بازی یکی بود یکی نبود با طبیعت و محیط زیست...!
واقع امر اینجاست که متاثر از رفتارهای غلط اجتماعی گسترده توسط مردم و بیتوجهی متولیان و مسئولان به موضوع حفظ محیط زیست و منابع طبیعی در بسیاری از شاخصها منفی، ما جزء چند کشور نخست دنیا هستیم گو اینکه در این میان نیز هنوز بسیاری امیدوار به حفظ این منابع هستند و تلاشهایی را نیز در دستور کار قرار دادهاند با این حال اما نه فقط فریادهای منتقدان و حامیان محیط زیست بلکه حتی درونمایه سخنان کارگزاران و متولیان نیز گویای آن است که تداوم وضعیت موجود دست کم طی چند سال آینده کشور را قطعا با بحرانهای چند لایه و پیچیدهای در موضوع محیط زیست روبه رو خواهد کرد.
بحرانهایی که شاید برخی از آنها مثل ریزگرد و تغییرات آب و هوایی منشأ برون مرزی ویا غیر انسانی دارد اما قطعا بخش عمدهای از آنها نیز خواستگاهی درونی و انسانی داشته و ریشه در کمتوجهی به لزوم توجه به پایداری زیست محیطی کشور دارد که متاسفانه در طی چند سال اخیر نیز بر ابعاد و سویههای آنها نیز افزوده شده است.
تراژدی هولناکی که نشان میدهد کمتوجهی به بایستگیهای زیست محیطی در حفظ و نگهداری و متعاقبا اجرای بسیاری از طرحها به ظاهر توسعهمحور عمدتا به نابودی و در بهترین حالت خُرد و تجزیه شدن مناطق و اکوسیستمهای طبیعی و ایجاد فاصله میان آنها انجامیده و باعث شده تا بسیاری از انواع پوششهای گیاهی و جانوری در معرض خطر نابودی قرار گیرند.
به دیگر سخن کاستیهای قانونی و ضعف فرهنگسازی در حوزه طبیعت نقش موثر و بنیادینی در شکنندگی ساختارهای محیط زیستی کشور در سالهای اخیر داشته و بهصورت ناخواسته ایران را به مرز نابودی منابع و مواهب طبیعی و زیست محیطی سوق داده است.
سرمایهای مغفول بهنام طبیعت سبز و پاک...!
به گفته کارشناسان، رودخانهها، جنگلها و عرصههای گیاهی کشور نقش بسیار مهمی در تامین بخش مهمی از آب شیرین، تداوم زیست شمار زیادی از ساکنان و تعادل زیستشناختی مناطق دارند گو اینکه سهم استان همدان هم ازاین ثروتهای خدادادی فقط بخش بسیار کوچک و ناچیزی است که البته آنهم به دلایل گوناگون در حال از بین رفتن است.
کارشناسان براین عقیدهاند که این پیشامد نیز به نوعی برآیند نهایی رخدادهای چند دهه اخیر در قالب مدیریت ناکارآمد در حفظ و نگهداری و گسترش این عرصهها به موازات رفتار ناآگاهانه و ندانسته مردم، گردشگران و عشایر روستائیان به مناطق مشجر در قالب استفاده از چوب آنها برای سوخت و ذغالگیری، کندن نهال و تغییرکاربری این مناطق جهت کاشت محصولات زراعی، چرای بیرویه دام، آتشافروزیهای عمدی و غیرعمدی، شخم زدن عرصههای نباتی و به دنبال آن تضعیف خاک و مهیا شدن زمینه برای هجوم آفات و سیلابی شدن آنها بوده که باعث شده تنها در طی چند سال اخیر شاهد از بین رفتن هزاران هکتار از این مناطق درختی و عرصههای گیاهی در سطح استان باشیم.
به باور این صاحبنظران وسعت وضعیت موجود به گونهای است که موجب تشدید در سرعت نابودی عرصههای طبیعی و محیط زیست به صورت توامان شده و در نتیجه ما شاهد استحاله شاکله این مناطق به عرصههای بیابانی هستیم که میتواند در کوتاه زمان امنیت زیستمحیطی استان و روند طبیعی اکوسیستمهای موجود در آنرا به چالش و در نهایت نابودی بکشاند.
