«هگمتانه»؛ دژ تسخیرناپذیر فلات ایران در آزمون هزارهها
مدیر پایگاه میراث جهانی هگمتانه با اشاره به موقعیت سوقالجیشی این کهنشهر از دوران ماد تا پس از اسلام، گفت: هگمتانه از همان آغاز با اتحاد قبایل مادی برای پایان دادن به تاختوتاز آشوریان شکل گرفت و بهدلیل تابآوری اقلیمی، وفور منابع و موقعیت نفوذناپذیر دامنههای الوند، هزاران سال پایتخت، خزانه اسناد و پناهگاه امن شاهان در برابر سختترین بحرانهای تاریخی، شد.
رضا نظریارشد با تشریح سیر تحول تاریخی و باستانشناختی این کهنشهر جهانی، به تبیین چگونگی شکلگیری نخستین ساختارهای حکومتی در دامنههای الوند، بررسی رد پای هگمتانه در کتیبههای باستانی و شفافسازی درباره گاهنگاری سازههای مکشوفه پرداخت.
* «هگمتانه»، بیستوهشتمین نگین ایران در فهرست یونسکو
مدیر پایگاه میراث جهانی هگمتانه با اشاره به جایگاه بینالمللی این محوطه، اظهار کرد: هگمتانه به عنوان بیستوهشتمین اثر از مجموعه میراث فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در سال 1403 در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسید که افتخاری سترگ برای کهنشهر همدان و تمام ایرانزمین بود؛ جایگاهی که اخیراً با الحاق مجموعه قلعه الموت و استحکامات دفاعی آن بهعنوان سیامین اثر کشورمان، زنجیره افتخارات تمدنی ما در یونسکو را کاملتر کرد.
وی درباره وجه تسمیه و ریشهشناسی این نام کهن تصریح کرد: واژه هگمتانه ریشه در اصطلاح باستانی «هَنگمَتَنَه» به معنای «محل گرد آمدن» دارد؛ مفهومی که قدمت آن به حدود دو هزار و 600 الی دو هزار و 700 سال پیش بازمیگردد. در هزاره نخست پیش از میلاد، قبایل مهاجر مادی که از آسیای میانه وارد فلات ایران شده بودند، بهصورت پراکنده میزیستند؛ در جوار زاگرس و کوه الوند، حکومت مقتدر و متجاوز آشور قرار داشت که مناطق غرب و شمال غرب ایران را پیاپی آماج یورش، چپاول و اسارت قرار میداد.
نظریارشد افزود: نخستین اشاره تاریخی به نام مادها در سال 846 پیش از میلاد (قرن نهم ق.م) در کتیبههای کاخهای نینوا و موصل متعلق به پادشاهان آشور در شمال عراق آمده است که در لشکرکشی به جنوب دریاچه ارومیه، به اقوامی به نام «آمادای» برخورد کرده بودند. در آن مقطع هنوز نامی از هگمتانه نبود؛ تا اینکه اقوام مادی با ورود به دشتهای حاصلخیز زاگرس مرکزی و پای کوهستان الوند، مکانی را برای اتحاد و پایان دادن به باجخواهی و استبداد آشوریان برگزیدند و آن را «هَنگمَتَنَه» یا مأمن گِرد آمدن نهادند.
* هگمتانه در متون باستانی
این باستانشناس با مرور مستندات تاریخی، گفت: هرودوت، مورخ مشهور یونانی در قرن پنجم پیش از میلاد، توصیفی دقیق از هگمتانه مادی ارائه داده و شهری با هفت دیوار تودرتو به رنگهای مختلف چون نیلگون، طلایی، نقرهای و لاجوردی را به تصویر کشیده که در بالاترین نقطه آن کهندژ و ارگ حکومتی شاه قرار داشت؛ علاوهبر این، در کتیبه بیستونِ داریوش بزرگ هخامنشی نیز نام هگمتانه بهعنوان محلی که سر از تن «فرورتیش» مادی جدا شده، ثبت شده و در اسناد بابلی دوران کوروش بزرگ نیز از این کهنشهر با عنوان «اگمتنو» یاد شده است.
