیدش در عین کوتاهی و ظاهراً شعاری بودن، پشتوانهای از شعور، ایمان و شجاعت داشت. از این منظر، مشکل خودِ شعار نیست، مشکل بیریشگی و بیباوری است.
* تعهد یعنی حرکت، نه ایستایی
تعهد نه عامل رکود، بلکه مایه پویایی هنر انقلاب اسلامی بوده؛ تعهد یعنی تکلیف برعهده من است. انقلاب هم یعنی حرکت، تحول و دگرگونی و بنابراین هنری که وابسته به انقلاب بوده، درحال حرکت است. اگر این هنر بیحرکت شد، دیگر رود نیست، برکه است. اگر بیحرکتیاش طولانی شد، مرداب میشود؛ اما رود حرکت میکند و اگر حرکتش درست باشد، به دریا میرسد.
تعهد، موتور پیشران هنر انقلاب اسلامی است؛ چیزی که آن را از ایستایی و خنثی بودن نجات میدهد و به آن بروز اجتماعی و تاریخی میبخشد.
*روایت باید هم درست باشد و هم خوب
در رابطه با حوزه نویسندگی ادبیات انقلاب اسلامی نیز باید بگویم برای روایت وقایع، شخصیتها و ارزشها، باید هم به فرم توجه کرد و هم به محتوا.
ما بعد از انقلاب اسلامی، شعر انقلاب اسلامی داریم؛ پرچمدار این حرکت هم آدمهای مختلفی بودهاند، خودِ امام خمینی شاعر بود، شهید مطهری شاعر بود، علامه طباطبایی شاعر بود و حضرت آقا هم شاعر، شاعرشناس و شاعردوست بوده است.
حال باید گفت هنر و ادبیات انقلاب اسلامی زمانی میتواند برای نسل جدید جذاب و باورپذیر باشد که در انتخاب قالب و نحوه روایت نیز دقیق باشد؛ اینکه ما این محتوا را در چه قالبی بریزیم، مهم است. یک قالب خوشخوان، خوشنقش و خوشمزه، اثر را خواندنی میکند و گاهی کوتاه بودن و گویا بودن، کمک میکند.
بااینحال بنده بهشدت بر امانتداری در روایت تأکید دارم و هشدار میدهدم که اگر روزی محتوا تحریف شد، چه تحریف لفظی و چه تحریف حقیقی و محتوایی، اگر اغراق شد یا نقصان داشت، اینها خیانت به تاریخ است؛ درست نوشتن یک چیز و خوب نوشتن یک چیز دیگر بوده، اما دروغ نوشتن غلط است.
* روایت امروز را باید امروز نوشت
یکی از نکات مهم نیز ضرورت ثبت بههنگام روایتها است. معتقدم یکی از خسارتهای ما در برخی مقاطع تاریخی، از دست رفتن شاهدان و روایتهای دست اول بوده است؛ برای هنر انقلاب اسلامی خیلی کار نکردیم، خیلی حرفها نگفته ماند و در سینهها دفن شد.
البته بخشی از آن تجربه دفاع مقدس بهموقع روایت و ثبت شد. در شرایط امروز هم اگر هوشمند باشیم، روایت را همین امروز باید بنویسیم. اصل روایت را باید نوشت، بعد اگر خواستیم پردازش و کدگذاری میکنیم؛ باید وقایع را ضبط کرد و فیلم و عکس گرفت تا بتوان پیوستهای محتوایی به آن افزود.
هنر انقلاب اسلامی فقط ناظر به تولید اثر نهایی نیست، بلکه با فرآیند ثبت، حفظ و انتقال تجربه تاریخی نیز پیوند خورده است.
* چالش بزرگ انفعال و ضعف در میدان روایت
در بیان مهمترین چالشهای پیش روی هنر انقلاب اسلامی نیز میتوان به جنگ روایتها اشاره کرد؛ ما در عرصهای سخت، درحال نبردی هوشمند هستیم و جنگ روایتها است. دشمن نهتنها در میدان نظامی، بلکه در میدان رسانه و روایت نیز فعال و حتی در برخی ساحتها، قویتر است؛ دشمن همزمان و حتی جلوتر از اینکه هواپیمای جنگی بفرستد، هواپیمای رسانهای میفرستد و دروغ را به جامعه تزریق میکند.
یکی از مشکلات ما این است که از همه ظرفیتهای هنری و ادبی خود بههنگام استفاده نمیکنیم. نقش ادبیات، طنز، کاریکاتور، شعر، بیت کوتاه، توییت، سرود و سایر اشکال فشرده مهم هستند؛ یک اثر کوتاه اما هوشمندانه، گاهی از دهها صفحه نوشته رسمی اثرگذارتر است.
در این زمینه میتوان به کاریکاتور، سرود و شعر اشاره کرد که میبینید گاهی چگونه یک تصویر، یک بیت و یا یک قطعه موسیقایی میتواند معنایی عمیق را منتقل کند. هنر انقلاب اسلامی باید در زمانه حاضر، دارای بروز اجتماعی باشد؛ یعنی در برابر رخدادهای زمانه کنش نشان دهد، زبان زمانه را بفهمد و در لحظه مناسب، وارد میدان شود.
* هنر اگر کنش نداشته باشد، میمیرد
هنر اگر در قِبال اتفاقات زمانه کنش نداشته باشد، اگر گویندگی نداشته باشد، دیگر هنر نیست؛ هنر مرده است و ممکن است بمیراند.
هنر متعهد باید از حالت انفعال بیرون بیاید و در متن جامعه حاضر باشد؛ هنر ارزشمند، هنری نیست که فقط در آرشیوها، موزهها یا کتابخانهها بماند، بلکه هنری است که در متن زندگی مردم جاری شود، مسئلهای را باز کند، گرهی را بگشاید و اثری زنده در جامعه بگذارد.
همچنین باید به نقش تبلیغ و معرفی آثار اشاره کنم که از ضروریات روزگار ما است؛ در زمانهای که حتی آثار کمارزش با تبلیغات قدرتمند برجسته میشوند، هنر متعهد نیز اگر بخواهد اثر بگذارد، ناگزیر است به مسئله عرضه و معرفی خود توجه کند.
* هنر انقلاب اسلامی هنر فریاد، بیداری و بقا
در جمعبندی سخنان محسن صیفیکار میتوان گفت که از نگاه او هنر انقلاب اسلامی، هنری است زنده، متعهد، بیدارگر و آیندهدار. این هنر اگرچه در بستر انقلاب اسلامی متولد شده، اما در همان مقطع متوقف نمانده و نمیتواند بماند. هنر انقلاب اسلامی باید هم به جهانبینی و حقیقت وفادار باشد، هم از فرم و خلاقیت هنری غافل نشود، هم در روایت تاریخ امانتدار باشد و هم در نبرد روایتهای امروز، حضوری فعال و هوشمندانه داشته باشد.
در این منظومه فکری تعهد نه محدودیت، بلکه قوه محرکه هنر است و شعار اگر از شعور و ایمان برآید، مذموم نیست و روایت اگر درست و هنرمندانه باشد، میتواند هم حقیقت را حفظ و هم نسل جدید را با خود همراه کند.
شاید به همین دلیل است که صیفیکار درنهایت هنر انقلاب اسلامی را نه هنر تزیینی یا مناسبتی، بلکه هنر فریادگر و هنر بیدارگر دانست؛ هنری که اگر به جوهر خود وفادار بماند، نه تاریخ مصرف خواهد داشت و نه از متن جامعه کنار خواهد رفت.