از چمن محلههای قدیمی همدان تا سازههای مدرن
در تار و پود محلههای« چمن» همدان، معماری تاریخی نهفقط یک ساخت و ساز بلکه آینه هویت و فرهنگ بود.
در بطن هر بنای تاریخی و در تار و پود هر شهر، داستانی از فرهنگ و هنر نهفته است, چیزی که امروزه کمتر مورد توجه قرار میگیرد.
معماری تنها سازهای برای سکون نیست، بلکه آینهای است که هویت، باورها و سبک زندگی مردمانش را بازتاب میدهد؛ از همین رو، محلههایی چون «چمن» در همدان، مانند چمن آقاجانی بیگ، چمن کلپا و چمن کبابیان و سایر چمنها یا همان محلههای قدیمی در همدان، در گذشته نه صرفاً مجموعهای از خانهها، بلکه کانونهای زندهای بودند که سقاخانه، قهوهخانه، مسجد، حمام، چشمه و کسبوکارهای محلی را در کنار هم مینشاندند و زمینهساز شکلگیری فرهنگ و خردهفرهنگها میشدند.
پرداختن به محلههای تاریخی از نگاه فرهنگی، صرفاً واکاوی گذشته نیست؛ بلکه تلاشی برای بازشناسی ریشههای هویتی شهر و درک سازوکارهایی است که در گذشته، میان معماری، اقتصاد، دین و زندگی روزمره پیوندی معنادار برقرار میکردند. امروز که بسیاری از این پیوندها در ساختوسازهای جدید کمرنگ شدهاند، بازخوانی تجربه چمنها میتواند ضرورت توجه دوباره به معماری هویتمحور، فضاهای انسانساز و محلهمحور را یادآور شود؛ ضرورتی که نهتنها برای حفظ میراث شهری، بلکه برای بازآفرینی زیست شهری متناسب با فرهنگ بومی، اهمیت دوچندان دارد.
سیده فائزه اعتماد شیخالاسلامی، دکتری معماری از دانشگاه علم و صنعت و استاد برجسته دانشگاه بوعلی و استادیار دانشگاه ملایر به بررسی مفهوم فرهنگ در معماری و تأثیر آن بر فضای شهری پرداخت و با اشاره به پیشینه لفظ «چمن» در محلههای قدیمی همدان، از کاستیها و بیریشگی برخی ساخت و سازهای امروزی انتقاد و بر ضرورت حفظ و احیای بافت تاریخی در راستای صیانت از فرهنگ شهری تأکید کرد.
* از آنجایی که «فرهنگ» اصل جداییناپذیر هر جامعهای است، برای شما معماری و شهرسازی از نگاه فرهنگی به چه معنا است؟
بهطور کلی، فرهنگ تأثیر خودش را در جنبههای مختلف زندگی میگذارد. یکی از جنبههایی هم که فرهنگ در آن تأثیرگذار است، هنر و معماری است؛ بهویژه معماری که بهعنوان یک هنر، فرهنگ در آن پررنگ است. در حقیقت، معماری، بهخصوص معماری اسلامی ما، برگرفته از انسانمحوری است و یکی از ابعاد زندگی انسان هم بعد اجتماعی و فرهنگی اوست. به همین خاطر، ما در معماری و شهرسازی میبینیم که همهچیز بر اساس نیازهای جسمی انسان، نیازهای روحی انسان، نیازهای فرهنگی، اجتماعی و حتی نیازهای اقتصادی او شکل گرفته؛ همانطور که ساختار یک شهر، ساختار یک محله را نیز تعیین میکند.
*محلهها؛ بومهای فرهنگی شهر
*شهرها آینه فرهنگ و تمدن ما هستند بفرمایید چطور فضاهای شهری و محلهها میتوانند هویت فرهنگی یک جامعه را به نمایش بگذارند؟
محلات، بومهای فرهنگی ما هستند. نحوه طراحی خانهها، فضاهای عمومی (مانند مساجد، بازارها، حمامها، مدارس قدیمی)، و حتی نحوه تعامل مردم در این فضاها، همه بیانگر فرهنگ آن جامعه است. در محلات سنتی ایران، مانند آنچه در همدان یا دیگر شهرهای تاریخی میدیدیم، ساختار «محلهمحور» و «پیادهمحور» نهتنها یک الگوی کالبدی، بلکه بیانگر فرهنگ همبستگی، مراوده همسایگی و اهمیت به فضاهای جمعی بود. خانه ایرانی با حیاط مرکزی، فضایی برای دورهمی خانوادگی و ارتباط با طبیعت را فراهم میکرد که خود بازتابی از فرهنگ خانواده محور ما بود. وقتی یک شهر یا محله، این ویژگیهای هویتی و فرهنگی را در خود حفظ کرده باشد، مردم با دیدن آن، حس آشنایی، تعلق و افتخار میکنند؛ چراکه بخشی از هویت خود را در آن بازمییابند.