وی ادامه داد: البته میان روایت مورخان از پادشاهی نخستین مادها (دیاکوست) در قرن هشتم ق.م تا اشارات هخامنشیان و هرودوت، یک خلأ اطلاعاتی و وقفه 200 تا 300 ساله در متون دیده میشود که نشان میدهد نام محوطه ممکن است در دوران متقدم متفاوت بوده باشد.
نظریارشد با اشاره به تردیدهای تاریخی درخصوص محل دقیق هگمتانه، گفت: تا پیش از قرن نوزدهم، محل قطعی هگمتانه نامشخص بود؛ برخی حتی تخت سلیمان تکاب را هگمتانه میپنداشتند. تا اینکه در سال 1818 میلادی (دوران فتحعلیشاه قاجار)، «جان مکدانلد کینیر»، سیاح انگلیسی، در سفرنامه خود برای نخستینبار صراحتاً اعلام کرد که هگمتانه باستانی، انطباق قطعی با همدان امروزی دارد.
وی یادآور شد: در ادامه، زندهیاد سیدمحمدتقی مصطفوی، رئیس وقت مرکز باستانشناسی ایران در سال 1332 همزمان با احداث آرامگاه بوعلی سینا، در کتاب «هگمتانه؛ آثار تاریخی همدان»، محله «سر قلعه» (بافت ارمنینشین سابق بر روی تپه) را همان هسته تاریخی هگمتانه قلمداد کرد و خواستار کاوشهای علمی در این منطقه شد.
* تملک اراضی و آمادهسازی محوطه برای کاوشهای باستانشناسی
مدیر پایگاه میراث جهانی هگمتانه خاطرنشان کرد: بهدلیل استقرار بافت مسکونی، وجود خانههای مردم و دو کلیسا و حمام ارامنه، انجام کاوش نیازمند آزادسازی زمین بود؛ از سال 1350 تا 1356، زندهیاد مهندس محمد مهریار، باستانشناس و معمار، با استقرار در منطقه و بهرهگیری از اعتبارات مرکز باستانشناسی، تملک، خریداری و تخریب املاک مسکونی روی تپه را با موفقیت پیش برد و بستر را برای ورود هیئتهای علمی، آماده کرد.
وی با انتقاد از کارنامه نخستین گروه کاوشگر خارجی، تشریح کرد: پیش از انقلاب، یک هیئت فرانسوی در سال 1913 میلادی (1292 خورشیدی) کاوشهای غیر علمی و صرفاً موزهمحوری را با هدف انتقال اشیا به موزه لوور در این منطقه رقم زد که حاصل آن ایجاد دو گودال عمیق تخریبی شامل «گودال فرانسویها» در جنوب تراشه مرکزی و «چال شترخواب» در ضلع غربی بود که با وقوع جنگ جهانی اول، متوقف شد؛ البته در تپهپیسا و دیگر مناطق همدان نیز کاوشهایی انجام دادهاند.
نظریارشد ادامه داد: فصل نوین و علمی کاوشها از سال 1362 به سرپرستی استاد برجسته باستانشناسی، دکتر محمدرحیم صراف آغاز شد. ایشان طی 11 فصل کاوش مستمر و طاقتفرسا تا سال 1379، بخش اعظم بافت منسجم معماری خشتی که امروزه در تراشه مرکزی شاهد آن هستیم را آشکار کرد؛ مسیری که پس از ایشان توسط زندهیاد دکتر مسعود آذرنوش و دیگر پژوهشگران، تداوم یافت.
* خشتهایی از عصر اشکانی
مدیر پایگاه میراث جهانی هگمتانه با رفع یک ابهام بزرگ علمی و تاریخی پیرامون یافتههای معماری، تصریح کرد: هرچند در دهههای نخست فرض بر تعلق این سازههای خشتی به دوران ماد یا هخامنشی بود، اما براساس نتایج جدیدترین مطالعات تطبیقی، گاهنگاریها، شباهتهای ساختاری و آزمایشهای کربن 14 (C-14)، امروز به قطعیت میدانیم که بخش عمده این بافت معماری منظم و شهری برجامانده در محوطه، متعلق به دوران شاهنشاهی اشکانی است و هگمتانه برگهای ناگفته و ارزشمند فراوانی از لایههای مختلف تاریخ ایران در دل خود دارد.