البته بهنظر میرسد که با توجه به وضعیت نامطلوب ساختارهای زیست محیطی استان، علاوه بر تلاشهای دولتی، آگاهسازی شهروندان درباره پیامدهای زیستمحیطی وضعیت ناگوار کنونی هم میتواند در تشدید حساسیت و مسئولیت مردم بهعنوان رکن اصلی حمایت از عرصهها و مواهب طبیعی موثر باشد.
گو اینکه در این میان هم بهرهگیری از دیدگاه نخبگان و یاری گرفتن از کوشندگان عرصه محیط زیست و سمنها نیز از جمله کارهایی است که به احتمال قوی میتواند زمینه همافزایی بیشتر در پاسداشت شاخصهای محیط زیست همدان را در پی داشته باشد.
دوگانه تلاش زیاد و دستاورد کم...
اگرچه به موازات همه عوامل آسیبزای طبیعی و انسانی به محیط زیست شاهد تلاشهای گسترده و متنوعی هم از سوی مسئولان و سازمانهای متولی برای مدیریت بحران تخریب طبیعت و محیط زیست کشور هستیم با اینحال اما نه فقط مقایسه تلاشها و دستاوردها نشانهای امید بخشی را در پی ندارد بلکه در باطن خود نیز مبین اختلاف نظرهای عمیقی در این میان است به نحویکه جدا از مسئولانی که فقط در حال تصویب قوانین کاغذی و دستورالعملهای اداری هستند بسیاری از کارشناسان نیز مدتهای مدیدی است که با انجام مطالعات گوناگون سعی در پیدا کردن بهترین و کاربردیترین گزینه برای رفع مشکلات دارند.
البته از منظر منتقدان علت اصلی این عدم موفقیت نیز ناشی از آن است که طرح و برنامههای ارائه شده عموما بیش از آنکه ماهیتی زیست محیطی و در مرحله بعد فرهنگی داشته باشد رنگ و بوی سیاسی و اداری داشته و یا در صورت تصویب و ورود به مرحله اجرا نیز فاقدحمایتهای مالی و معنوی لازم است. واقعیتی که در صورت اعتراف و اذعان به آن از سوی متولیان و مسئولان قطعا مهر تائیدی خواهد بود بر ادعای حاکمیت شیوههای نامناسب مدیریت حفظ محیط زیست و منابع طبیعی در استان همدان.
موضوع اینجاست که اگرچه سهم رخدادهای طبیعی مانند خشکسالی ریزگرد و یا بروز زلزله و سیل و...در چند دهه گذشته و در تشدید تخریب محیط زیست استان همدان بسیار زیاد و قابلتامل و موثر بوده اما با این حال شکی نیست که کماکان بخش عمدهای از بحران فعلی ناشی از عامل انسانی (سوءمدیریت و الگوهای رفتاری غلط مردم ) است که بدون توجه به شاخصها، الزامات، بایستگیها و حساسیتهای زیستمحیطی تنها اهداف سیاسی و تبلیغاتی گردشگری را بدون لحاظ کردن برآیندهای بعدی مورد تاکید بوده ودر بطن و متن آنها نیز هیچگاه به معنای واقعی توجهی به زیرساختهای زیست محیطی و اکولوژیکی استان نشده است
روند و روال غلطی که برآیند آنرا میتوان در کاهش حیرتآور عرصههای مشجر و از بین رفتن پوشش گیاهای و در نهایت بیابانی شدن بسیاری از مناطق استان متاثر از افزایش فعالیت مراکز چوببری و انتقال شبانهروزی الوار به خارج استان، تغییر کاربری زمینهای کشاورزی، بایر سازی عامدانه مزارع با عدم کشت، خشکاندن درختان، از بین بردن پوشش گیاهی با چرای بیرویه دام، تخلیه نخالههای ساختمانی در عرصههای طبیعی، آتشافروزی عمدی و سهوی در مناطق درختی، دیوار و حصارکشی در مناطق باغی و تغییر ساختار اکوسیستمهای طبیعی، تغییر مسیر یا حذف و اضافه غیر کارشناسی در منابع آبی؛ بیتوجهی به شیوههای نوین و استاندارد کشت و آبیاری، استفاده بیرویه از سموم دفع آفات نباتی و کودهای شیمیایی، آلودگی آبهای سطحی و زیر سطحی، فعالیت گسترده معادن و عدم اجرای تعهدات ایشان مبنی براحیا و بازسازی عرصههای تخریب شده، فقدان قوانین بازدارنده و یانبود مجازاتهای تاثیرگذار و قص علی هذا مواردی از این دست دید و کاملا حس کرده در حالیکه به رغم بهصدا در آمدن زنگ خطر و هشدار این موضوع در سالهای اخیر اما در یک روند پر تامل و نگرانکننده شتاب گستردهتری نیز نسبت به گذشته به خود گرفته است.