*آیا همدان امروز ویژگیهای هویتی و فرهنگی خود را حفظ کرده است؟
متأسفانه خیر. امروزه ما در حوزه معماری معاصر، متأسفانه هنوز نمیتوانیم همانگونه که در برخی عرصههای دیگر میبالیم، حرف قابلتوجهی برای عرضه داشته باشیم. آنچه امروز بهعنوان هویت معماری ایرانی مطرح میشود، عمدتاً متعلق به میراث معماری دوران اسلامی است. وقتی وارد بناهای تاریخی و اسلامی میشوید، آنچه بیش از همه جلوهگر میشود، شکوه، هویت و تفاخر معماری ایرانی است. مثلاً در آن زمان عدم اشراف همسایگان بسیار مورد توجه بوده، آیا امروز این مسئله رعایت میشود.
*معماری معاصر و چالش بیریشگی
*یکی از انتقادهای جدی به ساختوسازهای امروز این است که این بناها، هرچند از نظر فنی و ظاهری مدرن هستند، اما کمتر با فرهنگ و هویت اجتماعی جامعه ارتباط برقرار میکنند و در مردم حس تعلق ایجاد نمیکنند. بهنظر شما دلیل این فاصله چیست؟
علت اصلی را در «بیریشگی» و «عدم تناسب» آنها با فرهنگ و هویت جامعه دانست: «وقتی سازهها و فضاها بر اساس نیازهای واقعی، باورها و ارزشهای فرهنگی ما طراحی نمیشوند، و صرفاً بهدنبال تقلید از فرمهای غربی یا اهداف اقتصادی کوتاهمدت هستند، طبیعتاً نمیتوانند حس تعلق را در مردم ایجاد کنند. این سازهها فاقد زبان فرهنگی مشترک با ساکنانشان هستند. بهعنوان مثال، ساخت بلندمرتبههای بیقواره در بافتهای تاریخی، یا طراحی میادین صرفاً برای عبور خودروها بدون در نظر گرفتن نیاز به فضاهای مکث، گفتوگو و تعامل، باعث میشود مردم با این فضاها ارتباط برقرار نکنند. جلوی سیاستگذاریهای اشتباه باید گرفته شود.
* چگونه میتوان معماری را به هویت فرهنگی و اجتماعی شهر پیوند زد؟
برای پیوند دادن معماری با هویت فرهنگی و اجتماعی شهر باید معماری را فقط بهعنوان ساختوساز نبینیم، بلکه آن را زبانِ زندگی جمعی بدانیم؛ زبانی که ارزشها، خاطرهها، شیوه زیست، روابط اجتماعی و حتی جهانبینی مردم را در کالبد شهر ترجمه میکند. اگر معماری از بستر فرهنگ و جامعه جدا شود، ممکن است از نظر فنی درست باشد اما برای مردم «بیروح» و «بیهویت» بهنظر برسد. برعکس، هرچه معماری بیشتر از دل تاریخ، اقلیم، رفتارهای اجتماعی و نیازهای واقعی مردم شکل بگیرد، شهر برای ساکنانش آشناتر، دوستداشتنیتر و ماندگارتر میشود.
*آیا حفظ بناها و بافتهای قدیمی لزوماً به حفظ فرهنگ کمک میکند؟ یا گاهی تغییر و باز آفرینی هم میتواند ارزشهای فرهنگی تازه بسازد؟
بدون شک، بافتهای قدیمی شهرها، شناسنامه فرهنگی و تاریخی ما هستند. آنها تنها مشتی آجر و خشت نیستند، بلکه حامل خاطرات، تجربیات و سبک زندگی نسلهای گذشته ما هستند. این بافتها، گنجینههایی از دانش بومی، معماری هوشمندانه و سازماندهی اجتماعی اصیل را در خود جای دادهاند.