نظریارشد با اشاره به پیشینه میدانی پژوهشها در این محوطه، اظهار کرد: در زمان کاوشهای جناب آقای دکتر صراف، پرسشهای بیپاسخ زیادی پیش روی جامعه باستانشناسی قرار داشت؛ ازجمله اینکه حجم عظیم از آثار معماری متعلق به کدام دوره است و دقیقاً توسط چه گروهی در اینجا ایجاد شده؟ مرحوم دکتر مسعود آذرنوش پس از ورود به هگمتانه و ادامه کاوشها، عمده تمرکز و هدف پژوهشهای خود را بر پاسخ دادن به همین سؤالات بنیادین متمرکز کرد.
وی در تبیین تفاوت روششناسی این دو باستانشناس بزرگ افزود: به همین دلیل، کاوشهای دکتر آذرنوش برخلاف کاوشهای افقی دکتر صراف، بیشتر ماهیت عمودی داشت. در کاوشهای افقی، خاکبرداری گسترده در کل محوطه صورت میگیرد تا آثار و پلانهای معماری بیرون کشیده شوند؛ اما نظر تخصصی دکتر آذرنوش بر این بود که ما ابتدا باید بدانیم نخستین لایه سکونتی در محوطهای که امروزه بهنام هگمتانه موسوم است، در چه دورهای شکل گرفته و طبقات، لایهها و ادوار اسکان و استقرار از قدیمیترین تا جدیدترین لایهها به چه ترتیبی بودهاند.
مدیر پایگاه میراث جهانی هگمتانه ادامه داد: به همین خاطر، کاوشهای ایشان و گزارشهای ارائهشده تحت عنوان دقیق «کاوشهای لایهشناختی هگمتانه»، به ثبت رسید. دکتر آذرنوش چهار فصل کاوش متوالی و عمیق لایهنگاری را در اینجا سرپرستی کردند؛ اما متأسفانه در هفتم آذرماه سال 1387، در حین آخرین فصل کاوش، زمانی که برای یک مأموریت اداری کوتاه عازم تهران شده بودند، در همان دل فرآیند کاوش دار فانی را وداع گفتند. پس از ایشان، اعضای هیئت، کاوش را به پایان رساندند و در ادامه نیز متخصصان دیگری نظیر دکتر محمدیفر، دکتر حجبری، دکتر ملکزاده، آقای محمدرحیم رنجبران و بنده مسیر را ادامه دادیم که حاصل آن، انجام حدود 25 فصل کاوش علمی و هدفمند از سال 1362 تاکنون بوده است.
* اثبات شهر بزرگ اشکانی و گام بلند برای کشف مادها در ترانشه مرکزی
نظریارشد با بیان اینکه هر فصل از کاوشها فرضیههای متفاوتی را محک زده است، تصریح کرد: دستاورد قطعی مجموعه این پژوهشها تا به امروز نشان میدهد محوطه هگمتانه که اکنون روی آن ایستادهایم، یک اثر، استقرار و شهر بسیار مهم و باشکوه از دوره اشکانیان است؛ اما نکته حائز اهمیت و کشف بزرگ ما این بوده که در زیر لایههای استقراری دوره اشکانی، آثاری از استقرار دوران عصر آهن سه قرار دارد که ازلحاظ انطباق زمانی و تاریخی، دوره مادها را در بر میگیرد.
وی تأکید کرد: دکتر مهرداد ملکزاده، عضو هیئت علمی پژوهشکده باستانشناسی کشور در کاوشهای خود موفق شدند در زیر لایههای اشکانیِ همین ترانشه مرکزی، آثاری مشخص از عصر آهن سه که همزمان با دوره ماد است را شناسایی و تصدیق کنند. این کشف یک رخداد علمی بسیار بزرگ است و ما را به شناسایی عینی رد پای مادها در هگمتانه، همانطور که در توصیفات هرودوت آمده، نزدیکتر میکند.