چیزی برای ازدست دادن نمانده...!
به اعتقاد صاحبنظران حوزه محیط زیست و کوشندگان حفظ عرصههای گیاهی و جانوری اساسا وقتی صحبت از حاکمیت بحران زیست محیطی در استان همدان میشود بایدابتدا به این نکته اشاره کرد که همدان در تابعی از کل کشور به دلیل قرار گرفتن در عرض پایین و مجاورت کمربند خشک جهان و کوهپایهای بودن بهطور طبیعی از پوشش گیاهی و درختی و یا جانوری چندانی برخودار نیست.
در عین حال اقلیم آن نیز در سالهای اخیر و ماحصل از کاهش بارندگی و خشکسالی و کاهش ذخیره آبهای زیر سطحی و پیامدهای ثانویه ناشی از این مضوعات نیز نتوانسته تا بهصورت طبیعی نسبت به توسعه و یا حتی حفظ داشتههای نباتی طبیعی قبلی خود نیز برآیند خاصی داشته باشد.
فلذا بدیهی است که با استمرار وضع موجود در کنار دستاندازیهای روز افزون انسانی به طبیعت علاوه بر سرعت بخشی به روند نابودی همان سرمایههای بسیار کوچک و ناچیز باقیمانده قطعا باعث خواهد شد تا در آینده نه چندان دور استان همدان رسما از یک ساختار کوهیایه ای نیمه خشک و فقیر در عرصه گیاهی و جانوری تبدیل به یک اقلیم بیابانی کاملا خشک و فقیرتر شده و متعاقبا نیز درگیر موضوعات ناگوار دیگری مثل افزایش ریزگردها، شیوع بیماریهای پوستی، تخلیه روستاها و کاهش سطوح زیر کشت محصولات کشاورزی ازدیاد بیکاری، وابستگی شدید به واردات میوه و سبزی و محصولات باغی و حتی آب شرب از دیگر استانها گردد. در حالی که میتوان از هم اکنون با تشدید برخوردها و افزایش تلاش و همافزایی در حوزه عملکردهای دولتی و فرهنگسازی مردمی تا حدودی از سرعت این روند ناخوشایند کاست.
البته ممکن است گروهی در مقام انکار و پاسخ به این بازنمایی شرایط برآمده و حتی چنین نوشتاری را متهم به نادیده انگاری تلاشها و سیاهنمایی شرایط و ایجاد جو ناامیدی کنند اما شکی نیست که همین افراد نیز اگر کمی عاقلانه و مسئولانه به محیط پیرامونی خود نگاه کرده و کم صادقانه و نقادانه به تحلیل شرایط بپردازند قطعا به این نتیجه نیز خواهند رسید که با توجه به نسبت مناطق مشجر و یا حتی عرصههای گیاهی به وسعت استان و جمعیت آن و لحاظ کردن سهم سرانه از فضای سبز طبیعی و محیط زیست سالم نه فقط چیز زیادی در چنته ما باقینمانده بلکه همین معدودداشتهها نیز با سرعت هرچه تمام در حال نابودی هستند صرفا به این دلیل که برخی نمی توانند و یا حتی نمی خواهند تحلیل درست و درمانی از شرایط بحرانی محیطزیست استان داشته باشند.
موضوع اینجاست که در این شرایط حتی تصویب و اجرای برخی اقداما به ظاهر توسعه محور در حوزه توسعه و حفظ محیط زیست و اراضی مشجر (مثل ایجاد پارک منطقهای در جوار سد اکباتان، کمربند سبز جادهای و....) هم نمیتواند راهکار موثر و قابل اطمینانی برای برون رفت از شرایط موجود باشد چرا که تا وقتی اراده جامع و کاملی برای حفظ و مراقبت از داشتههای فعلی و موجود در درستور کار ما نباشد طبعا ایجاد و گسترش اسمی عرصهها و مناطق سبز و نبالتی جدید عملا بی فایده بوده و ثمر چندانی نخواهد داشت. در این بین داستان دومینوی تخریب و ساخت تا ابد ادامه داشته و گستره استان تبدیل یه صفحه شطرنجی یکی بود یکی نبود، داشتهها و مواهب طبیعی خواهد شد