*«چمن»ها نمادی از فرهنگ جمعی
* محلههای همدان مشهور به چمن بودند که عملاً هرکدام دهکدههای کوچکی بودند که زندگی مردم در سطح شهر حول آنها شکل میگرفت. بهنظر شما چرا چمنها با وجود سادگی اینقدر کامل بودند؟
چمن یا باغچههای عمومی، صرفاً یک فضای سبز نبودند، بلکه مرکز ثقل فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی محله محسوب میشدند. خود کلمه چمن در دهخدا به این گونه تعریف شده؛ چمن فضاییاست بین درختان.
این فضاها، مکانهایی امن و دلنشین برای دورهمی خانوادهها، بازی کودکان، گفتگوهای روزانه همسایگان، و بهویژه فضایی بسیار مطلوب و امن برای بانوان بودند. بانوان میتوانستند در این «چمن»ها، با آسودگی خاطر به استراحت، گفتوگو و گذراندن اوقات فراغت با فرزندانشان بپردازند؛ فضایی که در آپارتمانهای امروزی بهشدت مفقود است.
این چمنهای ذوزنقهای شکل از نظر اقتصادی نیز رونق قابلتوجهی داشتند؛ بهگونهای که همانند دهکدههای کوچکی عمل میکردند و نیازهای روزمره هر محله را برآورده میساختند. در این فضاها بقالی، نانوایی، خیاطی و سایر خدمات مورد نیاز ساکنان وجود داشت و عملاً هر آنچه مردم برای زندگی روزمره نیاز داشتند، در همان محدوده تأمین میشد.
در همه این چمنها، مسجد نیز وجود داشت؛ مسجدهایی که تنها محل عبادت نبودند، بلکه بسیاری از کارکردهای امروزِ خانههای فرهنگ را نیز بر عهده داشتند و به نوعی کانون فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی محله بهشمار میرفتند.
این مساجد بر اساس اصول معماری شیعی شکل میگرفتند؛ ازجمله اصل عدم اشرافیت و یکسانسازی خانهها. به همین دلیل، در ساخت آنها از عناصر شاخصی مانند گنبد و مناره استفاده نمیشد و بناها با چمنها، نمادی از فرهنگ زندگی جمعی، احترام به طبیعت و تأمین نیازهای روحی و روانی ساکنین بودند و نقش مهمی در تقویت حس تعلق و هویت محلی ایفا میکردند.
*تسنیم
در بطن هر بنای تاریخی و در تار و پود هر شهر، داستانی از فرهنگ و هنر نهفته است, چیزی که امروزه کمتر مورد توجه قرار میگیرد.
معماری تنها سازهای برای سکون نیست، بلکه آینهای است که هویت، باورها و سبک زندگی مردمانش را بازتاب میدهد؛ از همین رو، محلههایی چون «چمن» در همدان، مانند چمن آقاجانی بیگ، چمن کلپا و چمن کبابیان و سایر چمنها یا همان محلههای قدیمی در همدان، در گذشته نه صرفاً مجموعهای از خانهها، بلکه کانونهای زندهای بودند که سقاخانه، قهوهخانه، مسجد، حمام، چشمه و کسبوکارهای محلی را در کنار هم مینشاندند و زمینهساز شکلگیری فرهنگ و خردهفرهنگها میشدند.
پرداختن به محلههای تاریخی از نگاه فرهنگی، صرفاً واکاوی گذشته نیست؛ بلکه تلاشی برای بازشناسی ریشههای هویتی شهر و درک سازوکارهایی است که در گذشته، میان معماری، اقتصاد، دین و زندگی روزمره پیوندی معنادار برقرار میکردند. امروز که بسیاری از این پیوندها در ساختوسازهای جدید کمرنگ شدهاند، بازخوانی تجربه چمنها میتواند ضرورت توجه دوباره به معماری هویتمحور، فضاهای انسانساز و محلهمحور را یادآور شود؛ ضرورتی که نهتنها برای حفظ میراث شهری، بلکه برای بازآفرینی زیست شهری متناسب با فرهنگ بومی، اهمیت دوچندان دارد.
سیده فائزه اعتماد شیخالاسلامی، دکتری معماری از دانشگاه علم و صنعت و استاد برجسته دانشگاه بوعلی و استادیار دانشگاه ملایر به بررسی مفهوم فرهنگ در معماری و تأثیر آن بر فضای شهری پرداخت و با اشاره به پیشینه لفظ «چمن» در محلههای قدیمی همدان، از کاستیها و بیریشگی برخی ساخت و سازهای امروزی انتقاد و بر ضرورت حفظ و احیای بافت تاریخی در راستای صیانت از فرهنگ شهری تأکید کرد.