* امتداد خشتهای باستانی تا چهارراه خواجهرشید و میدان امام (ره)
مدیر پایگاه میراث جهانی هگمتانه با اشاره به وسعت واقعی این کهنشهر، تشریح کرد: باید بر این نکته تأکید کنم که هگمتانه توصیفشده در متون تاریخی و منابع علمی صرفاً به همین محدوده تپه باستانی محدود نمیشود. کاوشهای میدانی در بافت تاریخی، بازار، مسجد جامع و کاروانسراها نشان داده است که آثار هگمتانه باستان در زیر لایههای معماری فعلی تداوم دارد و خشتهای اشکانی در زیر بافت شهری گسترده شدهاند.
وی افزود: براساس یافتههای باستانشناسی، این شهر باستانی حداقل تا محدوده چهارراه خواجهرشید، میدان امامزاده عبدالله (ع) و میدان مرکزی امام خمینی (ره) امتداد داشته است. کاوشهای انجامشده در میدان امام که امروزه سایتموزه آن برپا بوده، آثار و شواهدی متوالی از دوران مادها، هخامنشیان، سلوکیان و اشکانیان را پیش روی ما گذاشت. این امر اثبات میکند هگمتانه بهدلیل موقعیت جغرافیایی، جذابیتهای اقلیمی، آب فراوان و خاک حاصلخیز، همواره در طول هزاران سال، سکونتگاه بشر بوده و بیتردید با تداوم کاوشها و تخصیص اعتبارات لازم، کلنگ باستانشناسان گرههای ناگشوده بیشتری از دوره ماد را باز خواهد کرد.
* پایتخت تابستانه شاهان، معابد اکباتان و مرکز اسناد
نظریارشد در ادامه به چرایی انتخاب این جغرافیا بهعنوان نخستین پایتخت فلات ایران پرداخت و گفت: قرارگیری در پای ستیغ کوه باشکوه الوند، زمستانهای پُربارش و تابستانهای معتدل باعث شد پادشاهان ادوار گوناگون این نقطه را بهعنوان پایتخت تابستانه برگزینند. در دوران هخامنشیان، شواهدی چون پایهستونها، شالستونها و بقایای معماری گواهی بر ساخت کاخ اردشیر دوم در این منطقه است.
به اذعان این باستانشناس در دوره ساسانیان نیز همدان همواره مرکزیتی حیاتی داشته و ضرابخانه بزرگ آن در منابع با نام «اَحمَتان» یاد شده است؛ با ورود به دوران اسلامی، اهمیت تجاری، زیارتی و سیاسی این منطقه بهدلیل قرارگیری در چهارراه مواصلاتی فلات مرکزی ایران به سمت بینالنهرین و غرب، صدچندان شد.
وی با اشاره به اینکه موقعیت سوقالجیشی همدان موجب شده تا همواره بهعنوان پایتخت انتخاب شود، اضافه کرد: در منابع تاریخی هخامنشی به بعد، از وجود مرکز اسناد، دیوان مکتوبات و خزانهای با عنوان «بیت گنزاییه» در حوزه همدان نام برده شده است. همچنین در توصیف هجوم اسکندر مقدونی به اکباتان، به معابد متعددی ازجمله معبد آناهیتا و ایزدان مختلف اشاره شده که اسکندر بهدلیل موقعیت تسخیرناپذیر و اهمیت منطقه، تمامی خزاین، مسکوکات، غنایم، طلاها و گنجینههای زرین و سیمین خود را در آن ذخیره و نگهداری میکرد.
* معماری مدولار، شطرنجی و خشتهای قطور دوطبقه؛ راز تحسین یونسکو
مدیر پایگاه میراث جهانی هگمتانه درباره ویژگیهای منحصربهفرد شهرسازی این محوطه بیان کرد: ساختار معماری مکشوفه در ترانشه مرکزی، نماد نبوغ بینظیر معماران دوره اشکانی است و دقیقاً همین ساختار مهندسیساز یکی از دلایل اصلی ثبت این محوطه در فهرست میراث جهانی یونسکو بود؛ موضوعی که تحسین عمیق کارشناسان بینالمللی را به همراه داشت.