* از آنجایی که «فرهنگ» اصل جداییناپذیر هر جامعهای است، برای شما معماری و شهرسازی از نگاه فرهنگی به چه معنا است؟
بهطور کلی، فرهنگ تأثیر خودش را در جنبههای مختلف زندگی میگذارد. یکی از جنبههایی هم که فرهنگ در آن تأثیرگذار است، هنر و معماری است؛ بهویژه معماری که بهعنوان یک هنر، فرهنگ در آن پررنگ است. در حقیقت، معماری، بهخصوص معماری اسلامی ما، برگرفته از انسانمحوری است و یکی از ابعاد زندگی انسان هم بعد اجتماعی و فرهنگی اوست. به همین خاطر، ما در معماری و شهرسازی میبینیم که همهچیز بر اساس نیازهای جسمی انسان، نیازهای روحی انسان، نیازهای فرهنگی، اجتماعی و حتی نیازهای اقتصادی او شکل گرفته؛ همانطور که ساختار یک شهر، ساختار یک محله را نیز تعیین میکند.
*محلهها؛ بومهای فرهنگی شهر
*شهرها آینه فرهنگ و تمدن ما هستند بفرمایید چطور فضاهای شهری و محلهها میتوانند هویت فرهنگی یک جامعه را به نمایش بگذارند؟
محلات، بومهای فرهنگی ما هستند. نحوه طراحی خانهها، فضاهای عمومی (مانند مساجد، بازارها، حمامها، مدارس قدیمی)، و حتی نحوه تعامل مردم در این فضاها، همه بیانگر فرهنگ آن جامعه است. در محلات سنتی ایران، مانند آنچه در همدان یا دیگر شهرهای تاریخی میدیدیم، ساختار «محلهمحور» و «پیادهمحور» نهتنها یک الگوی کالبدی، بلکه بیانگر فرهنگ همبستگی، مراوده همسایگی و اهمیت به فضاهای جمعی بود. خانه ایرانی با حیاط مرکزی، فضایی برای دورهمی خانوادگی و ارتباط با طبیعت را فراهم میکرد که خود بازتابی از فرهنگ خانواده محور ما بود. وقتی یک شهر یا محله، این ویژگیهای هویتی و فرهنگی را در خود حفظ کرده باشد، مردم با دیدن آن، حس آشنایی، تعلق و افتخار میکنند؛ چراکه بخشی از هویت خود را در آن بازمییابند.
*آیا همدان امروز ویژگیهای هویتی و فرهنگی خود را حفظ کرده است؟
متأسفانه خیر. امروزه ما در حوزه معماری معاصر، متأسفانه هنوز نمیتوانیم همانگونه که در برخی عرصههای دیگر میبالیم، حرف قابلتوجهی برای عرضه داشته باشیم. آنچه امروز بهعنوان هویت معماری ایرانی مطرح میشود، عمدتاً متعلق به میراث معماری دوران اسلامی است. وقتی وارد بناهای تاریخی و اسلامی میشوید، آنچه بیش از همه جلوهگر میشود، شکوه، هویت و تفاخر معماری ایرانی است. مثلاً در آن زمان عدم اشراف همسایگان بسیار مورد توجه بوده، آیا امروز این مسئله رعایت میشود.
*معماری معاصر و چالش بیریشگی
*یکی از انتقادهای جدی به ساختوسازهای امروز این است که این بناها، هرچند از نظر فنی و ظاهری مدرن هستند، اما کمتر با فرهنگ و هویت اجتماعی جامعه ارتباط برقرار میکنند و در مردم حس تعلق ایجاد نمیکنند. بهنظر شما دلیل این فاصله چیست؟
علت اصلی را در «بیریشگی» و «عدم تناسب» آنها با فرهنگ و هویت جامعه دانست: «وقتی سازهها و فضاها بر اساس نیازهای واقعی، باورها و ارزشهای فرهنگی ما طراحی نمیشوند، و صرفاً بهدنبال تقلید از فرمهای غربی یا اهداف اقتصادی کوتاهمدت هستند، طبیعتاً نمیتوانند حس تعلق را در مردم ایجاد کنند. این سازهها فاقد زبان فرهنگی مشترک با ساکنانشان هستند. بهعنوان مثال، ساخت بلندمرتبههای بیقواره در بافتهای تاریخی، یا طراحی میادین صرفاً برای عبور خودروها بدون در نظر گرفتن نیاز به فضاهای مکث، گفتوگو و تعامل، باعث میشود مردم با این فضاها ارتباط برقرار نکنند. جلوی سیاستگذاریهای اشتباه باید گرفته شود.
* چگونه میتوان معماری را به هویت فرهنگی و اجتماعی شهر پیوند زد؟
برای پیوند دادن معماری با هویت فرهنگی و اجتماعی شهر باید معماری را فقط بهعنوان ساختوساز نبینیم، بلکه آن را زبانِ زندگی جمعی بدانیم؛ زبانی که ارزشها، خاطرهها، شیوه زیست، روابط اجتماعی و حتی جهانبینی مردم را در کالبد شهر ترجمه میکند. اگر معماری از بستر فرهنگ و جامعه جدا شود، ممکن است از نظر فنی درست باشد اما برای مردم «بیروح» و «بیهویت» بهنظر برسد. برعکس، هرچه معماری بیشتر از دل تاریخ، اقلیم، رفتارهای اجتماعی و نیازهای واقعی مردم شکل بگیرد، شهر برای ساکنانش آشناتر، دوستداشتنیتر و ماندگارتر میشود.
*آیا حفظ بناها و بافتهای قدیمی لزوماً به حفظ فرهنگ کمک میکند؟ یا گاهی تغییر و باز آفرینی هم میتواند ارزشهای فرهنگی تازه بسازد؟
بدون شک، بافتهای قدیمی شهرها، شناسنامه فرهنگی و تاریخی ما هستند. آنها تنها مشتی آجر و خشت نیستند، بلکه حامل خاطرات، تجربیات و سبک زندگی نسلهای گذشته ما هستند. این بافتها، گنجینههایی از دانش بومی، معماری هوشمندانه و سازماندهی اجتماعی اصیل را در خود جای دادهاند.
*«چمن»ها نمادی از فرهنگ جمعی
* محلههای همدان مشهور به چمن بودند که عملاً هرکدام دهکدههای کوچکی بودند که زندگی مردم در سطح شهر حول آنها شکل میگرفت. بهنظر شما چرا چمنها با وجود سادگی اینقدر کامل بودند؟
چمن یا باغچههای عمومی، صرفاً یک فضای سبز نبودند، بلکه مرکز ثقل فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی محله محسوب میشدند. خود کلمه چمن در دهخدا به این گونه تعریف شده؛ چمن فضاییاست بین درختان.
این فضاها، مکانهایی امن و دلنشین برای دورهمی خانوادهها، بازی کودکان، گفتگوهای روزانه همسایگان، و بهویژه فضایی بسیار مطلوب و امن برای بانوان بودند. بانوان میتوانستند در این «چمن»ها، با آسودگی خاطر به استراحت، گفتوگو و گذراندن اوقات فراغت با فرزندانشان بپردازند؛ فضایی که در آپارتمانهای امروزی بهشدت مفقود است.
این چمنهای ذوزنقهای شکل از نظر اقتصادی نیز رونق قابلتوجهی داشتند؛ بهگونهای که همانند دهکدههای کوچکی عمل میکردند و نیازهای روزمره هر محله را برآورده میساختند. در این فضاها بقالی، نانوایی، خیاطی و سایر خدمات مورد نیاز ساکنان وجود داشت و عملاً هر آنچه مردم برای زندگی روزمره نیاز داشتند، در همان محدوده تأمین میشد.
در همه این چمنها، مسجد نیز وجود داشت؛ مسجدهایی که تنها محل عبادت نبودند، بلکه بسیاری از کارکردهای امروزِ خانههای فرهنگ را نیز بر عهده داشتند و به نوعی کانون فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی محله بهشمار میرفتند.
این مساجد بر اساس اصول معماری شیعی شکل میگرفتند؛ ازجمله اصل عدم اشرافیت و یکسانسازی خانهها. به همین دلیل، در ساخت آنها از عناصر شاخصی مانند گنبد و مناره استفاده نمیشد و بناها با چمنها، نمادی از فرهنگ زندگی جمعی، احترام به طبیعت و تأمین نیازهای روحی و روانی ساکنین بودند و نقش مهمی در تقویت حس تعلق و هویت محلی ایفا میکردند.
*تسنیم
ارسال
نظر
*شرایط و مقررات*
کلمه امنیتی را بصورت حروف فارسی وارد
نمایید
بعنوان مثال : پایتخت ارمنستان ؟ ایروان
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین
(فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر
شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای
نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.