وی درباره جزئیات این پلان معماری تشریح کرد: این ساختار کاملاً خشتی، مدولار و بر پایه یک شبکه مهندسیشده شطرنجی است؛ خیابان و معبری مرکزی وجود دارد که در طرفین آن، واحدهای معماری با ابعاد دقیق 17.5 در 17.5 متر طراحی و اتاقها و فضاهای کاربردی حول محور آن چیده شدهاند. نکته شگفتانگیز این بوده که پلان دقیق مذکور در هر بخشی از محوطه که کاوش شده، عیناً به دست آمده است.
نظریارشد به ضخامت دیوارهای خشتی نیز اشاره کرد و گفت: خشتهای بهکاررفته ابعاد استانداردی دارند و ستبر بودن و ضخامت بالای دیوارهای قطور، این فرضیه را بسیار تقویت میکند که ما با سازههایی دوطبقه مواجه بودهایم که این دیوارهای ضخیم بار طبقه فوقانی را مهار میکردهاند. ضمن آنکه این دیوارههای خشتی ضخیم بهترین عایق حرارتی در برابر سرمای استخوانسوز زمستان و گرمای تابستان بودهاند؛ سنتی که تا قرون اخیر در معماری حاشیه کویر ایران نیز حفظ شد.
* تحولات دوران اسلامی و انتقال کاربری به صنایع فلزی
این باستانشناس درباره وضعیت تپه هگمتانه در دوران پس از باستان نیز تصریح کرد: با آغاز دوران اسلامی، تمرکز استقرار و هسته جمعیتی به سمت ضلع غربی شهر گسترش یافت و این تپه باستانی به منتهیالیه حاشیه شرقی شهر رانده شد. کاوشهایی که خود بنده در ضلع شرقی و در محدوده برج و باروهای هگمتانه انجام دادم، نشان داد که این بخش در اواخر دوران اسلامی، بهویژه در عصر صفوی و قاجار، به یک زون صنعتی و کارگاهی تبدیل شده بود؛ بقایای کارگاههای ذوب فلزات، مسگری و فعالیتهای فناورانه هنرمندان آن دوران بهروشنی در این لایهها کشف شد.
نظریارشد در ادامه به مناقشات علمی پیرامون کاربری فضاهای معماری کشفشده پرداخت و اظهار کرد: یکی از بزرگترین پرسشها و چالشهای پژوهشی ما، ماهیت کاربری این واحدهای منظم خشتی است.
وی درخصوص فرضیههای مختلف مطرح میان باستانشناسان توضیح داد: نخستین مورد فرضیه مسکونی است؛ گروهی این بناها را منازل مسکونی و بافت شهری مردم در عهد اشکانی میدانند. دومین مورد، فرضیه نظامی است؛ گروهی دیگر با استناد به فقدان شواهد زندگی عادی، نقشه یکدست و دیوارهای قطور، معتقدند اینجا یک قلعه، ساخلو، سربازخانه یا پادگان نظامی بزرگ بوده است. سومین مورد، فرضیه تجاری و اقتصادی است، دسته سوم از پژوهشگران این فضا را یک بازارگاه مرکزی، بارانداز یا کانون دادوستد و تجارت شهری قلمداد میکنند.
مدیر پایگاه میراث جهانی هگمتانه در پایان سخنانش خاطرنشان کرد: هریک از این فرضیهها استدلالها و شواهد خود را دارند و هنوز تشتت آرا و چالش علمی میان صاحبنظران بر سر تعیین کاربری دقیق این بخش، پابرجا است. رسیدن به یک اجماع علمی قطعی، نیازمند باز شدن گرههای کاوش، مطالعات آزمایشگاهی بیشتر و تداوم افقهای پژوهشی در این شاهکار تمدنی است.